دانلود مقاله تفسیر سوره ( شعرا ) با word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله تفسیر سوره ( شعرا ) با word دارای 34 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله تفسیر سوره ( شعرا ) با word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود مقاله تفسیر سوره ( شعرا ) با word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود مقاله تفسیر سوره ( شعرا ) با word :

اجمالی از سوره شعرا :

– نام این سوره از چند آیه آخر آن كه پیرامون شعرای بی هدف سخن می گوید گرفته شده است.
– این سوره 227 آیه دارد، تمام این آیات ( به جز چهار آیه آخر آن ) در مكه نازل شده است. لحن این آیات مانند دیگر سوره های مكی بیشتر روی اصول اعتقادی، توحید، معاد و دعوت پیامبران خدا و اهمیت قرآن تاكید شده است. در حدیثی از پیامبر اسلام (ص) در اهمیت تلاوت این سوره چنین می خوانیم: كسی كه سوره شعرا را بخواند، به عدد هر كسی كه نوح را تصدیق و یا تكذیب كرده است، ده حسنه برای او خواهد بود، و همچنین هود، شعیب و صالح، ابراهیم و به عدد تمام كسانی كه تكذیب عیسی و تصدیق محمد(ص) كرده اند.
ناگفته روشن است كه این همه اجر و پاداش تنها برای تلاوت منهای اندیشه و عمل نیست، بلكه قرائن متعددی در روایات فضائل سوره ها است كه نشان می دهد، منظور تلاوتی است كه مقدمه تفكر و سپس اراده و عمل باشد.

محتوای سوره:
در حقیقت می توان محتوای این سوره را در چند بخش خلاصه كرد:
بخش اول: طلیعه سوره است كه از حروف مقطعه و سپس عظمت مقام قرآن و تسلی خاطر پیامبر در برابر پافشاری و خیره سری مشركان و اشاره ای به بعضی از نشانه های توحید و صفات خدا سخن می گوید.
بخش دوم: فرازهایی از سرگذشت هفت پیامبر بزرگ و مبارزات آنها را با قومشان ولجاجتها و خیره سری های آنان را در برابر این پیامبران بازگو می كند، كه بعضی مانند داستان موسی و فرعون مشروحتر و بعضی دیگر مانند سرگذشت ابراهیم و نوح و هود و صالح و لوط و شعیب كوتاهتر است.
بخش سوم: كه در حقیقت جنبه نتیجه گیری از بخشهای گذشته دارد، پیرامون پامبر اسلام (ص)و عظمت قرآن و تكذیب مشركان و دستوراتی به آن حضرت در زمینه روش دعوت و چگونگی برخورد با مومنان سخن می گوید و سوره را با بشارت به مومنان صالح و تمدید شدید ستمگران پایان می دهد.

بخش دوم :
بررسی آیات سوره مباركه شعراء
( از نظر مباحث تربیتی )

بسم الله الرحمن الرحیم
1- طلسم: طا – سین – میم
روایات متعددی از پیامبر اكرم (ص) یا بعضی از صحابه در تفسیر “طسم” نقل شده كه همه نشان می دهد، این حروف علامتهای اختصاری از نامهای خدا، یا نامهای قرآن، و یا مكانهای مقدس و یا بعضی از درختان بهشتی و مانند آن است. (تفسیر نمونه – مكارم شیرازی).
2- تلك آیات الكتاب المبین ( این آیات كتاب مبین است.)
اصل تعقل.
نكته تربیتی: توصیف قرآن به مبین كه در اصل از ماده بیان است اشاره به آشكار بود عظمت و اعجاز آن می باشد كه هر چه انسان در محتوای آن بیشتر دقت كند به معجزه بودنش آشناتر می شود. از این گذشته قرآن بیان كننده “حق” از “باطل” و آشكار كننده راه سعادت و پیروزی و نجات از گمراهی است.
4- ان نشا تنزل علیهم من السماء آیه فظلت اعنا قهم لما خاضعین.
( اگر ما اراده كنیم از آسمان بر آنها آیه ای نازل می كنیم كه گردنهایشان در برابر آن خاضع گردد.)
اصل عدل – روش انذار

نكته تربیتی:
اشاره به اینكه ما این قدرت را داریم كه معجزه خیره كننده، یا عذاب شدید و وحشتناكی بر آنها فرو بفرستیم كه همگی بی اختیار سرتعظیم در برابر آن فرود آورند و تسلیم شوند. ولی این ایمان اجباری ارزشی ندارد، مهم آنست كه آنها از روی اراده و تصمیم و درك و اندیشه در برابر حق خاضع گردند.
5- و مایا تیهم من ذكر من الرحمان محدث الاكانواعنه معرضین.
( و هر ذكر تازه ای از سوی خداوند رحمان برای آنها بیاید، از آن اعراض می كنند.)
اصل عنایت و اصل جمل عامل انكار

نكته تربیتی:
تعبیر به “ذكر” اشاره به این واقعیت است كه قرآن بیدار كننده و آگاه كننده است، در تمام آیات و سوره هایش، اما این گروه از بیداری و آگاهی فرار می كنند.
و تعبیر به “الرحمان” اشاره به این است كه نزول این آیات از سوی پروردگار از “رحمت عامه” او سرچشمه می گیرد كه همه انسانها را بدون استثناء به سعادت و كمال دعوت می كند.
6- فقد كذبوا فیسا تیهم انباء ماكانوا به یستهزئون.
( آنها تكذیب كردند، اما به زودی اخبار آنچه را به استهزاء می گرفتند به آنان می رسد – و از مجازاتش با خبر خواهند شد-)
اصل عدل – روش انذار

نكته تربیتی: انذار به معنی آگاهاندن نسبت به امری است كه در آینده رخ می كند و مایه زجر وعذاب او خواهد بود. انذار روشی مبتنی بر اصل عدل است. طبق اصل عدل، خداوند آدمیان را به سبب بدكرداری، دچار مجازات و عذاب می سازد، اما مقتضای عدل آن است كه پیش از وقوع مجازات آگاهی كافی نبست به آن ایجاد شود. بر اساس روش انذار، باید صبری با آگاهی مناسبی كه از اعمال متبری و آثار مترتب بر آن دارد، او را نسبت به عواقب اعمال نامطلوبش آگاه كند و وی را از آن برخور دارد.
7- اولم یروا الی الارض كم انبتنا فیها من كل زوج كریم.
( آیا نگاه نكردند، چه بسیار گیاهان از انواع مختلف، نر و ماده، زیبا و جالب و پرفایده در آن آفریدیم).
اصل تعقل – روش تعلیم حكمت
نكته تربیتی: این آیه، یكی از معجزات علمی قرآن است، در اواسط قرن 18 میلادی، شخصی به نام “لینه” دانشمند و گیاهشناس معروف سوئدی، موفق به كشف این واقعیت شد كه مساله زوجیت در دنیای گیاهان تقریباً یك قانون عمومی است و گیاهان نیز همانند غالب حیوانات از طریق آمیزش نطفه نر و ماده بارور می شوند و سپس میوه می دهند.

ولی قرآن مجید قرن ها قبل از این دانشمند كراراً در آیات مختلف به زوجیت در جهان گیاهان اشاره كرده ( در آیات مورد بحث و در سوره رعد و آیه 4، و لقمان آیه 10 و سوره ق آیه 7) و این خود یكی از معجزات علمی قرآن است.
9- و ان ربك لهو العزیز الرحیم.
( پروردگار تو عزیز و رحیم است)
اصل عنایت ( فضل)
نكته تربیتی:
“عزیز” به معنی قدرتمندی است كه شكست ناپذیر است. هم توانایی بر ارائه آیات بزرگ دارد و هم درهم كوبنده تكذیب كنندگان است، ولی با این حال رحیم است و رحمت واسعه اش همه جا را فراگرفته، و بازگشت جدی به سوی او در یك لحظه كوتاه كافی است كه تمام نظر لطف او را متوجه انسان سازد و بر گناهان گذشته اش قلم عفو كشد. طبق این اصل، رفتار مربی در قید رفتار مبری نیست، بلكه بر پایه اصالت رحمت، ابزار می شود. روش های تربیتی بر فضل و رحمتی از سمت مربی مبتنی خواهد بود.

13- و یفیق صدری و لاینطلق لسانی فارسل الی هارون.
( وسینه ام تنگ می شود و زبانم به قدر كافی گویا نیست ( به برادرم ) هارون نیز رسالت ده – تا مرا یاری كند.)

اصل اصلاح شرایط – روش زمینه سازی
نكته تربیتی:
طبق این روش باید شرایطی را كه تسهیل كننده حالات و رفتارهای مطلوب یا نامطلوب هستند، از پیش به عفو مقتضی دگرگون كرد، زمینه سازی دو وجه دارد، یكی ناظر به فراهم آوردن شرایط اولیه ای است كه احتمال بروز رفتارها و حالات مطلوب را بالا می برد و دیگری ناظر به جلوگیری از شرایط اولیه ای كه احتمال بروز رفتارها و حالات نامطلوب را افزایش می دهد، است.

15- قال كلا فاذهبا بایاتنا انا معكم مستمعون.
( فرمود چنین نیست – آنها كاری نمی توانند انجام دهند – شما هر دو با آیات ما بروید ما با شما هستیم و – سخنانتان را – می شنویم).
اصل عنایت:
نكته تربیتی:
در مورد ” انا معكم” ( ما با شما هستیم)، بعضی به اشتباه گمان كرده اند كه كلمه ” مع” كمه دلیل برحموایت و مساعدت است، شامل فرعونیان نمی شود. این كلمه بع معنی حضور دائم پروردگار در همه صحنه ها است، او حتی با گنهكاران و حتی با موجودات بی جان همه جا بوده و هست و جایی از او خالی نیست.

21- ففررت منكم لما خفتكم فوهب لی ربی حكما و جعانی من المرسلین.
( من به دنبال این حادثه هنگامی كه از شما ترسیدم فرار كردم، و خداوند به من علم و دانش بخشید و مرا از رسولان قرار داد.)
اصل تعقل – روش تعلیم حكمت

نكته تربیتی:
قرار دادن انسان در مسیری كه در آن به حكمت دست یابد، به منزله شیوه ای برای تربیت عقلانی اوست، مربی باید سیری را همراه با متربی بپیماید و او را در معرض علم و حكمت قرار دهد. با حصول حكمت، عقل فربه می شود و بنیه ای استوار می یابد و شكوفایی عقل در فراهم آمدن چنین بنیه ای است.
24- قال رب السماوات و الارض و مابینهما ان كنتم موقنین.
(گفت او پروردگار آسمانها و زمین و آنچه در میان این دو قرار گرفته است، می باشد، اگر شما راه یقین می پوئید).

اصل تعقل
نكته تربیتی:
جمله “ان كنتم مومنین ” ممكن است اشاره به این مطلب باشد كه موسی می خواهد تلویحاً به فرعون و بارانش بفهماند اگر در جستجوی حقیقت باشید و صاحب عقل و شعرو، همین استدلال كه كردم كافی است، كمی چشمتان را بگشائید و ساعتی در این أسمانهای وسیع و زمین گسترده و آثارش بیندیشید تا دانستنیها را بدانید و جهان بینی خود را تصحیح كنید.
28- اقل رب المشرق و المغرب و مابینهما ان كنتم تعقلون.
( گفت: پروردگار مشرق و مغرب و آنچه در میان این است، می باشد. اگر شما عقل و اندیشه خود را به كار می گرفتید)
اصل تعقل – روش تعلیم حكمت
نكته تربیتی:
حضرت موسی (ع) نخستین بار اشاره به تدبیر آسمانها و زمین كرد. ولی از آنجا كه آسمان بسیار بالاست و زمین، بسیار اسرار آمیز، لذا در آخرین مرحله انگشت روی نقطه ای گذاشت كه هیچكس را یارای انكار آن نیست، و انسان همه روز با آن سر و كار دارد، و آن نظام طلوع و غروب آفتاب و برنامه دقیقی كه در آن وجود دارد، و احدی نمی تواند ادعا كند من تنظیم كننده آنم.
هر گاه پدیده های هستی و امور و مسائل آدمیان به گونه ای تبیین شود كه وجه ارتباط و انتساب آن به خدا آشكار شود. زمینه علم، فراهم می أید و با حصول عملن تعقل ممكن می شود.
30- قال او لو جئتك بشیء مبین.
( موسی گفت: حتی اگر نشانه آشكاری برای رسالتم برای تو بیاروم؟ )

اصل اصلاح شرایط – روش زمینه سازی
نكته تربیتی:
حالات و اعمال آدمی در بستر شرایط و موقعیتها می روید و از آنها ارتزاق می كند، از این رو شرایط و موقعیتهای مختلف، حامل بالقوگیهای متفاوتی در شكل دهی حالات و اعمال انسان هستند. انتخاب و تنظیم مناسب زمینه ها و شرایط، به مثابه عامل ” تسهیل كننده” ای است كه امكان شكل گیری ها و شكل دهی های مطلوب را بالا می برد. طبق این روش باید شرایطی را كه تسهیل كننده حالات و رفتارهای مطلوب یا نامطلوب هستند، از پیش به نحو مقتضی دگرگون كرد.
32- فالقی عصاه فاذا هی ثعبان مبین
( در این هنگام موسی عصای خود را افكند و مار عظیم و آشكاری شد.)
33- و نزع یده فاذا هی بیضاء للناظرین.
( و دست خود را در گریبان فرو برد و بیرون آورد در برابر بیندگان، سفید و روشن بود).
اصل اصلاح شرایط- روش تغییر موقعیت

نكات تربیتی آیات 32و33:
از آنجا كه شرایط مختلف زمانی، مكانی و اجتماعی، مبدا تاثیرگذاریهای متفاوتی بر انسان است. برای ایجاد حالات مطلوب در وی لازم است روابط او با شرایط مزبور را دچار تغییر سازیم. تفاوت این روش با روش زمینه سازی كه در آیه 30 به آن اشاره شد، در آن است كه زمینه سازی، مبتنی بر بالقوه گی های بلند دامنه در شرایط مختلف است، اما در روش حاضر، آنچه بیشتر مد نظر است، جنبه بالفعل موقعیتها موقعیتها و تاثیر آفرینی آنها است.
34- قال للملا حوله ان هذا لساحر علیم.
( فرعون به گروهی كه اطراف او بودند گفت: این ساحر آگاه و ماهری است.)

اصل جلم عامل انكار
نكته تربیتی:
این اصل بیانگر آن است كه در بسیاری موارد، انكار و نفی ناشی از نادانی افراد به جنبه های مختلف یك موضوع است. با توجه به این اصل مربی این آگاهی را پیدا می كند كه برخی اوقات عدم پذیرش تعلیمات وی ناشی از زمینه های نادانی متبری است.
42- قال نعم و انكم اذاً لمن المقربین.
( فرعون گفت: آری – هر چه بخواهید می دهم – بعلاوه شما در این صورت از مقربان درگاه من خواهید بود)
اصل فضل – روش مبالغه در پاداش

نكته ترتبتی:
این تعبیر نشان می دهد كه قرب به فرعون تا چه در آن محیط و جامعه دارای اهمیت بوده كه او به عنوان یك پاداش بزرگ از آن یاد می كند. اصل فضل ایجاب می كند كه اگر از متربی، عمل مطلوبی ( هر چیز ناچیز) سرزند، مربی آن را بی پاسخ نگذارند. بلكه باید گفت به اقتضای این اصل لازم است، پاداش از حد عدالت درگذرد.
46- فالقی السحره ماجدین
( ناگهان همه آنها ( ساحران تحت تاثیر معجزه موسی) به سجده افتادند.)
اصل تحول باطن – روش اعطای بینش
نكته تربیتی:
در این روش، سعی بر آن است كه تلقی آدمی از امور، دگرگون شود. ایجاد دگرگونی در تلقی افرا‌د، از جمله لوازم قطعی تغییر رفتارها و اعمال آنها است. بینش نوعی آگاهی عمیق و گسترده است. دگرگونی عجیب در روحیه ساحران به خاطر این بود كه آنها علم و دانشی داشتند و در پرتو آن توانستند حق را از باطل بشناسد و دست به دامن حق زنند و به بینش برسند.
62- قال كلا ان معی ربی سیمدین.
( موسی گفت: چنین نیست، پروردگار من با من است، به زودی مرا هدایت خواهد كرد).
اصل تذكر- روش یادآوری نعمتها

نكته تربیتی:
این تعبیر ممكن است اشاره به همان وعده ای بوده باشد كه خداوند به هنگام ماموریت دادن به موسی و هارون فرمود: من همه جا با شما هستم، می سنوم و می بینم. به هر حال موعظه حسنه در این شیوه چنین صورت می پذیرد كه مربی غفلت كنونی فرد یا جمع را در پرتو نعمتهایی كه در گذشته به خود او یا آنان عطا شده می زداید و در او شور و رغبت تازه ای بر عمل فراهم می آورد.
65- و انجینا موسی و من معه اجمعین.
( ما موسی و تمام كسانی را كه با او بودند نجات دادیم.)
روش پاداش ( تشویق)
این روش پس از سرافرازی در انجام یك آزمون یا انجام عمل مطلوب به منظور ترغییب بیشتر متربی اعمال می شود. در این داستان افرادی را كه از پیروان موسی (ع) گشتند و از فرعون و اطرافیانش رویگردان شدند، خداوند به سلامت از دریا عبورداد، و بدین سام آنها را پاداش بخشید.
66- ثم اغرقنا الاخرین.
( پس دیگران را غرق كردیم)
اصل عدل – روش مجازات به قدر خطا

نكته تربیتی:
طبق این روش، باید مجازات و میزان و نحوه آن، تابع خطای متربی باشد و عوامل دیگری چون وضع و حال مربی در حین مجازات، آن را تحت تاثیر نگیرد. ممكن است مربی، مجازات را تابع میزان غیظ خود قرار دهد، اما اصل عدل، مانع از آن است كه این گونه عوامل در مجازات دخالت ورزند. در این آیه غرق شدن فرعون و یارانش به دلیل نپذیرفتن فرمان الهی، عین عدل الهی است.
67- ان فی ذلك لایه و ماكان اكثر هم مومنین.
( در این جریانن نشانه روشنی است ولی اكثر آنها ایمان نیاورند)

اصل تذكر – روش عبرت آموزی
نكته تربیتی:
در این ماجرا نشانه روشن و درس عبرت بزرگی است، اما اكثر آنها ایمان نیاورند. عبرت هم در پهنئه آیات قدرت الهی در هستی راه دارد كه ضمن آن، رموز نهفته پدیده های هستی، گشوده می شود و هم در عرصه خطاهای خاطیان و آثار به جا مانده از آنان. روش حاظر، از این دو، اختصاص به جنبه دوم دارد.
68- و انك ربك لهو العزیز الرحیم.
( پروردگار تو هم عزیز است و هم رحیم)

اصل عنایت
نكته تربیتی:
عنایت در لغت به معنای ” احسان كردن” و “بخشایش” آمده و عنایت الهی نیز به مفهوم لطف و بخش الهی است. از رحمت اوست كه در كار مجازات بندگان عجله نمی كند، بلكه سالها مهلت می دهد، معجزه می فرستد اتمام حجت می كند و نیز از رحمت اوست كه این بردگان ستمدیده را از چنگال آن را با بان قلدر و زورگورهاییی می بخشد. برط بق این اصل، رفتار مربی در قید رفتار متربی نیست، بلكه بر پایه اصالت رحمت، ابراز می شود.
و روش های تربیتی بر فضل و رحمتی از سمت مربی مبتنی خواهد بود.
78- لاذی خلقنی فهویهدین.
( او كسی است كه مرا آفرید، و هم او مرا هدایت می كند)
79- و الذی یطعمنی و یسقین.
( او كسی است كه مرا غذا می دهد و سیراب می كند)
80- و اذا مرضت فهو یشفین.
( هنگامی كه بیمار شوم. اوست كه مرا شفا می دهد)
81- و لاذی یمیتنی ثم یحیین.
( او كسی است كه مرا می میراند و بار دیگر زنده می كند )
اصل تذكر- روش یادآوری نعمتها

نكته تربیتی:
موعظه در این شكل، مبتنی بر گذشته مخاطب است، آنچه را بر او گذشته و اكنون در بوته اجمالی افتاده، به معرض دید می آورد، خصیصه اشتغال خاطر و نیسان آدمی، موجب می شود كه در زمان حال، غرق و از گذشته خویش غافل شود و دیگر فشار تنگناهای پشت سرمانده و گشایش نعمتهای الهی در آن تنگناها را احساس نكند و از آنچه مقتضای شكر آن نعمتها بوده بازماند.
در آیات بالا نیز، ابراهیم (ع) به توصیف پروردگار جهانیان و ذكر نعمتهای معنوی و مادی او می پردازد تا با ما مقایسه با بتها كه نه دعای عابدان را می شوند و نه سود و زیانی دارند مطلب كاملا روشن شود.
در این شیوه/ مربی باید تنگناها و گشایشهای زندگی متربی را در خاطر او زنده كند و او را برای به ثمر رساندن گشایشها و نعمتهایی كه در اختیار اوست فرا خواند و به راه اندازد.
88- یوم الاینفع مال و لابنون.
( در آن روز كه منال و فرزندان سودی نمی بخشند)
اصل عدل – روش انذار

نكته تربیتی:
انذار به معنی آگاهاندن كسی نسبت به امری است كه در آینده رخ می كند و مایه زجر و عذاب او خواهد بود. بر اساس روشن انذار باید مبری با آگاهی مناسبی كه از اعمال متربی و آثار مترتب بر آن دارد، او را نسبت به عواقب اعمال نامطلوبش آگاه كند و وی را از آن برحذر دارد.
بدیهی است كه منظور این آیه از مال و فرزندان، مال و فرزندانی نیست كه در طریق جلب رضای خدا به كار گرفته شده باشند، بلكه تكیه روی جنبه های مادی مسئله است، منظور این است كه سرمایه های مادی در آن روز مشكلی را حل نمی كند.

90- و از لفت الجنه للمتقین.
( در آن هنگام بهشت به پرهیزگاران نزدیك می گردد)
اصل فضل – روش مبالغه در پاداش

نكته تربیتی:
اصل فضل ایجاب می كند كه اگر از متربی عمل مطلوبی سرزند، مربی آن را بی پاسخ نگذارد، بلكه باید گفت به اقتضای این اصل لازم است، پاداش از حد عدالت درگذرد و مظهر “فضل” و “رحمت” باشد. در این آیه نیز نمی گوید:
پرهیزگاران را به بهشت نزدیك می كنند، بلكه می گوید/ بهشت را به آنها نزدیك می سازند و این اشاره به مقام بسیار عظمت و پردازش آنها است.
103- ان فی ذلك لایه و ماكان اكثر هم مومنین.
( در این ماجرا آیت و عبرتی است ولی اكثر آنها مومن نبودند.)
اصل تذكر – روش عبرت آموزی

نكته تربیتی:
عبرت، هم در پهنه آیات قدرت الهی در هستی راه دارد كه ضمن آن، رموز تهفته پدیده های هستی، گشوده می شود و هم در عرصه خطاهای خاطیان و آثار به جامانده از آنان. روش حاضر، از این دو، اختصاص به جنبه دوم دارد.
106- اذقال لهم اخوهم نوح الاتتقون.
( به خاطر بیاور هنگامی كه برادرشان نوح به آنها گفت: آیا پرهیزگاری پیشه نمی كنید)
اصل ابراز یا منع محبت – روش بیان مهر و قهر

نكته تربیتی:
تعبیر به ” برادر” تعبیری است كه نهایت پیوند محبت آمیز را بر اساس مساوات و برابری مشخص می كند. به زبان آوردن مهر، مایه تحكیم پویند تربیتی است و حفظ این پیوند، لازمه و زمینه تاثیرگذاری مربی و متربی است. از این رو به زبان آوردن مهر، در توصیه های اسلامی، مورد تاكید است.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله سیری در زندگانی بانوی بزرگ اسلام حضرت فاطمه زهرا (س) با word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله سیری در زندگانی بانوی بزرگ اسلام حضرت فاطمه زهرا (س) با word دارای 74 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله سیری در زندگانی بانوی بزرگ اسلام حضرت فاطمه زهرا (س) با word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود مقاله سیری در زندگانی بانوی بزرگ اسلام حضرت فاطمه زهرا (س) با word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود مقاله سیری در زندگانی بانوی بزرگ اسلام حضرت فاطمه زهرا (س) با word :

مقدمه:

«انما یرید الله لیذهب عنكم الرجس اهل البیت و یطهر كم تطهیرا»
منظومه محنت زهرا و آل او
دوشیزگان پرده نشین حریم قدس
        بر خاطر كواكب ازهر نوشته‌اند
نام بتول بر سر معجر نوشته‌اند

سپاس خداوندی را درخور است كه به بركت اصحاب كسا، عرش و فرش بیافرید و نعمت در آن بگسترانید و از برای جانشینی خود بر روی زمین انسان را از ماند آبی گندیده بسرشت و برای هدایت او پیامبران فرستاد. درود برون از شمارش بر خاتم پیامبران كه با ارائه رسالتش دین خدا را استواری بخشید و بشر را به راه راست رهنمون شد و با وانهادن قرآن و عترت پاك، چراغ شریعت را تا قیام قیامت بیافروخت. و سلام بر گرامی دخت پیامبر، محبوبه داور، همسر حیدر، فاطمه زهرا باد.
صدایی از آن دور دور، از آن دور دور، می آید، كم قوت است اما نافذ، تیز رو، به نشانه دل، دلهای گشاده بر صفا، دلهای اهل، اهل حق، اهل ولایت. این صدا، صدای بانوی بزرگ عالم است و گوش، گوش این خدمتگزاران دیانت. كه مجموعه ای چنین لطیف را پس از بسیار رنج فراهم داشتن. چه رنجی؟ و چرا؟
كوشیدند ناجوانمردانی كه معاصر آن بانو بودند (و یا پس از آن با همان ناجوانمردی، بلكه سخت تر و ریا كارانه تر) كه این صدا را در گلو، و سپس در یادها و خاطره ها خاموش و بی اثر گردانند. گرچه بسیاری را توانستند، اما خداوند عزیز، آنچه را «نمونه آن بسیار» و «پرتوی از آن خرمن روشنی» بود، به عنایت بر ما نگاه داشت «همه شكر گزاریم.» و گویا كه این صدا مستقیم هم آمده است كه چنین صراحت دارد و چنین تأثیر می گذارد. خوبست كه سابقه این امر را میان شیفتگان حق، یاد آوریم تا امید بخش دلها باشد. مردی زنده از «دیار طوس» می شنود صدای رسول خدا را، از ورای قرنها، از ورای كوهها و دره ها و حصارها، حتی از ورای حجاب های تاریخ ما و تاریخ همه حق دوستان كه؛ تو گویی دو گوشم بر آوای اوست؛ دو گوش من. همین گوشها كه در پی گوش دل به انتظار؛ حاضر نشسته است، و با هدایت فطری دل می تواند دریابد حق را، برگزیند حق را، فروگیرد از هر وارده ای؛ حق را كه «شرع داخل» را «عقل درون» را «رسول باطن» را در كنار، و بلكه بر سر ناظر دارد. به همین لحاظ یقین می كند بر حق دریافته و گزیده اش، گوید: درست این سخن، گفت پیغمبر است، یعنی تردید ندارم، بر یقین كامل هستم، خود شنیده ام و خود دریافته ام و مستقیم از گوینده صادق آن، این من، و این گوش دل من «ما كذب الفواد مارای» می‌بیند رسول را در می یابد كلام او را، فرا می گیرد آن را، به گوش، به جان، به دل، و به عمق دل می سپارد. حجابهای حوادث، بدور، غبار سیاستها، بدور، القاآت بد نظران بدور.
این چه كلامی است كه اگر طالب خود را بیدار و حاضر بیند، در هر زمان، در هر جا، خود را به او رساند؟ این كلام برهانی است، این كلام زنده است. چشم و شامه نیز همین توان دریافت را به لطف خدا دارند. اویس را در بیابان، صورت پیامبر، به دیده آمد كه زخم خورده است، بی هیچ تامل كه (حكایت از یقین او در رؤیت بود) سنگ برگرفت، و حواله پشیمانی خود كرد، تا شرط وفا و همدردی و همدلی را گزارده باشد.
پیامبر نیز بوقتی، در معبر كه به سوی خدا می رفت، بوی اویس را شنید و فرمود: «اشم رائحه الرحمن من جانب الیمن» و بسیاری از مومنان مكتب ما، چنین؛ واقعه؛ را داشته اند كه می گفتند: برمشامم می رسد هر لحظه بوی كربلا و آنقدر مكتب ما از این وقایع دارد كه یقین را پای، محكم تر می كند، و عنایت خدا را در هدایت از منع ها و حصارها و پرده ها و… فراتر و برتر، رسا و نافذ می نماید، تا حجت بر همه، بالغ باشد و آنچه دل را روشنگر است و راهنما، به اهل آن برسد كه: هوالهادی……. فاما الذین امنوا فیعلمون انه الحق من ربهم. تو دلیل می طلبی كه واسطه باشد، از عالم حس تو را به مفهوم و با وساطتی دیگر به معنی و معقول برساند. از چنان وجودی براید، نقل آنچه فراتر از خیال و قیاس و گمان و وهم است.
این دفتر از حق سخن دارد و از آن خانه؛ آوایی را ابلاغ می كند كه از نظر خدا در، منتهای رفعت؛ است (فی بیوت اذن الله ان ترفع) و آن خانه خانه وحی است و سخنان پنهان حق؛ پنهان از هر كه اهل معرفت نیست؛ بر آن خانه وارد شده است. و اهل آن خانه، دانا ترند به آن معانی و معارف (اهل البیت ادری بما فی البیت) و در این دفتر، صدای آن وجود ثبت است كه، عزیزترین اهل این خانه است. رسول خدا او را ام خود، اصل خود، مایه اساسی حركت وجودی و رسالتی خود دانسته است (فاطمه ام ابیها.) و حدیث قدسی كه خداوند، گوینده آن است (فاطمه) را اساس خلقت دانسته است و رمز همه رمزها. نه فقط اساس خلق عالم و آدم، كه اساس آفرینش محمد (رسول الله) بود كه حقیقت همه رسالتها است و بقول مسیح (ع) همه پیامبران، لباس نبوت را از او به عاریت گرفته و در برداشته اند.
اساس خلقت علی مرتضی بود كه هم وارث همه لطافت های معنوی انبیای بزرگ بود (آدم و نوح و ابراهیم…) و هم واجد همه محاسن اوصیای بزرگ، و هم نمودار نفس پاك، رسول خاتم، و هم طلایه دار جمع امامان حق، و سرور راهنمایان اهل ایمان، وقاید غر المحجلین.
در آن حدیث قدسی فرمود خدای حكیم كه: لو لا فاطمه لما خلقتكما.
 اگر این وجود كه ناقل حقیقت رسول خدا، در وجودهایی چون حسن و حسین، و سایر عترت پاك او است، نبود. اگر این نشر رحمت از «انا ارسلناك رحمه للعالمین) در تقدیر قرار نمی گرفت. آن بهترین معرفت تنزیل (یعنی: محمد) و آن والاترین بیانگر تاویل (یعنی: علی) را هم نمی آفریدیم. كه طرح خلقت فاطمه، عالم را، و عالمیان را، چنان تواند كرد كه نمودار حكمت خداوندی باشد و (عقل بكمال) را وابدارد كه گوید: فتبارك الله احسن الخالقین. اینك آن آوارا تا (گوش اهل دل) نزدیك می داریم. و به امید اینكه «اهل معنا» آن گاه كه حضور دل دارند (مثل حال نماز. كه لاصلوت الا بحضور القلب) این دفتر را بگشایند و این صدف را به عنایت حق باز كنند تا گوهرها به دست آورند و مرواریدهای غلطان برگردن (وجود) آویزند. تا مصداق باشند: (كونوا لنا زینا) را كه اعتقاد و عملشان مكتب رازیور باشد. اما این صدا را اگر می بینید باغم توام است، از آن است كه خاستگاه دنیایی آن، این اقتضا را داشته است. گاه از آن جاست كه خود را در (شهر پیامبر) چنان بی كس می بینید كه گوید: آیا در این دیار هیچ مسلمانی نیست كه مدافع ما باشد؟
و گاه خود را بین در و دیوار، در فشار دست ستم می بیند، و گاه امام زمان خود را كت بسته و محكم پیش چشم می نگرد. و گاه صورت خود را كبود، و گوشواره اش را افشان بر خاك، احساس می كند. و بالاخره گاه از (بیت الا حزان) آوا به عالم در می‌دهد. همچون ابراهیم، بر فراز (مقام) كه (اذن فی الناس…) و عاقبت از آن جا كه بر ویرانه (بیت الا حزان) ناظر است و (آخرین كلامها) از او فرو می ریزند همچون كلام پر درد همسر او، كه: هذه شقشقه هدرت.
این خاستگاه دنیایی سخن او است كه غم آلوده است. و او (وجود معنایی) بود كه پیش از نمایش خلقت در (نمود) قرار گرفت. او یك ظهور در (دنیا) داشت كه اهل زمانه اش، قدر و والایش را حق شناسی نكردند، اما اثر وجودش، جان هر كه را (اهل) بود، جان شد، و زندگی شد و شور شد و ولایت شد، كه در دلها نوشته اند و به سطر و دفتر انعكاس یافته اند.
بسم الله الرحمن الرحیم (انا اعطیناك الكوثر، فصل لربك و انحر، ان شانئك هو الابتر، صدق الله العلی العظیم.
 
خلقت نورانی
جهان از كتم عدم پای بر صحنه وجود ننهاده بود و زمان، لباس هستی بر قامتش دوخته نشده بود. نه عالمی حادث بود و نه مخلوقی موجود. تنها خدا بود و خدا بود. خدا قادر بود و منیع تمامی خیرات كمال مطلق بود و سرچشمه احسان، آن هم نه احسانی از روی نیاز همچون نیكی های مخلوقاتش. چون كمال مطلق بود.
می بایست اظهار قدرت خود كرده به آفریدن دست یا زد. پس دست به كار تصویرگری شد و هستی را ایجاد نمود، تا نوبت به خلقت انسان رسید. هدف از خلقت انسان كه بازگشتن به آدمی است- كمال بود و كمال در عبادت و بندگی خداوند نهفته و عبادت آدمیان چیزی جز قرار گرفتن در سایه رحمت الهی. كه نتیجه این عبادت، شناخت بهتر و كاملتر ذات حق بود. پس هدف خلقت جود بر بندگان بود، نه سود برای آفریدگار.
حضرت باری مشیّتش بر این تعلق گرفت تا بر روی زمین موجودی بر جای نهد كه بایسته جانشینی او باشد. موجودی به نام انسان كه نسبت به دیگر موجودات از ظرفیتهای ویژه ای برخوردار بود پس فرشتگانش را مخاطب ساخته و فرمود: من }مشیتم بر این قرار گرفته تا{ در زمین جانشین بر گمارم.
فرشتگان گفتند: پروردگارا: عزم بر این داری كه كسانی بر گماری كه فساد كنند و در زمین خونها بریزند؟ حال آنكه ما به تسیح و تقدیس تو دل مشغولیم. پروردگار فرمود: من میدانم آنچه را كه شما نمی دانید. بدین منظور و همچنین برای اظهار نهایت قدرت خود و ایجاد شریفترین مخلوق در عبودیت و بندگی، در غامض علم خود، دو هزار سال پیش از آفرینش دیگر مخلوقات، خمسه طیبه را بیافرید.
غایی بر كون و مكان كیست؟
جان پنهان‌شده در جسم جهان‌دانی كیست؟
        سبب خلقت پیدا و نهان كیست؟
دایره رفعت و شان دانی كیست؟

«فاطمه مظهر اجلال خدا جل خدا»
هر موجودی به نوبه خود مظهر اسمی از اسماء حسنای خداوند سبحان می باشد و مظهر اتم و اكمل آن وجود چهارده نو پاك (علیهم السلام) است، زیرا تكراری در نظام هستی وجود ندارد. با این وجود، چون مظاهر جزئی كثرت آنها آشكار و وحدت آنها نهان است جهات مشتركی را می توان یافت كه آنان را همنام سازد، و هرچه هستی محدودتر باشد همتاها از فراوانی بیشتری برخوردارند اما هستی اگر وسیع شد و تا به مرز هستی محض رسید، آن گاه است كه نه همانند خواهد داشت و نه همتایی برای آن وجود صرف می توان فرض نمود. در قلمرو امكان، مظهر آن اسم اعظم وجود مبارك پیامبر است كه احدی در محدوده امكان همانند او نیست. پس از وجود پیامبر، معصومین پاك در این رتبه قرار دارند كه در این میان فاطمه (علیها السلام) ریشه این درخت تناور است. آن درخت پاك، پیامبر خداست، كه فرعش علی، ریشه اش فاطمه، میوه اش فرزندان فاطمه و برگها و غنچه هایش شیعیان فاطمه هستند كه شاید سبب نامیدن حضرتش به ام ابیها از این جهت باشد، چرا كه عنصر نبوت است و درخت نبوت به اوست كه بارور می گردد و برگ می دهد و به ثمر می نشیند.
خواندش پدر ام ابیها كه نور او
زین رو، زجمع اهل كسا نام فاطمه
        فیض نخست و صادر اول زمصدر است
در گفته خدای تعالی مكرر است

او قطب دایره امكان و نقطه پرگار است، كه چون از مقام خود پایین آید دیگر وجودها از او تكثیر شوند. او احمد دوم و احمد دورانش است. او جرثومه توحید در زمانش می باشد. او چراغدان نور خداوند و بوته زیتونی است كه جهان سرشار از بركات اوست.
باری، چون خداوند در غامض علم خود، پیش از آفرینش هر موجودی از موجودات، نور مبارك او و دیگر اصحاب كسا (كه درود بی شمار بر آنان باد) را بیافرید دست به كار آفرینش آدم ابوالبشر (علی نبینا و آله علیهم السلام) شد، چرا كه این انوار در صلب آدم بودند كه در قالب جسدی می گنجیدند. پس آدم و ذریه‌اش به یمن وجود این انوار، از كتم عدم، ردای وجود به بر نمودند.
خداوند آدم و حوا را چون بیافرید آن دو در بهشت بنای خود نمایی گذاشتند. آدم به حوا گفت:
خداوند آفریده ای را به نیكویی ما نیافریده است. در این هنگام خداوند جبرئیل را وحی نمود تا آدم و حوا را به فردوس اعلی برد. چون آن دو به فردوس اعلی در آمدند دیدگانشان متوجه بانویی شد كه بر سكویی از سكوهای بهشت قرار گرفته، تاجی از نور نهاده است و دو گوشواره از نور بر گوش دارد و آن چنان زیبایی و درخشندگی دارد كه از زیبایی او بهشت منور گردیده است. آدم، چون این رخ زیبا را نظاره نمود به جبرئیل گفت: ای دوست من، جبرئیل، این بانویی كه از حسن منظرش بهشت مزین است، كیست؟ جبرئیل در پاسخ گفت: او فاطمه، گرامی دخت پیغمبر است، كه از اولاد تو در آخر الزمان می باشد. حقیقت آن است كه اینان رمز خلقتند: یا احمد: لولاك لما خلقت الافلاك و لو لا علی لما خلقتك، و لو لا فاطمه لما خلقتكما.
ای احمد: اگر تو نبودی آسمان و زمین نمی‌آفریدم و اگر علی نبود تو را نمی‌آفریدم و اگر فاطمه نبود شما را نمی آفریدم (یعنی شمایان رمز خلقتید). و فاطمه حوریه ای بود كه چند صباحی لباس آدمیان در بر نمود:
طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق
من ملك بودم و فردوس برین جایم بود
        كه در این دامگه حادثه چون افتادم
آدم آورد در این دیر خراب آبادم

فاطمه برای پدر و دیگر مردمان گلی بود كه رایحه خوشش آفرین دلها بود و خدایش او را خیر كثیر خواند.
نور دل و دیده پیغمبر، زهراست
آن خیر كثیر را كه از فرط كمال
        ام الحسنین و كفو حیدر، زهراست
ایزد ستود و خواند كوثر، زهراست

پس جای شگفتی نیست كه او بار غم ابتر بودن را از چهره پدرش، محمد (كه درود و سلام خداوندی بر او و خاندان پاكش باد) بزداید، چرا كه فرزندان پسر پیامبر چندی نمی پایید كه رخت بر می بستند و این خود بهانه ای به دست دشمنان حضرتش داده بود تا نغمه ساز این سخن شوند كه در پس محمد نامی از او نمی ماند.
مصطفی را وعده كرد الطاف حق
رونقت را روز روز افزون كنم
منبر و محراب سازم بهر تو
        گربمیری تو نمیرد این سبق
نام تو بر زر و نقره بر زنم
در محبت قهر من شد قهر تو

خدیجه بانوی مستقل
یكی از نكات برجسته و درخشان زندگی خدیجه داستان ازدواج اوبا پیغمبر است. بعد از انكه شوهر اول و دوم خدیجه وفات نمودند یك حالت استقلال و آزادی مخصوصی در آن بانوی بزرگ پیدا شد و همانند عاقل ترین و رشیدترین مردان به تجارت می پرداخت و تن به ازدواج نمی داد. با اینكه از جهت اصالت و نجابت خانوادگی و مال و ثروت فراوان، خواستگاران زیادی داشت و حاضر بودند مهریه‌های سنگینی بدهند و با وی ازدواج كنند ولی او از قبول شوهر جداً امتناع می ورزید.
اما نكته جالب اینجاست كه همین خدیجه ای كه حاضر نبود به هیچ قیمتی، با سران و اشراف عرب و مردان ثروتمند ازدواج كند. با كمال شوق و علاقه حاضر شد با محمد كه شخص یتیم و تهیدستی بود ازدواج كند خدیجه زنی نبود كه خواستگار نداشته باشد، بلكه تاریخ خبر می دهد كه خواستگاران متشخص و آبرومندی حتی از ملوك و ثروتمندان برایش می آمدند ولی به ازدواج راضی نمی شد. اما در مورد وصلت با محمد نه تنها راضی شد بلكه خودش با كمال اصرار و علاقه پیشنهاد ازدواج نمود و مهریه اش را نیز از مال خودش قرار داد به طوریكه این موضوع اسباب سخریه و سر زنش شد.
با توجه بدین مطلب كه زنها معمولاً به ثروت و تجملات زندگی خیلی علاقه دارند و نهایت آرزویشان این است كه شوهر ثروتمند و آبرومندی نصیبشان گردد تا در خانه‌اش به آرامش و تجمل و خوش گذرانی سر گرم باشند، به خوبی روشن می‌شود كه خدیجه در مورد ازدواج،اندیشه و افكار عالیتری داشته و در انتظار شوهر فوق‌العاده و شخصیت برجسته ای بوده است. معلوم می شود خدیجه شوهر ثروتمند و پولدار نمی‌خواسته، بلكه در جستجوی شخصیت برجسته روحانی بوده كه جهانی را از گرداب بدبختی و جهالت نجات دهد.
آن بانوی شریف و رشید، شخص مطلوب و گمشده اش را یافت آن حضرت را احضار نمود و گفت: ای محمد من چون تو را شریف و امانتدار و خوش خلق و راستگو یافته ام، میل دارم با تو ازدواج كنم. محمد صلی الله علیه و آله قضیه را با عموها و خویشانش در میان نهاد. آنان به عنوان خواستگار نزد عموی خدیجه رفتند و مقصدشان را در ضمن خطبه ای اظهار داشتند. عموی خدیجه كه یكی از دانشمندان بود خواست پاسخ دهد ولی چون نتواست به خوبی سخن بگوید، خود خدیجه از غایت شوق با زبان فصیح، گفت: ای عمو! شما گرچه در سخن گفتن از من سزاوار ترید اما از خودم بیشتر اختیارم را ندارید. پس عرض كرد: این محمد! خودم را به تو تزویج كردم و مهرم را مال خودم قرار دادم. به عمویت بفرما برای ولیمه عروسی شتری بكشد. و وقتی محمد خواست از خانه خارج شود خدیجه عرض كرد: خانه من خانه تو و من كنیز تو هستم هر وقت خواستی به سرای خویش در آی.
این ازدواج برای پیغمبر خیلی ارزش داشت زیرا از یك طرف فقیر و تهیدست بود و به همین علت یا علل دیگر تا سن بیست و پنج سالگی نتوانست ازدواج كند. از طرف دیگر بی خانمان و تنها بود و احساس تنهایی می كرد و به وسیله این ازدواج مبارك، هم نیازمندیش برطرف شد و هم یار و غمگسار و مشاور خوبی پیدا كرد.
بانوی فداكار
آری محمد صلی الله علیه و آله و خدیجه یك كانون با صفا و گرم خانوادگی را تاسیس كردند. نخستین زنی كه دعوت پیامبر را اجابت نمود خدیجه بود. آن بانوی بزرگ تمام اموال و ثروت بی حد و حصر خویش را بدون قید و شرط در اختیار محمد (ص) قرار داد. خدیجه از آن زنان كوتاه فكری نبود كه اگر اندك مال و استقلالی برای خویش دید اعتنا به شوهر نكند و مالش را از او دریغ دارد. خدیجه چون از هدف عالی پیغمبر خبر داشت و بدان عقیده مند بود، تمام اموالش را در اختیار آن حضرت گذاشت و گفت: هر طور صلاح می دانید در راه اشاعه و ترویج دیدن خدا، خرج كن.
مادر فاطمه (ع) همانطور كه می دانیم مادر فاطمه زنی بود به نام خدیجه دختر خویلد. خدیجه در یكی از خانواده‌های اصیل و شریف قریش به دنیا آمد و تربیت یافت. افراد خانواده‌اش همه دانشمند و فداكار و روحانی و حمایت كننده از خانه كعبه بودند.
 
نخستین كانون اسلامی
نخستین خانواده اسلامی كه در اسلام تاسیس شد خانه محمد (ص) و خدیجه بود. تعداد نفرات آن بیش از سه تن نبودند: محمد (ص)، خدیجه و علی علیه السلام، آن خانه، كانون انقلاب اسلامی و جهانی بود و وظایف بسیار سنگینی بر عهده داشت. باید با كفروبت پرستی مبارزه كند. دین توحید را در جهان بسط و اشاعه دهد. در تمام جهان بیش از یك خانه اسلامی وجود نداشت ولی سربازان فداكار آن نخستین پایگاه توحید، تصمیم داشتند دلهای جهانیان را فتح كنند و عقیده توحید را در جهان نفوذ دهند. آن پایگاه نیرومند، از هر جهت مجهز و مسلح بود، محمد صلی الله علیه و آله در راس آن قرار داشت. كه خدا درباره اخلاقش می گوید: اخلاق تو عظیم و بزرگ است».
دستور آسمانی
روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله در «ابطح» نشسته بودند؛ جبرئیل نازل شد و عرض كرد: خداوند بزرگ بر تو سلام فرستاده می فرماید، چهل شبانه روز از خدیجه كناره گیری كن و به عبادت و تهجد مشغول باش. پیغمبر اكرم بر طبق دستور خداوند حكیم، چهل روز به خانه خدیجه نرفت. و در آن مدت، شبها به نماز و عبادت می‌پرداخت و روزها روزه دار بود. چون چهل روز بدین منوال سپری شد، فرشته خدا فرود آمد. غذایی از بهشت آورد و عرض كرد: امشب از این غذاهای بهشتی تناول كن. رسول خدا با آن غذاهای روحانی و بهشتی افطار كرد.
هنگامیكه برخاست تا آماده نماز و عبادت شود، جبرئیل نازل شد و عرض كرد: ای رسول گرامی خدا، امشب از نماز مستحبی بگذر و به سوی خانه خدیجه حركت كن زیر ا خدا اراده نمود كه از صلب تو فرزند پاكیزه ای بیافریند. پیغمبر اكرم (ص) نیز با شتاب رهسپار خانه خدیجه شد. و هنگامیكه خدیجه درب خانه را به روی محمد (ص) گشود، طولی نكشید كه نور فاطمه علیه السلام از صلب پدر به رحم مادر وارد شد.
دوران آبستنی
كم كم آثار آبستنی در خدیجه هویدا گشت. آن بانوی شریف و فداكار از آن روز، تا حدی از غم و غصه تنهایی نجات یافت و با كودكی كه در شكم داشت انس گرفت. امام صادق علیه السلام می فرماید: هنگامیكه خدیجه با رسول خدا ازدواج كرد زنان مكه باوی قطع رابطه نمودند، به خانه اش نمی رفتند و سلام و علیك نمی كردند. مراقب بودند كسی به خانه اش رفت و آمد نكند.
بانوان اشراف، خدیجه را تنها گذاشتند، و با او انس و الفت نمی گرفتند، و به همین جهت ناراحت و اندوهناك بود. كم كم با تنهایی خو گرفت، ولی هنگامی كه به فاطمه(ع) آبستن شد از غم و تنهایی نجات یافت و با كودكی كه در شكم داشت انس گرفت، با او راز و نیاز می كرد و خوشنود بود.
جبرئیل برای بشارت محمد صلی الله علیه و آله و خدیجه فرود آمد و گفت: یا رسول الله بچه ای كه در رحم خدیجه می باشد، دختر ارجمندی است كه نسل تو از وی بوجود خواهد آمد. او مادر امامان و پیشوایان دین است كه بعد از انقطاع وحی جانشین تو خواهند شد. پیغمبر اكرم (ص) بشارت پروردگار جهان؟، به خدیجه ابلاغ نمود و بدان نوید فرحبخش، دلش را شاد گردانید. آری خدیجه كه برای ترویج توحید و خدا پرستی از همه گذشت و به هر محرومیت و فشاری حاضر شد، ثروت بی پایانش را وقف این هدف مقدس نمود، دوستان و رفقایش را از دست داد، محمد (ص) و هدف بزرگ او را بر ما سوی الله ترجیح داد، وقتی از زبان رسول خدا می‌شنود كه خدا چنین سعادت بزرگی را نصیبش كرده كه پیشوایان معصوم دین از او بوجود می آیند، دلش لبریز شادمانی و سرور می گردد. و حس فداكاری او بیشتر تحریك می شود و با خدای خویش و طفلی كه در اندرون دارد مانوس می گردد.
ولادت فاطمه (ع)
دوران آبستنی سپری شد و هنگام ولادت زهرا فرا رسید. خدیجه در پیچ و تاب درد واقع شد. كسی را نزد زنان قریش و دوستان سابقش فرستاد و پیغام داد: كینه های دیرینه را فراموش كنید و در این موقع خطرناك به فریادم برسید و در امر زایمان یاریم كنید. طولی نكشید كه فرستاده خدیجه با چشم گریان برگشت و گفت: درب خانه هر كسی را كوفتم، را هم نداد و خواهش شما را نپذیرفت. همه در پاسخ گفتند: به خدیجه بگو: نصیحت ما را نپذیرفتی و برخلاف صلاح دید ما با یتیم تهیدستی ازدواج كردی. از این رو حاضر نیستیم به خانه ات بیاییم و یاریت كنیم. وقتی خدیجه پیغام و زخم زبان كینه توز را شنید و از یاری آنان مایوس شد، اندوهگین گشت. از جهان ماده كینه‌توز چشم پوشید و به سوی خدای جهان و عالم دیگر متوجه شد. فرشتگان خدا و حوریان بهشتی و زنان آسمانی در آن موقع حساس، به یاریش شتافتند و از كمكهای غیبی پروردگار جهان برخوردار شد، و فاطمه عزیز یعنی اختر فروزان آسمان نبوت پا به عرصه گیتی نهاد، و به نور تابناك ولایت، شرق و غرب جهان را روشن ساخت.
تاریخ تولد
در تاریخ تولد فاطمه علیها السلام در بین علمای اسلام اختلاف است. لیكن در بین علمای امامیه مشهور است كه آن حضرت در روز جمعه بیستم ماه جمادی الثانی سال پنجم بعثت تولد یافته است.
آرزوی پیامبر (ص) و خدیجه یكی از اسراسر آفرینش اینست كه هر فردی علاقه دارد دارای فرزندی باشد تا او را برحسب دلخواه تربیت كند و به یادگار بگذارد. انسان فرزندش را از بقایای وجود خودش محسوب می دارد و با فرا رسیدن مرگ، وجودش را خاتمه یافته نمی داند اما شخص بی فرزند، دوران زندگی و حیات خودش را كوتاه و با فرا رسیدن مرگ، خاتمه یافته می پندارد، شاید دستگاه آفرینش می خواهد بدین وسیله، نسل انسان را از انقراض و نابودی محفوظ بدارد.‌ آری پیغمبر (ص) و خدیجه نیز چنین آرزویی داشتند، خدیجه ای كه برای ترویج خدا پرستی و نجات بشریت از هیچگونه فدا كاری دریغ نداشت، و برای پیشبرد هدف مقدس پیغمبر اكرم از مال و خویشان و دوستانش چشم پوشیده، و بدون هیچ قید و شرطی تسلیم خواسته های محمد گشت، حتماً علاقه داشت از محمد صلی الله علیه و آله فرزندی پیدا كند تا از دین اسلام حمایت نماید و در بسط و ترویج آن و به ثمر رساندن هدف عالی محمد صلی الله علیه واله كوشش كند. پیغمبر اكرم می دانست كه مرگ برای بشر حتمی است، و در مدت محدود و كوتاه زندگی، نمی تواند هدف بزرگ خویش را كاملاً اجرا كند و جهان بشریت را از گرداب گمراهی نجات دهد. پیغمبر به خوبی می دانست كه باید بعد از او افرادی در تعقیب هدفش جدیت و كوشش نمایند و طبعا دلش می خواست كه آن افراد فداكار از نسل خودش بوجود آیند. محمد(ص) و خدیجه چنین آرزوئی داشتند اما متاسفانه پسرانی كه قبلاً از آنان بوجود آمده بودند به نام عبدالله و قاسم نامیده شدند در كودكی وفات كردند. به همان مقدار كه پیغمبر و خدیجه از آن مرگ ناگوار، اندوهگین شدند دشمنانشان شادمان و خوشنود گشتند و بدان وسیله، نسل محمد را منقرض شده پنداشتند.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله عیوب روحی و روانی انسان با word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله عیوب روحی و روانی انسان با word دارای 17 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله عیوب روحی و روانی انسان با word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود مقاله عیوب روحی و روانی انسان با word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود مقاله عیوب روحی و روانی انسان با word :

عیوب روحی و روانی انسان

موضوع بحث، انسان کامل و عیوب روحی و روانی انسان از دیدگاه اسلام است. انسان کامل یعنی انسان نمونه، انسان اعلی یا انسان والا. انسان مانند بسیاری از چیزهای دیگر، کامل و غیر کامل دارد و بلکه معیوب و سالم دارد وا سالم هم دو قسمت است: انسان سالم کامل و انسان سالم غیر کامل. شناختن انسان کامل یا انسان نمونه از دیدگاه اسلام، از آن نظر برای ما مسلمین واجب است که حکم مدل والگو و حکم سرمشق را دارد. یعنی اگر بخواهیم یک مسلمان کامل باشیم چون اسلام می خواهد انسان کامل بسازد- و تحت تربیت و تعلیم اسلامی به کمال انسانی خود برسیم، باید بدانیم که انسان کامل چگونه است، چهره انسان کامل- چهره روحی و معنوی اش- چگونه چهره ای است، سیمای معنوی انسان کامل چگونه سیمائی است و مشخصات انسان کامل چگونه مشخصاتی است، تا بتوانیم خود و جامعه خود را آنگونه بسازیم. اگر ما انسان کامل اسلام را نشناسیم، قطعا نمی توانیم یک مسلمان تمام و یا کامل باشیم و به تعبیر دیگر، یک انسان ولو کامل نسبی – از نظر اسلام- باشیم.

راههای شناخت انسان کامل از نظر اسلام
شناخت انسان کامل از نظر اسلام دو راه دارد: یک راه این است که ببنیم قران – در درجه اول- و سنت – در درجه دوم- انسان کامل را – اگر چه در قرآن و سنت تعبیر انسان کامل نیست و تعبیر مسلمان کامل و مومن کامل است – چگونه توصیف کرده اند. ولی به هر حال معلوم است که مسلمان کامل، یعنی انسانی که در اسلام به کمال رسیده است، و مومن کامل یعنی انسانی که در پرتو ایمان به کمال رسیده است. باید ببینیم قرآن یا سنت، انسان کامل را با چه مشخصاتی بیان کرده اند و چه خطوطی برای سیمای انسان کامل کشیه اند. از قضا در این زمینه، چه در قرآن و چه در سنت یانات زیادی آمده است.

راه دوم شناخت انسان کامل، از راه بیانها نیست که ببینیم در قرآن و سنت چه آمده است، بلکه از این راه است که افرادی عینی را بشناسیم که مطمئن هستیم آنها آنچنان که اسلام و قرآن می خواهد، ساخته شده اند و وجود عینی انسانهای کامل اسلامی هستند، چون انسان کامل اسلامی فقط یک انسان ایده آلی و خیالی و ذهنی نیست که هیچوقت در خارج وجود پیدا نکرده باشد، انسان کامل، هم در حد اعلا و هم در درجات پایینتر در خارج وجود پیدا کرده است.

خود پیغمبر اکرم نمونه انسان کامل اسلام است. علی (ع) نمونه دیگری از انسان کامل اسلام است. شناخت علی شناخت انسان کامل اسلام است. اما شناخت علی، نه شناخت شناسنامه ای علی. گاهی انسان علی را شناسنامه ای می شناسد. نامش علی، پسر ابوطالب پسر عبدالمطلب، مادرش فاطمه دختر اسدبن عبدالعزی، شوهر فاطمه، پدر حسن و حسین، در ان سال متولد شد، فلان سال از دنیا رفت، چنان جنگهائی کرد، اینها شناختهای شناسنامه ای است. شناخت علی نیست، شناخت انسان کامل نیست، شناخت علی یعنی شناخت شخصیت علی نه شخص علی. در هر حدی که شخصیت جامع علی را بشناسیم، انسان کامل اسلام را شناخته ایم و در هر حدی که انسان کامل را عملا – نه اسما و لفظا- امام و پیشوای خود قرار دهیم، راه او را برویم، تابع و پیرو او باشیم و کوشش کنیم که خود را بر طبق این نمونه بسازیم، شیعه این اسنان کامل هستیم. شیعه یعنی کسی که علی را مشایعت کند، یعنی انسان با حب و علاقه فقط شیعه نمی شود پس با چه چیز شیعه می شود؟ با مشایعت، مشایعت یعنی همراهی. وقتی کسی می رود، شما پشت سر و همراه او می روید، این را مشایعت می گویند. شیعه عل مشایعت کننده علمی علی.

پس دو راه شناخت انسان کامل و همچنین فائده بحث از آن را دانستیم. بنابر این مسئله انسان کامل یک بحث فلسفی و علمی نیست که اثر علمی داشته باشد. اگر انسان کامل اسلام را از راه بیان قرآن و سنت و از راه شناخت پرورده های کامل قرآن نشناسیم، نمی توانیم راهی را که اسلام معین کرده برویم ویک مسلمان واقعی و درست باشیم و همچنین جامعه ما نمی تواند یک جامعه اسلامی باشد. پس ضرورت دارد انسان کامل و عالی و متعالی اسلام را بشناسیم.

فرق کامل وتمام
اینجا یک سوال مطرح است که اصلا معنی «کامل» چیست؟ انسان کامل یعنی چه؟
در زبان عربی دو کلمه نزدیک به یکدیگر –نه عین یکدیگر- داریم و ضد این دو کلمه یک کلمه است، یعنی آن کلمه گاهی در ضد این به کار می رود و گاهی در ضد آن. در فارسی حتی خود آن دو کلمه را هم نداریم، یعنی به جای آن دو کلمه فقط یک کلمه داریم. آن دو کلمه عربی یکی کمال است و دیگری تمام. گاهی در عربی کامل گفته می شود و گاهی تام و در مقابل هر دو ناقص گفته می شود. چناننکه در فارسی اینچنین می گوییم. این کامل است و آن ناقص. این تام است تمام است و آن دیگری ناقص.

کمال را در جهت عمودی بیان می کنند و تمام را در جهت افقی. وقتی شی در جهت افقی به نهایت وحد آخر خود برسد، می گوییم تما شد، و زمانی که شی در جهت عمودی می گویند کمال. اگر می گویند: عقل فلان کس کامل شده است یعنی قبلا هم عقل داشته اما عقلش یک درجه بالاتر آمده است، علم فلان کس کامل شده است یعنی قبلا هم علم داشت واز آن استفاده می کرد ولی علمش یک درجه کمالی را پیموده است. پس یک انسان تمام داریم که در مقابل انسانی است که از نظر افقی ناتمام است، یعنی اصلا نیمه انسان است کسر انسان است مثلا ثلث یا دو ثلث انسان است و به هر حال انسان تمام نیست وانسان دیگری هم داریم که انسان تمام هست ولی انسان تمام می تواند کامل باشد، کاملتر باشد و از آن هم کاملتر باشد، تا به آن حد نهایی نهایی که حد اعلای انسان است برسد.

تعبیر «انسان کامل»
تعبیر انسان کامل در ادبیان اسلامی تا قرن هفتم هجری وجود نداشته است. امروز در اروپا هم این تعبیر خیلی زیاد مطرح است ولی برای اولین بار در دنیای اسلام این تعبیر در مورد انسان به کار برده شده است. اولین کسی که در مورد انسان تعبیر انسان کامل را مطرح کرد عارف معروف محی الدین عربی اندلسی طائی است. محی الدین عربی پدر عرفان اسلامی است.
دیگران هم انسان کامر را – هر کسی از دید خود – به شکلی بیان کرده اند. ما می خواهیم ببینیم که انسان کامل از دید قرآن چگونه انسانی است. ابتدا از انسان تمام و انسان ناقص شروع می کنیم.

عیبهای جسمی و روانی
آیا انسان سالم و انسان معیوب هم داریم؟ سلامت و عیب گاهی مربوط به تن انسان است. شکی نیست که بعضی انسانها از نظر جسمی سالمند و بعضی معیوب و مریض. مثلا نقص عضوی دارند: نابینا، کر و یا افلیج هستند وامثال اینها. ولی اینها مربوط به شخص انسان است. هیچ توجه دارید که اگر انسانی کور باشد کر باشد افلیج باشد، بد شکل باشد کوتاه قد باشد، شما اینها را برای او از نظر فضیلت و شخصیت وانسانیت، نقصی نمی شمارید.

مثلا «ابوالعلاءمعری» و «طه حسین» کور بوده اند، آیا این کوری که نقصی درجسم و شخص این افراد بود به عنوان یک نقص در شخصیت این افراد شمرده می شود؟ نه، اینچنین نیست. این مطلب دلیل بر این است که انسان دو چیز دارد: شخصی دارد و شخصیتی تنی دارد و روحی. جسمی دارد و روانی. حساب وران از حساب جسم جدا است. این کسانی که خیال می کنند روان انسان، صددرصد تابعی از جسم اوست اشتباهشان همین جاست. اساسا آیا روان انسان می تواند بیمار باشد، در حالیکه جسم او سالم است، این خودش یک مسئله ای است. بنابر این نظر کسانی که منکر اصالت روح هستند وتمام خواص روحی را اثر مستقیم و بلاواسطه سلسله اعصاب انسان می دانند، اساسا روان، حکمی ندارند، همهچیز تابع جسم است. از نظر ایشان اگر روان بیمار باشد، حتما جسم بیمار شده که روان بیمار است و بیماری روانی همان بیماری جسمی است.

مثل کسی که دارای عقده روانی «تکبر» است. امروز ثابت شده است که تکبر واقعا بیمار است. واقعا اختلال روحی و روانی است، ولی آیا می شود یک دارو برای تکبر در داروخانه پیدا کرد؟ آیا می شود انسان یک قرص بخورد و تکبرش از بین برود و تبدیل به یک انسان متواضع شود؟ آیا می شود به یک انسان قسی القلب وجلاد مثل شمر بن ذی الجوشن یک آمپول بزنند و یا یک قرص به او بدهند تا تبدیل به یک انسان عطوف، مهربان و با شفقت ورحمت شود؟ نه، معالجه برای او هست ولی معالجه او راه دیگری دارد.

حتی گاهی بیماری جسمی از راه روانی معالجه می شود، همچنانکه گاهی بیماری روانی از راه جسم معالجه می شود. مثلا یک بیماری واقعا جسمی است ولی با یک سلسله تلقینها و تقویتهای روحی- که اینهم خودش داستانی دارد و یک مساله عجیبی است- جز دلایل قاطع بر این است که واقعا انسان، موجودی است مرکب از تن و روان، و روان انسان از تن استقلال دارد ویک تابع مطلق از تن نیست، همچنانکه تن تابع مطلق از روان نیست این دو در یکدیگر اثر دارند.
ما در صحبت از انسان کامل مقصودمان عیب و سلامت مربوط به جسم نیست، نمی خواهیم بحث پزشکی کنیم که انسانی صددرصد سالم است که اگر برود چکاپ کند، معلوم می شود همه جهازات بدنش سالم است، این بحث به ما مربوط نیست، ما اساسا به بدن کاری نداریم.
پس واقعا ممکن است انسان از نظر روانی بیمار ومعیوب باشد، همچانکه ممکن است از این نظر سالم باشد. قرآن این اصل را پذیرفته است، می فرماید: فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا در دل و روحشان بیماری است. نمی فرماید مثلا چشمشان بیمار است. قلبی که قرآن می گوید غیر از قلب پزشکی ای است که لازم است به طبیبی قلب مراجعه کنیم. قلب در قرآن یعنی همان روح و روان انسان.
یکی از برنامه های قرآن، ساختن انسان سالم است و ماقبل از آنکه بخواهیم توقع این را داشته باشیم که انسان کامل باشیم یا به انسان کامل نزدیک باشیم، باید خود را از این نظر که اساسا «انسان سالم» یا «انسان معیوب» هستیم به خوبی بشناسیم.

آفات روح انسان
به طور اجمال ریشه های اصلی آنچه که روح انسان را آفت زده می کند برایتان عرض می کنیم. از نظر روانشناسی، محرومیتها منشا بیماریهای روانی می شود یعنی منشا بسیاری از عقده های روانی و بیماریهای روانی انسان، احساس مغبونیتها و محرومیتهاست.

این کینه چیست که وقتی انسان احساس می کند نسبت به کسی حقد و کینه دارد، دلش می خواهد از او انتقام بگیرد و تا او را به خاک و خون نکشد نمی تواند آرام گیرد؟ این حس انتقامجویی در انسان چیست؟
آدم حسود وقتی خیر و نعمتی را در دیگران می بیند، همه آرزویش این است که از او سلب نعمت شود درباره خودش فکر نمی کند. انسان سالم غبطه دارد نه حسد. او همیشه درباره خود فکر می کند که جلو بیفتد. اگر یک انسان همیشه در فکر این باشد که خودش جلو بیفتد، سالم است این دلیل بر عیب نیست اما اگر کسی همیشه در این اندیشه است که دیگری عقب بیفتد بیمار است، مریض است. حتی شما می بینید که گاهی آدمهای حسود به مرحله ای می رسند که حاضرند به خودشان صد درجه صدمه بزنند بلکه به دیگری پنجاه درجه صدمه وارد شود.

اولین برنامه قرآن تعهذیب نفس است تزکیه نفس است پاکیزه کردن روان از بیماریها عقده ها، تاریکیها، ناراحتیها، انحرافها و بلکه از مسخ شدنهاست.

انسان مسخ شده
مسئله مسخ شدن خیلی مهم است. مسخ یعنی چه؟ شنیده اید که می گویند در میان امم سالفه مردمی بودند که در اثر اینکه مرتکب گناهان زیاد شدند، مورد نفرین پیغمبر زمان خود واقع و مسخ شدند. یعنی به یک حیوان تبدیل شدند. مثلا به میمون، گرگ، خرس و یا حیوانات دیگر. این را «مسخ» می گویند. حال این مسخ به چه صورت است؟ آیا انسانها مسخ شدند، یعنی واقعا حیوان شدند؟ توضیحش را عرض می کنم: این مطلب مسلم است و آن این است که انسان اگر فرضا از نظر جسمی مسخ نشود – تبدیل به یک حیوان نشود- به طور یقین از نظر روحی و معنوی ممکن است مسخ شود و بلکه تبدیل به نوعی حیوان شود که در عالم حیوانی به آن بدی و کثافت وجود نداشت باشد.

قرآن از «بل هم اضل» سخن می گوید: یعنی از مردمی که از چهار پا هم پست تر هستند. مرگ می شود انسان واقعا از نظر روحی تبدیل به یک حیوان شود؟ بله، چون شخصیت انسان به خصائص اخلاقی و روانی اوست. اگر خصائص اخلاقی و روانی یک انسان خصائص اخلاقی یک درنده بود، خصائص و اخلاقی یک بهیمه بود، او واقعا مسخ شده است یعنی روحش حقیقتا مسخ و تبدیل به یک حیوان شده است. جسم خوک با روح آن تناسب دارد و انسان ممکن است تمام خصلتهایش خصلتهای خوک باشد. اگر انسانی اینگونه باشد از انسانیت منسلخ شده و در معنی و باطن و چشم حقیقت بین و در ملکوت، واقعا یک خوک است و غیر از این چیزی نیست. پس انسان معیوب، گاهی به مرحله انسان مسخ شده می رسد. مااینها را کمتر می شنویم و شاید بعضی خیال کنند اینها مجاز است و دیرتر باورشان بیاید، ولی حقیقت است.

انسانی که مانند یک بهیمه و چهارپا جز خوردن و خوابیدن و جز عمل جنسی فکر دیگری ندارد و فقط در فکر این است که بخورد و بخوابد و لذت جنسی ببرد، اصلا روحش یک چهارپاست و غیر از این چیزی نست. واقعا باطن چنین انسانی مسخ شده است، فطرتش مسخ شده است، یعنی خصلتهای انسانی و انسانیت، به کلی از او گرفته شده است و به جای آنها خودش برای خودش خصلتهای حیوانی و خصلتهای بهیمه ای و درندگی کسب کرده است.

مردم در قیامت مطابق منویات و مقاصد و خواسته ها و مطابق خصلتها و صفات واقعی شان محشور می شوند. شما در این دنیا چه هستید؟ چه می خواهید باشید؟ چه چیز را می خواهید؟ آیا خواسته های شما خواسته های یک انسان است یا خواسته های یک درنده است؟ یا خواسته های شما خواسته های یک چرنده است؟ هر چه که خواسته شما باشد شما همان هستید و همان محشور می شوید و هستید.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله دلایل لزوم نبوت با word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله دلایل لزوم نبوت با word دارای 19 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله دلایل لزوم نبوت با word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود مقاله دلایل لزوم نبوت با word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود مقاله دلایل لزوم نبوت با word :

دلایل لزوم نبوت

خداوند حكیم انسانهاى والایى را براى هدایت و راهنمایى بشر برانگیخته و آنان را حامل پیام خویش براى افراد بشر قرار داده است. اینان، همان پیامبران و رسولانند كه واسطه جریان فیض هدایت از سوى خداوند به بندگان مى‏باشند، و این فیض از نخستین روزى كه بشر شایستگى بهره‏گیرى از آن را یافته، از جانب خدا نازل گردیده و تا عصر پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله و سلم نیز ادامه داشته است.باید دانست آیین هر پیامبرى نسبت‏به زمان و امت‏خود كاملترین آیین بوده است، و اگر این فیض الهى مستمر نبود بشر به حد كمال نمى‏رسید.

از آنجا كه خلقت انسان، فعل خداى «حكیم‏» است طبعا آفرینش او هدف وغرض دارد، و با توجه به اینكه در وجود انسان علاوه بر غرایز كه با حیوان مشترك است،عقل و خرد نیز هست‏باید غرض و هدف از خلقت وى، هدفى معقول باشد.
از طرف دیگر، عقل و خرد انسان هرچند در پیمودن راه تكامل او مؤثر و لازم است، اما كافى نیست، و اگر در هدایت انسان به عقل و خرد قناعت‏شود او هرگز راه كمال را به طور كامل نخواهد شناخت. براى نمونه، پى بردن به مبدء و معاد یكى از مهمترین مسائل فكرى بشر بوده است.بشر مى‏خواهد بداند از كجا آمده، چرا آمده، و به كجا خواهد رفت؟ ولى عقل و خرد به تنهایى از عهده تبیین كامل این مسائل بر نمى‏آید. گواه روشن این امر آن است كه،با همه ترقى كه بشر معاصر در علم و دانش كرده است،هنوز بخش عظیمى از انسانها بت‏پرست مى‏باشند.

نارسایى عقل و دانش بشر منحصر به موضوع مبدء و معاد نیست، بلكه وى در بسیارى از مسائل حیاتى نیز نتوانسته است طریق استوارى را برگزیند. دیدگاههاى مختلف و متعارض بشر در مسائل اقتصادى، اخلاقى، خانوادگى وغیره نشانه نارسایى وى از درك صحیح این مسائل مى‏باشد، و به همین علت است كه مى‏بینیم مكتبهاى متعارض پدید آمده است.
با توجه به نكته فوق، عقل صحیح حكم مى‏كند كه به مقتضاى حكمت الهى باید مربیان و رهبران الهى مبعوث شوند تا راه صحیح زندگى را به بشر بیاموزند.
كسانى كه تصور مى‏كنند هدایتهاى عقلى مى‏تواند جایگزین هدایتهاى آسمانى شود باید به دو مطلب توجه كنند:

1 خرد و دانش بشر در شناخت كامل انسان و اسرار هستى و گذشته و آینده سیر وجودى او ناقص و نارساست،در حالیكه آفریننده بشر به حكم اینكه هر صانعى مصنوع خود را مى‏شناسد، از انسان و ابعاد و اسرار وجود او كاملا آگاه است.ودر قرآن به این دلیل اشاره كرده مى‏فرماید:;ژخ÷;ژخ÷الا ندارد، و اوست دقیق وآگاه. یعلم من خلق وهو اللطیف الخبیر›› (ملك/14): آیا آنكس كه آفریده است (به آفریده خود) علم
2 انسان به مقتضاى غریزه حب ذات، آگاهانه یا ناخودآگاه، پیوسته به دنبال منفعت‏جوییهاى شخصى است و در برنامه‏ریزى نمى‏تواند از دایره منافع فردى و گروهى به طور كامل صرف‏نظر كند. طبعا برنامه‏هاى بشرى از جامعیت كامل برخوردار نخواهد بود،ولى برنامه پیامبران چون از جانب خداوند است از چنین نقصانى منزه است.
با توجه به این دو نكته باید گفت كه بشر هیچگاه از هدایتهاى الهى و برنامه‏هاى پیامبران بى‏نیاز نبوده و نخواهد بود.

منشور عقاید امامیه صفحه 97
6 اصل در مورد ویژگیهاى نبوت پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم
دعوت پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله و سلم ویژگیهایى دارد، كه مهمترین آنها چهار چیز است و ما در طى سه اصل به بیان آنها مى‏پردازیم.

اصل اول

دعوت و آیین پیامبر اسلام جهانى است و به قوم و منطقه خاصى اختصاص ندارد، چنانكه مى‏فرماید:‹‹و ما ارسلناك الاكافه للناس بشیرا و نذیرا›› (سباء/28): ما تو را، بشارت دهنده و ترساننده، براى عموم مردم فرستادیم. نیز مى‏فرماید: ‹‹و ما ارسلناك الارحمه للعالمین›› (انبیاء/107). از این روى مى‏بینیم وى در دعوتهاى خود از لفظ «الناس‏» بهره گرفته و مى‏گوید: ‹‹یا ایها الناس قد جاءكم الرسول بالحق من ربكم ف‏آمنوا خیرا لكم›› (نساء/170): اى مردم رسولى از جانب پروردگار شما به حق نزد شما آمده است، پس به او ایمان آورید كه براى شما بهتر است.

البته آن حضرت زمانى كه دعوت خویش را آغاز كرد، به طور طبیعى انذار خود را در مرحله نخست متوجه قوم خود فرمودتا جمعیتى را كه پیش از او براى آنان بیم دهنده‏اى نیامده بود، انذار كند ‹‹لتنذر قوما ما اتاهم من نذیر من قبلك››(سجده/3). ولى این به معناى آن نبود كه قلمرو رسالت وى محدود به ارشاد گروهى خاص است. بدین جهت، گاه مى‏بینیم كه قرآن در عین اینكه جمعیت‏خاصى را مورد دعوت قرار مى‏دهد، بلافاصله آن را براى همه كسانى نیز كه دعوت او مى‏تواند به آنان برسد حجت مى‏شمرد و مى‏فرماید:‹‹و اوحی الی هذا القرآن لانذركم به و من بلغ›› (انعام/19): این قرآن بر من وحى شده تا به وسیله آن، شما و همه كسانى را كه این پیام به آ نان مى‏رسد، انذار كنم.

بدیهى است كه پیامبران در درجه نخست‏بایستى قوم خود را به آیین خود دعوت كنند، خواه دعوت آنان جهانى باشد و خواه منطقه‏اى. قرآن در این مورد یادآور مى‏شود كه «هیچ پیامبرى را جز به زبان قوم خویش نفرستادیم: ‹‹و ما ارسلنا من رسول الابلسان قومه لیبین لهم›› (ابراهیم/4) ولى چنانكه گفتیم ارسال رسول به زبان قوم خویش، هرگز به معنى انحصار دعوت به آن گروه نیست.

اصل دوم
نبوت پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم نبوت خاتم مى‏باشد، همچنانكه شریعت او ریعت‏خاتم، و كتاب او نیز خاتم كتابهاى آسمانى است‏یعنى پس از وى دیگر پیامبرى نخواهد آمد، و شریعت او به صورت جاودانه تا روز رستاخیز باقى خواهد ماند. از خاتمیت نبوت پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم دومطلب استفاده مى‏شود:
1 اسلام، ناسخ شرایع پیشین است و با آمدن آن شریعتهاى گذشته دیگر رسمیت ندارند.
2 در آینده شریعت‏سماوى دیگرى نخواهد آمد و ادعاى هر نوع شریعت جدید آسمانى مردود است.

موضوع خاتمیت، در قرآن و احادیث اسلامى به صورت روشن مطرح شده است، به گونه‏اى كه براى احدى جاى تردید باقى نمى‏گذارد. در این مورد به برخى از آنها اشاره مى‏كنیم:
‹‹ما كان محمد ابا احد من رجالكم و لكن رسول الله‏و خاتم النبیین و كان الله بكل شی‏ء علیما›› (احزاب/40): «محمد پدر هیچیك از شماها نبوده، بلكه وى رسول خدا و خاتم پیامبران است، و خدا به هرچیزى دانا است‏».«خاتم‏» به معنى انگشتر است. در عصر نزول اسلام، مهر افراد، نگین انگشتر آنان بود كه با آن نامه‏ها را مهر مى‏كردند، به نشانه اینكه پیام به پایان رسیده است. با توجه به این نكته، مفاد آیه فوق این است كه با آمدن پیامبر اسلام، طومار نبوت و پیامبرى مهر پایان خورده و پرونده نبوت بسته شده است.

ضمنا از آنجا كه «رسالت‏» عبارت از ابلاغ و رساندن پیامهایى است كه از طریق وحى دریافت مى‏گردد، طبعا رسالت الهى بدون نبوت نخواهد بود، و در نتیجه ختم نبوت ملازم با ختم رسالت نیز هست. (1)
در این زمینه از میان احادیث گوناگون، كافى است‏به حدیث «منزلت‏» اشاره كنیم: پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم زمانى كه در جریان جنگ تبوك، على را جانشین خود در مدینه قرار داد، به وى فرمود: «الا ترضى ان تكون منی بمنزله هارون من موسى الاانه لا نبی بعدی‏» (2) : آیا خشنود نیستى كه منزلت تو نسبت‏به من همانند منزلتت هارون نسبت‏به موسى باشد،جز اینكه پس از من پیامبرى نخواهد بود.
گذشته از حدیث «متواتر» منزلت، مجموعه احادیث مربوط به خاتمیت نیز به صورت تواتر اجمالى نقل شده است. (3)

اصل سوم
راز جاودانگى شریعت اسلام در دو چیز نهفته است:
الف – شریعت اسلام، براى تامین نیاز طبیعى و فطرى بشر به هدایتهاى الهى، كاملترین برنامه را ارائه كرده است، به گونه‏اى كه بهتر و كاملتر از آن قابل تصور نیست.
ب – در قلمرو احكام عملى نیز یك رشته اصول و كلیات جامع و ثابت را بیان نموده كه مى‏تواند پاسخگوى نیازهاى نو بنو و متنوع بشر باشد. گواه روشن این امر آن است كه فقهاى اسلام (بویژه شیعه) در طى چهارده قرن توانسته‏اند به تمام نیازهاى جوامع اسلامى در زمینه احكام عملى پاسخ گویند، و تاكنون موردى پیش نیامده است كه فقه اسلامى از پاسخ گفتن به آن ناتوان باشد. امور زیر در تحقق این هدف مفید و مؤثر بوده‏اند:
1 حجیت عقل: اعتبار و حجیت عقل در مواردى كه صلاحیت قضاوت و داورى دارد، یكى از طرق استنباط وظایف بشر در طول زندگى است.

2 رعایت اهم در موارد تزاحم با مهم: مى‏دانیم كه احكام اسلام، ناشى از یك رشته ملاكات واقعى و مصالح و مفاسد ذاتى (یا عارضى) در اشیاست كه برخى از آنها را عقل به دست مى‏آورد و برخى دیگر را شرع بیان مى‏كند. با شناخت این ملاكات، طبعا فقیه مى‏تواند در موارد تزاحم آنها، اهم را بر مهم ترجیح داده و مشكل را حل كند.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله بررسی دلالت معجزه بر نبوت با word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله بررسی دلالت معجزه بر نبوت با word دارای 25 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله بررسی دلالت معجزه بر نبوت با word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود مقاله بررسی دلالت معجزه بر نبوت با word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود مقاله بررسی دلالت معجزه بر نبوت با word :

مقدمه

در حوزه مسائل اعتقادی، مبحث راهنماشناسی از اهمیتی ویژه و جایگاهی والا برخوردار است. از فروع مبحث راهنماشناسی، بحث طرق اثبات نبوت خاصه یا راه‌های تشخیص مصادیق راستین پیامبری از مدعیان دروغین است.

پس از قبول لزوم نبوت و ارسال رسل از سوی خدا برای هدایت بشر، از جمله مسائلی كه به طور جدی در برابر یك انسان جویای حقیقت در این مسیر مطرح می‌باشد، این است كه اثبات صدق دعوی نبوت چگونه و از چه راهی ممكن و میسر است. به عبارت دیگر، آیا می‌توان بدون داشتن سخنی قاطع و دلیلی متقن، به دنبال هر كس كه مدعی سفارت از سوی خداست، روان شد و فرامینش را به كار بست یا اینكه باید طریقی مطمئن و دلیل محكم برای این كار وجود داشته باشد تا بر اساس آن، انسان دچار اشتباه و انحراف نشود و به حقیقت رهنمون گردد؟ بحث از مساله اعجاز به عنوان یك راه شناخت یا اثبات آن در همین راستا اهمیت می‌یابد و شكل می‌گیرد؛ زیرا از جمله اموری كه به عنوان راه اثبات نبوت، و به نظر برخی، تنها راه اثبات آن(1) مطرح گردیده و به طور جدی مورد بحث و نظر واقع شده مساله معجزه است. (2)

در این مقاله، كوشش شده است كه دلالت معجزه به عنوان یك وسیله و راه برای اثبات صدق مدعای آورنده‌اش مبنی بر نبوت او، بررسی و ارزیابی شود. به دیگر سخن، در این نوشتار سعی ما آن است تا روشن گردد كه آیا اساساً معجزه می‌تواند گذار به صدق دعوی نبوت را برای كسی كه در جست‌جوی یافتن مصداق حقیقی منصب نبوت است، هموار كند تا دچار حیرت نشود یا در دام افراد شیاد كذابی كه نقاب پیامبری بر چهره‌ زده‌اند، نیفتد و به بیراهه نرود، یا خیر؟ اگر پاسخ مثبت است چرا و چگونه؟

پیش از ورود به بحث بررسی دلالت معجزه، تذكر دو نكته بجاست:

1- برخی از مسائل برای این بحث، جنبه مقدمه دارند و در این‌جا، به عنوان اصل موضوع پذیرفته شده‌اند؛ از جمله: اثبات وجود خدا و صفات او، لزوم بعثت انبیا u و ارسال رسل، تحقق ادعای پیام‌آوری از سوی خدا در میان بشر و ارائه معجزه از سوی پیامبران u.

2- مقصود از معجزه در این‌جا، معجزه به مفهوم عام و تمام اقسام آن نیست، بلكه مراد آن دسته از اعمال و اموری است كه مدعیان نبوت برای صدق ادعای خود به عنوان دلیل و حجت ارائه داده‌اند، با ویژگی‌هایی كه آن‌ها را از سایر اعمال مشابه امتیاز می‌بخشد؛ از جمله:

– خارج از توان بشری بودن و در نتیجه، مغلوب واقع نشدن و قابل تعلیم و تعلم نبودن؛

– با ادعای آورنده مطابقت داشتن؛

– برای اثبات نبوت و اتمام حجت صادر شدن؛ بنابراین كرامات اولیا و اعمال خارق‌العاده مرتاضان و ساحران وامثال آنان (هر چند از لحاظ ماهیت با معجزه متفاوت است) و نیز معجزاتی كه به منظور عذاب قومی یا برای ارهاب معاندان و تعظیم و تكریم مومنان صورت گرفته باشد، از دایره این بحث خارج است.

رابطه معجزه و نبوت

آیا معجزه می‌تواند به گونه‌ای دال بر چیزی خارج از خود باشد؟ بر فرض دلالت، آن چیز خارج از معجزه چیست و چه رابطه‌ای بین معجزه و صدق ادعای آورنده‌اش وجود دارد؟ آیا معجزه با نبوت پیوند منطقی دارد و به صورت برهانی، بر آن دلالت می‌كند یا خیر؟

آراء و نظرات

1- گروهی از اندیشمندان اعتقاد دارند كه بین معجزه و صدق ادعای آورنده‌اش رابطه‌ای منطقی وجود دارد. (3) اینان مدعی تلازم بین آن دو هستند و می‌گویند: معجزه بر نبوت دلالت برهانی دارد. به نظر این گروه، رابطه مذكور هرگز اعتباری و قراردادی نیست؛ زیرا معجزه در سایه عنایت ویژه خدا و اعطای قدرت از سوی او به افراد خاصی، تحقق می‌یابد، به گونه‌ای كه صدور عمل مذكور از غیر او اصلاً ممكن نیست. (4) به عبارت دیگر، صدور معجزه تخصیص فعلی خدا بر نبی بودن آورنده‌اش می‌باشد. (5)

2- برخی دیگر گفته‌اند: بین معجزه و نبوت ارتباطی نیست و معجزه دلالتی بر صدق ادعای آورنده‌اش ندارد. این نظر از سوی بعضی از دانشمندان مسلمان و برخی از غریبان ابراز شده است. به عنوان مثال، شبلی نعمانی، از دانشمندان مسلمان، می‌گوید: بین معجزه و نبوت هیچ ارتباطی نیست. اگر كسی ادعا كند و بگوید من هندسه می‌دانم و دلیلی كه می‌آورد این باشد كه بیست روز متوالی می‌توانم گرسنه بمانم، هر چند این كار عجیب و خارق عادت باشد، ولی از این عمل هندسه‌دانی او اثبات نمی‌شود. به همین صورت، شخصی كه اظهار می‌كند من پیغمبرم، معنایش این است كه من رهبر و راهنمای سعادت دو جهانم، و دلیلی كه برای اثبات دعوای خود اقامه می‌كند این است كه عصا را به اژدها تبدیل می‌كند … او هر چند از عهده آن كار عجیب برآید، اما پیامبری او از كار ثابت نمی‌شود. (6) براد (Ch. D.Broad)، فیلسوف معاصر انگلیسی، نیز گفته است: بر فرض قبول وقوع معجزات، این‌ها فقط می‌توانند دلیل بر قدرت فوق‌العاده و بی‌نظیر آورندگانشان باشند، نه دلیل صدق ادعای آنها. علاوه بر آن، در زمان ما كسانی یافت می‌شوند كه معجزه دارند، در حالی كه اصلاً وجود خدا را قبول ندارند. (7) پس چه تلازمی بین این دو مطلب می‌توان ادعا كرد؟

3- بعضی دیگر از ارباب دانش برآنند كه معجزه، خود دلالتی تام و قطعی بر چیزی ندارد؛ یعنی، به صرف دیدن معجزه از كسی، نمی‌توان به صدق ادعای آورنده‌اش یقین نمود، بلكه دلالتش اقتضایی است؛ یعنی، قابلیت آن را دارد كه با ضمیمه شدن قراین و مقدمات دیگر به آن، بتواند در طریق دلالت بر نبوت به كار آید. (8)

نحوه نگرش به معجزه

پیش از آنكه هرگونه قضاوتی درباره صحت و سقم آراء یاد شده به عمل آید، بهتر است بحث به این شكل مطرح شود كه معجزه را به دو صورت می‌توان نگریست كه هر یك از این دو نگرش، نتایج مخصوص به خود را همراه دارد و نباید بین آن‌ها خلط شود:

الف- گاهی به معجزه به عنوان یك پدیده خارق‌العاده، كه از سوی فردی خاص ارائه می‌شود، بدون هرگونه مشخصات، پیش فرض‌ها و اصول دیگر نگاه می‌كنیم و می‌خواهیم با قطع نظر از هر اصل و حقیقت دیگری، به بررسی دلالت آن بر چیزی خارج از آن بپردازیم. در این صورت، معجزه تنها بر وجود نیرویی عظیم و شگرف درآورنده آن و یا خارج از او دلالت دارد و از اثبات نبوت و صدق ادعاهای آورنده آن ناتوان است. در این نگاه، حتی نمی‌توان با مشاهده معجزه، به وجود موجودی ماورای عالم طبیعت پی برد، مگر آنكه با شواهد و دلایلی، دخالت عوامل طبیعی در پیدایش آن كار خارق‌العاده را نفی كنیم.

ب- نگاه دوم به معجزه آن است كه آن را به عنوان پدیده‌ای كه در شرایط خاص و پس از اثبات برخی اصول دیگر رخ می‌دهد، در نظر بگیریم. در این نگاه، پس از اثبات خداوند حكیم و لزوم نبوت عامه، معجزه را به عنوان پدیده‌ای كه برای رهنمون ساختن بشر به پیامبران راستین ارائه می‌شود، مورد توجه قرار می‌دهیم. در این نگاه، پذیرفته‌ایم كه خداوند حكیم برای هدایت انسان‌ها لزوماً پیامبرانی فرستاده است و با توجه به اینكه مردم با دیدن معجزات، تسلیم آورنده آن می‌شوند، اگر آورنده معجزه پیامبر نباشد، مردم دچار گمراهی می‌شوند و این بار حكمت خداوند سازگار نیست. توضیح نگاه دوم را در ادامه بحث پی می‌گیریم و در اینجا تنها در صددیم كه این دو نوع نگاه را از یكدیگر متمایز سازیم و متذكر شویم كه شاید بتوان بین آراء دانشمندان مسلمان در این باره وجه جامعی پیدا كرد، به این شكل كه آن‌ها كه دلالت قطعی معجزه بر نبوت را مدعی هستند، در واقع، معجزه را طبق دید دوم ملاحظه كرده‌اند و كسانی كه منكر دلالت آن شده و یا دلالتش را كافی ندانسته‌اند، مطابق نگاه اول، به معجزه نگریسته‌اند. بر این اساس، دلالت معجزه بر نبوت دلالتی برهانی و عقلی است. (9)

دو تقریر از دلالت عقلی

در نحوه دلالت عقلی معجزه بر صدق ادعای آورنده‌اش، دو تقریر وجود دارد:

1- تقریر متكلمان: دلالت معجزه نوعی دلالت عقلی است، به نحو عملی؛ به این صورت كه عقل آدمی از كار دیگری یا سكوت او كشف رضایت می‌نماید. پس كسی كه ادعای پیامبری دارد و این ادعایش در محضر خدا انجام می‌گیرد و بعد برای اثبات ادعای خود، كار خارق‌العاده‌ای انجام می‌دهد كه دیگران از مقابله با آن عاجزند، مسلماً این كار او دلیل بر صدق گفتارش می‌باشد؛ زیرا جاری كردن معجزه به دست كسی، به معنای تایید كار اوست و اگر مدعی نبوت دروغ‌گو باشد، خداوند نباید به دست او، آن كار خارق‌العاده را جاری كند، وگرنه دروغ‌گو را عملاً تایید كرده كه در نتیجه، موجب گمراهی مردم است. (11)

2- تقریر بعضی از دانشمندان: به اعتقاد اینان، متكلمان حقیقت معجزه را درك نكرده‌اند كه چنان حرفی زده‌اند؛ زیرا گمان برده‌اند معجزه كاری است كه خدا مستقیماً به دست بشر انجام می‌دهد، بی‌آنكه پیامبر در آن نقش و دخالتی داشته باشد، در حالی كه بین پیامبر و معجزه رابطه‌ای واقعی برقرار است، به طوری كه صدور این عمل خاص از غیر او ممكن نیست. هنگام اعجاز، خداوند به ولی خود اراده، قدرت و نیرویی ماورای بشری عنایت می‌كند كه می‌تواند بر طبیعت غلبه كند و آن عمل فوق طاقت بشری (معجزه) را انجام دهد. پس وقتی انبیا u معجزه می‌آورند، در واقع، خود آن كار را انجام می‌دهند، اما با یك توانایی فوق بشری كه از كمال روحی و معنوی آن‌ها سرچشمه می‌گیرد و به نیروی الهی متصل است. بنابراین، دلالت معجزه بر صدق نبوت دلالت عقلی صد درصد است، نه آنكه متكلمان می‌گویند (یعنی، دلالت عقلی به نحو عملی.) (12)

بعضی از بزرگان در تایید قول دوم گفته‌اند كه پیوند بین معجزه و قداست روح تكوینی است. همان‌گونه هر موجود ممكنی آیت وجود واجب تعالی و نشانه و آیت نیز امری تكوینی است، هر موجود غیر عادی شكست ناپذیر نیز آیت و نشانه قداست روح ولی‌الله می‌باشد و نشانه‌ای تكوینی است. همچنین پیوند بین معجزات، رسالت و امامت، واقعیتی تكوینی و قابل استدلال عقلی است. (13)

اشاعره دلالت معجزه را نه دلالت عقلی محض و نه دلالت نقلی، بلكه دلالت عادی و از باب جاری شدن عاده الله بر ایجاد علم به صدق در بیننده به دنبال ظهور معجزه می‌دانند.

برهانی یا اقناعی بودن دلالت معجزه

از مباحث بحث‌انگیز و اساسی در مبحث اعجاز، برهانی یا اقناعی بودن دلالت معجزه است. پیش از ورود به آراء مطرح شده در این مساله، لازم است دو مفهوم «برهانی بودن» و «اقناعی بودن» دلالت معجزه قدری روشن شود.

منظور از برهانی بودن دلالت معجزه این است كه با استدلال و برهان، می‌توان گفت: كسی كه معجزه انجام می‌دهد، در ادعایش صادق است و بین معجزه و صدق قول آورنده‌اش رابطه‌ای منطقی وجود دارد، به گونه‌ای كه اولی عقلاً مستلزم دومی است و به اصطلاح، گذر از معجزه به صدق معجزه‌گر گذری منطقی می‌باشد. (14)

منظور از اقناعی بودن دلالت معجزه این است كه با استدلال، نمی‌توان گفت هر كه معجزه آورد، ادعایش درست است، بلكه حقیقت آن است كه مردم به این گونه مسائل قانع می‌شوند. به تعبیر دیگر، معجزه عامه مردم را اقناع می‌كند و اعتماد و اعتقاد آن‌ها را جلب می‌نماید، بی‌آنكه رابطه‌ای منطقی بین صدق دعوی و معجزه باشد و به اصطلاح، گذر از معجزه به صدق معجزه‌گر گذری روان‌شناختی است. (15)

اكنون با توجه به مفاهیم مزبور، به راستی، چه نوع دلالتی را می‌توان برای معجزه قائل شد؛ برهانی یا اقناعی؟ در این باره، دو رای عمده وجود دارد كه اوی قایل به برهانی بودن و دومی معتقد به اقناعی بودن دلالت معجزه است. البته هر دسته استدلال‌هایی دارند كه مطرح می‌شوند و مورد ارزیابی واحیاناً نقد قرار می‌گیرند.

الف- برهانی بودن معجزه و ادله آن

بیش‌تر دانشمندان و متكلمان اسلامی دلالت معجزه بر صدق دعوی نبوت را برهانی می‌دانند. ادله‌ای كه آنان بر مدعای خود اقامه كرده‌اند از یك نظر، دو گونه است:

1- دلایلی كه دال بر امكان ارتباط وحیانی آورنده معجزه است.

2- دلایلی كه ارتباط وحیانی او را اثبات می‌كند.

دلیل اول: اندیشمند بزرگ اسلامی معاصر، علامه طباطبائی u، در تفسیر شریف المیزان، بحث مستقلی تحت عنوان «برهانی بودن یا اقناعی بودن دلالت معجزه» مطرح كرده‌اند كه از آن به عنوان امكان برهانی بودن دلالت معجزه استفاده می‌شود. ایشان می‌نویسد:

«پیامبران به طریق وحی (ارتباط و حیانی)، مدعی رسالت و نبوت از جانب خداوند بودند. این ارتباط خارق‌العاده است و از سنخ ادراكات ظاهری ودرونی كه مردم در خود می‌یابند- نیست، بلكه ادراكی است كه بر عموم افراد پوشیده می‌باشد. اگر نبی در ادعای خود صادق باشد، لازمه‌اش آن است كه او متصل به ماورای طبیعت و موید به نیروی الهی باشد، به گونه‌ای كه بتواند خرق عادت كند. اگر این مطلب (ارتباط وحیانی) درست و حق باشد، امكان این نیز هست كه از نبی خرق عادت دیگری صادر شود تا نبوت او را بدین وسیله تصدیق و تایید كند؛ زیرا «حكم و الامثال فیما یجوز و فیما لا یجوز واحد». پس اگر خداوند اراده هدایت مردم را از طریق خرق عادت (نزول وحی و ارسال نبی) كرده است، باید آن را با خرق عادت دیگری، كه معجزه باشد، تایید و تصدیق كند. پس بین معجزه (خرق عادت ملموس) و ادعای نبوت و ارتباط وحیانی (خرق عادت غیر ملموس) تلازم است.» (15)

دلیل دوم: آورنده معجزه صلاحیت تكوینی نبی بودن را لازم دارد؛ یعنی، بین نبی و معجزه رابطه‌ای تكوینی برقرار است، به طوری كه صدور این عمل از غیر او ممكن نیست؛ زیرا معجزه‌ای كه به دست او جاری می‌شود به اراده و اذن خاص الهی است. دروغ‌گو این صلاحیت را ندارد، پس نمی‌تواند معجزه ارائه دهد. بنابراین، آنكه معجزه می‌آورد، در قولش صادق است. (16)

در تكمیل دلیل مزبور، این نكته لازم به توضیح است كه اگر خداوند مستقیماً معجزه بیاورد و نبی هیچ نقشی در تحقق آن نداشته باشد، پس باید نبی با پیش از نبوتش هیچ فرقی نكرده باشد، هر چند با این كار (صدور معجزه)، خداوند او را عملاً تایید كرده است. ولی اگر پیامبر در صدور آن، نقش داشت، معنایش آن است كه او قابلیت ارتباط یافته و وارد عالم دیگری شده كه خدا فعلش را به دست او انجام داده است. پس می‌تواند ارتباط وحیانی داشته باشد؛ زیرا بین دو خارق عادت فرقی نیست.

دلیل سوم: خداوند عادل و حكیم است، هدایت مردم را اراده كرده و راضی به ضلالت و كفر آن‌ها نیست. بنابراین، ارسال رسل بر او لازم است. از سوی دیگر، سفارت از سوی خدا و منصب نبوت مدعیان بسیاری دارد كه بعضی از آن‌ها كاذبند. پس بر هر مدعی مقام نبوت لازم است دلیلی محكم و بنیه‌ای رسا بر صدق ادعایش اقامه كند. دادن معجزه به انسان دروغ‌گو با عدل خداوند سازگار نیست. پس از اگر كسی ادعای نبوت داشت (در صورت داشتن حسن سابقه و منافی نبودن محتوای دعوتش با منطق، عقل سلیم و فطرت نیالوده انسان‌ها) و معجزه‌ای آورد، به عنوان دلیل نبوت خود، ادعایش درست و نبوتش ثابت است؛ زیرا دادن معجزه به كاذب با حكمت و عدل الهی نمی‌سازد و مستلزم ارتكاب قبیح می‌باشد و محال است. (18)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله در مورد نگاهی به وصایای امام علی(علیه السلام) به جوانان و ارزش و موهبت جوانی با word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله در مورد نگاهی به وصایای امام علی(علیه السلام) به جوانان و ارزش و موهبت جوانی با word دارای 24 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله در مورد نگاهی به وصایای امام علی(علیه السلام) به جوانان و ارزش و موهبت جوانی با word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود مقاله در مورد نگاهی به وصایای امام علی(علیه السلام) به جوانان و ارزش و موهبت جوانی با word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود مقاله در مورد نگاهی به وصایای امام علی(علیه السلام) به جوانان و ارزش و موهبت جوانی با word :

نگاهی به وصایای امام علی(علیه السلام) به جوانان و ارزش و موهبت جوانی
منبع اصلی این نوشتار نامه سی ویکم نهج البلاغه است که حاوی رهنمود های پدری نمونه به جوانی نمونه ودر حال رشد است. این نامه که از مشهورترین وصایای امیرالمومنین (علیه السلام) است و به قول سید رضی (علیه السلام) پس از مراجعت از « صفین» در محلی به نام «حاضرین » به فرزندشان حسن بن علی(علیه السلام) مرقوم داشته اند، شیعه وسنی به آن توجه کرده اند به طوری که دانشمند معروف اهل سنت،

ابواحمد حسن بن عبدالله بن سعید عسکری درباره آن گفته است : « اگر از حکمت عملی چیزی یافت شود که لازم باشد با طلا نوشته شود، همین رساله است که امام علی(علیه السلام) در آن جمیع ابواب علم وطرق سلوک وتمام منجیات ومهلکات وراه های هدایت ومکارم اخلاق واسباب سعادت وطرق رهایی از این مهلکه ها ووصول به بالاترین درجات کمال انسانی را با بهترین عبارت بیان فرموده است.»(1)

مخاطب امام علی(علیه السلام) در این رساله تنها فرزندش امام حسن(علیه السلام) نیست بلکه آن حضرت با سخنان حکیمانه خود به همه جوانان حقیقت جو توجه کرده است. گر چه غور در دریای بی کران معارف نهج البلاغه با بضاعت اندک ما سازگار نیست ولکن:
آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید
با توجه به محدودیت صفحات، چند اصل مهم تربیتی را بیان ومتن کامل نامه را به خوانند گان محترم به ویژه نسل جوان واگذار می کنیم.
1 تقوا وپاک دامنی:
مهم ترین سفارش امام(علیه السلام) به فرزند دلبندش ، تقوای الهی است ، آن جا که می فرماید:
واعلم یا بنی ان احب ما انت اخذ به الی من وصیتی تقوی الله (2)
پسرم، بدان محبوبترین چیزی که از میان گفته هایم در این وصیت نامه به آن تمسک می جویی، تقوای الهی وپرهیز کاری است
حصار مستحکم:
اهمیت وجایگاه تقوا برای جوانان آن وقت معلوم می شود که تمایلات واحساسات دوره جوانی مد نظر قرار گیرد. برای جوانی که در معرض طغیان غرایز واحساسات تند وشکوفایی خواهش های نفسانی وغریزه جنسی وتخیلات موهوم به سر می برد، تقوا به منزله قلعه وحصار مستحکمی است که او را از تاخت وتاز دشمنان مصون می دارد ومانند سپری است که ازاصابت تیرهای زهرآگین شیاطین باز می دارد. امام علی(علیه السلام) می فرماید:
اعلموا عبادالله ان التقوی دار حصن عزیز(3)
بدانید ای بند گان خدا، تقوا دژی مستحکم وغیر قابل نفوذ است
استاد مطهری(ره) می گوید: « نباید تصور کرد که تقوا از مختصات دین داری است، از قبیل نماز وروزه ، بلکه تقوا لازمه انسانیت است. انسان اگر بخواهد از طرز زندگی حیوانی وجنگلی خارج شود ناچار است که تقوا داشته باشد. »(4)
جوان همواره بین دوراهی قرار دارد وبه سوی دو نقطه متضاد کشیده می شود. از یک طرف، ندای وجدان اخلاقی والهام اورا به سوی خوبی ها سوق می دهد واز طرف دیگر غرایز درونی ونفس اماره و وسا وس شیطانی اورا به ارضای خواهش های نفسانی فرمان می دهد. در این جنگ وگریزتنها جوانی می تواند از این صحنه کشمکش ونزاع بین عقل وشهوت، خیر وفساد وپاکی وآلودگی به سلامت خارج شود که خود را به سلاح ایمان وتقوا مجهز کرده واز ابتدای جوانی به خود سازی وجهاد با نفس بپردازد.

حضرت یوسف(علیه السلام) در سایه همین تقوا بود که توانست با اراده ای قوی از آزمون سخت الهی سربلند بیرون آید وبه اوج عزت نایل شود. قرآن مجید رمز پیروزی یوسف(علیه السلام) درعرصه مبارزه با نفس را رعایت دو اصل مهم واساسی « تقوا» و« خویشتن داری» می داند ومی فرماید:
انه من یتق ویصبر فان الله لا یضیع اجر المحسنین (5)
کسی که پرهیزگاری کند وشکیبایی ورزد، خداوند پاداش نیکو کاران را ضایع نمی کند

تقویت اراده:
بسیاری از جوانان از ضعف اراده وفقدان قدرت تصمیم گیری شکایت می کنند وبرای درمان آن چاره جویی می کنند. آنان می گویند: برای ترک عادات زشت وناپسند بارها تصمیم گرفته ایم اما کم تر موفق شده ایم. امام علی (علیه السلام) از تقوا به عنوان عامل تقویت اراده ومالکیت نفس که نقش عمده ای در ترک گناه وعادات ناپسند دارد، یاد می کند ومی فرماید: آگاه باشید! خطاها وگناهان مانند اسب های سرکش ولجام گسیخته ای هستند که گناه کاران بر آن ها سوارند وآنان رادر قعر دوزخ سرنگون خواهند ساخت وتقوا همانند مرکب های راهوار وآرامی است که صاحبانشان بر آن ها سوارند وزمامشان را به دست دارند وآنان راتا بهشت پیش می برند.(6)

باید در نظر داشت که این کار شدنی است. افرادی که در این وادی قدم بنهند، مشمول الطاف خفیه الهی خواهند بود. چنان که قرآن کریم می فرماید:
والذین جاهدوا فینا لنهد ینهم سبلنا(7)
آنان که درراه ما جهاد وکوشش می کنند، راه های خود را به آن ها نشان می دهیم

2 فرصت جوانی:
بدون تردید یکی از عوامل مهم موفقیت وکام یابی، بهره برداری صحیح واصولی از شرایط وفرصت های مناسب است، که فرصت جوانی از اساسی ترین آن ها به شمار می رود. نیروی معنوی وقوای جسمانی، گوهر گران سنگی است که خداوند متعال در اختیار نسل جوان قرار داده است. بر این اساس پیشوایان دین همواره بر اغتنام فرصت جوانی تاکید کرده اند. امام علی(علیه السلام) در این باره می فرماید:
بادرالفرصه قبل ان تکون غصه (8)
پیش از آن که فرصت از دست رود ومایه اندوهت گردد، آن را غنیمت شمار

سعدی با الهام از سخنان بزرگان می گوید:
جوانا ره طاعت امروز گیر که فردا جوانی نیاید زپیر
قضا روزگاری زمن در ربود که هر روزش از پی شب قدر بود
من آن روز را قدر نشناختم بدانستم اکنون که در باختم
امام علی(علیه السلام) در تفسیر آیه شریفه
لا تنس نصیبک من الدنیا(9)
بهره ات را از دنیا فراموش مکن

می فرماید:
لا تنس صحتک وقوتک وفراغک وشبابک ونشاطک ان تطلب بها الاخره (10)
سلامتی وقدرت وفراغ بال وجوانی ونشاط خود را فراموش مکن، از آن ها در راه آخرت استفاده کن
آن حضرت درباره کسانی که از نعمت جوانی بهره صحیح وکافی نبرده اند می فرماید: « آن ها در ایام سلامت بدن سرمایه ای مهیا نکردند ودر اولین فرصت ها زندگی درس عبرتی نگرفتند، آیا کسی که جوان است جز پیری انتظار دارد.» (11)

سوال از جوانی :
جوانی ونشاط وبالندگی، نعمت بزرگی است که در روز قیامت از آن سوال می شود. در روایتی از رسول اکرم(صلی الله علیه و اله و سلم) نقل است که فرمود : در قیامت هیچ یک از بندگان، قدم از قدم بر نمی دارند تا از وی چهار سوال شود؛ از عمرش که آن را در چه راه بکارانداخته وچگونه فانی کرده است، ازجوانیش که آن را در چه راهی پایان داده است، از اموالش سوال می شود که از چه راهی به دست آورده ودر چه راهی خرج کرده است واز حب ودوستی با اهل بیت از وی سوال می شود.(12)

رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و اله و سلم) در کنار ایام عمر به طور جداگانه ای از جوانی نام برده اند که ارزش اختصاصی جوانی را می رساند. متاسفانه شرایط فوق العاده وفرصت استثنایی دوران جوانی کوتاه وزود گذر است وبلبل جوانی روزی از شاخسارعمر خواهد پرید. تا هست قدرش را بدانیم وآن را یک سرمایه شماریم. امام علی(علیه السلام) می فرماید:
شیئان لا یعرف فضلهما الا من فقدهما: الشباب والعافیه (13)
دو چیز است که قدر وقیمتشان را نمی شناسد مگر کسی که آن دو را از دست داده باشد: یکی جوانی ودیگری تندرستی

3 خود سازی :
بهترین زمان برای تربیت وخود سازی، دوره جوانی است، زیرا صفحه دل جوان با زشتی ها وخصلتهای ناپسند شکل نگرفته و چراغ فطرت در دلش خاموش نگشته است . امام علی(علیه السلام) به فرزندش امام حسن(علیه السلام) چنین می فرماید:
انما قلب الحدث الارض الخالیه ما القی فیها من شیء قبلته فبادرتک بالادب قبل ان یقسوا قلبک ویشتغل لبک (14)
قلب نوجوان مانند زمین خالی است که هر چه در آن بیفشانی آن

را می پذیرد، پس پیش از این که قلبت سخت شود وفکرت به امور دیگر مشغول گردد، به تعلیم وتربیت تو مبادرت کردم وهمت خود را بر تربیت تو گذاشتم
عادات ناپسند در دوران جوانی ریشه دار نشده است، از این رو مبارزه با آن سهل وآسان است. جوانان باید از این امتیاز بزرگ به شایستگی استفاده کنند. امام خمینی(ره) بر ضرورت اصلاح در ایام جوانی تاکید می کردند. ایشان در یکی از سخنرانی های خود فرمودند: « جهاد اکبر، جهادی است که انسان با نفس طاغوتی خودش انجام می دهد. شما جوان ها از حالا باید شروع کنید به این جهاد. نگذارید که قوای جوانی از دستتان برود. هر چه قوای جوانی از دست برود، ریشه های اخلاق فاسد در انسان زیاد تر می شود وجهاد مشکل تر. جوان زود می تواند در این جهاد پیروز شود. پیر به این زودی نمی تواند. نگذارید اصلاح حال خودتان را از زمان جوانی به زمان پیری بیفتد.»(15)

خاربن وخارکن:
استاد مطهری(ره) می گوید: « مولوی مثلی می آورد راجع به این که هر چه انسان بزرگ تر می شود صفات او قوی تر وریشه دار تر می گردد. می گوید: مردی خاری را در معبر کاشت ومردم از این بوته خار در رنج بودند. او قول داد که سال دیگر آن را بکند وسال دیگر نیز کار را به سال بعد موکول کرد وسال های بعد نیز به همین ترتیب عمل کرد. از طرفی درخت، سال به سال ریشه دارتر می شد واز طرف دیگر خود او سال به سال ضعیف تر میگردید؛ یعنی میان رشد درخت وقوت او نسبت معکوس برقرار بود. حالات انسان نیز مانند خاربن وخارکن است. روز به روز صفات در انسان ریشه های عمیق تری پیدا می کند واراده انسان را ضعیف تر می کند. قدرت یک جوان در اصلاح نفس خود از یک پیر بیش تر است.»

خاربن در قوت وبرخاستن خارکن در سستی ودر کاستن(16)
باید جوانان عزیز این هشدار امام علی(علیه السلام) را جدی بگیرند که می فرماید:
غالب الشهوه قبل قوه ضراوتها فانها ان قویت ملکتک واستفادتک ولم تقدر علی مقاومتها (17)
پیش از آن که تمایلات نفسانی به تجری وتندروی عادت کنند با آن ها مقابله کن، زیرا اگر تمایلات درتجاوزوخود سری نیرومند شوند، فرمانروای تو خواهند شد وتو را به هر سو که بخواهند می برند وقدرت مقاومت در برابر آن ها را از دست خواهی داد
مولوی می گوید:
زان که خوی بد بگشته ست استوار مور شهوت شد زعادت هم چو مار
مار شهوت را بکش در ابتدا ورنه اینک گشت مارت اژدها(18)

4 بزرگ منشی:
یکی دیگر از وصایای امام علی(علیه السلام) به جوانان ، پرورش عزت نفس وبزرگ منشی است، آن جا که می فرماید:
اکرم نفسک عن کل دنیه وان ساقتک الی الرغائب فانک لن تعتاض بما تبذل من نفسک عوضا ولا تکن عبد غیرک وقد جعلک الله حرا (19)
بزرگوارتر از آن باش که به پستی تن دهی هر چند تورا به مقصود رساند، زیرا نمی توانی در برابر آن چه از آبرو وشخصیت در این راه از دست می دهی بهایی به دست آوری، وبنده دیگری مباش که خداوند تو را آزاد آفریده است

حس عزت طلبی یکی از نیازهای اساسی است که خوش بختانه دست آفرینش بذر آن را در نهاد آدمی افشانده است. بدیهی است که این بذر نیازبه مراقبت ورشد وشکوفایی دارد. عزت نفس موجب بهره وری فرد از نیروی خرد وبه کارگیری آن در امور زندگی ومنشا تکوین شخصیت در انسان است. بی دلیل نیست که نظام سلطه فرعونی در طول تاریخ برای استثمار دیگران، در گام نخست روح مکرمت انسانی را نشانه گرفته وشخصیت آنان را تحقیر می کند. قرآن مجید در این باره می فرماید:
فاستخف قومه فاطاعوه انهم کانوا قوما فاسقینذ(20)

 

فرعون قومش را تحقیر کرد، پس آن ها از او اطاعت کردند، چون آن ها قومی فاسق بودند
عزت وبزرگواری نفس در گرو اموری است که بدان اشاره می شود:
ترک گناه:
از مواردی که به عزت نفس آدمی آسیب فراوانی می رساند، ارتکاب به گناه وناپاکی است. پرهیز واجتناب از آلودگی به گناه از عوامل دست یابی به شرافت نفس است. امام علی(علیه السلام) می فرماید:
من کرمت علیه نفسه لم یهنها بالمعصیه (21)
کسی که برای نفس خود کرامت قائل است، آن را با گناه پست وخوار نمی سازد
گناهان بزرگ هم چون زنا، دروغ، غیبت، فحش وناسزا با بزرگ منشی وکرامت نفس تضاد آشکار دارد.
روح بی نیازی:
چشم طمع داشتن به مال دیگران ودرخواست کمک کردن درغیر موارد اضطرار، شرافت وعزت نفس را مخدوش می کند. امام علی(علیه السلام) می فرماید:
المسئله طوق المذله تسلب العزیزعزه والحسیب حسبه (22)
درخواست از مردم، طوق ذلتی است که عزت را از عزیزان وشرافت را از شریفان سلب می کند
نگرش صحیح:
عزت وکرامت نفس تا حد زیادی بستگی به نگرش انسان به خود دارد. کسی که خود را ناتوان جلوه دهد، مردم نیز او را ذلیل وخوارمی بینند. از این روامام علی(علیه السلام) میفرماید:
الرجل حیث اختار لنفسه ان صانها ارتفعت وان ابتذلها اتضعت (23)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله ضرورت معاد به استناد عدالت خداوند با word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله ضرورت معاد به استناد عدالت خداوند با word دارای 31 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله ضرورت معاد به استناد عدالت خداوند با word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود مقاله ضرورت معاد به استناد عدالت خداوند با word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود مقاله ضرورت معاد به استناد عدالت خداوند با word :

ضرورت معاد به استناد عدالت خداوند
اعتقاد به معاد و اعتراف به روز جزا نقش سازنده ای در تربیت جان دارد و فراموشی قیامت و نسیان آخرت چه اثر سوئی در تباهی جان دارد. لذا قرآن کریم خطر تباهی مردم را در اثر فراموشی قیامت می‌داند فرمود: «بما نسوا یوم الحساب» .

(بمانسوا) سبب آنکه فراموش کردند (یوم الحساب ) روز شمار و جزای کردار و اعراض نمودند از ذکر آن یعنی به جهت مخالفت حق و ملازمت هوای مشعرو نسیان .
اینکه خداوند تعالی افراد نمونه انسانیت را در پرتو یاد معاد به مقام شامخ اخلاص نائل می‌نماید و می‌فرماید : این گروه ممتاز چون به یاد قیامت بودند به جایی رسیده‌اند که از بندگان خاص خدا به شمار می‌روند (انا اخلصنا بخالصه ذکری الدار) چون آنها به یک وصف ویژه و خاصی موصوف بودند که آن قیامت بود ، ما آنها را جزو بندگان خالص خود قرار دادیم .

(همانا ما خالص گردانیم ایشان را به خالص کردن یاد انسرای) یعنی قرار دادیم آنان را خالص برای خودمان به اینکه برای ایشان یاد آن سرا خالص باشد.
برهان رحمت که حد وسط آن رحمت خداست ، معنایش این است که رحمت خدا یک وصف عاطفی و انفعالی نیست (ربنا وسعت کل شی رحممه و علما) رحمت خدا ، رحمت انعطافی و انفعالی نیست. رحمت عبارت از عطا کردن هر کمال به هر مستعد و آماده است. هر مستعدی که پذیرای کمال باشد ، مقتضای رحمت الله این است که آن کمال را به این مستعد عطا کند.

این جمله حکایت متن استغفارملائکه است ، ملائکه قبل از در خواست خود نخست خود را به سئه رحمت و علم ستوده‌اند و اگر در بین این صفات خداوندی رحمت را نام برده و آن را با علم نصیحت کردند، بدین جهت است که خدا را با رحمت خود بر هر محتاجی انعام می‌کند و با علم خود احتیاج هر محتاجی و مستعد رحمت را تشخیص می‌دهد.
لذا در سوره انعام جریان معاد را مطرح می‌کند و می‌گوید :(کتب علی نفسه الرحمه لیجمعکم الی یوم القیمه لا ریب فیه) چون رحمت را بر خودش تثبیت کرد ، حتما با بشر رحیمانه رفتار می‌کند و معنای رحمت او هم این است که هر کمالی را به مستعد و آماده آن کمال اعطا می‌کند و جان انسانی آماده کمال ابدی است و عالم جاوید کمال بشریت است. خدا آن کمال را به بشر اعطا خواهد کرد.

برهان عدالت
خدا عادل است و چون خدا عادل است ظلم در آفرینش نخواهد بود ، و اگر کسی ستم کرد و به کیفرش نرسد ظلم است. اگر کسی خدمت کرده به پاداشش نائل نشود ظلم است. اگر بد و خوب یکنواخت به سر بردند ظلم است، اگر زشت و زیبا یکسان قرار گیرند ظلم است و این با عدل خدا سازگار نیست. خدا چون عادل است یک موطن حسابرسی دارد که به حسابها رسیدگی می‌کند و در آن محکمه حسابرسی ، در برابر خوبی‌ها پاداش می‌دهد و در برابر زشتی‌ها کیفر می‌کند که این باید روشن شود.

قرآن خدا را به عنوان عادل معرفی کرد و ظلم را به عنوان یک وصف سلبی از خدا سلب کرد که: (ولا یظلم ربک احدا) خدا بر احدی ستم نمی کند.
خدای تو بر کسی ظلم نکند. حق او باز نگیرد و نقصان نکند و به گناه کسی دیگر را نگیرد و بار کسی بر کسی دیگر ننهد.

(وما ربک بظلام للعبید ) خدا هرگز به احدی ستم نمی کند چون اگر خدا بخواهد یک ذره ظلم کند آن مقدار اندک فراگیر می‌شود ، چون یک ذره بی نظمی ، رشته هماهنگ جهان آفرینش را از هم می‌گسلد و این شیرازه گسیخته می‌شود و به مرز همه تجاوز می‌شود ، لذا اگر خدا معاذالله یک لحظه و یا یک ذره ظلم صادر شود ، خدا می‌شود ظالم. به تعبیر علامه طباطبایی رضوان الله علیه در تفسیر قیم المیزان می‌فرماید قرآن که فرمود: خدا ظلام نیست نه به این معناست که خداوند زیاد ظلم نمی کند ، زیرا او اصلا ظلم نمی کند ، چه کم و چه زیاد زیرا اگر یک ذره ظلم کند می‌شود ظالم. چون ظلم یعنی تجاوز از حد وتعدی از مرز اگر یک لحظه مرز بعضی از موجودات آسیب ببیند آن اسیب به همه سرایت می‌کند ، زیرا آن رشته منسجم و آن رشته هماهنگ اگر یک گوشه اش لطمه ببیند ، همه گوشه‌ها آسیب می‌بیند. خدا اصلا ظلم نمی کند و عادل است.
وضعیت پروردگار تو ستم کننده (للعبید) مر بندگان را فراخور مکافات نکند و ثواب طاعت کسی را بغیر دهد و بجهت معصیت شخص غیری را عقوبت فرماید.

آن خدایی که ما را به عدل و قسط دعوت کرده است (قل امر ربی بالقسط) به پیامبرش فرمود: بگو پروردگار من مرا به قسط و عدل دعوت کرده است.

بر رسول گرامی (ص) خطاب نموده که حکم فطری دین اسلام را برای جامعه مسلمانان بیان نماید. هم چنانکه پروردگارمردم را در آیه گذشته از هر عمل ناپسند و ستم نهی فرمود به عدالت و میان روی نیز در همه امور تاکید فرموده است.

آن خدایی که هدف رسالت پیام آوران را قسط و عدل مردم می‌داند (لیقوم الناس بالقسط) هرگز خود ستم نمی کند.
و ما در جهان می‌یابیم که مردم دو نوعند گروهی عادل و گروهی ظالم‌اند گرچه انبیا اهلی در طی تلاش‌ها موفق شدند عده ای را پارسا و وراسته کنند و عده را به فضائل اخلاقی برسانند و در حیات آنها علم و عدل روشن باشد، ولی متاسفانه در برابر انبیا همواره گروهی بودند که موضع گیری سخت می‌کرند و سخنان آنها را نادیده می‌گرفتند و در برابر آنها به مبارزه بر می‌خواستند. تا جایی که (تقبلون النبیین بغیر الحق) به کشتن ظالمانه انبیا دست درازی کردند. پس مردم در برابر ره آورد انبیا دو دسته‌اند همانطور که قرآن هم اینها را به دو گروه تقسیم کرد. اگر حساب و جزا و پاداش نباشد، اگر بررسی و رسیدگی نباشد، اگر نیکان هم با مرگ نابود شوند بدان هم با مرگ از بین بروند و حساب و کتاب و پاداش و کیفری نباشد، ظلم لازم می‌آید زیرا آنکس که برای حفظ قسط و عدل تا مرز شهادت پویا بود و کوشید و آنکه برای از بین بردن قسط و عدل تا کشتن انبیا هم دست و پنجه اش به خون آلوده شد نباید یکسان باشند. پس باید بین اینها امتیازی باشد. این اصل اول مطلب بود اصل دوم آنکه این امتیاز بین پارسا و تبهکار کجاست؟

آن عالمی که بین زشت و زیبا جدایی می‌اندازد آنجا که به حساب همه می‌رسند کجاست؟ آیا در همین دنیاست که حقش در کنار باطل زشتش در کنار زیبا تقوایش در برابر نفاق موجود است؟ نه اینجا دار عمل است نه دار جزا اینجا جای امتحان است نه جای داوری، اینجا محل آزمایش است نه موطن مجازات. احیانا گوشه‌هایی از جزا و پاداش و کیفر، در جهان طبیعت رخ نشان می‌دهد ولی این نشاه عالم جزا نیست. زیرا در این دنیا عصیان کتمان، تحریف و هر گونه خلافی ممکن است، چون عالم عالم امکان و عالم حرکت و عالم تکلیف است. پس دنیا دار مجازات نخواهد بود. دار جزا داری است غیر از دار دنیا، روی همین اصل نه می‌شود موطن جزا را قبل از مرگ دانست و نه می‌شود موقف جزا را بعد از مرگ در همین دنیا به صورت تناسخ دانست. چون گذشته از اینکه تناسخ محال است، دنیا نمی تواند ظرف مجازات باشد، زیرا دنیا ظرف آزمایش است. هر آسیبی که می‌رسد انسان در مقابل می‌تواند عکس العمل خوب داشته باشد. پس دنیا نمی تواند ظرف مجازات باشد، زیرا دنیا ظرف آزمایش است.

هر آسیبی که می‌رسد انسان در مقابل می‌تواند عکس العمل خوب داشته باشد. پس دنیا نمی تواند دار جزا باشد. طبق این اصول که باید بین بدان و خوبان فرقی باشد، نیکان باید به پاداششان و بدان باید به کیفرشان برسند و از طرفی دنیا نمی تواند دار جزا باشد گرچه به نحو تناسخ محال باشد، پس عالمی لازم است که در آن عالم به تمام اعمال و به اعمال همه انسان‌ها برسند و در آن روز چیزی کتمان نشود و عصیان در آن روز راه نداشته باشد، و آن روز روز فراموشی نباشد، روز ظهور عدل و حق باشد و عمل را با حق بسنجند تا به پاداش نیکان و کیفر بدان رسیدگی کنند. خدا از این معنا به عنوان یک امر ضروری یاد می‌کند که در اثر عدل الهی روز معاد ضروری است چون خدا عادل است پس قیامت ضروری است اصل طرح قیامت در نظام کلی هستی ضروری است. و ممکن نیست روز حساب و روز پاداش و کیفر محقق نشود و این نقشه پیاد ه نشود. زیرا نه مانعی از درون جان است و نه مزاحمی از بیرون. درجان آفرینش چیزی نیست که جلوی اعمال عدل الهی را بگیرد نه جوامع انسان که باید به محکمه عدل احضار شوند و نه موجودات دیگری فرض می‌شود که جلوی ظهور عدل خدا را بگیرند. اگر خدا عنی عن العالمین است در اجرای عدالت نیازی به احدی ندارد. و اگر خدا واحد و قهار است در قلمرو نفوذ اراده خدا احدی نفوذ ندارد. خدا در اجرای عدلش نه به غیر نیاز دارد و نه غیر می‌تواند مزاحم کار خدا باشد.

و می‌کشتند پیغمبران را بدون آنکه با اعتقاد ایشان مستحق قتل شده باشند و چون اخلاف راضی با فعال اسلاف خود می‌باشند بنابر این دلیل جزیه یهودان این زمان را انکار آیات و قتل انبیا گردانید.
در اثر غوطه وری در شهوات و کفر بایات پیامبران و مصلحین عالی قدر را که بدستگیری و هشیاری آنان می‌شتابند چون معارض با هواها و شهوات آنها هستند بناحق می‌کنند و اگر هم بظاهر نکشند پیوسته دعوت و صدای آنها را خاموش می‌کنند.

غیری در جهان نیست، چون خداست و اسماء حسنای خدا و آیات الهی که (کل اتوه داخرین) همه خاضع و خاشع پیشگاه الهی اند.
و همه مردمان آیندگان بموقف بعد از نفخه ثالثه و حفظ استو خواند بصیغه جمع ماضی بمعنی مستقبل یعنی همه بیایند به عرصه گاه و یا راجع شود به امر او. در حالی که خوارشدگان باشند و مطیع و منقاد و ذلیل او.
روی این دو معنا و دو امر ، تعبیر بلند قرآن کریم درباره قیامت این است (ان الساعه الاتیه لا ریب فیها) قیامت آمدنی است شک بردار نیست.
(و ان ساعته آتیه) و ایراد این دلایل بواسطه آن است که تا بدانند این معنی را که قیامت آینده است . لاریب فیها، هیچ ریبی و شکی در آمدن آن نیست.

همانطور که وجود خدا و در وحی حدا تردیدی نیست (ذلک الکتاب لاریب فیه) در حقانیت قیامت و حتمی بودن معاد هم تردید و شکی نیست.
ذلک از اسمای اشاره مفرد مذکر است و اسم اشاره ذا و کاف برای خطاب و لام برای تاکید است و این اسم اشاره برای بعید است چنانچه ذاک برای متوسط و هذا برای اشاره به غریب می‌باشد. و در قرآن هم اسم اشاره بعید بر قرآن اطلاق شده مانند همین آیه و اسم اشاره غریب مانند هذا (کتابنا ینطق علیکم بلحق و شاید از جهت علو مقام و عظمت شان و رفعت درجه قران به اشاره بعید از آن تعریف نموده و به واسطه وصول و نزول به فهم مسلمانان به اشاره قریب اشاره نموده است.

در برهان حقیقت آنجا که حد وسطش ظهور حق و حقیقت بود این مطلب مبسوطا بیان شد که اگر خدا قیامت را به عنوان روز حق معرفی کرد (ذلک الیوم الحق فمن شاء اتخذ الی ربه مابا) به این معنی است که تمام واحدهای تشکیل دهنده روز قیامت حقند ، یعنی ترازو حق است و عمل را با حق می‌سنجند.
ذلک الیوم الحق یعنی این روز حق است و شکی در وقوع و وجود آن که قیامت است نیست، فمن شا اتخذ الی ربهی معابا پس هر کس بخواهد که به سوی پروردگار خود مرجعی بگیرد یعنی برای طاعت خدا و معنایش این است پس هر کس بخواهد عمل صالح انجام دهد که به سوی پروردگار خود برگردد پس البته علتها برطرف و راهها اشکار و پیغمبران تبلیغ رسالت نمودند.

ذلک یوم الحق آن روزی است محقق الوقوع یعنی البته واقع خواهد شد و هیچ شکی در آمدن آن نیست فمن شا اتخذ پس هرکس که خواهد فرا گیرد الی ربه به سوی ثواب پروردگار خود مابا بازگشتنی به ایمان و طاعت یعنی هر که خواهد که عمل صالح کند موجب تقرب او شود. به ثواب آو سبحانه پس او متمکن خواهد شد بر آن به جهت از احد الل و میقاع به عمل و ابلاغ رسل.
عملی که حق بود سنگین است و عملی که بی حقیقت بود سبک است مرد متحقق سنگین است و انسان بی حقیقت سبک (و افئدتهم هواء ) دلهای برخی تهی است و زیرا در دلهایشان اندیشه‌های باطل انباشته شد و در آخرت که جای باطل نیست ، همه اندیشه‌های باطل رخت بر می‌بندد و این‌ها باید حق را می‌دیدند همانطور که در آن برهان مشهود شد ، در این برهان هم مشروحا بیان می‌شود.

اگر قیامت روز ظهور تام عدل است تمام واحدهای آن روز، عدالتند عدالت داشتن دشوار است بر مسیر عدل زندگی کردن سخت است همانطور که رفتن بر راهی که با باریکی مو و تیزی شمشیر است دشوار است عادل بودن بدانگونه هم سخت است که انسان هر چه برای خود می‌خواهد برای دیگران هم بخواهد و هر چه برای دیگران می‌پسندد برای خود بپسندد، هر چه برای خود نمی پسندد برای دیگران هم نپسندد که خود را با دیگری با یک دید به بیند، حب نفس در داوری‌های او سو اثر نگذارد. گذر از صراط در آنجا دشوار است، میزان در آنجا حق است. درآنجا چیزی به نام باطل راه ندارد، در آنجا ظلمی نمی شود و احدی به احدی در آن موطن ستم نمی کند زیرا روز ظهور عدل خداست. خدای عادل در آن روز، بطور کامل ظهور می‌نماید قیامت مجلای عدل خداست در آن روز ظلم راه ندارد، آتش قیامت بیش از اندازه ای که ماموریت دارد، احدی را نمی سوزاند. فشارهای صفحه قیامت بیش از اندازه لازم نخواهد بود. و دلهای ایشان خالی باشد از فهم و خرد به واسطه غلبه دهشت و حیرت. یا دلهای ایشان خالی است از خیر که اعتقاد حقه است و سعید جبیر در تفسیر این آیه فرموده که دلها مرتفع شده باشد بلحوق ایشان که بیرون نیاید و عود به اماکن خود نکند. مانند شی که در میان هوای ساده باشد و به جهات مختلفه نرود.

سرزمین قیامت ساهره است ، بیدار است (فاذاهم بالساهره ) و چون آن عالم ، عالم حیات است(و ان الدار الاخره لهی الحیوان) و عالم دنیا جز تمتع و لذت زودگذر چیزی نیست پس اگر عالم زنده است ، همان عالم آخرت خواهد بود این زنده ای که حق و عدل است ، باطل نمی پذیرد و ظلم را تحمل نمی کند. (و لتجزی کل نفس بما کسبت و هم لایظلمون) در قیامت هرگز ظلمی نسبت به احدی فرض ندارد. این برهان عدالت، طبق نکاتی که گذشت معاد را ثابت می‌کند و قیامت را ضروری می‌داند ولی قلمرو و نفوذ برهان عدالت محدود است. با برهان عدالت حشر فرشته‌ها و حشر موجودات مجرد کامل را نمی شود اثبات کرد ، زیرا حد وسط برهان این بود که در قرار دادها ، در امر و نهی‌ها ، در تکلیف‌ها و در دستورالعمل‌ها به نام دین بعضی افراد مطیع‌اند و بعضی عاصی ، باید به حساب آنها رسید پس جایی که تکلیف نیست ، جایی که امر و نهی تشریعی نیست ، جایی که اطاعت و عصیان اعتباری نیست ، جایی که فقط خضوع تکوینی هست ، تمرد و طغیان نیست. جایی که حضور است ، غیبت نیست. جایی که شهود است ، غفلت نیست خلاصه جایی که عدل است، ظلمت اصلا نیست.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود تحقیق در مورد حجاب با word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود تحقیق در مورد حجاب با word دارای 18 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود تحقیق در مورد حجاب با word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود تحقیق در مورد حجاب با word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود تحقیق در مورد حجاب با word :

حجاب
مقدمه:
حجاب دژ امنیت زن در اجتماع برای حفظ هویت انسانی اوست. حجاب برای محفوظ ماندن, عفیف ماندن و زیبا و پاكدامن بودن است.
حجاب احساس و نیازی فطری هر زنی است و شرم و حیا و عشق و اشتیاق به عفاف و پاكدامنی با تار و پود زن سر شته شده است.

حجاب لباسی است متناسب با ارزشها و بینشهای یك زن مسلمان. رابطه حجاب و پوشش, با فرهنگ اسلامی ما عجین است و برای ارزش دادن به زن است. و عكس آن هم صادق است یعنی بی حجابی و برهنگی از بین بردن ارزش زن و او را تا حد یك كالا و یك جنس پست تنزل دادن است.

و باید گفت: زن مظلومترین قربانی سرمایه داری غرب و در عین حال برنده ترین سلاح دست همین سرمایه داری است.
كسانیكه زن را به عنوان كالا و جنس در جهان مطرح و بعد عرضه نمودند, بزرگترین خیانت را كردند و او را از هویت واقعی و حقیقی و معنوی خویش تهی نمودند و همه وجود زن را در جسم او منحصر دانستند و آنگاه چشمان آزمند دنیا پرستان, زن را چونان طعمه ای برای گرمی بازار سرمایه برگزیدند و او را در مسلخ پول قربانی كردند.

دریغا! از تمدن و فرهنگی كه زن را به صورت حیوانی در آورده است كه باید از جنسیت او بهره گرفت بی هیچ قید و شرط و حد ومرزی. این حیوان كه خود افسارش به دست دنیا داران حریص است, به نوبه خود افسار مردان را در دست دارد و این افسار همان نگاه مردان است كه آنان را غافل از همه چیز برده وار به دنبال زنان می كشد و كار به جایی می رسد كه اگر زندگی زن بسته به آن است كه او ر انگاه كنند, مرد نیز برای آن زنده است كه زن را نگاه كند و از (نگاه) تا (نگاه) راهی نیست و فاصله این دو حتی از تفاوت این دو كلمه نیز كمتر است, كه (نگاه) در حقیقت همان (نگاه) است.

آری باید گفت كسانی كه زن را به عنوان كالا مطرح می كنند و با زبان آزادی حرف می زنند, در قبال اعطای آزادی به زن, آزادی انسان او را سلب كردند برای وصول به اهداف پلید سیاسی و اقتصادی و فرهنگی كه داشتند!
براستی با زن چه كردند؟ زنی كه سرچشمه خلقت انسان و منشا صفا و محبت وكمال است, با او چه كردنده اند؟ آیا آنطور كه (باید باشد) هست یا آنطور كه (می خواهند باشد)؟.

(انسان) است یا یك موجود متحركت بی خاصیت؟ (انسان) است یا عروسك كوكی؟ كه اندیشه در او مرده است؟
و با زن چه كرده ایم؟ آیا تقصیر ها از فرهنگ و تمدن غرب است؟ یا ما هم مقصریم؟

آیا ما به دختران پاك و عفیفی كه جاذبه سحر انگیز غرب آنها را فریب نداده و چه چیز آموختیم كه بتدریج در آن تجربه پیدا كنند؟ آیا ما به سمت و سوی دخترانی كه رنگ فرهنگ غربی را گرفته و سر گردن و حیران و بی هدف و بی تفاوت, شب و روز را می گذرانند, رفتیم و راه درست زیستن و انسان بودن را آموختیم!؟
آیا در نگرش و بینشمان نسبت به زن امروز, تجدید نظر كردیم!؟

بدیهی و روشن است كه نگرش ما به زن دارای نوسان زیادی بوده, گاهی زن را به عنوان موجودی منحط و گاهی كالا و شئیی و گاهی فرمانروا و حاكم بر مقررات خود و گاهی بصورت كارگر دانسته ایم!؟ هیچیك از اینها شناخت فطری و انسانی و بزرگوارانه درباره زن نیست, زن ابزار, حیوان, برده و …نیست!

زن (انسان) است و او را روی قصد و هدف آفریده اند و برای آفرینش او حكمتی منظور بوده است پس در پرتو هدایت و حكمت و مكتب به كمال جاودانگی می رسد. و بناچار باید چشم اندازها و ویژگیهای ذاتی این موجود را بگونه ای می رسد. و بناچار باید چشم اندازها و ویژگیهای ذاتی این موجود را بگونه ای كلی باز شناسیم و بناچار باید شیوه روبروئی این موجود را با فرهنگ و تمدن و پدیده های جدید باز شناسیم.

یكی از پدیده های شوم و استكباری كه درصد ساله اخیر رواج و گسترش پیدا نموده, پدیده بی حجابی و بد حجابی است كه توسط استعمار گران طراحی و برنامه ریزی شده است, برای سقوط انسانیت زن,! برای نابودی و برنامه ریزی شده است, برای سقوط انسانیت زن,! برای نابودی و تباهی نسل و به فساد كشاندن اجتماع,! با تمام ابزار و تجهیزات فرهنگی- تبلیغی- تربیتی وارد شده اند,

و با تمام توان هجوم آورده اند كه همان تهاجم فرهنگی با تمام ابعادش می باشد! و وظیفه و مسئولیت خطیر ما اینست كه با ابزار و تجهیزات خود آنها وارد میدان شویم یعنی اگر آنها از ابزار هنر استفاده می كنند ما هم باید برای حفاظت و حراست از ارزشهای انقلاب اسلامی مان از همان ابزار بهره ببریم, البته با شیوه های جدید و استفاده از تكنیكهای موجد امید است مفید و سازنده شود.

پوشش اولیه آدم و حوا*
آدم علیه السلام پس از یك توقف كوتاه در بهشت كه نصف روز از روزهای آخرت بود, به كوه نور در كشور هند و حوا به جده پیاده شدند, پس از پایان هجران و مفارقت كه به وصال منتهی می شد, برهنه و عریان بودند, خداوند امر كرد یكی از هشت جفت قوچی كه از بهشت به ایشان عطا كرده بود, ذبح كنند سپس حوا پشم آن را رشت, با دست یاری آدم (ع) از تابیده های آن یك جامعه بلند برای آدم و یك پیراهن و روسری جهت حوا بافته شد, بدین وسیله, بدن انسانهای نخستین پوشیده گردید و از برهنگی و شرمندگی آن نجات یافت.

الگو, حجاب فاطمه است*
روزش شخصی نابینائی اجازه خواست كه داخل خانه حضرت زهرا (سیستم) شود, ابتدا حضرت خود را پوشاند و در حجاب مستور كرد بعد اجاز ورود به آن نابینا داد. پدرش پیغمبر اكرم (ص) به فاطمه فرمود به چه علت خود را پوشاندی و در حجاب رفتی, در حالیكه این مرد نابینا, نمی بیند. عرض كرد: اگر او مرا نمی بیند ولی من او را می بینم, اگر در چادر نباشم., بو و رایحه مرا استشمام می كند. پس حضرت فرمود: شهادت می دهم كه تو پاره تن من می باشی.

حجاب در قرآن*
ای پیامبر! مردان مومن را بگو تا چشمها (از نگاه ناروا) بپوشند و دامن و اندامشان را (از عمل زشت و تماس ها نامشروع) محفوظ دارند این دستور حافظ پاكی و عفت آنهاست و خداوند به آن چه انجام می دهند آگاه است.
و زنان مومن را بگو تا چشمها (از نگاه ناروا) بپوشند و دامنشان را (از عمل زشت) محفوظ دارند و زینت و آرایش خود را جز آنچه قهرا ظاهر می شود بر بیگانه آشكار نسازند. و باید سینه و بر و دوش خود را به مقنعه بپوشانند و زینت و زیبایی خود را بر بیگانه آشكار نسازند…. (نور /30).

ای پیامبر! با زنان و دختران خود و زنان مومنان بگو كه خویشتن را با لباس خود (لباس مخصوصیكه در آن هنگام مرسوم بوده) فرو پوشنده كه این كار برای اینكه آنها (به عفت و آزادگی) شناخته شوند تا از معرض و جسارت (هوس بازان) آزار نكشند بر آنان بسیار بهتر است (احزاب /59)
و اگر زنان در بازار, خرید و فروش می كنند و شما درباره جنسی از آنان پرسش كردید بایستی از پس حجاب و پوشش باشد. (احزاب /53)
اكثر الخیر فی النسا

امام صادق (ع)
بیشترین خیر و خوبی ما در وجود زنان است.
آیه حجاب برای مردان*
روزی در مدینه زن جوان زیبائی در حالیكه دنباله روسری خود را طبق معمول آن زمان به پشت گوشهای خود انداخته بود از كوچه عبور می كرد.

جوانی از انصار با وی روبرو شد چنان منظره زیبا و اندام او جوان را تحت تاثیر قرار داد كه از خود بیخود و از اطرافش غافل گردید در حالیكه جلو خود را نمی دید آن زن واد كوچه ای شد چشم جوان فقط بدنبال او بود همان طور كه بی اختیار می رفت ناگهان بر آمدگی استخوان یا شیشه ای كه در دیوار بود به صورتش اصابت كرد، چهره اش بر اثر آن ضربه شكافت و خون جاری شد سر و سینه و لباسش آلوده بخون شد.

با همین حال حضور رسول اكرم رفت و داستان خود را بعرض رسانید در این مورد جبرئیل با آیه مباركه نازل شد: قل للمومنین یغضوا من ابصارهم .( ای پیامبر به افراد با ایمان بگو دیدگانشان را بر هم نهند).
پوشش در تمدن سومری و ایران*
یكی از باستان شناسان، لباس مروم سومری را كه در حدود سه هزار سال قبل از میلاد زندگی می كرده اند، چنین ترسیم می كند:

زنان روپوشی از روی شانه چپ بر بدن خود می انداختند و مردان پوشش خود را به كمر می بستند و نیمه بالای بدنشان برهنه می ماند، ولی با پیشرفت تمدن، لباس هم بلندتر شد تا جایی كه همه بدن خود را تا گردن می پوشاندند.
بنابراین با توجه به شواهد مزبور می توان گفت كه سرما و گرما علت اصلی اختیار پوشاك نبوده بلكه علت آن، حیا و پوشاندن شرمگاه بوده است حتی در زمان ایران باستان به تصاویری از بانوان ایرانی بر می خوریم كه علاوه بر لباس بدن، خود را با چادری كه شبیه به چادر زن امروز ایران است می پوشاندند.5

فلسفه پوشش زن
تنها عامل سیستم خوش بختی در شكل زندگی زن پوشیدگی اوست فلسفه پوشش زن موجب تحكیم روابط زناشوئی در محیط خانوادگی و كادر ازدواج مشروع می باشد: پوشیدگی زن جلوهر گونه معاشرت های بی بندبار و نكبت بار می گیرد متقابلا محیط خانه مملو از مهر وفا باضافه پیوند زناشوئی باید رفاقت و صمیمت در زوجین بوجود می آید.
آنكه اسلام می خواهد همین است كه تمام علاقه و توجه زوجین بیكدیگر باشد و همسر چشمش تنها بشوهر خویش دوخته باشد.

رسولخدا بدخترش فاطمه فرمود بهترین چیز (زینتها) برای زن كدام است عرضكرد او مردی را نبیند و مردی هم وی را نبیند
ابوعلی سینا می گوید فیلسوف شرق ابن سینا می گوید بر مرد لازم است زن را به تربیت فرزندان و تدبیر خانه داری مشغول نموده وسائل پوشش و آرامش او را مهیا نماید اگر زن بیكار و بكارخانه خود مشغول نباشد قهرا میل به نمایش و اسراف در زینت و لهو می كند و با این واسطه از وظفیه طبیعی خود خارج شده سرانجام مخالفت با حقوق وبزرگواری مرد می كند.

اختلاف حدود حجاب
در حكم حجاب اسلامی از نظر مقدار و اندازه در مثل چهره و كفین بین برگان از علما اختلاف و ناسازگاری واقع شده اما در وجودب پوشش موی سرو تمام بدن جزوجه و كفین وقدمین همه فقها متفق الرایند. در این محل مورد اختلاف سخنانی بعنوان دلیل و برهان و بدل شده در این مسئله گامها لغزنده و قلمها تند روی كرده، اندیشه ها از درك آن باز مانده سرانجام با ختلاف و دو دستگی در رای كشیده شده است.

بررسی
آنچه الزمه محكمه وجدان و تتبع كامل در آیات در روایات مربوطه است ما را به این نتیجه می رساند كه: پوشش تمام بدن برای زن حتی چهره و دست ها تا مچ لازم است (ما این مدعی را با خواست خدا با یك سلسله تحقیقات و برهان علمی بعد از این به ثبوت می رسانیم.

و نیز برای مردهای بیگانه هم نگاه بچهره ودستهای زنان مسلمان جایز نیست جز در مواردیكه از جانب شرع تجویز شده مانند ادا شهادت وازدواج و معالجه نزد طبیب.
بطور كلی اگر برهان ما را همراه باشد در مسئله دینی از تك روی خوف نداریم خوشبختانه طرفداران این نظریه بسیاری از دانشمندان و فقیهان قدیم و جدید اسلام می باشند.

واگذاردن كارها بخدا سبب پیشرفت و امیدواری باو، رمز و موفقیت است.
در تدوین این كتاب استمداد می كنیم از مادر امامان، خورشیدا آسمان حیاو عفت، پاره تن بهترین مردم: فاطمه زهرا (ع) كه بر خودش و پدر و شوهر و فرزندان گرامش درود خدای توانا و دانا باد.
منطقه شیطان
دو تن از دانشمندان عامه ترمذی و امام نبوی از قول پیغمبر اكرم (ص) نقل كرده انند كه فرمود: المرئه عوره فاذاخر خرجت استشرفها الشیطان

زن همه ش عورت و شهوت انگیز است و رابطه با شهوترانی دارد زمانیكه از خانه خارج شود شیطان بر او تسلط كامل پیدا می كند و در منطقه نفوذ وی قرار می گیرد.
راستی زن تمام پیكرش شرمگاه وتحریك كننده است واینكه تمام بدن زن عورت است اصل پایه مسئله حجاب است. بازگشت از این اصل اساسی جز با برهان قانع كننده جایز نیست: (چه گونه می توان گفت نگاه بچهره زن جوان و زیبا شهوت انگیز نیست.

ما همه می دانیم و می بینیم تمام دوستی های عاشقانه و روابط نامشروع اجتماع كنونی نخست از راه نگاه بچهره های دوشیزگان و زنان جوان آغاز می شود برای دومین و سومین بار كه تكرار می شود نقشه ها برای رسیدن بهدف طرح می گردد و دامنه همین نگاه آنقدر گسترش پیدا می كند كه: غریزه جنسی بهیجان آمده یكباره پا از حریم تقوی و پاكی بیرون رفته گوهر گرانبهای ایمان و دامن های پاك و عفت خانواده ها بباد همین نگاه و زنای چشم می رود.

حجاب پیش از اسلام
گروهی از جوانان قریش در بازار عكاظ كنار زنی از بین عامر نشسته بودند، جوانی كه بنی كنانه دور آن زن می چرخید در حالیكه آن زن روپوشی به چهره و پیراهنی بلند در برداشت.
جوانان از دیدن طرز و هیئت او شگفتی می نمودند از وی تقاضا كردند كه نقاب ازچهره بردارد خود داری كرد. یكی از جوانها از پشت سرش آمد دنباله پیراهنش را بوسیله خاری به پشتش بست آن ملتفت نشد، چون از جای برخواست پیراهن قهرا كوتاه شده بود در نتیجه پشت او پیدا گردید، پس جوانان خنده كنان گفتند او ما را منع كرد از نگاه كردن بصورتش ما پشت او را دیدیم، زن فریاد كنان آل عامر را صدا زد مردم در اطراف قضیه به گفتگو پرداختند سرانجام جنگی كه با خونریزی همراه واقع شد. این داستان سی سال قبل از ظهور اسلام اتفاق افتاده و فهمیده می شود كه قبل از اسلام مسئله پوشش چهره زن مرسوم بوده است.

حجاب زنان ایرانی قبل از اسلام*
هنگامیكه سه تن از دختران كسری شاهنشاه ساسانی با ثروت فراوانی از اموال آنها را برای عمر آوردند. شاهزادگان ایرانی را برابر عمر در حالیكه با پوشش و نقاب چهره خود را پوشانده بودند عمر دستور داد با آوازی بلند با آنان فریاد كشند كه پوشش از چهره برگیرند تا مسلمانان آنها را ببینند و خریداران بیشتر پول پای آنها بریزند. دوشیزگان ایرانی از برهنه كردن صورت خود داری كردند و مشت ب سینه نماینده عمر زدند و آنان ار از خود دور ساختند، عمر خشمناك شد و خواست با تازیانه آنان را بیازارد در آن حال شاهزادگان ایرانی می گریستند.

حضرت علی (ع) به عمر فرمود: در رفتارت مدارا كن از یغمبر خدا شنیدم كه می فرمود: بزرگ و شریف هر قومی را كه خوار و فقیر شد گرامی دارید. عمر پس از شنیدن فرمایش حضرت علی (ع) آتش خشمش فرو نشست سپس حضرت اضافه فرمود: با دختران ملوك نباید معامله دختران بازاری كرد.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله جایگاه علم و دین با word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله جایگاه علم و دین با word دارای 23 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله جایگاه علم و دین با word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود مقاله جایگاه علم و دین با word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود مقاله جایگاه علم و دین با word :

جایگاه علم و دین
وقتی درمورد جایگاه علم ودین صحبت می کنیم ، در واقع می خواهیم بدانیم این مسأله از مسائل کدام علم است ، در کجا و چه دانشی درباره علم ودین صحبت می شود.
مسأله علم ودین بیشتر در دو دانش مورد توجه و محل بحث است، یکی الهیات و دیگری فلسفه دین .

• از آنجا که این دو دانش با مسائل دینی سرو کار دارند ، به بحث علم ودین و مناسبات بین آن دو می پردازند، اما این مسأله برای فرد متدین نیز که طالب علم هم هست ولو اینکه در فلسفه دین و الهیات کار نکند، مطرح است، چون او هم تحت تأثیر کنجکاوی فطری ، در طلب علم است و علم را دوست دارد و از آن سو دین را هم می خواهد ، پس بحث علم ودین از این حیث برای فرد متدین مطرح می شود.
• بنابر این جایگاه این مسأله دانش فلسفه دین و الهیات است و هر کدام از جهتی به این مسأله می پردازند.متألهان از باب شبهه شناسی به مسأله علم ودین و به ویژه به مسأله تعارض علم ودین می پردازند.

• وظایف متألهان علی العموم عبارت است از تبیین مفاهیم و اثبات عقاید دینی و دفع شبهات ، به این لحاظ الهیات موضوع و روش واحد ندارد و برای انجام وظایف یاد شده در موضوعات متعدد وارد می شود و از روشهای مختلف بهره می گیرد و به سخن دیگر الهیات کثیر الموضوع و کثیرالروش است. محور وحدت بخش مسائل الهیات غایت واحد و آن دفاع از دین است.
• ولی نگاه فلسفه دین به مسأله مناسبات علم ودین از منظر دیگری است ، فیلسوفان دین از منظر برون نگر مسائل دینی را مورد بحث قرار می دهند و مباحثی از قبیل بررسی ادله اثبات وجود خدا ، زبان دین ، وجه حاجت بشر به دین ، مناسبات علم ودین و ; را تبیین و تحلیل می کنند.

رابطه دین با علم
نظام معرفت دینی همیشه رقیب داشته است . این رقابتها مسأله ای تحت عنوان عقل و وحی به وجود آورده است . مسأله علم ودین همان مسأله عقل و وحی نیست ولی مسبوق به به آن می باشد .
• در مورد تاریخچه بحث باید گفت بعد از رنسانس و رشد خیره کننده علم جدید ، علم جدید به راه علم قدیم نرفت . در قرون وسطی ، علم و دین و فلسفه هم سرنوشت بودند و این نکته بسیار مهمی است. علم قدیم زمین خورد و علم جدید متولد شد.
علم جدید در درون خود ، نطفه تعارض با دین داشت ، لذا مسأله ای به وجود آورد بنام تعارض علم ودین . بعدها به تدریج این مسأله به شکل یک مسأله کلامی در آمد و با عنوان نسبت علم ودین موضوع مطالعه فیلسوفان دین قرار گرفت. اکنون یکی از مسائل مهم فلسفه دین همین مسأله می باشد.
• موضوع رابطه علم و دین از زوایاى مختلف و گوناگونى مورد بحث قرار گرفته است، مثلا ازجنبه معرفت شناسی که صورت آن اینست که نسبت معرفت دینی و معرفت تجربی چیست.

و یا در فلسفه علم بررسی شود که در آن صورت ساختار قوانین علمی با ساختار گزاره های دینی مقایسه می گردد.
و یا در فلسفه دین که در این صورت معرفت تجربی و دینی باهم مقایسه می شوند .
و نیز در الهیات و کلام و جامعه شناسی و روانشناسی می تواند قابل بررسی باشد.
و نیز دیده می شود که مورخان و جامعه‏شناسان علم، مساعدت‏ها و موانعى را که دین و یا نهاد دینى در طول تاریخ براى پیدایش و رشد علم فراهم کرده است، مورد بحث قرار مى‏دهند.

و یا متکلمین و فلاسفه دین از سازگارى و عدم سازگارى محتواى دین با دستاوردهاى علوم بحث مى‏کنند.
به هر حال پیرامون رابطه علم ودین سه دیدگاه مطرح شده است:
• الف: تعارض میان علم ودین
• ب: تفکیک یا تباین میان علم ودین
• ج:تعاضدو سازگاری علم ودین
تعارض میان علم ودین

سوالی که ازدیر هنگام مطرح است ، اینست که رابطه میان علم ودین ، بر مبنای تعارض است یا توازی ؟
• از وقتی که یافته های چشمگیر و روز افزون دانشمندان در عصر جدید ، با معتقدات علمی کلیسا آشکارا در تعارض قرار گرفت و در این راستا ، طرفداران ماتریالیسم علمی ، به ویژه با تمسک به نظریات نیوتن و تبیین مکانیکی جهان ، در کنار پوزیتویست ها ی منطقی ، کل دین را داستانهایی پوچ و بی فایده دانسته ، یگانه بها را به علم دادند.

• سپس برخی متالهه و نیز دانشمندان متدین ، برای رفع این تعارض راه حل هایی ارائه دادند، به این صورت که ، بنا بر تعارض میان علم و دین، ، اعتقاد به جدایی قلمرو و نیز تفاوت زبانی آن دو را بلامانع دانسته، برای هر کدام وظایف جداگانه ای بر شمردند، و حتی عده ای تعارض میان علم ودین در مباحث مشترک مثلا در مبحث آفرینش را با استدلال به سمبولیک بودن و قابل تفسیر بودن زبان دین ، برعکس زبان علم ، امری ظاهری دانستند.
• درباره نخستین چالش علم ودین ایان باربور می گوید: در عصر پیدایش علم جدید، نخستین چالش عمده علم با دین ، از موفقیت های چشمگیر روشهای علمی ناشی شد.

در نتیجه این موفقیت های چشمگیرچنین به نظر می آمد که علم و روش علمی تجربی تنها راه قابل اعتماد برای رسیدن به واقعیت است. بسیاری از مردم فقط علم تجربی را امری عینی ، عقلانی و مبتنی بر شواهد تجربی استوار و محکم به شمار می آوردند، و دین را امری احساسی ، شخصی ، محدود و مبتنی بر سنت ها و وثاقت های متعارض با یکدیگر می انگاشتند.
• بانظر به این تقسیم بندی ، می توان گفت:

تعارض های ممکن و محتمل بین علم و دین ممکن است به یکی از صورت های زیر باشد:
• تعارض های روانشناختی میان روحیه علمی و روحیه دینی به عبارت دیگر تعارض ذهنیت علمی با ذهنیت دینی
• تعارض های محتوایی میان یافته های علمی و ظواهر دینی به عبارتی تعارض گزاره های علمی با گزاره های دین
• تعارض میان پیش فرضها و لوازم عقاید دینی با پیش فرضها و لوازم نظریات علمی یا تعارض در مبانی و جهان بینی

تعاضدو سازگاری علم ودین
صاحبان این دیدگاه براین اعتقادند که میان علم و دین رابطه حسنه وجود دارد و و لذا در صدد بر آمدند تا مطالب کلامی را فرضیه هایی علمی دانسته ، و آن دو را در یک فرضیه کلان تر در هم ادغام نمایند.
به همین خاطر بیان نمودند که علم و دین نه تنها سازگارند که مکمل هم می باشند و تصویر ما را از جهان هستی تکمیل می کنند، هر کدام ویژگیهایی را از جهان هستی ارائه می دهند که مجموعه اینها تصویر کاملتری را در اختیار بشر قرار می دهد.
مثل بازسازی تصویر یک فرد که مأموران آگهی دنبال او هستند و کسانی که ماجرا را دیده اند، هر کدام ویژگیهایی را در اختیار مأمور قرار می دهند و او به تدریج تصویر کاملتری از فرد مورد نظر به دست می آورد.

• بنابر این صاحبان نظریه تعاضد می گویند:
بین علم و دین تعارضی که وجود ندارد، بماند ، بلکه بین آنها تعاون برقرار است و در حقیقت این دو مکمل هم هستند.و لذا آنچه طبیعی به نظر می رسد، وجه تعاضد و تعاون می باشد. چون علم و دین قلمرو یکسانی دارند و راجع به امر واحدی صحبت می کنند .
سازگاری علم و دین در اندیشه اسلامی
اسلام که کامل‏ترین دین الهى است ، موضع کاملا دوستانه‏اى با علم و دانش دارد. اسلام از انسان مى‏خواهد که براى کسب علم و معرفت تلاش کند و هرگونه سختى و دشوارى را در این راه بر جان و دل بپذیرد.

• اسلام براى آموختن علم هیچ‏گونه محدودیت زمانى و مکانى قایل نیست و انسان مسلمان باید از گهواره تا گور در طلب علم و کسب دانش باشد .
اسلام حکمت و دانش را گمشده مؤمن، کسب دانش را فریضه، مجلس علمى را بهتر از عبادت، و مداد دانشمندان را برتر از خون شهدا مى‏داند.
اسلام مى‏گوید: هر چه دانش انسان بیش‏تر باشد معرفت او نسبت ‏به خداوند و در نتیجه خداپروایى و تدین او افزون‏تر خواهد شد.
• این سفارش‏ها و دستورات دینى، چه به صورت مستقیم و به عنوان احکام و دستورات دینى و چه به صورت غیر مستقیم و از طریق نفوذ در سایر عناصر فرهنگى، محرک‏هاى قوى و نیرومندى در انسان مسلمان براى انجام پژوهش‏هاى علمى به وجود مى‏آورند و اگر موانعى در کار نباشد در سایه این محرک‏هاى دینى، علم در زمینه‏هاى مختلف به سرعت رشد نموده و شکوفا خواهد شد، همان‏گونه که در قرون نخست تاریخ اسلام ، مسلمین در رشته‏هاى مختلف علوم به پیشرفت‏هاى سریع و چشمگیرى نایل آمدند.

• لذادر اندیشه اسلامی نیز بیان شده که بین علم ودین سازگاری و توافق کامل وجود دارد . در اسلام روی علم نافع تکیه و تأکیدشده است و علم، هم در این اندیشه تنها علم دین و یا علم عقاید و علم کلام نیست و یا مقصود از علم در اندیشه اسلامی ، تنها این نیست که نفع به آخرت داشته باشد.
منظور از علم نافع ، علمی است که به نوعی به حال انسان سودمند واقع شود چه سود و نفع مادی باشد و چه سود و نفع معنوی و اخروی.
بنابر این اسلام هیچگونه تضاد و تعارضی باعلم ندارد و قدر مشترکهای فراوانی میان حقیقت علم و حقیقت دین وجود دارد.

• البته باید گفت مبنای علم جدید ، عقل و خرد انسان است ، همان عقل و خردی که مبنای اصلی و داوری ها و مبنای اصلی در دیانت و شریعت است ، « العقل ماعبد به الرحمان و اکتسب به الجنان » عقل وسیله عبودیت خدای رحمان و وسیله کسب بهشت و جنان است.
همان عقلی که اولین مخلوق الهی و مفتخرترین نام در اندیشه شیعی است چگونه می شود که اندیشه اسلامی چنین در اوج به عقل نگاه کند ولی محصولات آن را نادیده بیانگارد اندیشه اسلامی، با بت شدن علم سیانتیسم و با بت شدن عقل مخالف است، نه با بهره وری از علم و عقل.
• اسلام مخالف جهل است و فضل و شرف علم و عالمان در کلمات دینی تصدیق شده است، کسانی که بیان می کنند که دین با علم جدید سر ناسازگاری دارد ، قطعا دین را نشناخته اند و موضوع دین و ، درباره دنیا ، طبیعت و نیازهای انسان را نشناخته اند و از سر عدم معرفت ، چنین نسبتی را به دین داده اند

هماهنگی بین علم ودین در اندیشه امام خمینی
امام خمینی قدس ‏سره احیاگر قرن بیستم، بارها بر هماهنگى و تعاضد علم و دین تاکید کرده و بر ضرورت هوشیارى در مقابل تبلیغات موذیانه و شیطنت‏آمیز مدعى جدایى علم و دین و عدم توانایى دین در اداره ملت‏ها و کشورها اصرار ورزیده و به این نکته مهم که قوانین دینى و اسلامى بر معیار علم و عدل پى‏ریزى شده است، توجه داده و در فرازى از وصیت‏ نامه الهى‏شان مى‏فرمایند:

از توطئه‏هاى مهمى که در قرن اخیر، خصوصادر دهه‏هاى معاصر و به ویژه پس از پیروزى انقلاب اسلامى، آشکارا به چشم مى‏خورد، تبلیغات دامنه‏دار و با ابعاد مختلف براى مایوس نمودن ملت‏ها و به خصوص ملت فداکار ایران، از اسلام است.

گاهى ناشیانه و با صراحت‏به این‏که احکام اسلام که هزار و چهارصد سال قبل وضع شده است، نمى‏تواند در عصر حاضر کشورها را اداره کند و یا آن‏که اسلام یک دین ارتجاعى است و با هر نوآورى و مظاهر تمدن مخالف است و در عصر حاضر نمى‏شود، کشورها از تمدن جهانى و مظاهر آن کناره گیرند و امثال این تبلیغات ابلهانه و گاهى موذیانه و شیطنت‏آمیز، به گونه‏اى طرفدارى از قداست اسلام مى‏باشد.

اسلام و دیگر ادیان الهى با معنویات و تهذیب نفوس و تحذیر از مقامات دنیایى و دعوت به ترک دنیا و اشتغال به عبادات و اذکار و ادعیه سر و کار دارند که انسان را به خداى تعالى نزدیک و از دنیا دور مى‏کند و حکومت و سیاست و سر رشته‏دارى، برخلاف آن مقصد و مقصود بزرگ و معنوى است، چه این‏ها تمام براى تعمیر دنیا است و آن مخالف، مسلک انبیاى عظام است.
• امام خمینى در نقد اندیشه تعارض علم و دین و اسلام و سیاست مى‏فرماید:

• گروه اول که باید گفت از حکومت و قانون و سیاست ‏یا اطلاع ندارند و یا غرض‏مندانه خود را به بی اطلاعى مى‏زنند، زیرا اجراى قانون بر معیار قسط و عدل و جلوگیرى از ستمگران و حکومت جائرانه و بسط عدالت فردى و اجتماعى و منع از فساد و فحشا و انواع کجروى‏ها و آزادى بر معیار عقل و عدل و استقلال و خودکفایى و جلوگیرى از استعمار و استثمار و استبعاد و حدود و قصاص و تعزیرات بر میزان عدل براى جلوگیرى از فساد و تباهى یک جامعه و سیاست و راه بردن جامعه به موازین عقل و عدل و انصاف و صدها از این قبیل، چیزهایى نیست که با مرور زمان در طول تاریخ بشر و زندگى اجتماعى کهنه شود.
این دعوى به مثابه آن است که گفته شود قواعد عقلى و ریاضى در قرن حاضر باید عوض شود و به جاى آن قواعد دیگر نشانده شود. اگر در صدر خلقت، عدالت اجتماعى باید جارى شود و از ستمگرى و چپاول و قتل باید جلوگیرى شود.

امروز چون قرن اتم است آن روش کهنه شده و ادعاى آن‏که اسلام با نوآوریها مخالف است، همان سان که محمدرضاپهلوى مى‏گفت که اینان مى‏خواهند با چارپایان در این عصر سفر کنند، یک اتهام ابلهانه بیش نیست، زیرا اگر مراد از مظاهر تمدن و نوآوریها، اختراعات و ابتکارات و صنعت‏هاى پیشرفته که در پیشرفت و تمدن بشر دخالت دارد.

هیچ‏گاه اسلام و هیچ مذهب توحیدى با آن مخالفت نکرده و نخواهد کرد، بلکه علم و صنعت مورد تاکید اسلام و قرآن مجید است و اگر مراد از تجدد و تمدن به آن معنى است که بعضى روشنفکران حرفه‏اى مى‏گویند که آزادى در تمام منکرات و فحشا حتى هم‏جنس بازى و از این قبیل، تمام ادیان آسمانى و دانشمندان و عقلا با آن مخالفند، گرچه غرب و شرق زدگان به تقلید کورکورانه آن راترویج مى‏کنند.

• آن‏چه اکنون در غرب، تحت عنوان تعارض علم و دین مطرح است، در حقیقت ‏حوزه یک دین خاص را نشانه نگرفته، بلکه باتعمیم موارد تعارض به کلیت دین، اندیشه منافى بودن علم با مقوله‏هاى دینى را تبلیغ مى‏کند. در حقیقت‏ بانیان این اندیشه، در صددند تا با دلایل جزیى که در حیطه یک دین خاص وجود دارد، جداى از توجه به ویژگى‏هاى هر دینى، تمامى ادیان را زیر سؤال ببرند.
متفکران مسلمان، همواره با توجه به نقاط کور در فکر دینی غرب و نیز عنایت ‏به ویژگى‏هاى چالش‏زاى علم و تمدن جدید غرب، به نقد و تحلیل اندیشه تعارض علم و دین پرداخته و جامعه خویش را از گرفتارى در دامى بزرگ بازداشته‏اند.

از جمله این متفکران، امام خمینى ، علامه طباطبایى و شهید مطهرى‏ هستند که با وقوف کامل، بدین امر علاوه بر دورى از آفات اندیشه‏هاى غربى سعى کردند تا جایگاه علم و دین را با توجه به شرایط ویژه معرفتى ما و در زمینه‏هاى باورهاى دینى- اسلامى، ترسیم کنند.

ریشه‏هاى جدا انگارى علم و دین از منظر امام خمینى قدس‏سره
• الف: نقشه های استعمار

امام خمینى قدس‏سره با آگاهى کامل از نقش سیاست‏های استعمارى در جدایى علم و دین و جوانان دانشگاهى از روحانیان مى‏فرمایند:
تاکنون دست ‏خیانت استعمار به وسایل مختلفه، فاصله عمیق بین طبقه جوان و مسایل ارجمند دین و قواعد سودمند اسلام ایجاد نموده و طبقه جوان را به روحانیون و این‏ها را به آن‏ها، بد معرفى نموده و در نتیجه وحدت فکرى و عملى از بین رفته و راه را براى مقاصد شوم اجانب باز نموده است .

• ب: تبلیغات دامنه‏دار علیه منادیان دین

امام خمینى قدس‏سره‏با سفارش بر هم‏آهنگى منادیان علم و دین، به تبلیغات دامنه‏دار چند صد ساله علیه دین و منادیان دینى اشاره کرده و یکى از ریشه‏هاى جداانگارى حوزه و دانشگاه را همین تبلیغات مسموم مى‏دانند:
• مطالعات دقیق اجانب استثمارگر در طول تاریخ به آن رسیده که باید این سد روحانیت شکسته شود و تبلیغات دامنه‏دار آن‏ها و عمال آن‏ها در چند صد سال موجب شده که مقدارى از روشنفکران را از آن‏ها جدا و به آن‏ها بدبین کنند تا جبهه دشمن، بى‏معارض شود.
اگر احیانا در بین آن‏ها کسانى بى‏صلاحیت ‏خود را جا بزنند، لکن نوع آن‏ها در خدمت هستند، به حسب اختلاف موقف و خدمت آن‏ها ملت را پاى‏بند اصول و فروع دیانت نموده به رغم اجانب و عمال آن‏ها باید این قدرت را تایید و حفظ نمود و با دیده احترام نگریست.

• ج:اختلاف اندازى بین دانشگاهیان و روحانیت

حضرت امام یکى از ریشه‏هاى جدا انگارى علم و دین و دانشگاه و حوزه را اختلافاتى مى‏داند که بین آن‏ها مى‏اندازند. ایشان در این‏باره خطاب به دانشگاهیان مى‏فرمایند:
این مصیبت‏هایى که الآن ما مى‏کشیم و کشیدیم براى این بوده است که از هم جدا بوده‏ایم. ما و شما در یک مجمعى باهم صحبت نکردیم که ببینیم چه مى‏گوییم، شما چه مى‏گویید، ما با دانشگاه از هم جدا بودیم، دانشگاهى‏ها را آن‏ها، جورى کرده بودند که ما به آن‏ها بدبین بودیم و ما را جورى کرده بودند که آن‏ها به ما بدبین بشوند، ما از هم جدا بودیم;!.

• د: نظریه دیدگاه جدایى دین از سیاست
امام خمینى یکى از ریشه‏هاى جدا انگارى علم و دین و حوزه و دانشگاه را، تفکر انحرافى جدایى دین از سیاست مى‏دانند.
این معنا که دین از سیاست جدا است این مطلبى است که استعمارى‏ها انداخته‏اند در ذهن مردم و مى‏خواهند به واسطه این، دو فرقه را از هم جدا کنند; یعنى آن‏هایى که عالم دینى هستند على‏حده‏شان کنند و آن‏هایى که غیر عالم دینى هستند على‏حده‏شان کنند.
• و: جدا سازى مراکز فرهنگى و علمى جدید و قدیم

یکى از ریشه‏هاى جدا انگارى علم و دین جدا سازى حوزه و دانشگاه بود. امام خمینى قدس‏سره در این‏باره مى‏فرمایند:
مراکز علمى و فرهنگى قدیم و جدید و روحانیون و دانشمندان فرهنگى و طلاب علوم دینیه و دانشجویان دانشگاه‏ها و دانش‏سراها دو قطب حساس و دو مغز متفکر جامعه هستند و از نقشه‏هاى اجانب، کوشش در جدایى این دو قطب و تفرقه‏اندازى بین این دو مرکز حساس آدم‏ساز بوده و هست.
جدا کردن این دو مرکز، در مقابل یکدیگر قرار دادن آن‏ها و در نتیجه خنثى کردن فعالیت آنان در مقابل استعمار و استثمارگران از بزرگ‏ترین فاجعه‏هاى عصر حاضر است. فاجعه‏اى که ما و کشور ما را تا آخر به تباهى و نسل جوان ما را که ارزنده‏ترین مخازن کشور است، به فساد مى‏کشند.
• ه: وابستگى به قدرت‏هاى جهانى عامل جدایى از دین

از دیگر عوامل که امام خمینى قدس‏سره به آن اشاره فرموده و آن را از ریشه‏هاى جدایى علم و دین مى‏دانند، القاى تفکر سراپا شرقى یا غربى است. ایشان در این‏باره مى‏فرمایند:
درد این است که کشور ما را آن طور در این سنین زیادى که خارجى‏ها پا باز کردند به آن و خصوصا در این 50 سال دوره سیاه پهلوى آن طور تبلیغات کرده بودند و کردند که آن‏ها مى‏خواهنددر ذهن ملت ما و جوان‏هاى ما متمرکز کنند که اسلام از عهده این‏که یک علمى را، یک تخصصی را، یک صنعتى را ایجاد کند عاجز است; مى‏گویند باید ما تمام چیزها را از سر تا به پا غربى بشویم یا شرقى باشیم.

امام خمینى قدس‏سره ضمن تاکید بر ضرورت انقلاب فرهنگى را گوشزد فرموده و در مقابله با القاى دشمنان که مى‏گویند این‏ها با تخصص مخالفند، مى‏فرماید:
خیر، ما با تخصص مخالف نیستیم ما با علم مخالف نیستیم، با نوکرى اجانب مخالفیم، ما مى‏گوییم که تخصصى که ما را به دامن آمریکا بکشد یا انگلستان یا به دامن شوروى بکشد یا چین، این تخصص، تخصص مهلک است، نه تخصص سازنده، ما مى‏خواهیم متخصصینى در دانشگاه تربیت‏بشوند که براى ملت‏خودشان باشند، نه براى کشاندن دانشگاه به طرف شرق یا غرب.

• از منظر امام خمینى قدس‏سره یکى از ریشه‏هاى جدایى دانشگاه‏ها از دین، آموزش‏هاى شرقى و غربى است:
اتفاقى نیست که مراکز تربیت و تعلیم کشورها و از آن جمله کشور ایران از دبستان تا دانشگاه مورد تاخت و تاز استعمارگران خصوصا غربى‏ها و اخیرا آمریکا و شوروى قرار گرفت و زبان‏ها و قلم‏هاى غربزدگان و شرق‏زدگان آگاهانه یا ناآگاه و اساتید غرب‏زده و شرق‏زده دانشگاه‏ها در طول مدت تاسیس دانشگاه‏هاى خصوصا دهه‏هاى اخیر این دمت‏بزرگ را براى غرب و شرق انجام دادند;

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود تحقیق منافع وجودی امام عصر(ع) در عصر غیبت با word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود تحقیق منافع وجودی امام عصر(ع) در عصر غیبت با word دارای 20 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود تحقیق منافع وجودی امام عصر(ع) در عصر غیبت با word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود تحقیق منافع وجودی امام عصر(ع) در عصر غیبت با word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود تحقیق منافع وجودی امام عصر(ع) در عصر غیبت با word :

منافع وجودی امام عصر(ع) در عصر غیبت

مهدی سلطانی رنانی

از زمانی كه امام عصر(ع) از دیده‏ها پنهان شده و در پس پرده غیبت زندگی خود را شروع كرده است، انبوهی از پرسش‌ها، پیرامون مسائل غیبت مطرح شده است كه بسیاری از آنها از یك پیشینه دیرینه‏ای برخوردار است، به گونه‏ای كه بسیاری از این سؤال‌‌ها در نوشته‏های نویسندگان كتاب‌های مربوط به امام زمان(ع) در قرن چهارم و پنجم اسلامی مطرح گردیده و علما پاسخ‌های مناسبی به آن داده‏اند.

از جمله پرسش‌های رایج درباره امام زمان(ع) این است كه:
ـ به فرض قبول امامی كه فرزند بلافصل امام عسكری(ع) است چه خاصیتی بر وجود ایشان مترتب است؟
ـ اگر امام، پیشوای مردم است باید ظاهر باشد. بر وجود امام ناپیدا چه فایده‏ای می‏توان یافت؟
ـ امامی كه صدها سال است، غایب است، نه دین را ترویج می‏كند، نه مشكلات جامعه را حل می‏نماید، نه پاسخ مخالفان را می‏دهد، نه امر به معروف و نهی از منكر می‏كند، نه از مظلومی حمایت می‏كند و نه حدود و احكام الهی را جاری می‏سازد، بود و نبودش با هم چه تفاوتی دارند؟
ـ در دوران غیبت كه آن جمال الهی از دیدگان ما ناپیداست نحوه استفاده ما از آن حضرت چگونه است؟

پیش از پاسخ‌گویی به این پرسش‌ها ذكر نكاتی چند در این باره ضروری است:

1 ظاهراً این اشكالات از زبان كسانی مطرح می‏گردد كه در واقع نه امام را شناخته‏اند و نه به معنای حقیقی امامت پی برده‏اند. و امام را مانند رهبری عادی كه كارش مسئله‏گویی و حداكثر، اجرای حدود و احكام است می‏دانند، در حالی كه مقام امامت و ولایت به مراتب از این مقامات ظاهری شامخ‏تر و والاتر است و باید دانست كه مفهوم غایب بودن امام مهدی(ع) این نیست كه وجودی نامرئی دارد و به یك وجود پنداری شبیه‏تر است، بلكه او نیز از یك زندگی طبیعی عینی خارجی برخوردار است و تنها استثنایی كه در زندگی او وجود دارد، عمر طولانی اوست و الاّ آن وجود نازنین، در جامعه انسانی به‏طور ناشناس زندگی می‏كند.

2 باید گفت، اگر چه حضور شخصی امام غایب در بین مردم سبب می‏شود كه مسلمانان از بركات بیشتر و در سطح وسیع‏تری بهره‏مند شوند، ولی این چنین نیست كه اگر شخص امام غایب بود هیچ‏گونه فایده و ثمره‏ای برای امت اسلام و مردم نداشته باشد، بلكه مردم را تحت نفوذ شخصیتی خود می‏گیرد زیرا آثار امام ـ كه بقیهالله در زمین است ـ بر دو قسم می‏باشد:

1 آثار حضور؛
2 آثار ظهور؛

و غیبت امام به معنای عدم ظهور اوست، نه عدم حضور1

3 مسئله فوائد وجودی امام غایب از طرق ذیل قابل بررسی و محل بحث است:
1 از طریق محاسبات اجتماعی؛
2 از طریق قرآن و نهج‏البلاغه؛
3 از طریق روایات متعدد معصومین(ع)

تا هر فردی به فراخور فكر خود، یكی از این طرق یا هر سه را بپذیرد؛ به‏گونه‏ای كه شخص غیر معتقد، به اصالت قرآن و نهج‏البلاغه، از طریق اول می‏تواند فایده وجود امام غایب را به خوبی درك كند.
اینك؛ بیان این راه‌ها و پاسخ به سؤال موردنظر به كمك آنها:

1 وجود رهبر مایه بقای مكتب است
محاسبات عقلی و اجتماعی ثابت می‏كند كه اعتقاد به وجود چنین امامی، در طول مدت، اثر عمیقی در اجتماع شیعه داشته است كه اكنون به آن اشاره می‏كنیم:
اصولاً هر جامعه‏ای برای خود تشكیلات و سازمانی دارد، و برای بقا و ادامه كار سازمان‌ها و به منظور تعقیب هدف، وجود رهبری لازم است. هرگاه این رهبر در دل اجتماع باشد، وجود و مداخله‏اش در رهبری و گردش تشكیلات و سازمان‌ها لازم و ضروری خواهد بود، ولی هرگاه كه رهبر به عللی محبوس، یا تبعید و دور افتاده، یا مریض و بیمار باشد، وجود او برای پیگیری امور اجتماع و افراد، كافی خواهد بود؛

زیرا باز مردم به امید آن رهبر، دست به دست هم داده، كارها را ادامه می‏دهند. در طول تاریخ، در میان ملل زنده كه قیام و نهضت‌هایی داشتند، برای این مطلب گواهی‌های فراوانی وجود دارد كه نشان می‏دهد تا آن رهبر از حیات و زندگی برخوردار بوده، هر چند از نزدیك موفق به رهبری نمی‏شده، اما تشكیلات آن گروه، باقی و پایدار می‏مانده‌است؛ اما لحظه‏ای كه حیات و زندگی او به پایان می‏رسید، تفرقه و دو دستگی، تشتّت قوا و پراكندگی و نابسامانی در میان جمعیت حكم‏فرما می‏گردید.

بهترین شاهد بر این‏كه وجود رهبر، حافظ نظام و نگاه‌دارنده مكتب و مایه تشكّل پیروان اوست، ماجرای نبرد احد است. در جنگ احد، به‏طور اشتباه، و یا از روی غرض‏ورزی، ندایی در قلب لشكر بلند شد:
ألا قد قُتل محمّد
محمد كشته شد.

این خبر ناگوار، زمانی در میان مسلمانان منتشر شد كه آنان مشغول دفاع از تجاوز و تعدّی مهاجمان بودند. وقتی شایعه مرگ رهبر قوت گرفت، نظام و پیوستگی آنان چنان گسسته گردید كه هر كدام به گوشه‏ای فرار كرده و دست از نبرد كشیدند و گروهی به فكر پیوستن به لشكر دشمن افتادند، اما هنگامی كه خبر قتل پیامبر تكذیب شد، لشكر از هم پاشیده، بار دیگر به دلگرمی وجود رهبر از نقاط مختلف دور پیامبر گرد آمده و نبرد و دفاع را از سر گرفتند. خداوند، در قرآن كریم، این حقیقت را به خوبی بیان فرموده:
و ما محمّد، الاّ رسول قد خلت من قبله الرّسل أفإن مات أو قتل انقلبتم. علی أعقابكم و من ینقلب علی عقبیه فلن یضرّالله شیئاً و سیجزی الله الشّاكرین.2

با این توضیح، درباره امام زمان(ع) باید گفت: آیا اعتقاد به وجود امام حی و حاضر، ناظر، مستعد و آماده برای نهضت، هر موقعی كه خدا بخواهد، در حفظ وحدت جمعیت و تشكیلات، بالأخص آماده كردن افراد برای نهضت و قیام بر ضدّ جور، استبداد و خودكامگی، و افسانه‏پرستی و تفرقه‏اندازی مؤثر نیست؟

هرگاه جمعیتی معتقد شود كه رهبر آنان در قید حیات و زندگی بوده و پیوسته مترقب فرمان الهی است كه از پس پرده غیبت بیرون آید، به‏طور مسلم ناامید نمی‏شود، وحدت كلمه خود را از دست نمی‏دهد و در حفظ مكتب خویش می‏كوشد.

بنابراین اگر رهبر یك جنبش در میان مردم هم نباشد، وجود واقعی او می‏تواند الهام‏بخش معنوی و مایه امید، تحرّك و یادآوری گردد و اما در مورد این‏كه چرا خداوند امام را در موقع ظهور خلق نكرد، باید گفت: اگر چنین بود، اصولاً عنوان انتظار ظهور مصلح، واقعیت خارجی پیدا نمی‏كرد، زیرا انسان‌ها در انتظار فردی می‏توانند باشند كه به زنده بودنش معتقدند والاّ نمی‏توان بشریت را به این دلخوش داشت كه چند سال بعد ممكن است كسی به دنیا آید كه قرار است نقش منجی را ایفا كند. پس آدمیان در شناخت دقایق و ظرایف حیات و برای آنكه در مسیر تكاملی به پیكار برخیزند، لازم است كه از وجود رهبری، حتی اگر غایب باشد، الهام گرفته و بهره‏مند گردند.

2 امیرمؤمنان(ع) در نهج‏البلاغه برای خدا دو نوع حجت معرفی می‏نمایند: یكی حاضر و آشكار و دیگری غایب و ناپیدا. آنجا كه می‏فرماید:
اللّهمّ، لا تخلوا الأرض من قائم لله بحجّه إمّا ظاهراً مشهوراً أوخائفاً مغمورا لئلّاتبطل حجج‏الله و بیّناته.3

پروردگارا، روی زمین هیچ‏گاه از حجت‌های تو خالی نمی‏ماند، حجت‌هایی كه گاهی مرئی و آشكار، و گاهی از بیم مردم پنهان است، تا دلایل آئین الهی محو و نابود نشود.

مقصود امام علی(ع) از «حجت خائف و مغمور» كیست؟ آیا جز آن پیشوای معصوم است كه بر اثر نبودن شرایط مساعد، در پس پرده غیبت به سر می‏برد تا روزی كه جهان برای قیام و نهضت او آماده گردد؟

پس از آگاهی از این دو نوع حجت به ذكر نام گروهی از اولیای الهی كه آنان یا غایب و پنهان بوده و با این حال هدایت می‏كردند یا به صورت مستتر به سازندگی افراد اشتغال داشتند و یا این‏كه نبی و ولی بودند ولی منتظر آن بودند كه فرمان حق رسیده و سپس انجام وظیفه كنند، می‏پردازیم:

الف) معلم موسی كه در اخبار به نام «خضر» معرفی شده است؛
ب) پیامبر گرامی اسلام(ص) كه سه سال از طریق فردسازی هدایت می‏كرد؛
ج) حضرت موسی(ع) در مدت غیبت چهل روزه؛
د) حضرت یونس(ع) كه مدت‌ها در شكم نهنگ، پنهان از دیدگان به سر می‏برد.

3 پاسخ پرسش از طریق روایات متعدد معصومین(ع)

الف) جابربن عبدالله انصاری، از پیامبر اكرم(ص) پرسید:
آیا شیعه در زمان غیبت از فیوضات قائم آل محمد(ع) برخوردار می‏شوند؟
فرمود: آری! قسم به پروردگاری كه مرا به پیامبری برانگیخت، از وی نفع می‏برند و از نور ولایتش كسب نور می‏كنند، هم‏چنان‏كه از خورشید استفاده می‏نمایند، هنگامی كه در پشت ابرها پنهان می‏گردد.4

ب) از امام چهارم، حضرت سجاد(ع) پرسیدند:
شیعیان در زمان غیبت از وجود حضرت ولی‏عصر(ع) چگونه استفاده می‏كنند؟
فرمود: آن‏چنان كه از خورشید استفاده می‏شود هنگامی كه در پشت ابرها پنهان گردد.5
ج) حضرت امام صادق(ع) فرمود:
از روزی كه خداوند متعال، حضرت آدم را آفریده تا روز رستاخیز، زمین خالی از حجت نبوده و نخواهد بود، یا حجت ظاهر و روشن و یا غایب و پنهان.
راوی پرسید:
از امام غایب چگونه استفاده می‏شود؟
فرمود: آن‏چنان‏كه از خورشید استفاده می‏شود هنگامی كه در پشت ابر قرار گیرد.6
د) در توقیع مباركی كه از ناحیه مقدس امام عصر(ع) توسط دومین نایب خاص ایشان، محمدبن عثمان به اسحاق بن یعقوب صادر شده است، چنین آمده است:
اما چگونگی استفاده مردم از من، به‌سان استفاده آنهاست از خورشید، هنگامی كه در پشت ابر پنهان شود.7

خورشید فروزان در پشت ابرهای تار
در پاسخ پیشوایان دین به منافع وجودی امام غایب(ع) در عصر غیبت و چگونگی استفاده از محضر او خواندیم كه همگی تصریح می‏كنند: در زمان غیبت از فیوضات بی‏كران ناموس دهر، امام عصر(ع)، همگان برخوردار هستند، به‌سان استفاده آنان از خورشید، زمانی كه در پشت ابرها قرار گیرد. ولی نكته اینجاست كه چرا امام زمان(ع) در زمان غیبت به خورشید پنهان در پشت ابر تشبیه شده است؟

1 نور هستی و هدایت توسط آن حضرت می‏رسد؛ زیرا حضرات ائمه(ع)، علت غایی ایجاد مخلوقات عالم‏اند و اگر آنها نبودند نور عالم به غیر ایشان نمی‏رسید و نیز به بركت آنهاست كه علوم و معارف حقّه بر مردم آشكار می‏گردد و گرفتاری‌ها از امت اسلام برطرف می‏شود. اگر آنها نبودند، مردم به وسیله اعمال زشت خود مستحق انواع عذاب‌های الهی می‏شدند، چنان‏كه خداوند فرموده است:
و ما كان اللَّه لیعذّبهم و أنت فیهم;8

2 همان‏گونه كه مردم از آفتاب پشت ابر بهره می‏برند و انتظار دارند كه ابر كنار رفته و دوباره قرص خورشید پیدا شود تا بیشتر از آن بهره بگیرند، در ایام غیبت نیز شیعیان با اخلاص، در همه وقت، منتظر ظهور امام عصر(ع) هستند و هیچ‏گاه مأیوس نمی‏گردند.

3 كسانی كه وجود آن حضرت را با همه آثار و علائمی كه دارد انكار می‏كنند، مانند انكار كنندگان خورشید هنگام ناپدید شدن آن در پشت ابر می‏باشند.

4 گاهی برای بندگان خدا پنهان شدن خورشید در پشت ابر از روی مصلحت بهتر از آشكار بودن آن است. همچنین غیبت امام زمان(ع) از روی مصلحت برای مردم عصر غیبت، بهتر است. از این رو ایشان از نظرها غایب گردیده‏اند.

5 نگاه كردن مستقیم به خورشید، بینایی انسان را به مخاطره می‏افكند و این به خاطر ضعف قوه دید و عدم احاطه به خورشید است. آفتاب ملكوتی وجود امام عصر(ع) نیز همین‏گونه است كه اگر همه او را ببینند ممكن است به حال مردم زیان‏بخش باشد و موجب كوردلی آنها از دیدن آفتاب حقیقت گردد. در صورتی كه در غیبت ایشان، چشم بصیرتشان موجب ایمان به او می‏گردد؛ همان‏طور كه انسان می‏تواند از میان ابر به خورشید بنگرد و ضرری نبیند.

6 گاهی آفتاب از میان ابر بیرون می‏آید اما یكی به آن می‏نگرد و دیگری توجهی ندارد. همین‏طور نیز ممكن است آن حضرت در ایام غیبت بر عده‏ای آشكار شود ولی دیگران او را نبینند.

7 وجود ملكوتی و نور مطلق الهی ائمه اطهار(ع) از لحاظ نفعی كه برای عالم وجود دارند، همانند خورشید است و تنها كسانی نمی‏توانند از وجود مقدسشان بهره‏مند گردند كه چشم دلشان كور باشد. در قرآن كریم نیز به این اشاره شده است:
و من كان فی هذه أعمی فهو فی‏الآخره أعمی و اضلّ سبیلاً.9

8 همان‏طور كه خورشید نورش فروزان است و به اندازه روزنه‏های خانه‏ها وارد آن می‏شود و به اندازه ارتفاع آنها در آن می‏تابد، مردم نیز به اندازه روزنه‏های دلشان از انوار هدایت‌گر اهل بیت(ع) استفاده می‏كنند. اگر انسان، پرده‏های هواپرستی را از پیش روی خود كنار بزند، در زیر آسمان قرار می‏گیرد و نور آفتاب، بدون مانع، از هر سو او را احاطه می‏كند.10

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید