خرید بازی جنگ سوم «نبردی از نوع دیگر»

نظامیان رژیم اشغالگر اسرائیل در یک اقدامی دفاع ناشدنی حتی توسط بنیانگذاران، متحدین و شرکای خویش، با ثبت رکورد جدید از میزان ددمنشی جنگ سومی و نبردی از نوع دیگر، اما با پایانی مشابه دو جنگ پیشین (33 روزه و غزه) از نظر نتیجه، یعنی شکست را به کارنامه خود افزود.رژیم صهیونیستی پس از تهیه گزارش وینوگراد، سعی در القای این پرسش در ذهن صاحب نظران را داشت که برای بازسازی هویت شکست ناپذیری نظامی اش (تا پیش از دو جنگ نامبرده) به دنبال فرصتی برای اقدام نظامی پیروزمندی علیه یا چند ضلع از مربع مقاومت (ایران، سوریه، حزب الله، حماس) است.هرچند این رژیم، هنوز یک سال به پایان پنج ساله گزارش وینوگراد به عنوان فرصت را در اختیار دارد؛ اما در چهار سال گذشته، با مجموع اقدامات آماده سازی درونی در ابعاد روانی و عملیاتی و نیز افزایش مانورهای نظامی و هوایی طولانی مسیر و افزایش میزان کمک های نظامی ویژه دریافتی از ایالات متحده آمریکا و مانورهای مشترک با ایالات متحده آمریکا و تقرب به ناتو با سناریوهای مشخص برای بازیابی هیبت از دست رفته و حتی در بوق و کرنا کردن عبور زیردریایی هایش از کانال سوئز، به این واقعیت نزدیکتر شد که توان اقدام نظامی پیروزمند علیه ضلع محکم مربع یعنی جمهوری اسلامی ایران را در خود به دلیل ضعف های جدی درون سیستمی و قابلیت های پاسخگویی حریف با توجه به شرایط ویژه منطقه ای و جهانی را ندارد و نتیجه این کار، نیز این بود که با افزایش قطر کارنامه، شکست پس از هر عملیات نظامی را محتمل تر از هر برآورد دیگری را باید انتظار کشید؛ بنابراین، می توان نتیجه گرفت که از اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک ضلع از مربع مقاومت برای بازسازی گذشته برگشته و این واقعیت را به شکل تحمیلی و ناخواسته پذیرفته است.اما در کنار پذیرش واقعیت پیش گفته، نکته دیگری خودنمایی می کند و آن این که این رژیم غاصب صهیونیستی، دیرکرد در مقابله با تهدید برگرفته از افزایش ظرفیت نظامی مربع مقاومت (ایران، سوریه، حزب الله و حماس) را مستلزم افزایش هزینه ثبات و بقای رژیم را در آینده تصور می کند و خود را در چهارراه تصمیم گیری اجتناب ناپذیر برای مقابله یا کنار آمدن به شکل گیری فزاینده تهدید می بیند؛ چهارراهی با خیابان هایی همنام با صلح و جنگ و تأخیر اختلافی و بن بست؛ چهارراهی که یک راه آن چنانچه برگزیدن صلح باشد، مستلزم عقب نشینی سرزمینی است و چنانچه راه جنگ را مد نظر قرار دهد، عدم قطعیت پیروزی است. راه سوم، راه تأخیری با ایجاد مسائل فرعی برای دوری از پذیرش سه واقعیت دیگر این چهارراه، یعنی اختلاف اندازی با بهره گیری از فرصت اختلاف درون فلسطینی، درون لبنانی و درون منطقه ای (اعراب و ایران) اختلاف با غرب و آمریکا در موضوع چالش گیری موضوع صلح (شهرک سازی و روند صلح) و یا سیاست  هسته ای آمریکا (در برگیری «ان.پی.تی» و شمول آن بر رژیم اشغالگر) و این در حالی است که جوامع غربی (دولت ها و ملت ها) فرایند احساس سنگینی هزینه اقدامات اسرائیل را بیش از پیش در نظرسنجی ها روی دوش خویش بازتاب داده اند و سرانجام پیامدهای هر سه راه پیش گفته، به سمت راه چهارم که درون جامعه اسرائیل است که سرریزی غیر از اختلاف بین مردم و حکومت وبین سیاسی ها و نظامی ها و در درون سیاسی ها، دستاوردی نداد و این راه چهارم، همان راه بن بست است.بنابراین، رژیم غاصب صهیونیستی، امروز خود را افسر کلانتر چهارراه بلاتکلیفی می بیند که عصبیت ناشی از این وضعیت او را به وادی پیش بینی ناشدنی و ناخواسته یعنی وضعی در مقابله با کشتی های حصارشکن و صلح خواه به سمت غزه کشاند. ضمن این که این امر، ناشی از نوعی عصبیت است و امکان تکرار آن را به گونه دیگر، منتفی نباید دید. به همین دلیل، آمادگی رویارویی با هر نوع کاری، شرط جلوگیری از بروز آن به شمار می آید.البته در کنار این رخدادها و رویدادهایی که رفتار این کشور جعلی را بیش از گذشته در محاق و جنبره پرسش های جدی در اذهان جهانیان گذارد و آنچه از این رهگذر دریافت نظامیان جهان شد، این بود که قدرت هسته ای اسرائیل پشیزی نمی ارزد و همین بود که قدرت هسته ای در سه جنگی که امپراتوری ابهت پوشالی رژیم اسرائیل را فرو ریخت، هیچ نقشی را نه در پیشگیری و نه در نتایج نبردها باعث شد.و نیز مشخص شد که قدرت هسته ای اسرائیل برای بازدارندگی و مقابله با دولت ها و نه ملت ها، کارکرد داشته و اما امروز ملت ها هستند که به مصاف این رژیم جعلی برآمد و دولت ها با انفعال ، نقش محوری بازی نمی کنند.بمب اتمی بر ملت ها، آنجا که اقوام و ملیت ها و مذاهب و ادیان و زبان های گوناگون با هم زیست دارند، فاقد قابلیت به کارگیری و تأثیرگذاری است؛ بنابراین، قدرت هسته ای اسرائیل که پس از جنگ های سال های 1948 و 1967 به کمک غیرقانونی اصحاب مخازن تسلیحات هسته ای پایه گذاری شده بود، به دلیل تغییر ماهیت تهدید فاقد قابلیت و فراتر از آن منبعی نه برای تولید قدرت که برای هزینه کردن آبرو تبدیل شده است.بنابراین، نباید تردید کرد که سیاست هسته ای صلح آمیز جمهوری اسلامی ایران، اصلی ترین پایه توفیق هزینه مندسازی تبدیل ابهام توان هسته ای اسرائیل به سیاست های آشکارسازی همراه با پرداخت مابه ازای بدون قدرت بهره برداری از این توانمندی باید به شمار آورد.ناگفته نماند که اسرائیل امروز هم بر خلاف میلش، مجبور به ورود به وادی سیاست آشکارسازی به گونه ای ناخواسته شده و هم از این ظرفیت و توانمندی قدرت و قابلیت استفاده را ندارد و در جنگ های اخیر از این امکان نتوانسته سودی ببرد و هم در آغاز راهی است که آشکارسازی هم برای او و نیز برای متحدین عامل به سیاست یک بام و دو هوا صورت هزینه های مفصل سیاسی و امنیتی و حقوقی خواهد ساخت.رسانه ای شدن این امر از اجلاس بازنگری نیویورک و پیش از آن در سند امنیت هسته ای ایالات متحده کلید خورد و در اجلاس اخیر شورای حکام آژانس (جاری) در وین تداوم نیافت و از این به بعد، هر جا بحث هسته ای است، موضوع توان هسته ای رژیم غاصب اسرائیل از موضوعات در دستور جلسه خواهد بود، به گونه ای که سال 2012 سالی است که قرار است روی خاورمیانه بدون سلاح هسته ای تمرکز موضوعی شود.اسرائیل و متحدین و حامیان او در این باره، مجبور به پرداخت هزینه دوچندان خواهند شد. هزینه داشتن و نگهداری از انباری آکنده از تسلیحات هسته ای بدون خاصیت و قابلیت به کارگیری که نگهداشت آن، حفظ و پنهان و ذخایر، نیازمند مقابله با معاهده «ان.پی.تی» و سیاست خاورمیانه عاری از سلاح هسته ای است.در این شرایطی، رژیم اشغالگر صهیونیستی و بر خلاف تغییر محیط تهدید، قادر به تغییر عادت نسبت به داشتن سلاح هسته ای نیست؛ بنابراین، این وضعیت همزاد این عادت با استراتژی پوسیده شده است.پیامدهای جنگ سوم:هرچند اسرائیل تلاش می کند سقف هزینه های ناشی از اقدام وحشیانه در حمله به کاروان غزره را به کمترین اندازه کاهش بدهد و با نشت اطلاعات پایگاه جاسوسی خویش در ترکیه علیه ایران و یا همکاری با اکراد شمال عراق علیه ترکیه و ایران و نمایش کارت ناتو و دروازه ورود ترکیه به اتحادیه اروپا، به شکل واهی در خیابان روبه روی خیابان بن بست یعنی خیابان تأخیر اختلافی، مانع سرریز بروز مشکلات این پدیده ها به درون جامعه اسرائیل می شود، اما پیامدهایی که در پی خواهد آمد، کمترین هایی ناشی از همین اقدام است که با خود تحولاتی را در آتی رقم خواهد زد.این ساده اندیشی است که آمریکا با تغییر مدیر اطلاعات و استعفای او (دنیس بلر) یا تغییر دکترین نیروی دریایی خویش برای مقابله با توان نامتقارن شکل گرفته در منطقه بتواند راهکار خروج از این وضعیت را امری ساده به شمار آورده و به نوعی این نوع اقدامات، فرار از مالیات را به ذهن متبادر می سازد تا هنگامی که این نوع اقدامات نابخردانه و حمایت تضمین شده آمریکا از اسرائیل، ذهن و دل امت اسلام را نسبت به عناد پایان ناپذیر رهنمون می شود، بار آن به طور طبیعی به حساب ایالات متحده آمریکا گذاشته می  شود، ایالات متحده آمریکا نباید راهکارها را در این نوع تصمیمات سطحی ببیند و به ثمرنشینی آنها را به انتظار نشیند.تا پیش از این بحث اسلام معتدل به عنوان یک راهکار بین سه قطب ایران، عربستان و ترکیه دنبال می  شد و امیدهای فراوانی را در تحلیل های غیربنیادی پدید آورده بود. این رخدادها نشان داد که این فرضیه از پایه باطل است و این رویدادها با فشل خواندن این نوع برنامه ریزی، بر درستی فرضیه نبود شناخت دقیق اسلام و مسلمانان توسط صاحبنظران آمریکایی دارد.در ترکیه پرچم حماس و حزب الله در کنار پرچم ترکیه به اهتزار درآمد و ترکیه و اردوغان، پیشتاز آشکارسازی چهره خبیث رژیم اشغالگر قدس در این بازه زمانی شدند و پرونده اسلام میانه رو به عنوان یک سکو برای تحمیق جهان اسلام رو به بسته شدن رفت.بیش از گذشته غرب، به مفهوم مردم و روشنفکران را نسبت به هزینه های هنگفتی که حاکمیت های آنها برای دفاع از اسرائیل می پردازند به سمت خودآگاهی و در نتیجه واکنش نسبت به آن هدایت کرد. مواضع گوناگون دولت های غربی ناشی از میزان این خودآگاهی ها به همین دلیل متفاوت بوده و بر خلاف رویه معمول از یکسان نگری برخوردار نبود.همه تلاش ها شکلی اوباما را در تنظیم سخن گفتن با جهان اسلام از قاهره و بازدید از ترکیه به عنوان بازدید از نخستین کشور مسلمان برای صحبت و تماس با جهان اسلام و مسلمانان و مشخص کردن نماینده برای رابطه با جهان اسلام و سازمان کنفرانس اسلامی و با حذف تهدید بودن اسلام در سند امنیت ملی آمریکا و تمرکز بر القاعده را این اقدام رژیم غاصب صهیونیستی خنثی کرد. این اقدامات در راستای بازسازی وجهه آمریکا در جهان اسلام تدارک دیده شده بود که این رخداد، عدم تمایز بین بوش و اوباما را در ذهنیت جهان اسلام جا نداخت و اوباما را «بوش سیاه» نامید و اوبامای مسیح را به ژنرال اوباما در ذهن مسملمانان تداعی داد.سلاح هسته ای اسرائیل فاقد اثرگذاری بازدارندگی است و این سلاح در تقابل با ملت ها که امروز فعالتر از دولت ها در دفاع از مردم فلسطین به شمار می آیند؛ فاقد قابلیت بازدارندگی است از یک طرف و از سوی دیگر، کنفرانس بازنگری «ان.پی.تی» اسرائیل را وادار به شفاف سازی و پرداخت هزینه خواهد کرد و در کنار آن، کمک کنندگان به اسرائیل در به دست آوردن این توانمندی را که مغایر تعهد خویش رفتار کرده اند، رسوا خواهد ساخت (پتانسیل این را دارد).یعنی سیاست هسته ای جمهوری اسلامی ایران، یکی از دستاوردهایی را که در راه خویش داشت، این بود که سلاح هسته ای با استراتژی ابهام  و بی هزینه اسرائیل را به سمت استراتژی اعلام و همراه با هزینه هدایت سوق داد؛ بنابراین، هم بی اثری و هم پر هزینه ای شدن داشتن این سلاح در دو جنگ گذشته و این جنگ، بیش از گذشته نمود عینی پیدا کرد.با توجه به تقریبا هم زمانی اعلام نتایج بررسی های که نسبت به غرق شدن یک ناو کره جنوبی در آن سوی منطقه (شرق آسیا) با این حمله ددمنشانه و انتشار ندادن موضوع آن فراتر از دو کشور درگیر در این موضوع و فوران خودجوش این رویداد در همه کشورهای منطقه و غرب و آمریکای لاتین و آمریکا، تفاوت حساسیت جهانیان را  نسبت به دو منطقه شرق آسیا و خاورمیانه مشخص می کند که این میزان الحراره مناسبی است که سردمداران غربی، همواره این حساسیت ها را از ذهن خود نباید دور و هزینه های هر تصمیم گیری نادرست را نسبت به این منطقه در محاسبات دخیل کنند.با توجه به تلاش های پایه گذاری شده از دوران بوش با تلاش های مشترک رایس و سیا و نشست های مشترک با مسئولان سیاسی و امنیتی منطقه که سناریوی «ایران هراسی» را جایگزین تهدید اسرائیل را بنیانگذاری و دنبال می نمود، ترک خوردگی منجر به شکست آن در منطقه نمودارتر خواهد شد و رژیم اشغالگر قدس، همچنان در قامت و هیکل یک هیولای تهدید باقی خواهد ماند.هرچند رژیم اشغالگر قدس به شدت در تلاش است با تخفیف حصر، یا تشکیل کمیته ای همچون وینوگراد به شکل داخلی از پژواک تأثیرات این کار نابخردانه بکاهد و یاوران غربی او به نوعی نقطه میانه را با محوریت گزارش اسرائیل و همراهی نمایندگانی از آمریکا و جامعه جهانی دنبال می کنند؛ اما سبک تهیه گزارش گلدستون، می رود که با تلاش بیشتری راه خود را در این جنگ باز کرده بر گزارش به سبک وینوگراد یعنی داخلی خط بطلان بکشد.دراذهان بیدار جهانیان، پازل های تصویر بی عدالتی مبتنی بر سیاست یک بام و دو هوای مجامع جهانی شکل برجسته ای پیدا کرده و شهروندان و روشنفکران غربی را نسبت به هزینه های حیثیتی میزان دفاع از اسرائیل هشیار ساخته و جهان اسلام و مسلمانان را نسبت به برخوردهای تبعیض آمیز با مسلمانان آگاه ساخته، دولتمردان جهان اسلام را با حساس بی هویتی روبه رو ساخته و دولتمرادان غربی را با مزه تلخ بدرگی صهیونیستی آشنا کرده و صهیونیست ها بیش از گذشته شدت تنفر رو به تزاید خویش را در آخرین لحظات بیداری شب و نخستین بیداری روز با خود همراه خواهند داشت و این احساس مستمر با استمرار مقاومت ره به جایی خواهد برد که مشیت الهی در پایان آن در انتظار صابران وعده داده شده است. 

منتشر شده در
دسته‌بندی شده در بازی