خرید بازی ايران، بهشت فوتباليست هاي تن پرور!

قدس؛ 1 ) آغاز فصل نقل و انتقالات در فوتبال ايران، آغاز يک دوران رنج و حسرت طولاني هم براي بسياري از مردم کشورمان است. به اعتباري مي توان فاصله پايان بهار تا اواسط تابستان را به واسطه مطرح شدن ارقام محيرالعقولي که به فوتباليستهاي ايراني پيشنهاد مي شود، دوره جنگ تمام عيار فوتبال عليه اعصاب و روان ملت قلمداد کرد؛ روزهاي گرم و کشداري که شهرونداني با حداقل درآمد- و شايد هم در زمره 20 -درصد بيکار بدون درآمد! – مجبور مي شوند هر روز صبح، براي دقايقي شرايط سخت زندگي خودشان را فراموش کنند و غم ستاره هايي را بخورند که به خاطر تقليل پيدا کردن مطالبه 700 ميليون توماني شان براي يک سال بازي به 600 ميليون تومان ناقابل، زانوي غم بغل گرفته و شهر را به هم ريخته اند. اين روزهاي لعنتي فصل نقل و انتقالات است که آبستن رد و بدل شدن حيرت انگيزترين ارقام بين بازيکنان و مديران مي شود و رهگذر آن موجي از اندوه و سرخوردگي را براي جامعه اي که زير خط فقر است به جاي مي گذارد. آيا واقعاً اين عددهاي نجومي، برازنده بازيکنان ايراني است؟ نمي شود با ترديد به اين موضوع نگاه نکرد!2 ) روزگاري ناصر حجازي عقيده داشت تنها ثمره «حرفه اي» شدن فوتبال ايران، تغيير شماره بازيکنان از زبان فارسي به انگليسي است! دير زماني اما به طول نينجاميد تا حرفه اي شدن آثار ديگرش را هم در فوتبال ما نشان داد. بازيکنان چند ميليوني ديروز، با اتکا به همين اصل کذايي پايان دوران آماتوريسم، ناگهان ارزش چند صد ميليوني پيدا کردند و فوتبال ايران هم که انگار سري ناسازگار با افسانه «خصوصي سازي» دارد، مجبور شد به حکم ماهيت دولتي اش، هر چه بيشتر گلوي بيت المال ملت را بفشارد تا بتواند نازها و نيازهاي آقايان ستاره را برآورده کند. بله؛ اگرچه سوپراستارهاي حرفه اي شده امروز برخلاف اسلاف غيرحرفه اي خود از خيلي اصول تکنيکي و جذابيتهاي فني بي بهره اند، اما در عوض طي چند سال زيستن در اين فضا، ميلياردها تومان پول به جيب مي زنند تا مثل آنها مجبور نباشند روزگار بازنشستگي را با مسافرکشي و اجاره نشيني سرکنند. اگر يک دهه فوتبال حرفه اي در ايران باعث شد روند صادرات لژيونرهاي موفق به اروپا متوقف شود يا حضور ايران در جام جهاني 2006 ، آن فروغ آماتورهاي 1998 را نداشته باشد و يا اگر طي همين سالهاي کذايي ميانگين حضور تماشاگران در استاديوم به شکل چشمگيري کاهش يافت، چه باک؟ چه باک که به تلافي اين همه مصيبت، جيب ستاره ها چنان گشاد شده است که حالا زير ميليارد هم آن را سيرآب نمي کند! به به از اين حرفه اي شدن!3 ) بله؛ شکي نيست که فوتبال حرفه اي «پول» لازم دارد و بخش چشمگيري از نقدينگي سرسام آور فوتبال نوين، بايد صرف دستمزد ستاره ها شود. ايراد کار اما، همين جاست که بسياري از فوتباليستهاي کنوني کشورمان که ارقام چند صد هزار دلاري را حق طبيعي خودشان مي دانند و يک ريال هم تخفيف نمي دهند، پول حرفه اي را در شرايطي مي گيرند که نوع تفکر و سبک زندگي اکثر آنان به شدت آماتور است!دريافتي بازيکنان درجه يک و حتي بعضي از فوتباليتسهاي درجه دوي ايران، درحالي با دستمزد مهره هاي درجه دو و سه فوتبال اروپا برابري مي کند که بسياري از آن بخت برگشتگان مجبورند قوانين شبه نظامي و به شدت سختگيرانه باشگاه را مو به مو اطاعت کنند، زود بخوابند، به اندازه کافي بخوابند، رژيم غذايي وحشتناکي داشته باشند و ده ها ساعت در ماه، تحت فشار تمرينات طاقت فرساي مربيان قرار گيرند. حالا مقايسه کنيد روزگار آنان را با شرايط تعداد کثيري از بازيکنان ايراني که شکم دارند، از هيچ چيز پرهيز نمي کنند، قبل از سپيده صبح نمي خوابند، قليان يا … تشريف دارند و حتي يک لحظه را هم از دست جواني کردن و … بر نمي دارند! گمان مي کنيم هنوز خيلي از بازيکنان غير ممتاز اروپايي، بهشتي مثل ايران را نشناخته اند که تن به شلاق مرگبار اردوهاي متعدد آماده سازي مي دهند، وگرنه به اين جا مي آمدند تا با دريافت پول بيشتر، از «همه» مواهب و لذايذ روزگار استفاده کنند و تازه منتش را هم بر سر مردم بگذارند!4 ) درد اينجاست، اينجا که پولش را بدون نظارت و سختگيري، دولت از جيب ملت مي دهد و در عوض فوتباليست آماتور کم ارزش، انبان گشادش را پر مي کند تا بهتر به حاشيه هايش برسد. اگر ليونل مسي در يک فصل براي بارسا 47 گل مي زند، ريشه را بايد آنجا جستجو کرد که ابتداي فصل، دو هفته زودتر از برنامه اي که باشگاه برايش درنظر گرفته بود به تمرينات بدن سازي بارسا اضافه مي شود تا براي فصل سخت پيش رو آماده تر باشد. ما اما، اينجا بازيکني داريم که وقتي در تيم ملي حاضر مي شود، آنقدر … است که حتي معني کلمه پاسپورت را هم نمي فهمد 

منتشر شده در
دسته‌بندی شده در بازی