خرید بازی تنها 5 دقيقه غفلت، «صبا» را خاموش كرد

سهل انگاري، بي‌تابي، ترس و ديگر هيچ…صبا بغض داشت ، ديگر صداها را نشنيد، مادر اعتراض كرد و پرستار او را از ICU بيرون كرد ، نگراني، اشك امانش را بريد. پدر بي‌تاب شد اعتراض كرد اما كسي صدايش را نشنيد و حالا پس از گذشت دو سال پدر كليه‌اش را برای ادامه راه پرفراز و نشيب و پرهزينه درمان صباي 8 ساله‌اي كه به گفته خودش به علت سهل‌انگاری پرسنل درماني بيمارستان‌ {…} شيراز بي‌رمق و با چشمانی باز در كنج اتاق بی‌حرکت خوابيده است، فروخت.صبايي كه سخنگوی پدر و مادر بود، چادر نماز به سر می‌کرد دعا می‌خواند و با موج‌های رونده دریا عاشقانه جیغ می‌کشید و شادی می‌کرد. فرشته کوچولویی که گاه لباس عروس به تن می‌کرد، دست می‌زد و می‌رقصید، امروز از قصه و بازي در كودكي عنواني به ياد ندارد و حتي نمي‌تواند تولد عروسكهايش را جشن بگيرد.اما ماجرا تنها اين نیست قصه مردي است كه به تهران آمد تا دور از چشم دوستان و آشنايان تكه‌اي از وجودش را به قيمت هر چند اندك براي گذاشتن مرهمي بر زخم‌هاي سرسام‌آور اين زندگي اهدا كند. نسبتا جوان است، با قدي متوسط و چشماني كه از پشت عينك هم سرخي به جا مانده از شب زنده‌داري‌هايش دیده می‌شود. وقتی راه می‌رود کمی به سمت پهلوی چپش خم می‌شود انگار که همان زخم و جای بخیه‌هایی است كه تقریبا 10 روز قبل از اهدای کلیه‌اش به یادگار مانده است اما با وجود درد فراوان با بی‌دردی سخن می‌گوید و اصلا به روی خود نمی‌آورد که حداقل می‌بایستی دو هفته استراحت کند چه صمیمانه نشست و چه صادقانه گفت: که نمی‌خواهم صبای دیگری ….وقتي مي‌خواهد از صبا بگويد انگار تمام وجودش سراسر دلهره و نگراني می‌شود و برای چندمین بار اشك از چشمانش جاري مي‌شود. مي‌گويد صباي من كه از دست رفت، من فقط مي‌خواهم افراد خاطي مشخص شوند تا صبای دیگری دچار چنين سرنوشتي نشود.عليرضا- ف، پدر صبا حرف‌هاي زيادي براي گفتن دارد او گاه چندين بار اتفاقات رخ داده در مقابل چشمانش را توضيح مي‌دهد. مي‌گويد: دخترم تا امروز 18 بار تحت عمل جراحي قرار گرفته است.قصه جابه‌جا شدن تراكستومي صبا توسط يكي از پرستاران بيمارستان {…} در سال 87 قصه تلخي است كه اشکها و لبخندهای او را در زندگي نباتي جا گذاشت و در دي سال 88 در برخی رسانه‌هاي گروهي با عناوین مختلفی مطرح شد در آن زمان نيز پدر صبا براي انجام اقدامات اوليه پيوند كليه به تهران آمده بود.آن زمان گمان می‌رفت دستگاه‌های مسئول پیگیر ماجرا شوند و با کمکی هرچند ناچیز براي احقاق حقوق این خانواده دل پدر رنج کشیده را به دست آورند اما تا به امروز جز یک جوابیه از سوی دانشگاه علوم پزشکی شیراز به سایت عصر ایران مبنی بر عدم سهل‌انگاری پرسنل بیمارستانی در مقابل درج این خبر، صدای دیگری از هیچ کدام از بخش‌های وزارتخانه‌های عریض و طویل بر نتابید.البته به گفته پدر صبا وی اصلا قصد رسانه‌ای کردن این اتفاق را نداشته اما این خواست خداوند بوده که به طور اتفاقی پرده از این راز برداشته شود.او مي‌گفت از آذر 88 مكاتباتم را توسط ايميل براي استمداد از رئيس‌جمهور و وزير بهداشت آغاز كرده‌ام. اما هيچ نتيجه‌اي در بر نداشته است. به گفته وي تنها دكتر محمد جواد نظري نماينده بندر تركمن پس از اطلاع از ماجراي تلخ سرگذشت زندگي او و دخترش دست به كار شده‌است و به سازمان‌ها و وزارتخانه‌هايي چون وزارت بهداشت، وزارت رفاه، سازمان تامين اجتماعي و دفتر رياست جمهوري نامه ارسال كرده است. هرچند نامه‌هاي نماينده مجلس نيز تا به امروز هيچ پاسخي نداشته‌است.عليرضا –ف، پدر صبا با كلي نامه و پرونده روبروي من نشسته و تقاضاي خود از مسئولین را اينگونه بيان مي‌كند که من به سايت‌ها و خبرگزاري‌ها كه از طرف خود عنواني را مطرح كنند كاري ندارم. از بيمارستان {…} نيز شكايتي ندارم اما از رئیس بيمارستان تقاضا دارم كه توضيح بدهد كه در ساعت 6 تا 7:30 صبح 20 تيرماه 87 داخل ICU چه اتفاقي افتاد كه صباي من كه دنیا را می‌دید، موزيك مورد علاقه‌اش را گوش مي‌كرد و رفلكس‌هايش جواب مي‌داد دچار ايست قلبي شد؟انگار ضربان قلبش تندتر مي‌زند و نفس‌هايش كمي به بريدگي نزديك مي‌شود بدون اينكه حرف خود را قطع كند ادامه مي‌دهد. در آن لحظه كه صبا در ICU بود آلارم‌هاي دستگاه SILENTE بود، و زماني كه به پرستار خرده مي‌گرفتم عنوان مي‌كرد صداي آلارم افراد داخل را اذيت مي كند ،ما به طور كامل مراقب هستيم.اما، نتيجه سكوت آلارم دستگاه اين شد كه در پي جاگذاري اشتباهي تراكستومي در عرض چند دقيقه هيچ كس متوجه ترس و وحشتي كه صباي مرا فرا گرفته بود نشد و او دچار ايست قلبي شد و آن روز آغاز زندگي نباتي دخترم صبا بود. صبايی که برای پدر همه چیز بود.سوال ديگر من از رئيس بيمارستان اين است كه آيا اگر آلارم دستگاه در حالت سكوت نبود، صباي من باز هم در بخش ICU دچار ايست قلبي مي شد؟ در اين حال اگر هم اين اتفاق مي افتاد با به انجام رساندن به موقع عمليات احيا آيا باز هم محكوم به زندگي نباتي مي شد؟پدر صبا با بغض دستش را روي سرش مي‌گذارد و در حالی که گاه به جایی خیره می‌ماند، ادامه مي‌دهد : شكايت من از رييس بيمارستان هم نيست من از پرسنل درمان ICU بيمارستان شاكي هستم كه این مصیبت را به دليل سهل‌انگاری در انجام وظايف رقم زده‌اند.حالا پدر رنج کشیده خیلی آرام بدون آنکه روی صندلی تکان بخورد، كاغذهاي درون كيفش را بيرون مي‌آورد و همانطور كه آنها را در دستش جابه‌جا مي‌كند، ناگهان انگار كه موضوع ديگري به ذهنش رسيده باشد مي گويد: صبا توسط رزيدنت سال اول تحت عمل جراحي تراكستومي قرار گرفت در حالي كه اين عمل خلاف قانون است.پدر آهي مي‌كشد و سري به علامت تاسف تكان مي‌دهد و دوباره ادامه مي‌دهد: آخر چه بگويم پرسنل درمان حتي زماني كه صبا در اثر مننژيت دچار عفونت ريه شده بود مرا در جريان اين موضوع قرار ندادند در حالي كه اگر متوجه مننژيت صبا بودم او را به بيمارستان مجهز تري انتقال مي دادم. عوامل مختلف اينگونه دست به دست هم داد تا صبا با چشماني باز از حقايق اطراف خودش بي‌خبر شود.كمي مكث می‌کند، نامه‌ها و تقاضاهاي خود را براي اثبات حرفهايش نشان مي‌دهد و مي‌گويد: در حال حاضر امور كميسيون پزشكي قانوني تهران نيز در پي تقاضاي من و بررسي موضوع با بيمارستان مكاتبه كرده‌اند، پرونده پذيرش پزشكي دخترم را از بهمن 86 تا تير 87 درخواست كرده‌اند، به نظر مي‌رسد اگر گفته‌ها و مدارك من خلاف قانون بود چنين درخواستي براي بررسي دوباره صورت نمي‌گرفت بر خلاف آنچه كه برخي مسوولين بيمارستان مبني بر اينكه وضعيت به وجود آمده براي صبا به دليل سهل انگاري پرسنل نيست اما قاضي پرونده دستور ارجاع آن را به تهران صادر كرد.از او در مورد هزينه‌ها و كمك‌هايي كه تا به حال از سوي نهادهاي دولتي و مردمي شده‌است مي پرسم لبخند تلخي بر گوشه لبانش مي نشيند و مي گويد: تنها كمكي كه در اين مدت شد تنها مبلغي بود كه از سوي موسسه محك و بيت امام خميني انجام شد و مقداري هم كمك مردمي با اطلاع از موضوع توسط سايت صبا ـ www.sabayepedar.blogfa.com ـ اتفاق افتاد و هيچ نهاد دولتي باري از شانه‌هايم برنداشت كه اگر بر می‌داشت به علت مخارج سنگين درمان صبا مجبور نمي شدم كليه‌ام را بفروشم تا در پي آن با مشكلات ديگري مواجه شوم.بغضي دوباره در تمام وجودش صدا مي زند اما با نفسي آن را در گلو مي خشكاند دست‌هايش را به علامت سردرگمي بالا مي‌آورد و ادامه مي دهد هزينه درمان ماهانه صباي من كم نيست تمام دار و ندارم در اين دو سال فداي بازگشت دخترم به زندگي شد و حالا آنقدر چاله در زندگي‌ام افتاده كه نمي دانم با اين 4 -5 ميليون پول گرفته نشده از فروش كليه‌ام كدام را بپردازم .تصور كنيد با اين غمي كه در گوشه دل من و مادرش نشسته ماهانه يك ميليون و 200 هزار تومان هزينه نگهداري صبايي است كه به علت سهل انگاري‌ها به اين روز افتاده است.او دوباره به فكر مي رود و از نامه‌اي مي گويد كه دكتر محمد جواد نظري مهر ، عضو كميسون بهداشت و درمان مجلس براي ساير دستگاه‌ها از جمله كميته امداد نوشته است، نامه‌اي كه او با وجود ضعف جسماني به دنبال آن به كميته امداد امام رفت اما پس از چند ساعت متوجه شد اين هم سرابي بيش نبوده‌است، نامه‌اي كه مي بايست بر مبناي آن 400 هزارتومان ناقابل به او اهدا مي شد اما تنها 50 هزار تومان از آن پرداخت شد.وي البته اين مبلغ را نيز قبول نکرد و روزي‌اش را سپرد به آن كسي كه تا به حال او را به اينجا رسانده‌است، دندان خسته فرو بست وپس از چند ساعت از آن ماجرا به شيراز رفت. اما قبل از اين كه برود گفت كه من تا آنجا كه بتوانم از موضع خودم نمي‌گذرم و اگر اقداماتم نتيجه نداد صدايم را به مجامع بين المللي می رسانم حتي اگر بخواهم تك تك اعضاي بدنم را اهدا كنم.كميته امداد نوازش يا منت‌گذاريدكتر محمد جواد نظري مهر ،عضو كميسيون بهداشت و درمان مجلس كه چندي است پيگير ماجراي صبا و خانواده فروزنده است درباره سهل انگاري مسوولان بيمارستان {…} شيراز نظري نمي دهد اما مي گويد: اين اتفاق افتاده و من در مورد درست و غلط آن نظري نمي دهم اما آن چيزي كه مهم است اين است كه در حال حاضر بايد از طريق دستگاه‌ها به اين پدر كمك شود و من خود شخصا موضوع را با معاون وزير بهداشت و رييس كميسيون بهداشت مجلس مطرح كرده‌ام و وي نيز قول پيگيري داده‌است.او كمي از بي‌مهري كميته امداد گله‌مند بود كميته‌اي كه به فرمان امام مي بايست دست نوازشي باشد براي دردمندان اما انگار چيزي جز زرق و برق يك اداره عريض و طويل چيزي به همراه ندارد.نظري مهر اين گونه گفته خود را ادامه مي‌دهد كه طي نامه‌اي كه به كميته امداد فرستاده شد قرار بود اين ارگان مبلغ 400 هزار تومان به وي كمك كند البته اين مبلغ را قبول نكرد و تنها منتظر تحقيقي كه قرار است كميته امداد شيراز از وضعيت زندگي او در راستاي راه اندازي كد 190 داشته باشد، ماند.فروزنده، اين نماينده مجلس پس از اطلاع از اين كه فروزنده اين مبلغ را دريافت نكرده است با تاسف مي گويد: اين ديگر كم لطفي كميته امداد است كه فردي كه با بدن رنجور براي دريافت كمك آمده اين گونه اذيت كرده‌اند.ارگاني كه هر روز شعار مي‌دهد اما در عمل كساني را كه مشكل دارند و مستحق كمك هستند را با منت مواجه مي‌كند و برخوردي با اين افراد دارند كه اصلا مستحق آنها نيست.همه چیز برای صبا با یک سردرد ساده و تشخیص سینوزیت در دي 86 آغاز شد اما طولی نکشید که جواب ام آر آی تومور مخچه را نشان داد و آنجا بود که دنیا در مقابل چشمان پدر و مادرش تیره و تار شد، صبا توسط رزیدنت سال اول تحت عمل جراحی قرار گرفت اما به علت درست عمل نكردن برای بار سوم چهارم و پنجم نیز تحت عمل جراحی قرار گرفت. هوا رو به گرم شدن می‌رفت و زندگی داشت روزهای سرخ و آبی‌اش را به صبا نشان می‌داد اما این شیرینی با دل دردهای متعدد صبا در واپسین روزهای تیر 87 دوباره بی‌رنگ و مزه شد و صبا دوباره بستری شد.او مننژیت داشت اما به پدر و مادر او نگفته بودند فقط برایش سفارش خرید آنتي بيوتيك می دادند. در حالی که صبا باز هم دل درد داشت رزیدنت او را مرخص کرد و تا 6 صبح 20 تیر دوباره در بیمارستان و در آی سی یو. همه رزیدنت ها برای آزمون ارتقا سطح، بیمارستان را ترک کرده بودند و تنها یک نفر مسئولیت کل بخش را به عهده داشت که برای تعویض تراکستومی صبا به آی سی یو آمده بود، تراکستومی اشتباه جاگذاری شد ،صبا که به علت جراحی‌های متعدد دچار مشکل تنفسی شده بود نفسش بند آمده بود، او بی تابی می کرد اما اعتراض‌های مادر هم نتوانست صدای او را به گوش پرستار برساند. پرستار مادر صبا را از اتاق بیرون کرد. اما حالا دیگر نوبت تعویض شیفت پرستاران و پرسنل است فقط چند دقیقه غفلت کافی بود که در وضعیت خاموش آلارم‌های دستگاه و تعویض شیفت صبا در وحشت و تنهایی دچار ایست قلبی شود و 5 شوک پی در پی رگ‌های حیات او را به زندگی نباتی وصل کند.و از آنجا بود که صبا روي تخت ماند و پدر و مادری که تمام لحظه‌هایشان را خرج کردند تا شاید صبای خندان را دوباره خندان ببینند.مادری که هر روز صبح موهای صبا را می بافت تا او را زیباترین دختر دنیا ببیند و پدری که کلیه اش را فروخته است تا بتواند ادامه راه را با صبا طی کند.

منتشر شده در
دسته‌بندی شده در بازی