خرید بازی دخترم، پسر همسايه را به شيشه معتاد کرد

خراسان نوشت:دخترم، پسر همسايه را به شيشه معتاد کرد و آن ها هر ۲ مواد مخدر مصرف مي کنند. من از اين بابت نگران هستم و مي ترسم سيمين، بلايي به سر خودش بياورد يا به دليل توهم ناشي از مصرف مواد روان گردان به برادر کوچکش آسيبي برساند.زن جوان در دايره اجتماعي کلانتري جهاد مشهد افزود: به خاطر مشکلات اقتصادي خانواده ام، در سن ۱۶ سالگي با مردي ۳۴ ساله که همسرش را در حادثه تصادف از دست داده بود و يک دختر ۱۱ ساله داشت ازدواج کردم. شوهرم واقعا همسر مهربان و دوست داشتني است و من از او بدي نديده ام؛ اما امان از دست دخترش، که سوهان عمرمان شده است. متاسفانه سيمين، از روز اول تحت تاثير حرف هاي تنفرآميز خاله اش نسبت به من بدبين شد و چشم ديدن مرا نداشت خاله او چون به هدف خود يعني ازدواج همسرم با خواهرشوهرش نرسيده است، قصد تخريب زندگي ام را دارد و هرچه بدبختي به سرمان آمده نيز از سر همين دشمني و عداوت است.افسوس که سيمين درک نمي کند به چه راحتي بازيچه غرور و خودخواهي خاله اش شده است. زن جوان افزود: من هر چه سعي کردم رابطه عاطفي با اين دختر برقرار کنم نتيجه اي نگرفتم و هر وقت مي خواستم چند کلمه با او صحبت کنم عکس مادر خدا بيامرزش را نشانم مي داد و مي گفت: اين زندگي را مادرم درست کرد ولي تو صاحب آن شدي!شنيدن اين حرف ها باعث شد با اين که دوست نداشتم يک نامادري باشم ولي واقعا نسبت به اين دختر لجباز احساس بدي پيدا کردم.سال ها به سرعت گذشتند و سيمين قد کشيد و بزرگ شد اما او زودرنج و عصبي بارآمد و با پدرش نيز سر ناسازگاري گذاشت، گاهي نيز پسر کوچکم را ديوانه وار کتک مي زد. شوهرم که حوصله نداشت سربه سرش بگذارد سيمين را به خانه مادربزرگش فرستاد تا روحيه اش عوض شود. او يک سال در آن جا بود و به مدرسه مي رفت، اما نبود کنترل لازم و رفت و آمد با زن همسايه باعث شد به شيشه آلوده شود. ما به محض اطلاع از اين موضوع، سيمين را به خانه برگردانديم و برايش امکانات جديدي فراهم کرديم تا بداند نازش خريدار دارد؛ اما او نه تنها تغييري نکرد بلکه از چند ماه قبل، پسر همسايه را نيز به شيشه معتاد کرد و آن ها هر دو از اين مخدر روان گردان استفاده مي کنند. او هر بار پس از مصرف شيشه دچار توهم شديد مي شود و جرات ندارم پسر کوچکم را يک لحظه در خانه تنها بگذارم چون مي ترسم بلايي به سرش بياورد.باور کنيد من سيمين را اندازه فرزند خودم دوست دارم و نگران آينده اش هستم. در اين جا مي خواهم به او بگويم زنده نگه داشتن ياد و خاطره فردي که سال ها از مرگش مي گذرد، خيلي خوب و با ارزش است اما آدم بايد تسليم رضاي الهي باشد و شرايط فعلي زندگي خود را نيز درک کند تا بتواند تصميم درست و منطقي بگيرد. البته من هميشه براي خوشبختي دخترم دعا مي کنم و هر موقع سر مزار مادرش مي روم از خدا مي خواهم مرا در انجام وظيفه مادري روسفيد کند.

منتشر شده در
دسته‌بندی شده در بازی