دانلود مقاله درباره مطهری با word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله درباره مطهری با word دارای 21 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله درباره مطهری با word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود مقاله درباره مطهری با word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود مقاله درباره مطهری با word :

درباره مطهری

دوران کودکی و نوجوانی
او در فریمان واقع در 75 کیلومتری شهر مشهد در یک خانواده اصیل روحانی چشم به جهان می‌گشاید. پس از طی دوران طفولیت به مکتبخانه رفته و به فراگیری دروس ابتدایی می‌پردازد. در سن دوازده سالگی به حوزه علمیه مشهد عزیمت نموده و به تحصیل مقدمات علوم اسلامی اشتغال می‌ورزد. در سال 1316 علیرغم مبارزه شدید رضاخان با روحانیت و علیرغم مخالفت دوستان و نزدیکان، برای تکمیل تحصیلات خود عازم حوزه علمیه قم می‌شود در حالی که به تازگی موسس آن آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی دیده از جهان فروبسته و ریاست حوزه را سه تن از مدرسان بزرگ آن آیات عظام سید محمد حجت، سید صدرالدین صدر و سید محمد تقی خوانساری به عهد گرفته‌اند.

دوران جوانی
در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از آیت الله العظمی بروجردی (در فقه و اصول) و امام خمینی (به مدت 12 سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و علامه سید محمد حسین طباطبائی (در فلسفه : الهیات شفای بوعلی و دروس دیگر) بهره می‌گیرد. قبل از هجرت آیت الله العظمی بروجردی به قم نیز استاد مطهری گاهی به بروجرد می‌رفته و از محضر ایشان استفاده می‌کرده‌است.

وی مدتی نیز از آیت الله حاج میرزا علی آقا شیرازی در اخلاق و عرفان بهره‌های معنوی فراوان برده‌است. از اساتید دیگر استاد مطهری می‌توان از آیت الله سید محمد حجت (در اصول) و آیت الله سید محمد محقق داماد (در فقه) نام برد. وی در مدت اقامت خود در قم علاوه بر تحصیل علم، در امور اجتماعی و سیاسی نیز مشارکت داشته و از جمله با فدائیان اسلام در ارتباط بوده‌است. در سال 1331 در حالی که از مدرسین معروف و از امیدهای آینده حوزه به شمار می‌رود به تهران مهاجرت می‌کند.

در تهران به تدریس در مدرسه مروی و تألیف و سخنرانی‌های تحقیقی می‌پردازد. در سال 1334 اولین جلسه تفسیر انجمن اسلامی دانشجویان توسط استاد مطهری تشکیل می‌گردد. در همان سال تدریس خود در دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران را آغاز می‌کند. در سالهای 1337 و 1338 که انجمن اسلامی پزشکان تشکیل می‌شود. استاد مطهری از سخنرانان اصلی این انجمن است و در طول سالهای 1340 تا 1350 سخنران منحصر به فرد این انجمن می‌باشد که بحثهای مهمی از ایشان به یادگار مانده‌است.

فعالیت‌های سیاسی
او کنار امام بوده‌است به طوری که می‌توان سازماندهی قیام پانزده خرداد در تهران و هماهنگی آن با رهبری امام را مرهون تلاش‌های او و یارانش دانست. در ساعت 1 بعد از نیمه شب روز چهارشنبه پانزده خرداد 1342 به دنبال یک سخنرانی مهیج علیه شخص شاه به وسیله پلیس دستگیر شده و به زندان موقت شهربانی منتقل می‌شود و به همراه تعدادی از روحانیون تهران زندانی می‌گردد. پس از 43 روز به دنبال مهاجرت علمای شهرستانها به تهران و فشار مردم، به همراه سایر روحانیون از زندان آزاد می‌شود.

پس از تشکیل هیئت‌های مؤتلفه اسلامی، استاد مطهری از سوی امام خمینی همراه چند تن دیگر از شخصیت‌های روحانی عهده دار رهبری این هیئت‌ها می‌گردد. پس از ترور حسنعلی منصور نخست وزیر وقت توسط محمد بخارایی کادر رهبری هیئت‌های موتلفه شناسایی و دستگیر می‌شود، ولی از آنجا که قاضی ای که پرونده این گروه تحت نظر او بود مدتی در قم نزد استاد تحصیل کرده بود به ایشان پیغام می‌فرستد که حق استادی را به جا آوردم و بدین ترتیب استاد مطهری از مهلکه جان سالم بدر می‌برد.

فعالیت‌های علمی-فرهنگی

کارت شناسایی مرتضی مطهری به عنوان استاد دانشگاه تهران
در این زمان وی به تألیف کتاب در موضوعات مورد نیاز جامعه و ایراد سخنرانی در دانشگاه‌ها، انجمن اسلامی، نهضت اسلامی پزشکان، مسجد هدایت، مسجد جامع نارمک و غیره ادامه می‌دهد. به طور کلی او که به یک نهضت اسلامی معتقد بود نه به هر نهضتی، برای اسلامی کردن محتوای نهضت تلاشهای ایدئولوژیک بسیاری نمود، و با اقدام به تأسیس حسینیه ارشاد نمود و با کجروی‌ها و انحرافات مبارزه سرسختانه کرد. در سال 1346 به کمک چند تن از دوستان اقدام به تأسیس حسینیه ارشاد نمود به طوری که می‌توان او را بنیانگذار آن مؤسسه دانست.

ولی پس از مدتی به علت تک‌روی و کارهای خودسرانه و بدون مشورت یکی از اعضای هیئت مدیره و ممانعت او از اجرای طرح‌های استاد و از جمله ایجاد یک شورای روحانی که کارهای علمی و تبلیغی حسینیه زیر نظر آن شورا باشد، سرانجام در سال 1349 علیرغم زحمات زیادی که برای آن موسسه کشیده بود و علیرغم امید زیادی که به آینده آن بسته بود در حالی که در آن چند سال خون دل زیادی خورده بود از عضویت هیئت مدیره آن موسسه استعفا داد و آن را ترک گفت.

اقدام علیه اسرائیل
در سال 1348 به خاطر صدور اعلامیه‌ای با امضای ایشان و حضرت علامه طباطبایی و آِیت الله حاج سید ابوالفضل مجتهد زنجانی مبنی بر جمع اعانه برای کمک به آوارگان فلسطینی و اعلام آن طی یک سخنرانی در حسینیه ارشاد دستگیر شد و مدت کوتاهی در زندان تک سلولی به سربرد. از سال 1349 تا 1351 برنامه‌های تبلیغی مسجدالجواد را زیر نظر داشت و غالباً خود سخنران اصلی بود تا اینکه آن مسجد و به دنبال آن حسینیه ارشاد تعطیل گردید و بار دیگر استاد مطهری دستگیر و مدتی در بازداشت قرار گرفت. پس از آن استاد شهید سخنرانیهای خود را در مسجد جاوید و مسجد ارک و غیره ایراد می‌کرد. بعد از مدتی مسجد جاوید نیز تعطیل گردید. در حدود سال 1353 ممنوع المنبر گردید و این ممنوعیت تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت.

مبارزه با التقاطاما مهمترین خدمات استاد مطهری در طول حیات پر برکتش ارائه ایدئولوژی اصیل اسلامی از طریق درس و سخنرانی و تألیف کتاب است. این امر خصوصاً در سالهای 1351 تا 1357 به خاطر افزایش تبلیغات گروههای چپ و پدید آمدن گروههای مسلمان چپ زده و ظهور پدیده التقاط به اوج خود می‌رسد. گذشته از امام خمینی، استاد مطهری اولین شخصیتی است که به خطر سران سازمان موسوم به «مجاهدین خلق ایران» پی می‌برد و دیگران را از همکاری با این سازمان باز می‌دارد و حتی تغییر ایدئولوژی آنها را پیش بینی می‌نماید.

در این سالها استاد شهید به توصیه امام خمینی مبنی بر تدریس در حوزه علمی قم هفته‌ای دو روز به قم عزیمت نموده و درسهای مهمی در آن حوزه القا می‌نماید و همزمان در تهران نیز درسهایی در منزل و غیره تدریس می‌کند. در سال 1355 به دنبال یک درگیری با یک استاد کمونیست دانشکده الهیات زودتر از موعد مقرر بازنشسته می‌شود. همچنین در این سال‌ها استاد شهید با همکاری تنی چند از شخصیت‌های روحانی، «جامعه روحانیت مبارز تهران» را بنیان می‌گذارد بدان امید که روحانیت شهرستان‌ها نیز به تدریج چنین سازمانی پیدا کند.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله الشبهی نیشابوری با word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله الشبهی نیشابوری با word دارای 56 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله الشبهی نیشابوری با word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود مقاله الشبهی نیشابوری با word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود مقاله الشبهی نیشابوری با word :

الشبهی نیشابوری

ابوبكر محمد بن جعفر الشبهی، یكی از عرفای بزرگ و نام آور قرن چهارم، زمان نوح بن منصور سامانی بود كه در مقامات عرفان به پایگاه مهمی نایل آمد. او را از جوانمردان مشایخ نوشته اند، با ابوعثمان حیری نسبت دارد و در سال 360 در نیشابور فوت كرده است.درباره او گفته اند: جوان مردی نیكوخلق و گشاده روست نسبت به مردمان، در بخشیدن و دادن هرقدر كه او را میسر است انجام می دهد. از گفته های اوست:
بده تا بگیری. نگه مدار تا نرود. میازار تا به آزار نیفتی.یكی او را گفت یا شیخ خواهم كه آنچه دارم بذل درویشان كنم و به گوشه ای به عبادت نشینم تا از رنج دنیا آسوده گردم.
شیخ گفت: هرگز چنین مكن كه عبادت ان است كه تحصیل روزی كنی و رنج كشی. اگر قسمی از آن را انفاق كنی ثواب آن بیشتر باشد تا گوشه نشینی و به ظاهر عبادت كنی، خوی اهل عبادت را با مراوده با خلایق به هم جمع باید نمود. والله اعلم به بواطن امور كه این واقعیتی است در اسلام كه لارهبانیت فی الاسلام. این عارف كه عده ای از طرق او به حق پیوستند در نیشابور به جوار حق شتافت.
(نامه دانشوران ناصری ـ ج 7 ص 259)

ابوالعباس باوَردی
از عرفای قرن چهارم هجری و مورد قبول اهل حال بود. باوَرد از اقمار ابیورد بوده. اما ابوالعباس نشو و نمایش در نیشابور بوده و در این شهر به ارشاد خلایق می پرداخت. مصاحبت شبلی و شیخ ابوبكر طمستانی را دریافته است از كلمات اوست:

در پی روزی چنان رو كه خلق را از تو بخشی در دل پدید نیاید كه با رنجیدن خلق آن روزی در دل تو سم قاتل خواهد بود. از او پرسیدند كه عیش دنیا كه را میسر است. گفت: آن كس را كه قناعت ملكه باشد و ذلت طمع بر خود نپسندد. ناگفته مباركه طمستانی اهل طمستان فارس بود كه مدتی در نیشابور مجلس درس و بحث داشت و در سال 340 در نیشابور مدفون شد كه برای هر دو از پیشگاه ذات احدیت طلب مغفرت می كنم.
(مشاهیر به نقل از نفحات الانس جامی ـ و نامه دانشوران ناصری ج 5)ابوالوفاء بوزجانی (احتمالاً بوژانی)
ابوالوفا محمد بن یحیی بن اسماعیل بوزجانی كه از بزرگترین مفاخر علمی ایران و از بزرگترین ریاضی دانان و منجمان اسلامی است. در روز چهارشنبه اول ماه رمضان سال 328 هـ . ق (10 ژوئن 940 م) در بوزجان متولد گردید و عمویش ابوعمر و مغازلی و دائی اش ابوعبدالله محمد غنبسه استاد علم هندسه و عدد او بودند.

كلیه مورخین محل زندگی عمو و دایی و محل تحصیل ابوالوفاء را نیشابور نوشته اند كه در 20 سالگی به بغداد هم مهاجرت كرده است. بوزجانی از مشهورترین منجمان و مهندسین عصر خود بوده است. ابن ندیم شرح حال وی را آورده است. ابن خلكان در كتاب وفیات الاعیان او را از مشاهیر هندسه ذكر كرده و نوشته است كه او در این علم استخراجات غریبه ای داشته. ابوالوفاء با ابوریحان بیرونی معاصر بوده و ابوالوفاء كثیرالتألیف و مترجم چیره ای نیز بوده است.

دانشمندان اروپائی تحقیقات زیادی درباره ابوالوفاء بوزجانی و آثار او انجام داده اند. دزدان علم در اروپا همچون تیكوبراهه محاسبات ابوالوفاء را كه در ششصد سال قبل از وی بوده به نام خود ثبت نموده است. از آثار ابوالوفاء باید از این كتابها یاد كرد:
1ـ المنازل فی الحساب 2ـ تفسیر كتاب دیوفنطس در جبر
3ـ تفسیر كتاب ابرخس در جبر 4ـ مجسطی
(مشاهیر نیشابور ـ ص 396)
ابن منصور صرام نیشابوری

ابن منصور صرام، از علمای بزرگ نیشابور و از مفسران شیعه امامیه در قرن چهارم هجری است و در // و الالقاب آمده است كه وی صاحب تفسیری بر قرآن مجید است به نام تفسیر ابن منصور صرام.
(مشاهیر نیشابور ـ ص 458)
ثعالبی ، ابومنصور
ابومنصور عمیدالملك بن محمد بن اسماعیل فراء نیشابوری متولد 350 هجری قمری در نیشابور.
ثعالبی از ادبا و نویسندگان و ائمه لغت و از بزرگان ایران در اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم هـ . ق است. تألیفات زیادی به زبانهای فارسی و عربی دارد. وی در هر دو شیوه نثر مصنوع و مرسل، استاد بود. ثعالبی خیاط بود و از پوست روباه هم استفاده می كرد بدین جهت به ثعالبی مشهور گشت و میری در حیوه الحیوان می نویسد: ابن منصور عبدالملك ثعالبی نیشابوری علامه و ادیبی به نام بود و او را پیشوای مؤلفان و امام مصنفان نام برده اند و یتیمه الدهر از بهترین آثار اوست از آن جهت یتیمه الدهر گویند كه سرایندگان آنها مردند و خود آنها بوسیله شعرشان باقی ماندند.

ثعالبی كتاب تتمه الیتیمه را در ایام سلطنت مسعود غزنوی (427 تا 429) نوشت كه در حقیقت ادامه كتاب یتیمه است. كتاب لطایف المعارف او توسط دو تن از نویسندگان مصری (ابراهیم اَبیاری ، حسن كامل صِرفی) با تحقیقات سودمند تصحیح و چاپ شده است و این كتاب توسط آستان قدس رضوی به وسیله دكتر علی اكبر شهابی خراسانی ترجمه و منتشر شده است. در این كتاب نام 86 كتاب وی كه این محققین هفت كتاب بر آن افزوده اند آورده شده است كه احتمال دارد بعضی از این كتابها دارای چند اسم بوده است.

در 73 سال عمر 93 كتاب یعنی بیشتر از سالهای عمرش به نامش آمده است. در كتاب لطائف المعارف آمده است كه:
1ـ نخستین كسی كه بالای مجلس را ویژه مهمان كرد كه بود؟ و مهمان یعنی چه؟ پاسخ: بهرام گور (مه یعنی بزرگ، مان یعنی خانه ام، پس مهمان یعنی بزرگ خانه ام.)
2ـ نخستین ظلمی كه در امت محمد (ص) پیدا شد چه بود؟ پاسخ: در زمان عثمان كه مأموران جلو او راه افتادند و گفتند: دور شوید از سر راه.
3ـ نخستین كسی كه در اسلام با درهم غش دار سكه زد كه بود؟ پاسخ: عبیدالله بن زیاد هنگام فرار از بصره.

4ـ خیط باطل (نخ بیهوده) لقب كه بود؟ پاسخ: لقب مروان بن حَكَم كه مردم این لقب را بخاطر قد دراز و باریك به او داده بودند.
5ـ كدام پیغمبر، پسر پیغمبر پسر پیغمبر پسر پیغمبر بود؟ پاسخ: یوسف ین یعقوب بن اسحق بن ابراهیم بود.
6ـ شریفترین مردان از نظر نسب و شریفترین زن از این نظر كه بود؟ پاسخ: حسن و حسین (ع) و زهرا (س)
7ـ این شخص كیست؟ علی بن عبد مناف بن شیبه عمرو بن مغیره بن زیده. پاسخ: علی (ع) چون نام پدرش عبد مناف، عبدالمطلب نامش شیبه و هاشم نامش عمرو و عبدمناف نامش مغیره و قصی نامش زید بود.
8ـ چهار برادر كه فاصله هر كدام ده سال بود؟ طالب، جعفر، عقیل و علی (ع)

9ـ دوشنبه در زندگی رسول خدا چه نقشی داشت؟ پاسخ: تولد، بعثت، هجرت و رحلت روسل خدا روز دوشنبه بود….
همانطور كه گفته شد كتب زیادی را تألیف نموده كه به چند تای آن اشاره می كنیم:
1ـ فقه اللغه و سرالعربیه درباره تفاوت میان كلمات، در 30 باب تألیف شده كه هر كدام فصولی دارد.
2ـ بحرالبلاغه و سرالبلاغه فی طریق الكتابه الاشخاص المختلفه و المعانی المتقاربه.
3ـ التمثیل و المحاضره كه امثال قرآنی و حدیث نبوی و اقوال صحابه و تابعین و اعلام بزرگان در آن است.
4ـ ثمارالقلوب فی المضاف المنسوب: دارای 61 باب.

5ـ بردالاكباد فی الاعداد
6ـ شمس الادب فی استعمال العرب
7ـ الاعجاز و الایجاز: در 10 باب مبتنی بر آیات قرآنی و گفتار بلیغ و بلغا و حكم و امثال می باشد.
8ـ غُرر اخبار ملوك الفرس و سیرهم (شاهنامه ثعالبی)
9ـ یتیمه الدهر فی محاسن اهل العصر = آثار درگذشتگان

10ـ لطایف المعارف كه شرح آن گذشت و مقداری از مطالب آن ذكر شد.
11ـ احاسن المحاسن 12ـ خاص الخاص 13ـ المنتحل
14ـ مكارم الاخلاق 15ـ الكنایه و التعریض

برای تحقیق بیشتر در باره ثعالبی به روضات الجنان آیه الله خوانساری ج 1 ـ ص 76 و تاریخ ابن خلكان و تتمه الیتیمه (عباس اقبال آشتیانی) و در قلمرو بلاغت دكتر محمد علوی مقدم و لطائف المعارف تألیف ثعالبی به تصمیم دكتر علی اكبر شهابی خراسانی استاد دانشگاه تهران چاپ آستان قدس 1368 و كشف الظنون والكنی و الالقاب حاج شیخ عباس قمی و مشاهیرین نیشابور فریدون گرایلی مراجعه نمائید.

عبدالملك واعظ
ابوسعید معروف به واعظ از علمای نیشابور و اسم او را ابن محمد ابراهیم نیشابوری آورده اند و نام كتابش شرف المصطفی در هشت جزء است و به سال 406 هـ . ق در نیشابور درگذشت.

حجامی نیشابوری
ابوالحسن محمد بن محمد بن یعقوب نیشابوری معروف به الحجاص نویسنده كتاب العلل الشیوخ و الابواب است كه در سال 381 هـ . ق وفات یافت.

امام محمد بن اسحاق القاضی ابواحمد الحافظ معروف به حافظ نیشابوری
آثار مكتوب زیادی از وی نام بر ده اند. از قبیل: الاسامی و الكنی و كتاب العلل و المخرج بر كتاب مزنی و تصیفی بر كتاب مسلم البخاری و كتاب عیسی ترمزی وی در سال 285 در نیشابور متولد شد. بعد از 93 سال زندگی به سال 378 هـ . ق در همین شهر وفات یافت.

خارزنجی (احمد بن محمد بن البثتی الخارزنجی)
خارزنج روستایی بوده بین نیشابور و كاشمر امروز كه باید در حدود كوه سرخ (ریزش) باشد. این مرد بزرگ به نام احمد بن محمد بن البشتی الخارزنجی در عصر خود امام اهل ادب خراسان بود وی را در زمره ائمه لغت می شناسند و در بغداد از او تجلیل زیاد بعمل آمده است و كتاب معروف او به نام تكمله برهانی در نزد خواص مشهور و دلیل كافی بر تقدم فضل اوست.
به هر حال نام خارزنجی در نزد اهل لغت كاملاً شناخته شده می باشد و در سال 348 هـ . ق فوت كرده است.

خرجوشی
عبدالملك بن ابی عثمان محمد بن ابراهیم خرجوشی مكنی به ابوسعد از مردم نیشابور بود كه امامی فاضل و زاهد بود و به مصالح مردم قیام می كرد و می كوشید به آنها نفعی رسد.
در نیشابور از ابوعلی سلمی و جماعت كثیری حدیث شنید. وی برای دیدار شیوخ به عراق و حجاز و مصر رفت و از خود تصانیف زیادی به جای گذاشت. سمعانی می نویسد بر من معلوم نشد كه كوچه خرگوشی از وی نام گرفته یا برعكس. بسیاری از بزرگان متفق القول هستند كه در میان جمع علما در دین دارای و زهد و تواضع و بزرگواری نظر وی دیده نشده است. در نیشابور مدارس و بیمارستانهائی ساخت و در قطحی سال 401 كمكهای زیادی به مردم نیشابور كرد. او بین سالهای 404 و 407 در نیشابور فوت كرد و در خانقاهی در همان كوچه دفن شد.

احمد بن حسین بن احمد نیشابوری جد ابوالفتوح رازی
از علمای بزرگ نیشابور بود كه جهت سكونت به ری رفت و كتاب الامالی و عیون الاحادیث و روضه و سنن از آثار اوست.

ابوبكر زاهد نیشابوری
دانشمندی نیك سیرت، پارسا و اهل عبادت و سفرهای بسیار كرده و خدمت چونان ابراهیم بن ابی طالب كرده و در هرات از حسین بن ادریس انصاری حدیث آموخته و در سال 342 در نیشابور فوت نموده است. دانشمندی نیك سیرت، پارسا و خداشناس كه بیشتر به فكر محرومیت و مستضعفین بود.
طاهر بن محمد
طاهر بن محمد بن احمد بن یوسف الشحامی، فقیه و صاحب كتابی به فارسی درباره شرایع و احكام بوده است. متولد 399 و متوفی 479 كه خواجه نظام الملك طوسی در محضر درسش حضور به همی می رسانیده است.

ابوسهل صعلوكی
در اصل مولدش اصفهان بود كه در نیشابور سكونت گزید و فقیهی متكلم و ادیب و كاتب بود. چون در سال 337 هـ . ق از مرگ ابوالطیب عم خود در نیشابور مطلع شد. پنهانی از اصفهان به نیشابور مهاجرت كرد و سه روز تمام در این عزا نشست. بزرگان شهر از جمله ابوبكر اسحق و رؤسا و قضات و مفتیان از دو فرقه به تسلیت وی آمدند، چون سه روز عزا تمام شد مجلسی منعقد كردند و بزرگان از وی خواستند كه در همین شهر سكونت گزیند كه وی قبول كرد و در نیشابور محضر تدریس داشت.

صاحب بن عباد می گفت: مانند صعلوكی كسی را ندیدم، زندگی این پدر و پسر به طور عجیبی با هم عجین شده تاریخ وفات او را بین 369 تا 404 نوشته اند. قبر ابوالطیب صعلوكی بنا به نوشته (تعلیقات الحاكم استاد شفیعی كدكنی) در مقبره باغك پیوسته به محله فُز است كه از كهنترین محلات نیشابور می باشد كه عبدالله عامر هنگام فتح این شهر در آن جا سكونت گزید و مسجدی ساخت.
(مشاهیر نیشابور ـ ص 576) (ابن خلكان و كامل ابن ایثر مراجعه شود.)

برای تحقیق بیشتر به مشاهیر نیشابور در آثار عطار پایان كتاب مراجعه شود. ابوطیب بن ابی سهل صعلوكی از دانشمندان، علما و بزرگانی بود كه در قرن چهارم و پنجم هجری قمری در نیشابور زندگی می كرد كه ریاست دنیائی و دینی را با هم جمع كرده بود و لقب شمس الاسلام داشت.
وی از پدرش ابوسهل صعلوكی كه خود از علمای به نام روزگار بود حدیث شنید و علم فقه را آموخت و پسر به وسیله پدر فارغ التحصیل شد. الحاكم و ابوبكر بیهقی و تنی چند از فقهای نیشابور از او روایت كرده اند و پسر منصبهای فنوی و قضا و تدریس را بر عهده داشت. یكی از دانشمندان شافعی، او را بدین گونه وصف كرده است. وی دانشمندی یگانه بود و به تنهایی یك امت بود مدرسه ی سهل صعلوكی كه قبل از سال 404 هـ . ق در نیشابور تأسیس شد. (زمان پدرش) از بناهای اوست وی در حدود سال 469 در نیشابور از دنیا رفت و در پشت مدرسه به خاك سپرده شد. این مدرسه عمر زیادی كرد و چون در حدود سال 474 كه ابوبكر مزكی از دنیا می رود ابوسعید قشیری در مدرسه سهل صعلوكی بر جنازه وی نماز می خواند.

شیخ ابوالقاسم مُقری
جامی در نفحات الانس می نویسد: ابوالقاسم مقری از مشایخ بزرگ و یگانه در عصر خویش بود. سلمی درباره اش می گوید: ندیدم هیچ یك از مشایخ را كه مثل او باشد وی از طبقه خامسه بود و تمام ثروت خود را كه پنجاه هزار دینار میراث بود بین فقرا تقسیم كرد. ابوسعید الی الخیر درباره او گفته: هر كس كه خواهد ببیند كسی را كه جامع علوم ظاهر و باطن است آن مقری است. آن عارف ربانی بیشتر عمر خود را به ارشاد خلایق می گذرانید و در سال 378 هـ . ق در نیشابور از دنیا رفت. در اوایل قرن چهارم در نیشابور متولد شد و در همین شهر به تحصیل علوم زمان پرداخت و در 27 سؤال سال 381 در نیشابور دیده از جهان فرو بست.
او نخستین فیلسوف جهان اسلام است كه در آثار خود مسأله اتحاد عاقل و معقول را مطرح ساخته و پس از بررسی دقیق آن را پذیرفته، و مخالفان حكمت دشمنان علوم عقلی را گروهی از حشویه می شمارد و سخن آنان را مردود می داند. عامری یكی از بزرگترین فلاسفه منطقی و اهل عرفان نیشابوری می باشد كه متأسفانه در وطن خود غریب بود.

ابوالحسن محمد بن ابی ذر عامری بعد از تحصیل در نیشابور به // از روستاهای بلخ رفت و در نزد ابوزید بلخی به تحصیل فلسفه پرداخت و پس از فوت ابوزید بلخی (322) بزرگترین متكلم و فیلسوف خراسان، به چاچ رفت و نزد ابوبكر قفال به تحصیل فقر پرداخت.اگر چه تاریخ تولد ابوالحسن عامری مانند زندگی بسیاری از بزرگان ما، در هاله ابهام فرو رفته اما همان طور كه گفته شد باید حدود سال 300 هـ . ق باشد.
به هر حال او دوباره به بخارا برگشت و كتاب «السعاده و الاسعاد» را در همان جا نوشت و سپس بین سالهای 342 تا 352 هـ . ق در نیشابور بود و سپس به مدت پنج سال به ری رفت و بعدها به بغداد سفر ركده كه با حسادتها و كارشكنیها و بی اعتناییهای به اصطلاح دانشمندان آن جا روبرو شد.

به هر حال رفتار این دانشمندان بغدادی ! سبب شد كه این دانشمند نیشابوری در سن 70 سالگی به زادگاه خود برگردد و حدود ده سال بعد در نیشابور چهره در نقاب خاك كشید. عامری شاگردانی چونان ابن مسكویه داشت، ابوحیان توحیدی به نوشته های او استشهاد جسته كه عامری كتاب فرح نامه را به زبان فارسی نوشته است. بسیاری از تألیفات ابوالحسن عامری خوشبختانه به جای ماند.
كتاب «الامه علی الابد» مهمترین كتاب تاریخ فلسفه است كه ملاصدرا در كتاب «اسفار» چندین بار از آن یاد كرده است. ظاهراً ملاصدرا نظریه خود را در اتحاد عاقل و معقول كه مخصوصاً ابن سیتا را رد كرده از عامری گرفته است. وی كتابهای زیادی در حكمت و فلسفه و دیگر علوم داشته، از تصنیفات و تألیفات او كتب ذیل در تذكره ها مسطور است كه بیست و چهار رساله آن را مرحوم استاد فاضل مجتبی مینوی آورده است و مشهورترین آنها عبارت است از:

1ـ الابائه عن علل الدنیا
2ـ الابصار و المبصر
3ـ الابشار و الأشجار
4ـ السعاده و الاسعاد
5ـ التقدیرات الاوحه التقدیر …

ناگفته پیداست كه ابوالحسن عامری آثار بیشتری داشته كه بسیاری از آنها به تاراج رفته عامری در كاب «الامله علی الابد» به تعریف فلسفه و فیلسوف پرداخته كه برخی از مطالب آن در عصر خود او بوده و با آثار دیگران تفاوت داشته است و در جایی بعد از تعریف «نحوی» و «لغوی» و «عروضی» می گوید: كسی كه این سه را با هم جمع كند و در همه این ابواب مهارت داشته باشد. «ادیب» نامیده می شود این سخن درباره علومی مانند هندسه، طبیعیات و منطق نیز صادق است و كسی كه دراین علوم مهارت یابد و به استخراج معانی الهیه از این علوم نایل آمد نام او فیلسوف و حكم است. وی، محل ایمان را قوه عاقله، و محل كفر را قوه متخیله دانسته است و نكته ای را كه توجه می دهد این است كه قوه متخیله همان گونه كه می تواند محل كفر و عقیده كاذب قرار گیرد. این صلاحیت را نیز دارد كه محل عقیده صادق هم واقع شود. و اما عاقله به گونه ای است كه محل عقیده صادق است و عقاید كاذب را در آن راهی نیست ولی در ایشان همواره این كنش وجود دارد كه آنچه در متخیله دارد به عاقله خود عرضه كند تا از آفات دروغ در امان بماند. اگر چه در بعضی از موارد این كار خوش آیند انسان نیست و او از این كه امور خیالی را بر عاقله عرضه كند سر باز می زند و این بدان جهت است كه انسان نمی خواهد خطایش آشكار شود.

ابوالحسن، ایمان را نوعی اعتقاد صادق یقینی به شمار می آورد و از سوی دیگر محل آن را قوه عاقله دانسته و این نكته را در كتاب الاعلام نیز مطرح كرده است. عامری برای هماهنگی بین دین و فلسفه كوشش بسیار كرده و او فلسفه را مولود عقل و استدلال می داند و معتقد است كه عقل هرگز از فرمان خداوند سرپیچی نمی كند. وی معتقد است خداوند به هر موجودی هر آنچه شایسته آن را دارد اعطا می كند یعنی به // می بخشد و به آدمی جان. عامری در كتاب السعاده می گوید: در رابطه با عقل و نفس و طبیعت باید گفت: نفس از عقل مدد می گیرد و به طبیعت مدد می رساند و عقل ناموس نفس است و نفس خدمتكار عقل، وقتی نفس در خدمت عقل قرار گیرد نوعی پاكی و روشنائی در آن دیده می شود، هنگامی كه خدمت عقل را ترك كند نورش خاموش می شود و پاكی آن نابود می گردد و در این هنگام نادانی آشكار می شود و فساد و تباهی شیوع می یابد. افرادی چون ابوعلی مسكویه، نزد ابوالحسن عامری زانوی تلمذ زده اند و عامری با ابوحیان توحیدی معاصر بوده است و عامری شار ح آثار ارسطو بوده است.
(مشاهیر نیشابور ـ ص 468 و 472)

شیهد مطهری در كتاب خدمات متقابل ایران و اسلام می گوید: از این شخص نیز اطلاعات زیادی در دست نیست. ابن ندیم و ابن القفطی و ابن ابی صیبعه از او ذكری به میان نیاورده اند. یاقوت در معجم الادباء از او یاد كرده است. در سه حكیم مسلمان می نویسد: عامی دو كتاب دارد:
یكی در اخلاق به نام «السعاده و الاسعاد» و دیگری در فلسفه بنام «الامدالی الابد» كتابی هم در دفاع از اسلام و تفوق آن بر سایر ادیان نوشته بنام «الاعلام بمناقب الاسلام» و هم می نویسد كه همچنانكه به فلسفه یونانی علاقمند بود به فلسفه سیاسی ساسانیان // علاقه مند بود و خود شاگرد ابوزید بلخی بود.
بعضی مدعی شده اند كه میان عامری و ابن سینا نامه ها مبادله شده ولی محتمل به نظر نمی رسد زیر ا ابن سینا در وقت وفات عامری یازده ساله بوده است. گفته اند عامری شاگرد ابوزید بلخی بوده است، ولی بعید است كه عامری شاگرد بلاواسطه بلخی باشد، زیرا بلخی در سال 322 درگذشته و عامری در سال 381 و علیهذا میان وفات استاد و شاگرد 59 سال فاصله است.
(خدمات متقابل ص 544 و 545)

ابوعلی نیشابوری
حسن بن مظفر مكنی به ابوعلی نیشابوری صاحب تألیفاتی از قبیل: التهذیب، اصلاح المنطق ابن السكیت، تهذیب دیوان الادب فاریابی، دیوان شعر ذیل تتمه المیتیمه ثعالبی، محاسن من اسمه حسن، زیادات اخبار خوارزم می باشد كه در سال 443 در نیشابور فوت كرد.
(مشاهیر نیشابور ـ ص 341)
ابوالحسن عبدالرحمن
مؤلف كتاب خزائن العلوم، كه فرهنگ دهخدا از وی با نام ابوالحسن عبدالرحمن نیشابوری یاد كرده است.
محمد بن عبدالله دینار
با كنیه ابوعبدالله دانشمندی بزرگ در نیشابور وی از ریاست و جایگاه دوری می گزید و به كسب سرگرم بود. با صبر و قناعت روزگار می گذرانید و بیشتر به مستمندان و فقیران رسیدگی می كرد وی در سال 338 هجری درگذشت.
(فرهنگ 3000 تن … ص 475)

ابوالولید قرشی
فقیه و امام اهل حدیث در خراسان بروزگار خویش وی كه خدا از او خشنود باد در شب آدینه پنجم ربیع الاول سال سیصد و چهل و نه درگذشت و در مقبره نصربن زیاد ـ كه سه تن از صحابه در آنجا مدفون اند ـ به خاك سپرده شده یكی از دانشمندان در مرثیه ای كه برای او سروده بود گفت:
قاضی بدرود جهان گفت پیشوای این روزگاران و زمانه
ابوالولید آن فقیه و سرور و افتخار بزرگ خلایق
آن كاین همه دانشها و آن كس كه انگشت اشارت ها همواره به سوی اوست.
(تاریخ نیشابور ـ الحاكم ـ تصحیح شفیعی كدكنی)

صدرالدین
از مردم نیشابور، عوفی در لباب الالباب در باره وی چنین گفتم: صدرالدین از بزرگان و دانایان روزگار صاحب دیوان استیفای نیشابور و در دانش و دانایی به اندازه ای بود كه جملگی دانایان خراسان به دانش او اعتراف می كردند و از دریای دانش او سود می جستند وی كتابی نوشت به نام تاریخ خوارزمشاهی و شعر عربی و فارسی می سرود. هنگامی كه به اسفراین می رفت در بین راه این رباعی را سرود:
تاریخ در این زمانه آیین آمد گویی كه برای من مسكین آمد
از جور سپهر سبزه وار این دل من گو بان به اسفراین آمد

باید دانست كه سبزوار، اسفراین و كربان سه شهر است. دو شعر زیر از اوست:
گر دَهَدَت روزگار، دست و زبان زینهار دست درازی مجوی چیره زبانی مكن
با همه عالم بلاف با همه خلق از گزاف هر چه بدانی مگوی هر چه توانی مكن
و رباعی زیر نیز از اوست:
ای از من دلسوخته بیزار شده وی من ز غمت شكسته و زار شده
بفروخته عالم بجفا بر من و من سودای تو را بجان خریدار شده

و پی در واپسین عمر از كار استیفا كناره گیری كرد و به مرا دل بنشست و روز و شب به نوشتن تاریخ اسكندر سرگرم بود.
(فرهنگ 3000 تن … ص 632)
امام محمد بن محمد بن محمش بن علی بن ایوب ابوطاهر معروف به زیادی
از آن جهت به زیادی معروف شد كه در میدان زیاد بن عبدالرحمن سكونت داشت. فقیه و مفتی و عالم و امام اهل حدیث در خراسان بود و در علم شروط و ادب تبحر داشت و كتابی در شروط تصنیف كرد وی در سال 313 متولد شد و در سال 410 در نیشابور وفات یافت و او را در قبرستان حیره دفن كردند.
(تاریخ نیشابور ـ سید علی مؤید ثابتی ـ به نقل از سیاق التواریخ)
ابونصر اسمعیل بن حماد الجوهری نیشابوری

در سال 393 در نیشابور وفات یافت كتابهای ذیل از تألیفات اوست: بیان الاعراب ـ عروض الورقه ـ مقدمه نحو
(تاریخ نیشابور ـ سید علی مؤید ثابتی ص 371 به نقل از سیاق التواریخ)
ابن بایویه در نیشابور
شیخ ابوجعفرمحمد معروف به ابن بابویه در سال 368 به نیشابور آمد و مدتی در این شهر اقامت نمود و همه روزه برای نیشابوریان مجلس می گفت: وی رساله اعتقادات را در بیان عقاید شیعه برای نیشابوریان تألیف كرد. ظاهراً ابن بابویه دو نوبت به نیشابور آمده است.
(تاریخ نیشابور ـ ثابتی ص 342)

نیشابور جایگاه پرورشگاه ابوسعید ابوالخیر

ولادت 357 هـ . ق وفات 440 هـ . ق هجرت می باشد كه پیشوای اهل طریقت، علوم ظاهری و باطنی را جامع، در فنون كمالات ممتاز بود، از صفر سن ریاضیات مشاقه كشید، شراب وجد و حال را چشید، بصحبت جمعی از اكابر رسیده زحمت بسیاری از ابنای روزگار دیده، از دست بعضی از اكابر مشایخ وقت خرقه ی خلافت پوشید بقول قاموس الاعلام، اصول تصوف و طریقت را از ابوالفضل لقمان سرخسی اختر كرد …
باری شرح حالش در تذكره ها و تواریخ و سیر مذكور، كرامات بسیاری بدو منسوب، سلسله طریقتی او باشد واسطه بجنید بغدادی موصول، از نوادر روزگار معدود او خرقه ارشاد را از عبدالرحمن محمد بن حسین بن موسی سلمی نیشابوری گرفت كلمات و رباعیات عارفانه او بسیار و از آن جمله است:

ما بین خالق و مخلوق عرش و كرسی نتوان حجاب شد. بلكه پندار و خودبینی، یگانه حاجب است و بس، آن را از میان برگیر تا با خدای خود نزدیك شوی. در جواب سؤال از معنی تصوف گرفت: تصوف آن است كه آنچه در سرداری بنهی و آنچه كه در دست داری بدهی و از آنچه بر تو آید. بجهی و نیز در جواب همان سؤالی گفت: هوای نفسانی كه در سرداری بنهی و حقوق الهی كه در زمه داری بدهی و از هر مكروهی كه بر تو آید بجهی.
او را گفتند فلان كس بر روی آب می رود. فلانی در هوا می پرد، فلانی هم در یك لحظه از شهری به شهر می رود گفت: همه اینها سهل است و دلیل فضیلت آدمی نیست و در حضرت حق عزتی ندارد. زیرا غوك هم روی آب می رود، زاغ و زغن نیز در هوا می پرد و شیطان نیز در یك نفس از شرق بغرب می رسد. لكن مرد كامل آن است كه با مردم نشیند و آمیزش كند داد و بستاد كرده و ازدواج نماید، یك لحظه از خدا غافل نباشد. از رباعیات عرفانی اوست:

یا من بك حاجتی و روحی بیدك اعرضت من الغیر و اقبلت الیك
مالی عمل صالح استظهر به قد جئتك راجیاً توكلت علیك
راه تو بهر قدم كه پویند خوش است وصل تو بهر سبب كه جویند خوش است
روی تو بهر دیده كه بینند نكو است نام تو بهر زبان كه گویند خوش است
آنی تو كه حال دل نالان دانی احوال دل شكسته یالان دانی
گر خوانمت از سینه سوزان شنوی ور دم نزنم زبان لالان دانی

فردا كه زوال شش جهت خواهد بود قدر تو بقدر معرفت خواهد بود
در حسن صفت كوش كه در روز جزا حشر تو بصورت صفت خواهد بود
الله بفریاد من بیكس رسی لطف و كرمت یار من بیكس بس
هر كس بكسی و حضرتی می نازد جز حضرت تو ندار این بیكس، كس

ولادت ابوسعید روز یكشنبه غره محرم سیصد و پنجاه و هفتم در قریه میهنه از ناحیه خابران مابین سرخس و ابیورد از نواحی خراسان وفات او نیز در چهارم شعبان چهارصد و چهلم هجرت در نیشابور بوده است.
(ریحانه الادب ج 7 ص 131)
كتاب اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید را محمد بن منصور یكی از نوادگان شیخ در ترجمه (سرگذشت) احوال نیای (جد) خود و اقوال و اشعار و كرامات منسوب به او به نثر لطیف و شیوا بعد از سال 548 در اسرارالتوحید است كه سرگذشت ابوسعید است آمده است:

روزی در نیشابور شیخ را به خانقاه صندوقی دعوت كردند چون شب رسید شیخ با صوفی ها برقص و سماع مشغول شد همسایه او سید اجل حسن كه از مخالفین شیخ ابوسعید بود. از صدای بانگ فریاد و رقص و سماع صوفی ها متغیر شد و به غلامش دستور داد كه خشت و نیمه خشت از بالای بام بر سر صوفی ها فرو ریختند.
شیخ ابوسعید گفت تمام خشت ها را جمع كردند و در طبقی به حضور او آوردند پس یك یك خشت ها را برمی داشت می بوسید و به چشم می گذاشت و می گفت هر چه از حضرت نبوی رود عزیز و نیكو بود و آنرا به دل و جان باید نهاد كه ما خواب چنین عزیزی را آشفته كردیم و از آنجا به خانقاه خود رفت و سماع را در آنجا تجدید كرد.

شیخ ابوسعید موقعیكه در نیشابور بود روزی از در كلیسائی می گذشت اتفاق را آن روز یكشنبه بود جماعیت گفتند ای شیخ ایشان ترا می باید به بینند. شیخ راه بگردانید و به كلیسا داخل شد و در میان ترسایان به نشست آنها بسیار خوشوقت شدند و از شیخ پذیرائیها كردند. چون شیخ از نزد آنها بیرون آمد یكی گفت كه اگر شیخ اشاره ای می كرد همه زنارها را باز می كردند شیخ گفت: ماشان بر نبسته بودیم تا باز كنیم.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله محمد فرخی یزدی با word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله محمد فرخی یزدی با word دارای 11 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله محمد فرخی یزدی با word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود مقاله محمد فرخی یزدی با word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود مقاله محمد فرخی یزدی با word :

محمد فرخی یزدی

شاعرانی که بر سر عقیده جان باخته باشند در قلمرو ادبیات فارسی انگشت شمارند. محمد فرخی یزدی یکی از آنهاست که به سال 1306 ه.ق در یزد متولد گردید.
فرخی استعداد شعری و جوهر اعتراض را از همان ایام تحصیل در کار و کردار خود آشکار کرد و به سبب شعری که سروده بود از مدرسه اخراج شد. دیوان سعدی و مسعود سعد سلمان همدم جوانی او بود.

به ویژه سعدی طبع شعر او را شکوفا ساخت. در همان آغاز جوانی سر از حزب دموکرات یزد در آورد و به گناه شعری در ستایش آزادی ساخته بود, ضیغم الدوله قشقایی حاکم یزد لبهای وی را دوخت و به زندانش افکند. فرخی با دهان دوخته بر دیوار زندان نوشت:

به نگردد اگر عمر طی من و ضیغم الدوله و ملک ری
به زندان ار شد مر بخت یار برآرم از آن بختیاری دمار
سه چهار سالی از امضای مشروطیت می گذشت که به تهران رفت و یک سال بعد از انتشار روزنامه طوفان همت گماشت و طی مقالات آتشین و انتقادآمیز به جنگ استبداد و بی قانونی رفت. در دوره هفتم مجلس مردم یزد او را به وکالت برگزیدند و فرخی جزو جناح اقلیت مجلس با هیأت حاکمه به مبارزه پرداخت و روزنامه طوفان را که تعطیل شده بود, بار دیگر منتشر ساخت که باز به حکم دولت توقیف شد و فرخی تحت فشار قرار گرفت تا آنکه ناگزیر شد ایران را ترک کند و از راه مسکو به برلن برود.

فرخی در سال 1312ش. به تهران بازگشت و در کنار دیگر آزادی خواهان. با قرارداد1919 وثوق الدوله به مخالفت برخاست. یک بار در زندگی سیاسی خود از سوء قصد جان سالم به در برد, یک بار هم در زندان دست به خودکشی زد اما به این کار توفیق نیافت, تا اینکه در سال 1318ش. در زندان به طرز فجیعی با تزریق آمپول هوا به قتل رسید.
غیر از مقاله های سیاسی آتشین, از فرخی دیوان مختصری حاوی غزلیات و رباعیات او برجاست که چندین بار در تهران چاپ شده است. گیرایی شعر او از عشقی و عارف و حتی نسیم شمال کمتر ولی از لحاظ اجتماعی پرارزش است. او بیشتر غزلسراست.

محتوای غزل او نه عشق و عواطف شخصی بلکه سیاست و مسائل حاد اجتماعی است, فرخی سوسیالیست مآب و طرفدار کارگر و رنجبر است. مایه اصلی شعرش همان مسائلی است که سید شرف الدین, عارف, عشقی و بهار طرح کرده اند. او در عصر خود تنها شاعری بود که جهان بینی ثابت داشت و سرانجام بر سر همین امر هم جان باخت.
این سرود آزادی از فروخی است.

جان فدای آزادی
آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی دست خود زجان شستم از آزادی
تا مگر به دست آرم دامن وصالش را می روم به پای سر در قفای آزادی
در محیط ظوفانزای, ماهرانه در جنگست ناخدای استبداد با خدای آزادی
دامن محبت را گز کنی زخون رنگین می توان تو را گفتن پیشوای آزادی
فرخی زجان و دل می کند در این محفل دل نثار استقلال جان فدای آزادی

تحصیلات
فرخی علوم مقدماتی را در یزد فرا گرفت و تا حدود سن 16 سالگی تحصیل کرد وفارسی و مقدمات عربی را آموخت. وی به علت روح آزادی‌خواهی و اشعاری که علیه مدرسان و مدیران مدرسه مرسلین انگلیسی‌های یزد می‌سرود، از آن‌جا اخراج شد. سپس به کارگری پرداخت و ازدسترنج خود امرار معاش کرد. فرخی در اوان جوانی به سرودن اشعار سیاسی – اجتماعی با مضامین بکر و بی‌سابقه پرداخت.

فعالیت‌های سیاسی – اجتماعی
فرخی یزدی تمام عمر خود را به طور جدی علیه ظلم وستم زورگویان مقاوت ورزید. در نوروز سال 1327 یا 1328 هجری قمری، فرخی شعری تند، خطاب به فرماندار یزد ساخت و در دارالحکومه خواند و ضیغم‌الدوله ‌قشقایی حاکم یزد دستور داد دهانش را با نخ و سوزن دوختند و به زندانش افکندند. تحصن مردم یزد در تلگرافخانه شهر و اعتراض به این امر موجب استیضاح وزیر کشور وقت از طرف مجلس شد.

فرخی شعر زیر را با ذغال بر دیوار زندان نگاشت:به زندان نگردد اگر عمر طی من و ضیغم‌الدوله و ملک ری
به آزادی ار شد مرا بخت یار برآرم از آن بختیاری دمار

مبارزه در تهران
فرخی پس از آزادی از زندان، یزد را به مقصد تهران ترک گفت و در آن‌جا مقالات و اشعار مهیجی را در باره آزادی و بر ضد استبداد و زور و زورگویی در جراید به نشر سپرد و توجه طبقات رنج‌کشیده ایران را بخود جلب نمود. وی در جریان جنگ جهانی اول (1914 – 1918 برابر با 1293 – 1297 خورشیدی)، رهسپار بغداد و کربلا شد، در آنجا تحت پیگرد انگلیسی‌ها قرار گرفت. وی هنگامی‌ که به طور ناشناس عزم ورود به ایران، از طریق موصل را داشت به دست سربازان روسیه تزاری دستگیر و زندانی گشت.

در طلوع مشروطیت و پیدایش حزب دموکرات در ایران، فرخی از مبارزان خستگی‌ناپذیر یزد بود. وی در غزلی آزادی را چنین می‌ستاید:قسم به عزت و قدر و مقام آزادی که روح‌بخش جهان است، نام آزادی
به پیش اهل جهان محترم بود آن‌کس که داشت از دل و جان، احترام آزادی
چگونه پای گذاری به صرف دعوت شیخ به مسلکی که ندارد مرام آزادی
هزاربار بود به ز صبح استبداد برای دسته پابسته، شام آزادی

به روزگار، قیامت بپا شود آن روز کنند رنج‌بران چون قیام آزادی
اگر خدای به من فرصتی دهد یک‌روز کِشم ز مرتجعین انتقام آزادی
ز بند بندگی خواجه کی شوی آزاد چو «فرخی» نشوی گر غلام آزادی

انتشار روزنامه توفان
فرخی در روز جمعه، دوم سنبله، سال 1300 خورشیدی برابر با دوم ذی‌حجه 1339 هجری قمری در تهران روزنامه «توفان‌» را منتشر ساخت. صاحب‌امتیاز و مؤسس این روزنامه فرخی یزدی و مدیر مسؤل آن موسوی‌زاده بود. طوفان در طول مدت انتشار بیش از پانزده مرتبه توقیف و باز منتشر شده‌است؛ تا این‌که سرانجام در سال 1307 خورشیدی، فرخی یزدی به عنوان نماینده مجلس شورای ملی در دوره هفتم قانون‌گذاری،

از طرف مردم یزد انتخاب گردید و همراه با نماینده رشت (محمودرضا طلوع) در جناح اقلیت قرار گرفت و با مخالفت‌های شدید بدخواهان روبرو شد. او به ناچار ایران را ترک گفت و نشریه طوفان برای همیشه تعطیل شد. طوفان عنوان روزنامه داشته و در سال اول، هفته‌ای دو روز (جمعه و دوشنبه)، و در سال‌های بعد سه نوبت در هفته (دوشنبه و چهارشنبه و جمعه) منتشر می‌شده‌است.

این روزنامه تا سال سوم چندین‌بار توقیف شد ولی فرخی به این زورگویی‌ها اعتنایی نداشته، افکار خود را در روزنامه‌های دیگر مانند: ستاره شرق، قیام، پیکار و ; منتشر می‌کرد. طوفان در سال هشتم خود به مجله‌ تبدیل شد اما این بار هم یک‌سال بیشتر دوام نکرد. پس از پایان دوره هفتم مجلس شورای ملی، وی از طریق شوروی به آلمان رفت و مدتی در نشریه‌ای به نام «پیکار» که صاحب‌امتیاز آن غیرایرانی بود، افکار انقلابی خود را منتشر ساخت.

سفر به شوروی
فرخی یزدی برای شرکت در جشن دهمین سالگرد انقلاب کبیر سوسیالیستی، از طرف دولت اتحاد جماهیر شوروی همراه با عده‌ای از محترمین تهران، دعوت شد و مدت یازده روز در آن کشور اقامت گزید و در آن‌جا منظومه‌ای به مطلع زیر سرود:در جشن کارگر چو زدم فال انقلاب دیدم به فال نیک بود حال انقلاب
من‌هم به نام خطه ایران سپاس‌گوی بر قائدین نامی و عمال انقلاب

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله سردار سرلشكر پاسدار شهید مهدی باكری فرمانده لشكر 31 عاشورا با word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله سردار سرلشكر پاسدار شهید مهدی باكری فرمانده لشكر 31 عاشورا با word دارای 13 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله سردار سرلشكر پاسدار شهید مهدی باكری فرمانده لشكر 31 عاشورا با word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود مقاله سردار سرلشكر پاسدار شهید مهدی باكری فرمانده لشكر 31 عاشورا با word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود مقاله سردار سرلشكر پاسدار شهید مهدی باكری فرمانده لشكر 31 عاشورا با word :

سردار سرلشكر پاسدار شهید مهدی باكری
فرمانده لشكر 31 عاشورا

• تولد و كودكی

• فعالیت های سیاسی – مذهبی

• پس از پیروزی انقلاب اسلامی

• نقش شهید در دفاع مقدس

• بیانات شهید قبل از شروع عملیات بدر

• ویژگی های اخلاقی

• نحوه شهادت

• گوشه ای از وصیت نامه

تولد و كودكی
به سال 1333 ه.ش در شهرستان میاندوآب در یك خانواده مذهبی و باایمان متولد شد. در دوران كودكی، مادرش را – كه بانویی باایمان بود – از دست داد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در ارومیه به پایان رسانید و در دوره دبیرستان (همزمان با شهادت برادرش علی باكری به دست دژخیمان ساواك) وارد جریانات سیاسی شد.

فعالیت های سیاسی – مذهبی
پس از اخذ دیپلم با وجود آنكه از شهادت برادرش بسیار متاثر بود، به دانشگاه راه یافت و در رشته مهندسی مكانیك مشغول تحصیل شد. از ابتدای ورود به دانشگاه تبریز یكی از افراد مبارز این دانشگاه بود. او برادرش حمید را نیز به همراه خود به این شهر آورد.
شهید باكری در طول فعالیت های سیاسی خود (طبق اسناد محرمانه بدست آمده) از طرف سازمان امنیت آذربایجان شرقی (ساواك) تحت كنترل و مراقبت بود.

 
پس از مدتی حمید را برای برقراری ارتباط با سایر مبارزان، به خارج از كشور فرستاد تا در ارسال سلاح گرم برای مبارزین داخل كشور فعال شود.
شهید مهدی باكری در دوره سربازی با تبعیت از اعلامیه حضرت امام خمینی(ره) – در حالی كه در تهران افسر وظیفه بود – از پادگان فرار و به صورت مخفیانه زندگی كرد و فعالیت های گوناگونی را در جهت پیروزی انقلاب اسلامی نیز انجام داد.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی
بعد از پیروزی انقلاب و به دنبال تشكیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عضویت این نهاد در آمد و در سازماندهی و استحكام سپاه ارومیه نقش فعالی را ایفا كرد. پس از آن بنا به ضرورت، دادستان دادگاه انقلاب ارومیه شد. همزمان با خدمت در سپاه، به مدت 9 ماه با عنوان شهردار ارومیه نیز خدمات ارزنده‌ای را از خود به یادگار گذاشت.

ازدواج شهید مهدی باكری مصادف با شروع جنگ تحمیلی بود. مهریه همسرش اسلحه كلت او بود. دو روز بعد از عقد به جبهه رفت و پس از دو ماه به شهر برگشت و بنا به مصالح منطقه، با مسئولیت جهاد سازندگی استان، خدمات ارزنده‌ای برای مردم انجام داد.
شهید باكری در مدت مسئولیتش به عنوان فرمانده عملیات سپاه ارومیه تلاش های گسترده‌ای را در برقراری امنیت و پاكسازی منطقه از لوث وجود وابستگان و مزدوران شرق و غرب انجام داد و به‌رغم فعالیت های شبانه‌روزی در مسئولیت های مختلف، پس از شروع جنگ تحمیلی، تكلیف خویش را در جهاد با كفار بعثی و متجاوزین به میهن اسلامی دید و راهی جبهه‌ها شد.

نقش شهید در دفاع مقدس
شهید باكری با استعداد و دلسوزی فراوان خود توانست در عملیات فتح‌المبین با عنوان معاون تیپ نجف اشرف در كسب پیروزی ها موثر باشد. در این عملیات یكی از گردان ها در محاصره قرار گرفته بود، كه ایشان به همراه تعدادی نیرو، با شجاعت و تدبیر بی‌نظیر آنان را از محاصره بیرون آورد. در همین عملیات در منطقه رقابیه از ناحیه چشم مجروح شد و به فاصله كمتر از یك ماه در عملیات بیت‌المقدس (با همان عنوان) شركت كرد و شاهد پیروزی لشكریان اسلام بر متجاوزین بعثی بود.

در مرحله دوم عملیات بیت‌المقدس از ناحیه كمر زخمی شد و با وجود جراحت هایی كه داشت در مرحله سوم عملیات، به قرارگاه فرماندهی رفت تا برادران بسیجی را از پشت بی‌سیم هدایت كند.
در عملیات رمضان با سمت فرماندهی تیپ عاشورا به نبرد بی‌امان در داخل خاك عراق پرداخت و این بار نیز مجروح شد، اما با هر نوبت مجروحیت، وی مصمم تر از پیش در جبهه‌ها حضور می‌یافت و بدون احساس خستگی برای تجهیز، سازماندهی،‌ هدایت نیروها و طراحی عملیات، شبانه‌روز تلاش می‌كرد.

در عملیات مسلم بن عقیل با فرماندهی او بر لشكر عاشورا و ایثار رزمندگان سلحشور، بخش عظیمی از خاك گلگون ایران اسلامی و چند منطقه استراتژیك آزاد شد.
شهید باكری در عملیات والفجرمقدماتی و والفجر یك، دو، سه و چهار با عنوان فرمانده لشكر عاشورا، به همراه بسیجیان غیور و فداكار، در انجام تكلیف و نبرد با متجاوزین، آمادگی و ایثار همه‌جانبه‌ای را از خود نشان داد.

در عملیات خیبر زمانی كه برادرش حمید، به درجه رفیع شهات نایل آمد، با وجود علاقه خاصی كه به او داشت، بدون ابراز اندوه با خانواده‌اش تماس گرفت و چنین گفت: شهادت حمید یكی از الطاف الهی است كه شامل حال خانواده ما شده است. و در نامه‌ای خطاب به خانواده‌اش نوشت: « من به وصیت و آرزوی حمید كه باز كردن راه كربلا می‌باشد همچنان در جبهه‌ها می‌مانم و به خواست و راه شهید ادامه می‌دهم تا اسلام پیروز شود.»
تلاش فراوان در میادین نبرد و شرایط حساس جبهه‌ها، او را از حضور در تشییع پیكر پاك برادر و همرزمش كه سال ها در كنارش بود بازداشت. برادری كه در روزهای سراسر خطر قبل از انقلاب، در مبارزات سیاسی و در جبهه‌ها، پا به پای مهدی، جانفشانی كرد.

نقش شهید باكری و لشكر عاشورا در حماسه قهرمانانه خیبر و تصرف جزایر مجنون و مقاومتی كه آنان در دفاع پاتك های توانفرسای دشمن از خود نشان دادند بر كسی پوشیده نیست.
در مرحله آماده ‌سازی مقدمات عملیات بدر، اگرچه روزها به كندی می‌گذشت اما مهدی با جدیت، همه نیروها را برای نبردی مردانه و عارفانه تهییج و ترغیب كرد و چونان مرشدی كامل و عارفی واصل، آنچه را كه مجاهدان راه خدا و دلباختگان شهادت باید بدانند و در مرحله نبرد بكار بندند، با نیروهایش درمیان گذاشت.

بیانات شهید قبل از شروع عملیات بدر
همه برادران تصمیم خود را گرفته‌اند، ولی من به خاطر سختی عملیات تاكید می‌كنم. شما باید مثل حضرت ابراهیم(ع) باشید كه رحمت خدا شامل حالش شد، مثل او در آتش بروید. خداوند اگر مصلحت بداند به صفوف دشمن رخنه خواهید كرد. باید در حد نهایی از سلاح مقاومت استفاده كنیم.
هرگاه خداوند مقاومت ما را دید رحمت خود را شامل حال ما می‌گرداند. اگر از یك دسته بیست و دو نفری، یك نفر بماند باید همان یك نفر مقاومت كند و اگر فرمانده شما شهید شد نگویید فرمانده نداریم و نجنگیم كه این وسوسه شیطان است. فرمانده اصلی ما، خدا و امام زمان(عج) است. اصل، آنها هستند و ما موقت هستیم، ما وسیله هستیم برای بردن شما به میدان جنگ. وظیفه ما مقاومت تا آخرین نفس و اطاعت از فرماندهی است.

تا موقعی كه دستور حمله داده نشده كسی تیراندازی نكند. حتی اگر مجروح شد سكوت را رعایت كند، دندان ها را به هم بفشارد و فریاد نكند.

با هر رگبار سبحان‌الله بگویید. در عملیات خسته نشوید. بعد از هر درگیری و عملیات، شهدا و مجروحین را تخلیه كرده و با سازماندهی مجدد كار را ادامه دهید.
حداكثر استفاده از وسایل را بكنید. اگر این پارو بشكند، به جای آن پاروی دیگری وجود ندارد. با همین قایق ها باید عملیات بكنیم. مهدی در شب عملیات وضو می‌گیرد و همه گردان ها را یك یك از زیر قرآن عبور می‌دهد. مداوم توصیه می‌كند:
برادران! خدا را از یاد نبرید نام امام زمان(عج) را زمزمه كنید. دعا كنید كه كار ما برای خدا باشد.

از پشت بی‌سیم نیز همه را به ذكر «لاحول و لاقوه الا بالله» تحریض و تشویق می‌كند.
لشكر عاشورا در كنار سایر یگان های عمل كننده نیروی زمینی سپاه، در اولین شب عملیات بدر، موفق به شكستن خط دشمن می‌شود و روز بعد به تثبیت مواضع در ساحل رود می‌پردازد.

در مرحله دوم عملیات، از سوی لشكر عاشورا حمله‌ای نفس‌گیر به واحدهایی از دشمن كه عامل فشار برای جناح چپ بودند، آغاز می‌شود. حمله‌ای كه قلع و قمع دشمن و گرفتن انتقام و قطع كامل دست دشمن از تعرض به نیروها در جناح چپ ثمره آن بود.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله صادق هدایت‌ِ داستان نویس با word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله صادق هدایت‌ِ داستان نویس با word دارای 21 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله صادق هدایت‌ِ داستان نویس با word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود مقاله صادق هدایت‌ِ داستان نویس با word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود مقاله صادق هدایت‌ِ داستان نویس با word :

این كه چرا هنوز هم، نود و هفت سال پیش از اولین چاپ «حاجی بابا»ی میرزا حبیب اصفهانی و شصت و نه سال پس ازاولین چاپ «زیبا»ی محمد حجازی، فـُرم رمان در ادبیات معاصر ایران یك فـُرم دست‌نیافتنی و جانیفتاده است و داستان‌نویس ایرانی هنوزنتوانسته است مخاطبی برای خودش دست و پا كند، سؤال درد‌آور و آزاردهنده‌ای‌ست كه ترجیح می‌دهیم از خودمان نپرسیم یا با بی‌اعتنایی و با جواب‌های كلی و غیرمشخص از كنار آن عبور كنیم. تاریخ ادبیات‌نویسان معاصر ما بیشتر به ثبت رویدادهای ادبی و بازگویی خلاصه‌ی داستان‌ها و تحویل دادن تحلیل‌های تكراری علاقه نشان می‌دهند. یك نگاه فراگیر به سیر تحول رمان‌نویسی در ایران غالباً به گونه‌ای كلیشه‌یی و با اتكا به سیر تحولات تاریخی و اجتماعی خارج از حوزه‌ی رمان صورت می‌گیرد و یك نگاه خاص و دقیق به یك نمونه‌ی مشخص آن چنان در جزییات و تجزیه و تحلیل عناصر فنـّی غرق می‌شود كه مجالی برای یك بررسی جامع و ارزیابی عینی از جایگاه اثر باقی نمی‌گذارد.

مشكل اصلی به خاطر توجه شدید به جزییات و یا ملاحظات شخصی، نان قرض دادن‌ها و تصفیه‌ی حساب‌ها، به دست فراموشی سپرده شده و ناگفته مانده است. هر ساله، بنابه مناسبت‌های مختلف، مقاله‌ها و گزارش‌های فراوانی درباره‌ی اُفت شدید كتابخوانی و تیراژ پایین كتاب به چاپ می‌رسد و محققان آمارها و نمودارهای متنوعی برای به دست دادن تصویر روشنی ازاین پدیده‌ی تأسف‌بار ارائه می‌دهند، اما به این سؤال كه نقش خود اثر، دست كم تا آنجا كه به حیطه‌ی رمان مربوط می‌شود، درایجاد ارتباط و در به دست آوردن مخاطب چه بوده است، كسی پاسخی نمی‌دهد.

هشتاد سال پس از انتشار «یكی بود یكی نبود» جمالزاده،‌ ادبیات داستانی ایران هنوز نویسنده‌ی حرفه‌یی به خود ندیده است و جامعه‌ی ما داستان‌نویسی را هنور درحد یك حرفه‌ی متعارف به رسمیت نمی‌شناسد و برای آن اعتباری قائل نیست. داستان‌نویس ایرانی درطول این سالها دغدغه‌های فراوان داشته است و با وسوسه‌ها و گرایش‌های گوناگونی دست به گریبان بوده است كه اغلب آنها ربط چندانی به خود داستان ندارد. قالب داستان زمینه‌ی مساعدی بوده است برای طرح مسایل سیاسی و اجتماعی و تبلیغات حزبی و گروهی و نویسنده ترجیح داده است به جای طرح این گونه مسائل به صورت مستقیم، آنها را به قالب داستان درآورد تا جذابیت بیشتری به آنها بدهد و درعین حال از عواقب احتمالی صراحت لهجه و رك‌گویی بگریزد و سیطره‌ی سازمان‌یافته‌ی سانسور از اوایل دهه‌ی چهل، نسلی از نویسندگانی تربیت كرد كه پشت انبوهی ازنشانه‌های تصنعی و زبانی پیچیده و الكن پنهان شدند. نویسنده‌ی سیاسی كار به دنبال مخاطب است،‌ اما نه مخاطبی برای داستان، بل كه برای ایده‌هایی كه داستان فقط چارچوب و زمینه‌ای برای عرضه‌ی آنها فراهم كرده است.

اما نویسنده‌ای كه ازكار سیاسی پرهیز می‌كند و ازنظریه‌پردازی و شعار دادن فاصله می‌گیرد، در حقیقت، چنته‌ی خودش را از مصالح دم دستی كه در جامعه‌ی سیاست‌زده‌ای مثل ایران خریداران زیادی دارد خالی كرده است و حالا چاره‌ای به جزاین ندارد كه جاذبه‌های داستان را از درون خود اثر بیرون بكشد. كار نویسنده درست از همین زمان آغاز می‌شود. اما این فقط در صورتی‌ست كه او اعتقادی به جلب مخاطب و ایجاد ارتباط داشته باشد. یك برخورد حرفه‌یی با كار نوشتن به این معنی‌ست كه نویسنده زمینه‌ی مساعدی برای ایجاد ارتباط با خواننده فراهم كند و دغدغه‌ای به عنوان مخاطب داشته باشد. تنها پس از پذیرفتن این اصل بدیهی كه هر نویسنده‌ای داستانش را برای كسی می‌نویسد و برای این می‌نویسد كه خوانده شود، می‌توان درباره‌ی این موضوع كه او چه تمهیداتی برای ارتباط با مخاطبانش به كار برده است و در این خصوص تا چه موفق بوده است و به ایجاد این ارتباط تا چه حد بها داده است داد سخن داد. اما با مروری بر پیشینه‌ی داستان‌نویسی معاصر ایران و بررسی نمونه‌های شاخص و الگوهای شناخته‌شده‌ی از دهه‌ی سی به بعد، به این نتیجه‌ی شگفت‌آور می‌رسیم كه به استثنای چند مورد انگشت‌شمار، آن چه به ظاهر یك اصل پذیرفته شده و واقعیت مسلمی مطابق با عقل سلیم به شمار می‌رود، در میان نویسندگان هموطن ما مقبولیتی نداشته است و ندارد. داستان‌نویس ایرانی، برخلاف این تصور بدیهی كه هر نویسنده‌ای داستانش را برای كسی می‌نویسد و برای این می‌نویسد كه خوانده شود، در پی به دست آوردن مخاطبی برای داستانش نبوده است و نیست. او برای خودش می‌نویسد، برای سایه‌اش می‌نویسد و یا (اگر بخواهیم دست بالا را بگیریم،) برای عده‌ی قلیلی از دوستانش.

صادق هدایت شاید اولین داستان‌نویس ایرانی باشد كه عناد خودش را با مخاطب به ساده‌ترین و صادقانه‌ترین وجه ممكن (از زبان راوی «بوف كور») بیان كرده است: او می‌گوید «اگر حالا تصمیم گرفتم كه بنویسم، فقط برای این است كه خودم را به سایه‌ام معرفی بكنم، سایه‌ای كه روی دیوار خمیده و مثل این است كه هر چه می‌نویسم با اشتهای هر چه تمام‌تر می‌بلعد‌…» و باز هم اصرار می‌كند كه «من فقط برای سایه‌ی خودم می‌نویسم كه جلو چراغ به دیوار افتاده است‌… باید همه‌ی اینها را به سایه‌ی خودم كه روی دیوار افتاده توضیح بدهم.» می‌گوید «می‌خواستم این دیوی كه مدت‌ها بود درون مرا شكنجه می‌كرد بیرون بكشم، می‌خواستم دلپُری خودم را روی كاغذ بیاورم‌… فقط با سایه‌ی خودم خوب می‌توانم حرف بزنم، اوست كه مرا وادار به حرف زدن می‌كند‌… می‌خواهم عصاره، نه،‌ شراب تلخ زندگی خودم را چكه چكه در گلوی خشك سایه‌ام چكانیده، به او بگویم این زندگی من است.» او «بوف كور» را از اعماق وجود خودش بیرون كشیده است. این یك داستان درونی و یك راه‌حل شخصی برای نویسنده‌ای‌ست كه با جامعه‌ای كه او را به بازی نمی‌گیرد سر ستیز دارد.

صادق هدایت «بوف كور» را در سال 1315 در بمبئی به صورت دستنویس و در «چهل پنجاه» نسخه تكثیر كرد. تا پیش از تكثیر «بوف كور»، تا آنجا كه داستان‌های چاپ شده‌ی صادق هدایت گواهی می‌دهند، او دست به دو تجربه‌ی عمده‌ی دیگر برای نوشتن یك داستان شخصی زده است: «زنده به گور» و «سه قطره خون». اما صادق هدایت فقط نویسنده‌ی «بوف‌ كور» و «زنده به گور» و«سه قطره خون» نیست. صادق هدایت تا پیش از تكثیر «بوف كور» در بمبئی، سه مجموعه‌ی داستان به چاپ رسانده بود: «زنده به گور» (1309)، «سه قطره خون» (1311) و «سایه روشن» (1312).

در مجموعه‌ی «زنده به گور»، علاوه بر داستانی كه اسمش را به مجموعه داده است، هفت داستان دیگر داریم كه هیچ كدام، نه از نظر فضا و نه از نظر شیوه‌ی روایت، شباهتی به «زنده به گور» ندارند. در همه‌ی این هفت داستان، نویسنده فاصله‌ی خودش را با موضوع حفظ كرده است و تلاش می‌‌كند بر اساس یك زمینه‌ی عینی، آدم‌هایی با مشخصه‌های ملموس وقابل رؤیت بیافریند. «مرده‌خوردها»،‌ «حاجی مراد»، «داوود گوژپشت» و «آبجی خانم» كه همگی به صیغه‌ی سوم شخص نوشته شده‌اند، اولین تلاش‌های نویسنده‌اند در جهت نوشتن داستان حرفه‌یی و با این كه نشانه‌های بارزی از تأثیر پذیرفتن از نویسنده‌های رئالیست اواخر قرن نوزدهم روسیه درتك تك آنها به چشم می‌خورد، به عزم راسخ یك نویسنده‌ی تازه نفس ایرانی برای جا انداختن فرم تازه‌ای كه درادبیات فارسی سابقه‌ای نداشته است گواهی می‌دهند. داستان‌های «اسیر فرانسوی» و «مادلن» به صیغه‌ی اول شخص نوشته شده‌اند، اما در «اسیر فرانسوی» شیوه‌ای گزارشی به كار رفته است و راوی داستان كه بر كنار از ماجراست شنیده‌های خودش را شرح می‌دهد ودر «مادلن» كه اولین داستان عاشقانه‌ی نویسنده است،‌ با این كه راوی درگیر ماجراست، مانند مشاهده‌گری بركنار عمل می‌كند و بدون ابراز احساسات شدید یا حدیث نفس، به شرح جزییات می‌پردازد. و در «آتش‌پرست»، نویسنده به دلبستگی عمیق خودش نسبت به افتخارات باستانی و ایران قدیم پاسخ داده است.صادق هدایت در دو مجموعه‌ی بعد نشان می‌دهد كه تا چه حد در تلاش خودش برای ادامه دادن به یك كار حرفه‌یی جذی‌ست.

از یازده داستان مجموعه‌ی «سه قطره خون»، هفت داستان به شیوه‌ی رئالیستی و با در نظر داشتن الگوهای كلاسیك روسی نوشته شده‌اند: «گرداب»، «داش آكل»، «طلب آمرزش»، «لاله»، «چنگال»، «مردی كه نفسش را كـُشت» و «محلل» (همگی به صیغه‌ی سوم شخص). اما در داستان «آینه‌ی شكسته»، همان تم عاشقانه‌ای را كه در «مادلن» آزموده بود و نیمه كاره رها كرده بود دنبال می‌كند: مرد جوانی كه در «آینه‌ی شكسته» با یك دختر جوان فرانسوی در پاریس مناسبات عاشقانه‌ای دارد ایرانی‌ست و رابطه‌ی شكننده‌ی آن دو بر اثر یك سوء تفاهم كوچك به هم می‌خورد و پس از سفر مرد جوان به لندن، به طرز غم‌انگیزی به پایان می‌رسد. در داستان‌ «گجسته دژ»، به گونه‌ای افسانه‌سرایی روی می‌آورد، اما فضای افسانه‌ی ساخته و پرداخته‌ی او به شدت وهم‌آلود وتیره است: مردی كه در قصر متروكی گوشه‌ی عزلت گرفته است سر شمشیرش را به گلوی دختر جوانی فرو می‌برد تا با خون او به كیمیا دست یابد (و بلافاصله پس از كشتن او، كشف می‌كند كه او دختر خودش بوده است.) در داستان‌های رئالیستی این مجموعه هم گرایش شدیدی به تیرگی و ایجاد فضاهای مرگ‌آور می‌بینیم كه در بیشترموارد تصنعی به نظرمی‌رسد: تحمیل آگاهانه‌ای ازجانب نویسنده ( و از بیرون داستان) كه به سیر طبیعی داستان لطمه می‌زند. در داستان «گرداب»، دوست همایون پس از یك خودكشی اسرارآمیز، در وصیت‌نامه‌ای كه ازخودش به جا می‌گذارد، همه‌ی اموالش را به دختر همایون (هما) می‌بخشد.

اما این وصیت‌نامه این سوءظن را در ذهن همایون بیدار می‌كند كه مبادا زنش با متوفا سر وسرّی داشته است و هما دختر اوست. زن و بچه‌اش را از خانه بیرون می‌كند. اما بعد، تكه‌ی دیگری از وصیت‌نامه پیدا می‌شود و با خواندن آن به بی‌گناهی زنش پی می‌برد. به سراغ آنها می‌رود، اما دیر می‌رسد و دخترش مرده است. در «چنگال»، خواهر و برادری كه مادرشان مرده و پدرشان زن دیگری كرفته است تصمیم می‌گیرند كه از خانه‌ی پدری‌ فرار كنند. اما به جای این كار، برادر به دنبال این نگرانی كه مبادا خواهرش در آینده شوهر كند، او را خفه می‌كند و خودش هم می‌میرد. در «مردی كه نفسش را كُشت»، معلمی كه قبله‌ی آمال معنوی ونمونه‌ی بی‌عیب و نقص یك مراد متعالی را در وجود یكی ازهمكارانش پیدا كرده است، پس از این كه به طورتصادفی پی به ریاكاری‌های او می‌برد، به شدت سرخورده می‌شود و پس از یك باده‌گساری مبسوط دست به خودكشی می‌زند. عنصر تصادف نقش مهمی در تغییر روند بسیاری از داستان‌ها به عهده دارد، چنان كه در داستان‌های «مردی كه نفسش را كُشت» و «گرداب» می‌بینیم و در «محلل»: مردی قصه‌ی سه طلاقه كردن زنش را برای كسی تعریف می‌كند و این كه پس از سه طلاقه كردنش پشیمان می‌شود و از بقالی خواهش می‌كند كه نقش محلل را بازی كند تا بتواند دوباره به وصال زنش برسد، اما بقال پس ازازدواج با زن او به او نارو می‌زند و حاضر نمی‌شود زن را طلاق بدهد. در پایان قصه، معلوم می‌شود كه شنونده‌ی این قصه خود بقاله است. اما در «داش آكل»، نه اغراق و تعصبی در كار است و نه رشته‌ی امور به دست تصادف سپرده می‌شود. با اینجاد یك زمینه‌ی رئالیستی و خلق آدم‌های باور كردنی، ماجرایی را قدم به قدم دنبال می‌كنیم تا به پایان محتوم و طبیعی آن رسیم.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله بیل گیتس با word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله بیل گیتس با word دارای 12 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله بیل گیتس با word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود مقاله بیل گیتس با word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود مقاله بیل گیتس با word :

بیل گیتس

پدیده گیتس
بیل گیتس در سن 43 سالگی ثروتمندترین مرد جهان بود. او از سن 20 سالگی تاكنون رئیس شركت مایكروسافت بوده است كه ارزش آن چیزی در حدود 50 بیلیون دلار است (گرچه خود گیتس تاكید دارد كه بیشتر پول وی در سهام مایكروسافت صرف شده) و ثروت او به اندازه‌ای است كه خارج از درك مردم است. به این دلیل ثروت وی هم مایه رشك ما است و هم كنجكاوی ما را برمی‌انگیزاند.

گیتس پدیده قرن بیستم یعنی بزرگترین غول كامپیوتری می‌باشد. دوستان و آشنایان از قدرت پول وی شگفت‌زده شده‌اند و این شگفت‌زدگی موجب سرگرمی متداول دربارها و رستوران‌ها گردیده است. این باور كه هرگز رهبر تجاری دیگری آنقدر پول نداشته جالب و وسوسه‌انگیز است. درواقع، افراد بازرگان خیلی ثروتمندی از قبیل هنری فورد و جان دی راكفلر وجود دارند ولی ثروت گیتس فقط بخشی از جذابیت اوست.

طلوع برق‌آسای گیتس همراه با شهرت و اقبال وی موید ظهور یك نظم تجاری جهانی جدید است نظمی كه تحت تسلط رده دیگری از رهبران تجاری قرار دارد. می‌توان آنها را آدم‌های غیرحرفه‌ای در امور كامپیوتر یا Nerds نامید ولی آنها چیزهایی را می‌دانند كه بیشتر ما از آنها آگاهی نداریم. آنها نیروی بالقوه فن‌آوری جدید را به گونه‌ای درك می‌كنند كه مدیران همه فن حریف سنتی فكرش را هم نمی‌توانند بكنند. آنها در مورد چیزهایی كه ما واقعا درك نمی‌كنیم خیلی خیلی زیرك‌اند و این زیركی همه ما را ناراحت می‌كند.

وقتی كه نوبت به آینده می‌رسد آنها آن را به دست می‌آورند ولی ما به دست نمی‌آوریم. گیتس كه از نظر فنی باسواد و از لحاظ روشنفكری نخبه‌گراست نشانه‌ای از رهبران آتی می‌باشد. گرچه او در رد موند واشنگتن مستقر است احتمالا می‌توان وی را از بزرگترین بازرگانان ناحیه سلیكون ولی (Silicon Valley) نامید. از نظر برخی‌ها در شركت مایكروسافت او یك چهره صوفیانه و تقریبا مذهبی است در حالی كه از نظر دیگران در صنعت او ضدمسیح است. هر دو نظر غیرمتعارف به نظر می‌رسد ولی جای تردید نیست كه نفوذ او تا چه اندازه قدرتمند می‌باشد.

(با این همه سروصدا كه درباره سوءاستفاده ادعایی از قدرت انحصار شده فراموش كردن آنچه در گذشته در دهه 1970 بر سر شركت آی‌بی‌ام آمد و هدف تحقیقات ضد تراست بود، آسان می‌باشد). با همه این احوال، حافظه ضعیف می‌شود. امروزه ما شركت آی- بی- ام را در مقایسه با شركت مایكروسافت مقدس‌تر تلقی می‌كنیم. ماهیت قدرت چنین است. یعنی ما از آنچه كمتر درك می‌كنیم ترس بیشتری داریم.

شما در شیوه مدیریت گیتس سرنخی از سبك رهبری در دانشكده‌های بازرگانی نخواهید یافت. درواقع، استادان و كارشناسان مدیریت در مورد آنچه رئیس هیئت مدیره مایكروسافت و مدیر اجرایی آن را اینقدر موفق ساخته به طور عجیبی ساكت هستند. شاید هم احساس حقارت و بی‌اعتنایی می‌كنند. گیتس سرانجام هاروارد را كه در آن تحصیل حقوق می‌كرد رها نمود. دانشگاهیان بیشتر رهبران تجاری سنتی یعنی مدیران اجرایی سنتی را ترجیح می‌دهند.

پس ما برای شناخت آنچه این امر را قابل توجه و مهم می‌سازد به كجا باید مراجعه كنیم؟ كجا بهتر از خود دانشنامه مایكروسافت یعنی Encarta است؟ در این دانشنامه تحت مدخل گیتس، ویلیام، هنری سوم آمده كه «بیشتر موفقیت گیتس در توانایی وی نسبت به برگردان دیدهای فنی به استراتژی بازار و آمیختن خلاقیت با بینش فنی بستگی دارد.» سرانجام آنچه بیل گیتس را متمایز از هر رهبر تجاری دیگر در تاریخ می‌كند احتمالا نفوذی است كه او بر زندگی‌های ما دارد. در حالی كه قدرت غول‌های پیشین معمولا در یك بخش یا صنعت متمركز بود، قدرت نرم‌افزاری مایكروسافت چنگ‌های خود را در هر حوزه‌ای از زندگی ما گسترانده است.

سلطان‌های رسانه‌ای مانند روبرت مرداك ما را ناراحت می‌كنند زیرا آنها قدرتی دارند كه آنچه را كه در روزنامه‌ها و تلویزیون‌هایمان ظاهر می‌شود كنترل می‌كنند. ولی نفوذ افرادی كه نرم‌افزار را می‌نویسند غیرقابل پیش‌بینی است. دانشنامه Encarta كه مایكروسافت تولید نموده فقط نمونه‌ای است از چند مورد كه چگونه بیل گیتس و شركتش در هر جنبه از زندگی ما نفوذ می‌كند.

از این‌كه ما از تسلط بازار نرم‌افزاری‌اش احساس ناراحتی كنیم تعجبی ندارد. این‌كه از او بدگویی شود و مورد حمله قرار گیرد شگفت‌آور نیست. روی هم رفته، چندتا از رهبران تجاری فرصت بازنویسی تاریخ را پیدا می‌كنند؟
ولی در شرایط هوچی‌گری و ضدهوچی‌گری، بیل گیتس چه نوع فردی است؟ آیا او فردی تیزهوش است كه اصولا فقط در كامپیوتر تیز و باهوش بوده و در زمان و مكان مناسب قرار گرفته، یا اینكه چیزی بدیمن‌تردرباره مردی وجود دارد كه می‌توانست به راحتی در دهه بیست زندگی خود كناره‌گیری نماید یا بازنشسته شود ولی ترجیح می‌دهد كه بیشتر روزها 16 ساعت در روز كار كند.

داستان‌ها در مورد گیتس ریاضی‌دان نابغه و برنامه‌نویس كامپیوتر و درباره سایر گیتسها، بازرگان بی‌رحمی كه برای شكست یا سركوب رقابت با تمام توان بیرون می‌رود، به طور فراوان وجود دارد. تنها با جدا كردن واقعیت از خیال می‌توان شروع به كشف گیتس واقعی نمود. آنچه از این تحلیل به جا می‌ماند یك تصویر به مراتب پیچیده‌تر است.
این تنها یك داستان استعداد فنی و ثروت زیاد نیست، بلكه یك بینش قابل توجه تجاری و شور و شوق وسوسه‌انگیز برای بردن و پیروز شدن است. همچنین سرگذشتی است پیرامون یك سبك رهبری كاملا متفاوت از آنچه دنیای تجاری و كسب و كار قبلا به خود دیده است.
آنچه كه بیل گیتس به رهبران تجاری آینده پیشنهاد می‌كند الگوی جدید است الگویی كه ویژگی‌ها و مهارت‌هایی را كه خیلی مناسب برای چالش‌های قرن بیست و یكم است گردهم می‌آورد. بیل گیتس با وجود همه خطاهایش مطالب زیادی برای یاد دادن نسل بعدی بازرگانان و مدیران دارد.

از زمان تشكیل مایكروسافت، گیتس این تصور خود را كه روزی كه روی هر میز و در هر خانه یك كامپیوتر باشد دنبال نموده است. (جالب اینكه شعار اصلی او عبارت بود از «روزی روی هر میز و در هر خانه یك كامپیوتر باشد كه از نرم‌افزار مایكروسافت استفاده كند» ولی بخش آخر شعار این روزها از قلم افتاده چون كه برخی افراد را ناراحت می‌كند)
اكنون با نگاهی به گذشته پی می‌بریم كه گسترش كامپیوترهای شخصی از اداره به خانه تقریبا اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسد.
بازاندیشی و بازنگری موضوع خیلی خوبی است ولی همانطور كه گیتس نشان داده آینده‌نگری و دوراندیشی خیلی سودآورتر می‌باشد.
همچنین مهم است یادآور شویم كه صفحات نمایش و صفحات كلید همه جا حاضر و فراگیرند كه همه ما امروزه وجود آنها را بدیهی می‌پنداریم چند دهه قبل جزء داستان‌های علمی تخیلی بود. در دهه 1960 هنگامی كه آینده‌گراها در آمریكا سعی كردند كه روند شكل‌گیری اجتماع را در باقیمانده قرن پیش‌بینی كنند آنها طلوع و ظهور كامپیوتر شخصی (PC) را كاملا نادیده گرفتند. بنابراین این امر تصادفی نیست كه گیتس جوان كتاب‌های علمی و تخیلی را به خود اختصاص دهد.
این‌كه بیل گیتس به تنهایی مسبب بردن كامپیوتر شخصی به خانه‌ها و ادارات در سراسر دنیا باشد و یا اینكه هنری فورد بانی ظهور و پیدایش اتومبیل بوده، نادرست است. ولی وجه اشتراك آنها در این است كه آنها نقش اصلی و محوری در تبدیل تصورات به واقعیت بازی كرده‌اند.

گیتس با دگرگونی مایكروسافت و تبدیل آن به یك بازیگر مهم در صنعت كامپیوتر و استفاده از جایگاه برتر جدید برای ایجاد بستری جهت رشد خیلی زیاد در برنامه‌های كاربردی فكر خود را به منصه ظهور گذاشت. گیتس از همان ابتدا و خیلی زود دریافت كه اگر بخواهد فكرش را به نتیجه برساند، لازم و ضروری است كه یك استاندارد صنعتی ایجاد شود. او همچنین می‌دانست كه اگر هركسی زودتر و قبل از همه‌ به آنجا برسد فرصت و شانس مهم‌تری برای داشتن قدرت در صنعت كامپیوتر خواهد داشت.

چند سال قبل از این كه شركت آی- بی- ام برای یافتن یك سیستم عامل در كامپیوتر شخصی جدیدش به گیتس نزدیك شود گیتس تاسف عدم وجود یك سیستم عامل مشترك را می‌خورد و پیش‌بینی می‌كرد كه بدون یك سیستم عامل نیروی بالقوه كامپیوترهای شخصی شناخته نخواهد شد. مقاله‌هایی كه در آن زمان نوشت خبر از آن می‌داد كه این فكر را بیش از هركس دیگری در ذهن داشته است. با وجود آن، حقیقت این است كه هنگامی كه این فرصت دست داد گیتس آنچه را كه می‌خواست به خوبی دید و آن را با هر دو دست گرفت. از آن موقع تاكنون او به همین نحو عمل كرده است.
در اوایل دهه 1980، گیتس طراح اصلی حركت مایكروسافت از تولیدكننده زبان‌های برنامه‌نویسی به یك شركت نرم‌افزاری متنوع تبدیل گردید كه همه‌چیز از سیستم عامل نظیر ویندوز گرفته تا كاربردهایی مانند Excel, Word همچنین ابزارهای برنامه‌نویسی را تولید می‌كرد. در این فرآیند او صنعت كامپیوتر را دگرگون كرد.
آنهایی كه از او انتقاد می‌كنند و او را متهم به گرایش‌های انحصارطلبانه می‌كنند ممكن است هر از چند گاهی درنگ نمایند و این‌كه جایگاه انقلاب كامپیوتر شخصی در حال حاضر بدون دخالت به موقع و مصلحت‌جویانه بیل گیتس در كجا بود، فكر و اندیشه كنند. سرانجام، با تمام خطاهایش، جر و بحث كردن در مورد این ادعا كه بیل گیتس نقش مهمی در هدایت دوران تكنولوژیكی جدید داشته سخت و دشوار است. همچنین یادآوری این نكته ارزشمند است كه برخلاف بسیاری از افراد خیلی ثروتمند جهان، او هنوز به دنبال تلاش برای معاش است.

متخصصان كامپیوتر وارث زمین خواهند بود
گیتس یكی از معدود مدیران موسس، اجرایی و فنی در صنعت كامپیوتر شخصی است كه باقی مانده و از نظر تجاری موفق بوده است. او براستی یك كارشناس حقیقی و متخصص كامپیوتر است.
ویلیام هنری گیتس سوم در 28 اكتبر 1955 در شهر سیاتل از ایالت واشنگتن به دنیا آمد. والدینش به خاطر وجود كلمه سوم در نامش او را «تری» نامیدند و اعضای خانواده هرگز او را با نام دیگری صدا نكردند. گیتس متفكری استثنایی بود به طوری كه در سن 8 یا 9 سالگی دانشنامه خانوادگی را از اول تا آخر می‌خواند. (شركتش یعنی مایكروسافت بعدا اولین دانشنامه روی دیسك فشرده را در دنیا به نام انكارتا (Encarta) منتشر كرد.) ولی اولین هدیه واقعی او درباره ریاضیات بود كه در آن ماهر بود.

بیل جوان همراه با شریك همیشگی و دوستش پل آلن قبلا و در سن 12 سالگی شیفته كامپیوتر و درگیر پروژه‌های مختلف برنامه‌نویسی بود و برنامه‌نویسی را در سراسر دوره دبیرستان انجام می‌داد. او و آلن بعدا شركت مایكروسافت را بنیان گذاشتند.

گیتس كه دانش‌آموزی برجسته و باهوش بود برخلاف بیشتر كودكان باهوش، به نظر می‌رسید كه در هر كاری كه انجام می‌دهد بی‌نظیر است. شور و شوق وی برای بردن و برنده شدن از همان سنین اولیه معلوم و آشكار بود. در لیك ساید، در مدرسه خصوصی و نخبه‌گرای سیاتل كه برخی از تیزهوش‌ترین دانش‌آموزان را در وست كوست آمریكا جذب می‌كند عشق وی به ریاضیات سبب دلبستگی و اشتغال ذهن او به كامپیوتر گردید. حتی در لیك ساید، بیل گیتس برجسته و ممتاز بود. از این‌رو بچه‌ها سربه‌سر او می‌گذاشتند زیرا او آشكارا خیلی باهوش‌تر از بقیه دانش‌آموزان بود.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود زندگی و هنر شاملو با word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود زندگی و هنر شاملو با word دارای 36 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود زندگی و هنر شاملو با word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود زندگی و هنر شاملو با word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود زندگی و هنر شاملو با word :

در این مجال كوتاه كار بس دشوار بر عهده من نهاده اند تفسیر و تحقیق نوشتن در مورد یك ادیب كه شاید به جرات او بزرگترین ادیب معاصر ایران می باشد متاسفانه بسیاری از ایرانیان این شاعر بزرگ را نمی شناسند و آثارش بر ایشان نا مانوس می باشد .

احمد شاملو: شاعر و نویسنده و مترجم ،محقق ، نمایش نامه نویس، روزنامه نگار.او كسی است كه در تمام این مقولات آثاری جاودانه بر جای نهاد آثاری كه هرگز فراموش نخواهد شد .

بامداد در سرتاسر زندگی خود دچار ناملایمتهای بسیاری شد كه شاید از دیدگاه وی و نوع آثارش چشمه می گرفت در بین اصطلاح به اصطلاح ادیبان بودند كسانی كه سعی در تخریب وی داشت اما این آرزوی آنها هیچگاه به حقیقت نپیوست . این خرده نه تنها ادیبان نه تنها راه را به جایی نمی برند بلكه گذشته و آینده خود را نیز پرده ابهام فرومی برند .

شاملو در این دو مورد و ادعا های بی مورد برخی خود می گوید كه ناملایمتهایی كه به خاطر طرز فكرش بر وی وارد شد.

آیا نه

یكی نه

بسنده بود   

كه سرنوشت مرا می سازد

تنها فریاد زدم                      

نه                                     

من از                                

فرو رفتن                            

تن زدم                              

صدایی بودم من                    

شكل میان اشكال

و معنایی یافتم

این چنین است كه كسان

را از آن گونه می نگرند

كه نان از دسترنج ایشان می خودرد

و آنچه به گند نفس خویش آلوده می كند

هوای كلبه ایشان است

حال آنكه

چون ایشان بدین دیار فراز آمده اند

آن

كه چهره و دروازه بر ایشان گشود

من بودم

شاملو آنگونه كه خود بارها اعتراف می كند در كودكی و جوانی زندگی آرامی نداشته پدری نظامی مدام در سفر و ماموریت .مادر از آن سان كه بیشتر مهری بورزد سعی در نگهداری این خانواده از هم گسیخته داشته .

در جوانی ازدواجی ناموفق كه خود در شعر از آن این گونه یاد می كند.

آقای و زن و خانم ایشان لغت و اگر

همرنگ و هم تراز نباشد لاجرم

محصول زندگیشان دلپذیر نیست .

مثل من و زنم :

من وزن بودم، او كلمات {آسه های و زن }

موضوع شعر نیز

پیون جاودانه لبهای مهر بود.

با آنكه شادمانه در این شعر می نشست

لبخند كودكان ما {این ضربه های شاد}

لیكن چه سود! چون كلمات سیاه و سرد

احساس شوم مرثیه واری به شعر داد:

هم وزن را شكست

هم ضربه های شاد را

هم شعر بی ثمر شد و مهمل

هم خسته كرد بی سببی اوستاد را!

باری سخن دراز شد

وین زخم درناك را

خونابه باز شد…

اما هیچ كدام از این عوامل باعث نشد كه شاملو از پای بایستاد و نظاره در آنجه شاید شیرین ترین ایام می نامندش بیفكند. آری او پس ازسالها كسی را یافت كه در زندگی او نقش مهمی بر عهده داشت آید اسركیسیان.

آیدا آرامش روحی و كمك همیشه ایستاده در كنار شاملو بود تا آخرین لحظه عمر وی ، او را تنها نگذاشت و با وی در مقابل تمام آنجه كه شاید كینه ورزی عالم و عالمیان توان نامیدن ایستاد.

و چشمانت با من گفتند

كه فردا

 روز دیگری ست

آنك چشمانی كه خمیر مایه مهر است!

وینك مهر تو:

نبرد افزاری

تا با تقدیر خویش پنجه در پنجه كنم

آفتاب را در فراسوهای افق پنداشته بودم

به جز عزیمت نابه هنگام هم گریزی نبود

چنین انگاشته بودم

آیدا فسخ عزیمت جاودانه بود

میان آفتابهای همیشه

زیبای تو

لنگری ست-

نگاهت

شكست ستمگری ست-

و چشمانت با من گفتند

كه فردا

روز دیگری ست

شاملو به سال 1304 در تهران متولد و در سال 1379 در كرج چشم از جهان فروبست.

مرداد 79 تلخ ترین ماه برای دوستداران شاملو بود زیرا كه او را به خاك سپردند نه او را بلكه پدری كه هرگز نخواهد مرد. آرامگاه همیشگی وی در قطعه نویسندگان و هنرمندان امامزاده طاهر می باشد.

شاملو آنگونه زندگی كرد كه خود چنین به چار میخ شهری كشدش:

گر بدینسان زیست باید پست

من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائی نیاویزم

بر بلند كاج خشك كوچه بن بست

گر بدینسان زیست باید پاك

من چه نا پاكم اگر ننشانم از ایمان خود،چون كوه

یادگاری جاودانه ،برتر بی بقای خاك.

شاملو در اواخر عمر از بیماری دیابت آزار می برد و به همین دلیل یك پایش را نیز از دست داده بودو آنگاه موقع مرگ فرا رسید خود او رابطه اش را با مرگ اینگونه توصیف می كند.

هرگز از مرگ نهراسیده ام

اگر چه دستانش از ابنتذال شكننده تر بود.

هراس من –باری-همه مردن در سرزمینی ست

كه مزد گوركن

                از بهای آزادی آدمی

                                                افزون باشد.

جستن

یافتن

و آنگاه

به اختیار برگزیدن

و از خویشتن خویش

با روئی پی افكندن

اگر مرگ را از این همه ارزشی بیش تر باشد

حاشا كه هرگز از مرگ هراسیده باشم

اما چون ما بیشتر قرار است كه به شعر شاملو بپردازیم از كنار دیگر آثار وی تنها فهرست وار البته با اندكی توضیح می گذاریم.

ابتدا ترجمه ها:

ترجمه، برگردان ،نیز زمینه ای برای رشد شاملو بود كه به كمك فرهنگ و دوستداران رسید تا با نوابغ و آثار دیگر ملل آشنا شوند. بیشتر با اشعار آزاد اندیشان ملل دیگر كه گاه خود نیز از آنها الهام می گرفت. مانند لورگا و بیگل.

حدود دو دهه پس از واولین دفتر شعر ترجمه او به نام غزل عزلهای سلیمان در سال 47 به چاپ رسید.

در سال 52 كتاب همچون كوچه بی انتها را به چاپ رساند و در سال 59 نیز از گارسیا كه شاملو علاقه ای خاص به وی و اشعارش دارد كتابی به نام ترانه های شرقی و اشعار دیگر را به چاپخانه سپرد .

در سال 60 ترانه های میهن تلخ یا نیس ریتسوس را به جامعه هدیه كرد.

هایكو مجموعه ای بود كه با كمك علی پاشایی در سال 61 به بازار آمد سیاه همچون اعماق افریقای خودم نوشته لگستن هیوز در سال 62 به كتاب فروشی ها رسید سال 65 ارمغانی دیگر سكوت سرشار ناگفته هاست.برگردان آزاد است از ماركوت بیكل و چیدن سپیده دم نیز سال 67 تاز همان شاعر با كوشش همان شاعر به چاپ رسید و در سال 72 پهلوان نامه گیل گمش آخرین ترجمه وی در باب شعر بود.

در ادامه به ترجمان از نمایش نامه ها از وی می بینیم مفت خورها اثر گرگه ئی چی كی در سال 32 به تاریخ اواین ترجمه وی است. در سال 40 دفتر سیزدهم آندره ژید و سال42 سی زیف و مرگ آثار روبرمرا را با كمك فریدون ایل بیگی به چاپ رساند بعد از 5 سال عروس خون لوركا را به كتاب فروشیها رساند. برگردان آخر او در مورد نمایش نامه به سال 61 باز می گردد.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله ابن سینا با word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله ابن سینا با word دارای 16 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله ابن سینا با word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود مقاله ابن سینا با word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود مقاله ابن سینا با word :

ابن سینا (شیخ الرئیس ابو علی سینا) یاپور سینا (980 – 1037) دانشمند, فیلسوف و پزشک ایرانی بود. وی 450 کتاب در زمینه‌های گوناگون نوشته‌است که تعداد زیادی از آن‌ها در مورد پزشکی و فلسفه‌است. جرج سارتون او را مشهورترین دانشمند سرزمین‌های اسلامی می‌داند که یکی از معروف‌ترین‌ها در همه زمان‌ها و مکان‌ها و نژادها است. کتاب معروف او کتاب قانون است.

زندگی
ابن سینا بلخی یا پورسینا حسین پسر عبدالله زاده در سال 370 هجری قمری و در گذشته در سال 428 هجری قمری، دانشمند و پزشک و فیلسوف بود. نام او را به تفاریق ابن سینا، ابوعلی سینا، و پور سینا گفته‌اند. در برخی منابع نام کامل او با ذکر القاب چنین آمده: حجه‌الحق شرف‌الملک شیخ الرئیس ابو علی حسین بن عبدالله بن حسن ابن علی بن سینا البخاری. وی صاحب تألیفات بسیاری است و مهم‌ترین کتاب‌های او عبارت‌اند از شفا در فلسفه و منطق و قانون در پزشکی.

«بوعلی سینا را باید جانشین بزرگ فارابی و شاید بزرگ‌ترین نماینده حکمت در تمدن اسلامی بر شمرد. اهمیت وی در تاریخ فلسفه اسلامی بسیار است زیرا تا عهد او هیچ‌یک از حکمای مسلمین نتوانسته بودند تمامی اجزای فلسفه را که در آن روزگار حکم دانشنامه‌ای از همه علوم معقول داشت در کتب متعدد و با سبکی روشن مورد بحث و تحقیق قرار دهند و او نخستین و بزرگ‌ترین کسی است که از عهده این کار برآمد.»(اموزش و دانش در ایران، ص125)
«وی شاگردان دانشمند و کارآمدی به مانند ابوعبید جوزجانی، ابوالحسن بهمنیار، ابو منصور طاهر اصفهانی و ابوعبدالله محمد بن احمد المعصومی را که هر یک از ناموران روزگار گشتند تربیت نمود.»(خدمات متقابل اسلام و ایران، ص493)

بخشی از زندگینامه او به گفته خودش به نقل از شاگردش ابو عبید جوزجانی بدین شرح است:

پدرم عبدالله از مردم بلخ بود در روزگار نوح پسر منصور سامانی به بخارا درآمد. بخارا در آن عهد از شهرهای بزرگ بود. پدرم کار دیوانی پیشه کرد و در روستای خرمیثن به کار گماشته شد. به نزدیکی آن روستا، روستای افشنه بود. در آنجا پدر من، مادرم را به همسری برگزید و وی را به عقد خویش درآورد. نام مادرم ستاره بود من در ماه صفر سال 370 از مادر زاده شدم .نام مرا حسین گذاشتند چندی بعد پدرم به بخارا نقل مکان کرد در آنجا بود که مرا به آموزگاران سپرد تا قرآن و ادب بیاموزم. دهمین سال عمر خود را به پایان می‌بردم که در قرآن و ادب تبحر پیدا کردم آنچنان‌که آموزگارانم از دانسته‌های من شگفتی می‌نمودند.

در آن هنگام مردی به نام ابو عبدالله به بخارا آمد او از دانش‌های روزگار خود چیزهایی می‌دانست پدرم او را به خانه آورد تا شاید بتوانم از وی دانش بیشتری بیاموزم وقتی که ناتل به خانه ما آمد من نزد آموزگاری به نام اسماعیل زاهد فقه می‌آموختم و بهترین شاگرد او بودم و در بحث و جدل که شیوه دانشمندان آن زمان بود تخصصی داشتم.

ناتلی به من منطق و هندسه آموخت و چون مرا در دانش اندوزی بسیار توانا دید به پدرم سفارش کرد که مبادا مرا جز به کسب علم به کاری دیگر وادار سازد و به من نیز تاکید کرد جز دانش آموزی شغل دیگر برنگزینم. من اندیشه خود را بدانچه ناتلی می‌گفت می‌گماشتم و در ذهنم به بررسی آن می‌پرداختم و آن را روشن‌تر و بهتر از آنچه استادم بود فرامی‌گرفتم تا اینکه منطق را نزد او به پایان رسانیدم و در این فن بر استاد خود برتری یافتم.

چون ناتلی از بخارا رفت من به تحقیق و مطالعه در علم الهی و طبیعی پرداختم اندکی بعد رغبتی در فراگرفتن علم طب در من پدیدار گشت. آنچه را پزشکان قدیم نوشته بودند همه را به دقت خواندم چون علم طب از علوم مشکل به شمار نمی‌رفت در کوتاه‌ترین زمان در این رشته موفقیت‌های بزرگ بدست آوردم تا آنجا که دانشمندان بزرگ علم طب به من روی آوردند و در نزد من به تحصیل اشتغال ورزیدند. من بیماران را درمان می‌کردم و در همان حال از علوم دیگر نیز غافل نبودم. منطق و فلسفه را دوباره به مطالعه گرفتم و به فلسفه بیشتر پرداختم و یک سال و نیم در این کار وقت صرف کردم. در این مدت کمتر شبی سپری شد که به بیداری نگذرانده باشم و کمتر روزی گذشت که جز به مطالعه به کار دیگری دست زده باشم.

قبر ابن سینا
بعد از آن به الهیات رو آوردم و به مطالعه کتاب ما بعد الطبیعه ارسطو اشتغال ورزیدم ولی چیزی از آن نمی‌فهمیدم و غرض مؤلف را از آن سخنان درنمی‌یافتم از این رو دوباره از سر خواندم و چهل بار تکرار کردم چنان‌که مطالب آن را حفظ کرده بودم اما به حقیقت آن پی نبرده‌بودم. چهره مقصود در حجاب ابهام بود و من از خویشتن ناامید می‌شدم و می‌گفتم مرا در این دانش راهی نیست; یک روز عصر از بازار کتابفروشان می‌گذشتم کتابفروش دوره گردی کتابی را در دست داشت و به دنبال خریدار می‌گشت به من الحاح کرد که آن را بخرم من آن را خریدم، اغراض مابعدالطبیعه نوشته ابو نصر فارابی، هنگامی که به در خانه رسیدم بی‌درنگ به خواندن آن پرداختم و به حقیقت مابعدالطبیعه که همه آن را از بر داشتم پی بردم و دشواری‌های آن بر من آسان گشت. از توفیق بزرگی که نصیبم شده بود بسیار شادمان شدم. فردای آن روز برای سپاس خداوند که در حل این مشکل مرا یاری فرمود. صدقه فراوان به درماندگان دادم. در این موقع سال 387 بود و تازه 17 سالگی را پشت سر نهاده بودم.

وقتی من وارد سال 18 زندگی خود می‌شدم نوح پسر منصور سخت بیمار شد، اطباء از درمان وی درماندند و چون من در پزشکی آوازه و نام یافته بودم مرا به درگاه بردند و از نوح خواستند تا مرا به بالین خود فرا خواند. من نوح را درمان کردم و اجازه یافتم تا در کتابخانه او به مطالعه پردازم. کتابهای بسیاری در آنجا دیدم که اغلب مردم حتی نام آنها را نمی‌دانستند و من هم تا آن روز ندیده بودم. از مطالعه آنها بسیار سود جستم.

آرامگاه بوعلی سینا در همدان
چندی پس از این ایام پدرم در گذشت و روزگار احوال مرا دگرگون ساخت من از بخارا به گرگانج خوارزم رفتم. چندی در آن دیار به عزت روزگار گذراندم نزد فرمانروای آنجا قربت پیدا کردم و به تالیف چند کتاب در آن شهر توفیق یافتم پیش از آن در بخارا نیز کتاب‌هایی نوشته بودم. در این هنگام اوضاع جهان دگرگون شده بود ناچار من از گرگانج بیرون آمدم مدتی همچون آواره‌ای در شهرها می‌گشتم تا به گرگان رسیدم و از آنجا به دهستان رفتم و دوباره به گرگان بازگشتم و مدتی در آن شهر ماندم و کتابهایی تصنیف کردم. ابو عبید جوزجانی در گرگان به نزدم آمد.

آرامگاه بوعلی سینا از نمای زیرین
ابو عبید جوزجانی گوید: این بود آنچه استادم از سرگذشت خود برایم حکایت کرد. چون من به خدمت او پیوستم تا پایان حیات با او بودم. بسیار چیزها از او فرا گرفتم و بسیاری از کتابهای او را تحریر کردم استادم پس از مدتی به ری رفت و به خدمت مجدالدوله از فرمانروایان دیلمی درآمد و وی را به بیماری سودا دچار شده بود درمان کرد و در آنجا به قزوین و از قزوین به همدان رفت و مدتی دراز در این شهر ماند و در همین شهر بود که استادم به وزارت شمس‌الدوله دیلمی فرمانروای همدان رسید. در همین اوقات استادم کتاب قانون را نوشت و تالیف کتاب عظیم شفا را به خواهش من آغاز کرد.

چون شمس الدوله از جهان رفت و پسرش جانشین وی گردید استاد وزارت او را نپذیرفت و چندی بعد به او اتهام بستند که با فرمانروای اصفهان مکاتبه دارد و به همین دلیل به زندان گرفتار آمد 4 ماه در زندان بسر برد و در زندان 3 کتاب به رشته تحریر درآورد. پس از رهایی از زندان مدتی در همدان بود تا با جامه درویشان پنهانی از همدان بیرون رفت و به سوی اصفهان رهسپار گردید. من و برادرش و دو تن دیگر با وی همراه بودیم. پس از آنکه سختیهای بسیار کشیدیم به اصفهان در آمدیم. علاءالدوله فرمانروای اصفهان استادم را به گرمی پذیرفت و مقدم او را بسیار گرامی داشت و در سفر و حضر و به هنگام جنگ و صلح استاد را همراه و همنشین خود ساخت. استاد در این شهر کتاب شفاء را تکمیل کرد و به سال 428 در سفری که به همراهی علاءالدوله به همدان می‌رفت، بیمار شد و در آن شهر در گذشت و هم در آن شهر به خاک سپرده شد. ر.ک.زندگی‌نامه ابن سینا

آثار ابن سینا
به دلیل آنكه در آن عصر، عربی زبان رایج آثار علمی بود، ابن سینا و سایر دانشمندان ایرانی كه در آن روزگار می زیستند كتابهای خود را به زبان عربی نوشتند. بعدها بعضی از این آثار به زبانهای دیگر از جمله فارسی ترجمه شد.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله زین العابدین مراغه ای با word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله زین العابدین مراغه ای با word دارای 19 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله زین العابدین مراغه ای با word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود مقاله زین العابدین مراغه ای با word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود مقاله زین العابدین مراغه ای با word :

زین العابدین مراغه ای

از: سیاحت نامه ابراهیم بیک
;;
باری، فردای آن روز به عزم سیاحت تبریز حاضر شدیم . رفتیم تا اسب کرایه کرده حرکت کنیم . مکاری دیده، اسب خواستیم . گفت باید چهار روز صبر کنید . ده پانزده نفر مسافر دیگر نیز هست با ایشان متفقا برویم . ناچر بیعانه داده برگشتیم، در روز موعود چارپادار آمد، دو رأس استر آورده بود . ما نیز اسباب و لوازم سفر را بار کرده رو به طرف تبریز حرکت نمودیم ;. هشت روز راه در نوریده وارد تبریز شدیم ;

در ورود تبریز وضع مملکت قدری دهشت انگیز به نظر آمد . در میان اهل قافله نیز همهمه بود;.دکاکین همه بسته اند . احدی دیده نمی شد که احوالپرسی شود، تا این که قدری هم پیش رفتیم . از دور چند نفری را دیدیم که تند می گذشتند . یکی از آن میان پرسید که برادر در این شهر چه حادثه ای اتفاق افتاده که دکانها بسته و از هر سو آثار پریشانی نمایان است ؟ گفت معلوم است که خبر ندارید .

خانه پیشکار مملکت را اهالی غارت کردند، اما خودش گریخت . گفتم پیشکار کیست ؟ گفت : حاکم . گفتم : چطور، چطور، خانه حاکم را ؟ مرد که تندی کرده گفت : من اولوم قمش قویم 1من تا حال این لفظ را نشنیده بودم، ملتفت قبح آن نشده، گفتم برادر، ترا به خدا قسم می دهم جواب بده . چه شده ؟ گفت : بابا، خانه پیشکار، یعنی حاکم مملکت را اهالی شهر چاپیدند . گفتم تاکنون در هر مملکت ایران دیده و شنیدیم که اهالی خانه آنان را می چاپیدند . حالا چطور شده است که اهالی خانه آنان را می چاپند . گفت :

چنین است آئین چرخ درشت گهی پشت زین و گهی زین به پشت
زمان هرروز طور دیگری اقتضا می کند . هر چیز در وقت خودش خوش است . این را گفته و گذشتند . حال جلودار و مسافرین را واهمه گرفت ;خلاصه همه ترسان و لرزان در همانجا که محله “هفت کچل” می گویند، جلودار در دم کاروانسرایی ما را فرود آورد. خود از دریچه داخل کاروانسرا گشته، بعد دالاندار را صدا کرده، آمده در را گشودند. ما هم داخل شدیم . باز فورا در را بست . حجره ای برای اقامت نشان دادند . رخت در آنجا فرو هشته اقامت گزیدیم ;.

آن شب را به هزار واهمه به سر برده، سحرگاهان دیدم که خبری نیست . بازار و دکاکین شهر همه باز است و مملکت ساکت . ما نیز از آن بیغوله فراز آمده راه بازار و دکان رفیقی که داشتم ، پیش گرفته پس از پرسیدن یکی دو نقطه به دکان او رسیده سلام دادم . بعد از معرفی خود آن دوست عزیز برخاسته از سر و صورت من بوسیده و به کمال مهربانی احوال پرسی کرده ;.از من پرسید پس اشیاء و اسباب شما کجاست .

گفتم ما دیروز رسیدیم . شهر پر آشوب و دکانها همه بسته بود ناچار در هفت کچل به کاروانسرای فرود آمدیم . راستی برادر دیروز آن چه هنگامه ای بوده که مردم این شهر برپا کردند . گفت : آقاجان اینجا تبریز است، هرچه خواهند می کنند . بعد تفصیلش را به شما نقل می نمایم . گفتم : من در هیچ جا نشنیدم که رعیت خانه حاکم را غارت کند; گفت : در تبریز آنچه به خیال کسی نمی آید می کنند .

در این اثنا آدمش را با یوسف عمو فرستاد که اسباب خورده ریز ما را از کاروانسرا به خانه اش نقل دهند . طرف عصری نیز دکان را بسته رفتیم به خانه . در اثنای راه گذار ما به کوچه ای افتاد دیدیم در دم در عمارتی چند سرباز “چماتمه” زده بقاولی ایستاده اند . پرسیدم این خانه کیست ؟ گفت خانه یک نفر تاجر است تازه از سفر آمده .

حکومت احتراما سرباز فرستاده است، چاتمه زده اند . گفتم : درست نفهمیدم . مکرر گفت : گفتم بابا ، این چه معنی دارد، به احترام تاجری سرباز فرستادن و چاتمه زدن در کجا دیده و شنیده شده است . یعنی چه، تاجری تازه از سفر آمده ممکن است ، اما برای احترام آن تاجر سرباز بر در او به قراولی گماشتن چرا ؟ این شخص به حکومت مملکت نیامده ، از امرا و صاحب منصبان لشکری نیست . امری بسیار غریب است . گفت : علی الحال قاعده مملکت چنین است .

آنگاه دست تأسف به همدیگر سوده گفتم : حالا شبهه ای نماند که درد این ملک و ملت بیدوا است . رعیت و تجار نیز راه بدی پیش گرفته اند . از امثال این تجار نیز برای مملکت سهل است به جهت اولادشان هم فائده ای نیست . زیرا که رندان حکومتی اینان را نیز به پاره احترامات مجعولیه به خودشان مشتبه کرده اند، پس هرچه خود و سایرین در دست دارند به سبب اینگونه بلند پروازیهای بی معنی در اندک زمانی خواهند باخت . این مردمان خانه برانداز به هر رنگی که باشد این جور تاجران را با الفاظ بی معنی بفرما، به سر مبارک شما، جنابعالی و غیره تمام خواهند کرد . بیچاره اولاد اینان که پس از عزت به انواع خواری مبتلا خواهند شد ;.

چون به خانه رسیدیم دیدیم عمارت عالی و خوبی است . چند اطاق بیرونی داشت . نشستیم . چند مجموعه شیرینی و بعض میوه ها برای تشریفات ما چیده بودند . مشغول صحبت شدیم . در اثنای صحبت گفت داداش از مصر تمام احوالات شما را به من نوشته است که در غیرت و تعصب ملی سرآمد ایرانیان است . مقصود شما را از این سیاحت نوشته، ولی می گوید کاش نرفتی ایران را ندیدی . چه، می دانم که اکنون برای او خیلی بد خواهد گذشت . گفتم چه باید کرد ؟ وطن ماست بایستی ببینیم .

خیال داشتم هرگاه جای را از مشهد، طهران برای اقامت مناسب یافته خانه ای خریده به وطن اصلی خود برگردم . گفت : چطور شد، جایی را پسند کردی ؟ بی اختیار آهی کشیده گفتم نه . گفت آه چرا می کشی ؟ گفتم : بی اختیار از دلم برخاست وگرنه موجب آه چیزی نیست . گفت : خوب چه دیدی ؟ گفتم : هرچه دیدنی و ندیدنی بود دیدم . تنها یک چیز ندیدم که منتهای مقصود من آن بود . گفت : مقصود شما چه بود . گفتم : دیدن مکتب که مایه تمامی سعادت و نیک بختی هاست .

امروزه قوت دولت، عزت ملت و آبادی مملکت همه منوط به بودن مکتب است و بس . در این صحبت بودیم که به شام خبر کردند . رفتیم سر سفره . شام صرف شد . پس از شام باز چایی آوردند . یک پیاله خوردیم . پس از اندکی صحبت صاحب خانه گفت شما هنوز از رنج راه نیاسوده اید، قدری زودتر بخوابید تا راحت شوید . خوب هم دریافته بود . رختخواب انداختند، خوابیدیم .

صبح برخاسته پس از خوردن چایی به همراهی آن دوست محترم به بازار رفتیم . قدری در دکان نشسته صحبت کردیم . گفت : میل دارید برویم قدری بگردیم ؟ گفتم : چه عیب دارد . رفتیم به کاروانسراهای تجارنشین . خیلی جاهای معتبر و با شکوه بودند . به اندکی ملاحظه معلوم شد که در این شهر تجارت عمده ای هست و مردم هم به تجارت مایلند، ولی چه سود که همه امتعه خارجه است . از امتعه داخلیه نشانی دیده نمی شد مگر در بعضی جاهای گوشه و کنار، که آن هم عبارت از تنباکو و حنا و چیت و همدان و چادر شب یزد و کرباس نایین بود آن وقت فکر کردم که شیاطین فرنگستان به قوت علم همه ساله چه قدر پول از این مملکت بیرون می کشند .

پرسیدم برادر، اگرچه مملکت شما را چنانچه شاید و باید هنوز ندیده ام اما از ازدحام بازار و جمعیت مترددین معلوم می شود که شهر بزرگی است . حال بگویید ببینم در این شهر هیچ گومپانی و شرکتهای بزرگ هست یا نه ؟ گفت : ابدا گومپانی و فلان نیست . گفتم : عجب عالمی است . در شهری بدین بزرگی چگونه می شود گومپانی نباشد .

امروز معاملات بزازی و خرازی و بقالی با دست تنها پیش نمی رود تا چه رسد به تجارت . آیا این مردمان با وجود این همه روابط تجارتی با خارجه به چه سبب به منافع شرکتهای بزرگ و گومپانیها پی نبرده اند ؟ گفت : تبریزیان را شما نمی شناسید . اینان همه تمام “یک من ” هستند . در میانشان هرگز “نیم من ” پیدا نمی شود که پنج نفری یکجا جمع شده یکی را برای خودشان رئیس قرار داده به دستیاری همدیگر کار بزرگی را از پیش ببرند . هیچ یک از دیگری تمکین نمی کند . این است که از فیض اینگونه کارهای بزرگ هم خودشان محرومند و هم وطن از ترقیات بازمانده است.

پیشتر چند تن یک جا جمع شده شراکت بزرگی تأسیس نمودند . بعد داعیه ریاست و صدرطلبی، که هر یک جداگانه در آن خیال بودند، سبب حدوث اختلاف گردیده، بعد از چهار سال اساس آن به هم خورد . تنی از آن میان مدعی شده تمام حصه ها را خود قبول کرده ولی چندی نمی گذرد که آن هم در جای خود خشک می شود، چه واضح است که بار ده نفر را یک تن به دوش نمی تواند بگیرد .

باری، پس از قدری گشت و گذار باز بدکان برگشته ناهار حاضر کرده بودند خوردیم. گفتم داد و ستد چطور است ؟ گفت هیچ نپرسید، بسار بد و پریشان . گفتم : چرا ؟ گفت : هزار سبب دارد، اما بدتر از همه این پول سیاه و تفاوت همه روزه آن است که کسبه و فقرای ملت را بالمره از پای در انداخته همه را خانه خراب نموده، گذشته از آن پول نقره را هم امروز می بینی چهار تومان و نیمش یک لیره است و فردا پنج تومانش . معرکه است . ضرر و خسارتی را که از این روی بیچاره تجار می کشند به حساب نمی آید . خصوصا کسانی که با اسلامبول و یا سایر ممالک خارجه معامله دارند بیشتر طرف خسارتند . یک تن اصفهانی (منظور حاجی امین الضرب است ) همه ایران را زیر و زبر نمود. خدایش انصاف بدهد .

گفتم در تبریز تجار معتبر باید خیلی باشند . گفت چرا هستند ولی گذشته از آن درد تجملات و خودنمائی که در تبریز از چندی به این طرف در میان تجارت است خود علاج پذیر نیست . در میانشان بعضی هستند که از بس تملق و مزاجگویی دیگران امر بر خودشان هم مشتبه شده مانند دیوانیان به جلو خودشان فراش و آردیلی انداخته، در خانه هایشان چوب و فلک نگاه می دارند . بگیر و ببندی دارند . معلوم است که این وضع برازنده چندیست که در میان مردم همهمه هست که گویا بکار یکی از آنان سکته وارد آمده است .

حالا محض شایع شدن این خبر کسانی که دو روز پیش کرنش می کردند امروز جواب سلامش را رد نمی کنند . مهمانی یک ملای بزرگی اقلا پنجاه تومان خرج دارد . هر تاجری که از خود و یا دیگری ده هزار تومان در دستگاهش دید مطلق چهارهزار تومان آن را خرج ساختن عمارتی برای خود خواهد کرد . با این حال از تجارت آنان چه امید ترقی توان داشت . حالا عادت تازه ای هم پیش گرفته اند . هر کدام از ایشان که چند تومانی در چنگ خود دید املاک می خرد، دهکده می گیرد. این یکی دید آن دیگری دو پارچه خرید خود را محض رقابت او به هزار آتش می زند تا آن هم صاحب دهکده بشود . وضع این مملکت و طبایع اهالی آن را در امثال این رقابتهای بی معنی به هیچ مملکتی قیاس نمی توان نمود . هنگامه است .

گفتم : خیلی خوب، در صورتی که ثروت هم دارند چرا با همدیگر شراکت کرده یک فابریک کرباس بافی در وطن خودشان احداث نمی کنند، که مردگانشان را بدان کفن کنند، یا فابیک چیت سازی بیاورند، یا شمع کافوری و یا ماشین قند سازی دریت نماند که بشتر از ده قریه و امثال آن فایده ببرند . چرا این همه رشته های منافع را گذاشته به رقابت همدیگر مشق احتکار می کنند که خون فقرای ملت را شیشه گرفته از آن راه به کسب ثروت و سامان پردازند .

اینان که شما بنام تاجر یاد می کنید و من هم معاملات تجارتی ایشان ا تا یک درجه دیدم، تاجر نیستند،مزدوران فرنگیانند و بلکه دشمنان وطن خودشان هستند . زیرا که همه ساله به دامن نقود مملکت را بار کرده به ممالک خارجه می ریزند و در مقابل امتعه قلب و ناپایدار فرنگستان را به هزار گونه زحمت و مشقت بر خودشان حمل کرده به وطن نقل می دهند .

اگر حسابی در میان باشد در پایان سال معلوم می شود که کرورها پول وطن را که مایه تعیش دائمی هموطنان است این بی مروتان بدستهای خودشان برده در خارجه به هزار مداهنه و چاپلوسی به دامن اجانب می ریزند و در عوض گیاه بیابان ها را به جای منسوجات حریریه خریده بخورد هموطنان بی علم و بی خبر می دهند، که یک سال دیگر آثاری از آن همه امتعه ابتیاعی ایشان در میان نیست . گفت : در ایران کیست که بدین نکات مقدس وطن پرستی ملتفت شود .

اتفاق و اتحاد از این مردمان برنمی آید سهل است که همه روزه مشغول دام نهادن براه یکدیگر و چاه کندن برای همند . در کارشکنی و خراب کرده خانه همدیگر مهارت دارند . پیوسته شغلشان منحصر به عیب جویی و تجسس معاملات این و آن است . اگر به یکی از جایی ده تومان ضرر و زیان رسید تدبیرها بکار می برند که آن ده تومان ضرر را در انظار دو هزار تومان جلوه بدهند .

هرگاه دیگری پس از هزار گونه زحمت و جان فشانی رشته تجارتی در خارج از دائره تجارت معموله و متداول این بلد به دست آورد بیکبار همگی به روی همان رشته هجوم کرده به مقراض حسادت ریشه منفعت آن را از بین می برند . هم خودشان و هم جوینده آن رشته را متضرر می کنند . خلاصه خبر ندارید که چه معرکه است . هرچه در اینباب گفته شود به جایی نخواهد رسید . اینها که گفته شد مختصر نمونه ای از کار و کردار طبقه تجار این شهر است . اخلاق اینان چندان فاسد گشته که امیدی بر اصلاح آن نیست .

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله ادبیات معاصر امریکای با word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله ادبیات معاصر امریکای با word دارای 106 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله ادبیات معاصر امریکای با word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود مقاله ادبیات معاصر امریکای با word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود مقاله ادبیات معاصر امریکای با word :

ادبیات معاصر امریکای

پیشگفتار
این مطالعات دیر انجام كه با ادبیات معاصر امریكا آغاز شد طولی نكشید كه سر زندگی اصالت و توانایی این ادبیات ،همه حواسم را به خود مشغول داشت . فاكنر ،اونیل و همینگوی نویسندگان ژرف اندیش و قدرتمندی بودند كه مقام رمان و نمایش امریكا را تا حد رمان و نمایش انگلستان ،آلمان و فرانسه ارتقا دادند ، زیرا هنگامی كه جایزه نوبل در 1949 له نویسنده گمنامی اهدا شد كه ظاهراً در مردابهای میسی سی پی گم شده بود و یا در سال 1954 به جهانگرد ریش و پشم دار سالخورده ای تعلق گرفت كه شهر پاریس از سی سال پیش او را روزنامه نگاری تهیدست می شناخت كه زیر سقفی در حال فرو ریختن با ماشین تحریر كهنه اش كانجار می رفت ، غولهای ادبی اروپا از جا پریدند .

انتقاد از من رواست ، چرا كه تا 1966 فقط یك رمان از همینگوی و یك رمان از استین بك خوانده و اصلاً كتابی از فاكنر نخوانده بودم . اكنون نیز از ادبیات كانادا ، مكزیك و امریكای جنوبی چیزی نمی دانم ، هر خواننده آگاهی این نكته بی دردسر ، تنگ نظرانه و توهین آمیز برای « ایالات متحده » ای است به سادگی حدس بزند . به راستی چه كسی به ما صفتی ملی عطا خواهد كرد ؟

باری ، من از « صراحت » عریان بسیاری از نویسندگان متوسط امریكا در بیان اعمال محرمانه تنمان ، اندكی یك خورده ام . ممن پیوریتن1 معصومی نیستم و آن قدر در رگهایم خون فرانسوی – كانادایی جریان دارد كه اگر شوخی زشتی با زیركی بیان شود یا حتی دیدن فیلم « عریانی » هم ممكن است مذاقم خوش بیاید .

من پیش خود فرض كرده بودم ، هر كس كه آن قدر هوش و حواس دارد كه بتواند كتابی بنویسد ، خود به خود می داند ، برخی واژه های تند و رك بوی زننده ای از مصداق خود و محیط آن مصداق را با خود دارند ، چون این گونه واژه ها می تواند هر شعری را كه شاید درباره تن و بدن باشد ، به فضاحت بكشاند ، لذا این دسته نویسندگان در آثاری كه پیش چشم ما گشوده می شود و با ما تماس حاصل می كند از واژگانی استفاده می كنند كه از پیش ضد عفونی شده است . یعنی در گفتگو از اسرار خلوت و رختخواب به شیوه غیر مستقیم و فرهیخته ای متوسل می شوند .

وقتی این گونه خودداریها مورد توجه قرار گیرد ، ادراك آدمی تند و تیزتر می شود . و درگیریها و تضادها هم كندتر می شوند و اینك كه دادگاههای ما كم و بیش برای تعریف قبح دست از تلاش برداشته اند ، سالها در هرزه نگاری چه بهنجار و چه ناهنجار غوطه خواهیم خورد ، باشد كه این وضعیت با افزایش آزادی تخفیف یابد . كتابهایی مانند كندی2 عادی خواهند شد و خوانندگان بالاتر از دیپلم را تحریك نخواهند كرد ؛ همان گونه كه ساقهای زنان ، چندان هوسی در دل مردان بر نمی انگیزد و در ضمن باید اذعان كنم كه رمانهایی مانند آخرین راه خروجی به بروكلین3 اگرچه تهوع آورند ، آزاد باشد تا ژرفای انحطاطی را كه در پس رفاه كور و گیج ما پنهان است ، به ما بنمایاند . به این نكته نیز اعتراف كنم كه من این كتابها را خوانده ام .

كتابهای دیگری هم خوانده ام كه دوست دارم پیش از آنكه با فراغت درباره فاكنر سخن بگویم ؛ كمی هم از آنها بگویم . نویسندگان قدرتمند و مبتكر بسیاری در ایالات متحده امریكا هستند كه برخی از ایشان در برابر وسوسه هرزه نگاری مقاومت كرده اند . من سال بلو را همچون هنرمند بی ریایی كه هرگز دستنوشته اش را به چاپ نمی سپارد مگر آنكه همدردی پر احاساس و هنرمندی كمال یافته4 خویش را به آن منتقل كند ، محترم می شمارم . شهرهای در حال گسترش ما ، هر ساله هزار نفر مانند هرزوگ را به وجود می آورند : شوهری كه صبورانه كلاه قرمساقی بر سر می گذارد ، پدری شیفته فرزندان اما سهل انگار مردی خوش نیت اما سست اراده و بیحال كه در میان تخته پاره الهیاتی درهم شكسته به دست و پازدن مشغول است .
بدو ، ربیت !

اثر جان آپدایك5 تصویری غم انگیز ، لیكن گیرای مردی را به دست می دهد كه از محیطی مرگبار ع از غروری كاذب و از ادراكی كم مایه – در تشخیص خیر و شر – رنج می برد . هر شهر امریكا صدها ربیت آنگسرومز در خود دارد كه پس از مشاهده سستی و سقوط پیوندهای اخلاقیش از پا در می آید و ما خود را شریك جرم احساس می كنیم . ادبیات زمان ما انباشته از آثار قهرمانان مچاله شده ای است كه می پنداشتند با مرگ آورنده ده فرمان ، این مفاهیم نیز منسوخ شده اند 6 آپدایك در كتاب زوجها همه توان خود را برای بیان خیر و شر به كار می گیرد :

شاهكاری از ادراكی نافذ و ژرف . طنزی خشمناك در تشریح اجتماعی كه عزمی « بی پروا هم » برای آوردن رازهای شیرین عشق و تن در سخان ركیك مردان و زنان به پهنه وضوح ادبیات دارد و من با خواندن هر صفحه آن سخت یكه خوردم ؛ لیكن در میان رسوب اخلاقی آن ع بینشهای درخشان بسیار و ادراكی موجز یافتم : « سرنوشت همه آنان در این عصر ، عصری از اعصار تاریك كه در میان هزاره ها و در میان مرگ و تولد مجدد خدایان – به هنگامی كه هیچ دستاویزی جز جاذبه های سیارات ، سكس و رواقیگری وجود ندارد – منوط به آن است . »

فرانسیس اسكات فیتز جرالد ( 1940- 1896 ) در خانواده های پرهیزگار و كاتولیك به دنیا آمد . ایمانش را از كف داد و از اینكه كلیسا كتابهایش را تحریم كرد ، رنج بسیار برد . شاید به همین دلیل است كه من كتاب شب لطیف است7 را با حرارت بیشتری پذیرا شدم تا گتسبی بزرگ را كه عموماً بهترین كار او شمرده می شود . كتاب اول اساساً داستانی اسرار آمیز است ( كی ، كی را كشت ؟ ) با طرحی هیجان انگیز و پایانی دراماتیك ؛ هزاران كتاب از این نوع وجود دارد .

كتاب دیگر ، نتیجه تلاش دلیرانه مرد ایرلندی رمانتیكی بود كه می كوشید تا – تقریباً به گونه ای بالینی – سقوط یك ایده الیست را بر اثر وسوسه و شور بختی ، درگیر زنبارگی و میخوارگی توصیف كند . وقتی دیدم نویسنده هیچ گونه رنگ خوشبینانه ای بر پایان شتابزده آن نپاشیده است ، حیرت كردم . در این اثر با تصویری نه چندان متفاوت از نویسنده روبرو می شویم : زوال اخلاقی ناشی از میخوارگی خود نویسنده پس از دلبستگی طولانی به همسری بدخو و ناسازگار و مقاومتی دراز مدت در برابر فشارهای اقتصادی و عشقهایی كه به او عرضه می شد . این همان شخصیت دوست داشتنی و زندگی عاطفی فیتز جرالد بود كه برای این كتابها شهرت گذرایی هم به ارمغان آورد .

2- قلمرو فاكنز
فاكنر از اولیس جیمز جویس به راه افتاد و در جاده تنباكوی ارسكین كالدول پیش رفت . او جریان سیال ذهن را در طبقه كاملی از مردم ساكن میسی سی پی دبنال كرده و با عریان كردن جسم و جان آنان ، تاریخچه و زوالشان را ضبط می كند او كه آثار بالزاك را بسیار خوانده بود ، خود به نوشتن كمدی انسانی8 گوشه ای از ایالات متحده پرداخت . این بخش در واقع لافایت بود و مركز آن شهر اكسفورد جایگاه پر افتخار دانشگاه می سی سی پی لیكن فاكنر این شهر را جفرسن خواند و این بخش را یوكناپاتافا نام داد ؛ واژه ای كه به قول خود او ، از آن سرخپوستان چیكاسا9 است و چنین معنا می دهد : « آب در جلگه ها به آرامی روان است . »

و این توصیف مصداق كاملی از كتابهای اوست . فاكنر برای این « بخش تخیلی » خود جمعیتی برابر 9313 سیاه پوست و 6298 سفید پوست در نظر می گیرد . حداقل صد تن از این سفید پوستان و انبوهی از سیاه پوستان به رمانهای او داخل یا در آنها خارج می شوند . همچنان كه شخصیتهای متعددی ، نظیر همینها در بخشهای گوناگون آثار بالزاك ظاهر می شوند . در نمایش موشكافانه فاكنر ، مردم این قطعه زمین ، صمیمانه تر و صادقانه تر از هر بخش دیگری از مردم امریكا نمایانده می شوند .

فاكنر در 25 سپتامبر 1897 در نیوآلبانی10 می سی سی پی به دنیا آمد . پدرش در سال 1902 خانواده را به آسكفورد برد و با شغل مدیر حسابداری در دانشگاه استخدام شد . تحصیلات رسمی ویلیام از دبیرستان فراتر نرفت . او تلاش كرد برای شركت در جنگ جهانی اول در ارتش نامنویسی كند ؛ اما پذیرفته نشد . سپس به كانادا رفت و وارد نیروی هوایی سلطنتی شد ؛ اما پیپ از آنكه تعلیماتش را به پایان برساند ، جنگ خاتمه یافته بود . آنگاه به آكسفورد بازگشت و یك سالی را در دانشگاه به تحصیل مشغول شد . در سال 1924 یك جلد از شعرهایش در بوستون چاپ شد . در صفحه عنوان كتاب یك حرف u به اشتباه در اسم او گذاشته شد . فاكنر این اشتباه را حفظ كرد و همه كارهای بعدیش را با همین نام جدید امضا كرد . همان گونه كه احساس بر اندیشه مقدم است ، نثر نویسان خوب تقریباً همیشه با شعر آغاز می كنند .

هنگامی كه در حرفه روزنامه نویسی و در نیوارلئان كار می كرد با شروود اندرسن آشنا شد . او ویلیام را ترغیب كرد به رغم امتناع مكرر ناشران از چاپ آثارش ، به نوشتن ادامه دهد . فاكنر در ژوئن 1925 با كشتی باری به اروپا سفر كرد . ایتالیا و فرانسه را زیر پا گذاشت و مدتی در روزنامه ای در پاریس به كار پرداخت . سپس به آكسفورد بازگشت و برای تأمین زندگی به هر كاری ، هر اندازه بی ارزش دست زد ، پس از انتشار چند كار جزئی كه در اقیانوس انتشار كتابها بازتاب و آوازه چندانی نداشت یكی از بنگاههای انتشاراتی نیویورك را متقاعد كرد تا كتابی از او به چاپ برساند ( 1929 ) و شهرت او با این كتاب آغاز شد .

رمان سارتوریس11 یكی از خانواده های قدیمی اهل جنوب را تصویر می كند كه اندك اندك قدرت اجتماعی و املاك خود را به اعضای یك طبقه بازرگان كاسبكار در حال رشد ولی فاقد اصول اخلاقی ، تسلیم می كند . بدین گونه تاریخچه حوادث بخش « یوكناپاتافا » پیش چشم ما گشوده می شود . بنیانگذار این خانواده سرهنگ جان ساتوریس است كه در جنگهای داخلی فرمانده یك هنگ سواره نظام بود و با شهامت و بی پروایی خود در آن روزگار داستانهای گوناگون و پر شاخ و برگی برای فرزندانش به یادگار گذاشت .

وی در سال 1876 در گذشت و با یارد سالخورده آغاز می شود كه در جفرسون رئیس بانك است مردی مبادی آداب كه با ویسكی و سیگارش زندگی می كند و مورد احترام همگان است . گرچه در ناتوانی اش در اداره فرزندان و خدمتكاران ، نشانه های زوال به چشم می خورد . شخصیت شرور داستان ، نوه اش بایارد سارتوریس دوم ، است كه خوگرفته به خشونت و شتاب – با لاقیدی – از جنگ جهانی اول باز می گردد . اتومبیل جدید او كه موجب وحشت پدربزرگ است ، نماد جهان در حال دگرگونی و ابزار فاجعه است .
اعضای خانواده سارتوریس به اصل و نسب خویش می بالند و معیارهای دیرینه آداب دانی ، ذوق و سلیقه و وظیفه شناسی خود را نسبت به خانواده ، طبقه و جامعه حفظ می كنند . آنان مستخدمان سیاه پوست خود را آمرانه به كار می گیرند ب اایشان همچون اعضای پذیرفته شده و پرورش یافته خانواده رفتار می كنند ؛ اما به ایشان به شكلی غیر از نوعی كاست همیشه پست ، نمی نگرند . آنان با تحقیری بی ثمر به تازه واردان بی ریشه ، حیله گر و مبتكر شمالی نگاه می كنند ؛

كسانی كه غیر از جاذبه پول و جنسیت هیچ نیروی محرك دیگری ندارند ؛ آنانی كه نه وابستگیهای اجتماعی را به رسمیت می شناسند و نه قیود زیبایی شناسی را . در رمانهای فاكنر نمایندگان اصلی این گروه خانواده اسناپس12 هستند ، « خانواده ای به ظاهر خستگی ناپذیر كه در طول ده سال اخیر از جای كوچكی مشهور به محله فرانسویها – كم كم به شهر [ جفرسن ] آمده اند . » فلم اسناپس ، مصمم به گردآوری ثروت و رسیدن به قدرت : « روزی ، بی سر و صدا پشت پیشخان رستوران كوچكی كنار خیابان ، سر و كله اش پیدا شده بود . . .

با این جا پا – و مانند ابراهیم پیامبر – خویشان و بستگان خود را تك تك ، یا خانواده خانواده به شهر می آورد و طوری سر و سامان می دهد كه بتوانند پول در بیاورند . » آنان ر در شغلهای كوچك و جور واجور درجه سه مغازه های بقالی ، سلمانی و . . . پخش و پلا شدند ؛ زاد و ولد كردند و ریشه دواندند . ساكنان قدیمی ، در خانه ها و مغازه ها و دفترهای آراسته خود ، ابتدا با تفریح و سرگرمی ، سپس با حیرت و آشفتگی ناظر این جریان بودند . » در جریان وقایع رمان ، طبقه جدیدی گسترش می یابد تا آن گاه كه « سارتوریس ها » در مقابل «اسناپس ها » محو می شوند . مزرعه ، دهكده ، خانه مجلل و درشكه ، جایشان را به مغازه ، شهر ، بانك و اتومبیل می دهند و سیمای جنوب به تصویری رنگ باخته از شمل مبدل می شود .

تنها « اسناپس » ی كه در این كتاب ظاهر می شود ، دفتر دار بانك بایارد سارتوریس است . او با نقشه ای سنجیده دست به اختلاس میزند ، پولش را پس انداز می كند . در ناحیه كثیفی مسكن می گزیند و نامه های عاشقانه بدون امضایی برای نارسیسا بن بو – كه به سبب وابستگیش به خانواده سارتوریس دور از دسترس اوست – می نویسد . برادر دختر ، هوراس بن بو وكیلی است كه با « سیمای زیبا ظریف مسخره اش » مشخص می شود . او با زن هوسباز بهترین دوست خود رابطه نامشروع برقرار می كند و خواهر حساس و پارسایش را آزرده خاطر می سازد . نارسیسا هم پنهانی و با دلهره گرفتار عشق بایارد سارتوریس دوم می شود .

بایارد اعتنایی به او ندارد ، چرا كه روح خود را به اتومبیلیش فروخته است . وقتی در یك تصادف چند دنده بایارد می شكند . نارسیسا با صمیمیتی خاموش از او پرستاری می كند تا آنكه بایارد با او ازدواج می كند . هنگامی كه دنده های او و گلگیرها تعمیر می شوند ، بایارد ، پدر بزرگش را مصرانه با اتومبیل به گردش می برد ، اتومبیل در گودالی می افتد . بایارد اول از شدت ضربه می میرد و چیزی نمی گذرد بایارد دوم هم در حین پرواز با هواپیمایی كه دچار نقص فنی شده است تلف می شود . در این هنگام او بیست و هفت سال داشت و سال 1920 بود .

اصل داستان همین است كه گفتم ، اما بدون پرداخت هنری داستان هیچ است . در اینجا ساخت و سبكی وجود دارد و تصاویری كه با تامل در آن جای داده شده است : تصویر شهر و مغازه ها و كاسبها و بیكاره هایش . تصاویر نواحی مسكونی قدیمی با خانه های ساكت و سرسبز سایبان دار متعلق به اشرافیت در حال احتضار است ، تصویر این خانواده های شكست خورده با خاطرات مغرورانه غم انگیزشان از گذشته باشكوه ؛ تصویر برده های پیشین و فرزندانشان كه بی مال و منال ، بینوا و زیرك كه زبان انگلیسی را برای همخوانی با حنجره هاشان و نیازها و آوازهاشان تغییر داده اند .

بهترین جنبه كار فاكنر ثبت ساده و صمیمانه فضای جنوب است : رنگ و تركیب خاك ، گیاهان و گلهای خاص منطقه كه « جنگلی درهم تنیده و خوش رایحه » از « یاسهای هندی ، كبود ، بنفش . . . و پیچكهای انبوه » می سازند ؛ « رایحه یاسمنها پیوسته در فضای خانه پراكنده است » ؛ پرندگان بومی كه « شامگاهان با شیرینی و ملاحت آواز می خوانند . »

باران جنوب كه زمین و آناناسها را شست و شو می دهد و خاك را در پرتو خورشید سوزان به رنگ سرخ در می آورد . ما در می یابیم كه این كتاب به های كار و عشق فراوانی تمام شده است . فاكنر جنوب خود را ،به غم « مردابهای بویناك و دیرینه و عقب افتادگی معنوی » اش ، با تمامی ثروت و سرسبزی شمال متجاوز عوض نمی كند . او برای تشریح و توصیف صحنه هایی كه به دقت نظاره شان كرده است با تأمل به دنبال واژه هایی بكر و جاندار می گردد .

با چنان حساسیتی درباره كار سخت یك قاطر می نویسد كه گویی از برادرش سخن می گوید ؛ می نویسد كه چگونه یك سگ جوان « به زودی باید با زبان آویخته و تكان شدید دم به دنبال بوهای اغفالگر و دیوانه كننده ای بدود كه دنیای پیرامونش را پر كرده و او را از هر بیشه زار و نیزار و دره تنگی به سوی خود می خواند . » این نویسنده جسور گاهی برای دستیابی به بداعت ، بسیار پیش می رود ؛ مانند زمانی كه به توصیف زنان ولخرجی می پردازد كه با صدای خش خش جمع كردن دامنهایشان « صدای جلوه فروشانه بانوی صاحبخانه گم می شد » از سر میز ناهار بر می خیزند . عباراتی نیز دارد كه بدون ضایع شدن با صفتها یا نثری تصنعی از زیبایی سرشار است .

كتاب سارتوریس ، اندك اندك هواخواهانی یافت ، حق التألیفی به دست آمد و فاكنر توانست با فراغت و اطمینان خاطر نانی بخورد . در سال 1929 با خانم استل فرانكلین ، بیوه ای كه از شوهر قبلیش دو كودك داشت ، ازدواج كرد . ویلیام بچه ها را هم به عنوان جهیزیه او پذیرفت .
فاكنر پیش از انتشار سارتوریس رمانی را به پایان رسانده بود كه بعدها آن را بهترین اثر خود خواند . مضمون خشم و هیاهو ( 1929 ) نیز زوال یكی از خانواده های طبقه بالاست ؛ این خانواده ، كامپسون ها هستند .

كتاب كه گویی می خواست دیدگاه مكبث13 را در مورد زندگی ، همچون « داستانی كه ابلهی حكایت می كند ، انباشته از خشم و هیاهو برای هیچ و پوچ » بیان كند نخست از زبان ابلهی14 به نام بنجی ، حكایت می شود كه « سی ساله ای سه ساله » توصیف شده است . بردباری او كمتر از آن است كه داستان را به گونه ای پیوسته و معنی دار تعریف كند ، داستان از طریق تصویرهایی كه در ذهن بنجی جریان می یابد ، به شكلی تیره و تار به ما منتقل می شود . نتیجه كار در تبدیل نظم و بی نظمی و روشنی به ابهام ، شبیه برخی از نقاشیهای معاصر است .

در صحنه مركزی داستان ، بنجی – بی آنكه كاملاً درك كند كه در پیرامونش چه می گذرد – همسایه ای را می بیند كه خواهرش ، كدی كامپسون را می فریبد ؛ دختر در ابتدا مقاومت می كند و سپس تسلیم می شود ؛ آن گاه بخشایش می طلبد و پیش پای بنجی زانو می زند . « گفت : نمی كنم ، دیگه نمی كنم ، بنجی ، بنجی . . . گریه می كرد و من هم گریه كردم و همدیگر و بغل كردیم . » به زودی سر و كله بچه ای پیسدا می شود . كدی با عجله تن به ازدواج می دهد . در فصل آخر ، پسر بزرگ – كه وارث خانواده كامپسون است – وقتی به خطای خواهرش كدی پی می برد ، خودكشی می كند . داستان ، اگر بتوان سر و تهی برای آن قائل شد ، داستانی است قوی اما فاكنر از هیچ وسیله ای برای ابهام بخشیدن به آن فروگذار نكرده است .

فاكنر می گوید :
در تابستان سال 1929 در كارخانه برق ( آكسفورد ) در نوبت كار شبانه از ساعت 6 بعد از ظهر تا 6 صبح با شغل كارگر حمل زغال سنگ ، كاری گرفتم . زغال را از انبار توی چرخ دستی می ریختم ، به دخل كارخانه می بردم و در محلی كه آتشكار بتواند آنها را توی كوره دیگ بخار بیندازد ، كپه می كردم . حدود ساعت 11 شب كارگرها می رفتند می خوابیدند ؛ دیگر بخار زیادی لازم نبود . آن وقت ما یعنی من و آتشكار می توانستیم استراحتی بكنیم او روی صندلی می نشست و چرت می زد . من با چرخ دستی ، میزی رو به راه كرده بودم . . . در آن شبها بود كه بین ساعت 12 تا 4 صبح ، كتاب در بستر مرگم15 را در مدت شش هفته نوشتم .

در این رمان موفق ، حماسه انحطاط به سراغ یك خانواده تهیدست سفیدپوست می رود كه روی زمینهای كم حاصلشان در نزدیكی محله فرانسویها كار می كنند. فاكنر شهرنشین بود ، اما فرهنگ و زبان مزارع ، روستاییان و حتی حیواناتشان را می دانست ؛ او با تفصیل كامل ، رام كردن اسبی را به دست یك مرد توصیف می كند . داستان در اطراف مرگ و تدفین آدی باندرن ، پس از زاییدن پنج فرزند برای شوهری بی دست و پا و پوست كلفت و كله شق ، دور می زند . « دیویی دل »» تنها دختر خانواده مادر در حال مرگش را به طور خستگی ناپذیری باد می زند یكی از پسرها ، كش16 تابوت آدی را زیر پنجره اتاقش و زیر نظارت خود او می سازد .

پسران دیگر خانواده در ناسزاگویی دست كمی از پدرشان نداردن ؛ آنان حداقل ساعتی سی بار واژه لعنتی را بر زبان می آورند . ادی با شوهر تندخو و بدخلقش روزگار خوشی نداشته است ؛ و از اینكه باید پیش اقوام شوهرش دفن شود ، خشنود نیست ؛ به پسرانش التماس می كند كه جسدش را به جفرسن ببرند و در كنار كس و كار خودش به خاك بسپارند ؛ شوهر رضایت می دهد ، چرا كه امیدوار است در آن شهر بتواند یك دست دندان مصنوعی گیر بیاورد . بلافاصله پس از مرگ آدی افراد خانواده جسدش را كه هنوز گرم است ، در تابوت تنگ می چپانند ، روی گاری زهوار در رفته ای می گذارند ، دو رأس قاطرشان را یراق می كنند و راه درازی را به سوی مركز بخش در پیش می گیرند .

دهها مصیبت و بدبختی بر سرشان می آید . در باران شدیدی سراپا خیس می شوند و طغیان رودخانه پلی را كه باید از روی آن بگذرند ، ویران می كند . چندین كیلومتر راه می روند تا از پل دیگری عبور كنند ، آن را هم ویران شده می یابند . می كوشند تا از گدار رود بگذرند ، اما قاطرهایشان غرق می شود .
اسب و درشكه ای از فلم اسناپس می خرند و سرانجام به جفرسن می رسند . مراسم تدفین انجام می شود ؛ « دیویی دل » جنینی را كه پنهانی باردار شده است ، سقط می كند ؛ آنس ك دست دندان نو ، یك گرامافون و همسری تازه گیر می آورد . در بستر مرگم به طور گسترده ای تحسین شده است ؛ اما من آن را كتابی ملال انگیز و ناراحت كننده یافتم . فاكنر اقرار كرده است كه : « به همه بلایای طبیعی كه امكان دارد بر سر خانواده ای فرود آید ، فكر كردم و گذاشتم همه چیز اتفاق بیفتد . من اذعان دارم كه یك چرخ دستی هیچ جذابیتی ندارد و امیدوارم كه هیچ گاه ناچار نشوم در یك تشییع جنازه شصت كیلومتری شركت كنم . »

ویلیام موضوع دیگری را هم صادقانه اقرار می كند : او به عمد داستان حریم17 (1931) را برای جلب مشتری ـ و شاید هم به مثابه وسیله ای برای دعوت شدنش به هالیوود ـ با سكس و خشونت انباشته و شلوغ می كند . فیلمسازان با او پاسخ مثبت دادند ؛ فیلم موفق شد و منتقدی ، كتاب را « یكی از بهترین رمانهای ادبیات معاصر » نامید . وحشتناك است ! در میان مشتی « آشغال سفید بدبخت » ، تمپل دریك ، دختری دبیرستانی با هوس همخوابگی ، وول می خورد ؛ پیرامون و در پی او ، گروهی مرد مشتاق فرو نشاندن آتش هوا و هوسش روانند ؛ قتلی اتفاق می افتد ؛ سیاهی لینچ می شود ؛ پدر تمپل او را كه حامله است به راه می آورد و شوهر می دهد .

تمپل منتظر می ماند تا دنباله داستان زندگیش ، در كتاب مرثیه برای راهبه18 ( 1950 ) بار دیگر ظاهر شود .در این فرجام دراماتیك او با رضایت خاطر به پرستارش اجازه می دهد كه نوزاد ناخواسته را نابود كند ؛ با فاسق خود می گریزد ، و سپس نزد شوهرش باز می گردد و پنجاه صفحه كتاب را اشغال می كند تا به خیانتش اعتراف كند ، اگرچه باعث می شود كه پرستارش به جرم قتل كودك نوزاد اعدام گردد . در این كتاب به قدر كافی شهوت و خونریزی برای ده دوازده فیلم وجود دارد ، اما برای مردی كه می خواست شاهكارش را بنویسد اثر نالایقی بود .

معنای عنوان روشنایی ماه اوت ( 1932 ) هنوز هم برای من مبهم است ؛ مگر آنكه به سایه های متغیر سپیده دم و ظهر و شب طی ماهی كه داستان در آن اتفاق می افتد ، اشاره داشته باشد . لنا گرووز ، پا برهنه و حامله ( در كتابهای فاكنر هرگز نمی شود مدت زیادی بگذرد و زنی حامله نشود ) در پی پدر آواره و خانه به دوش كودكش از آلاباما به راه می افتد و پس از سی روز به جفرسن می رسد . این داستانی است تاثر انگیز كه فاكنر با همدردی تمام – با درنگ بر هر نكته ای از جاده و آسمان هر عملی یا كلمه امیدبخشی یا محبتی كه نصیب زن و جستجوی امیدوارانه اش می شود ـ آن را بیان می كند . سرانجام زن به جفرسون می رسد و در می یابد مرد پیمان شكن كه فریبش داده ،

دائم الخمری است كه مشروب ، قاچاق می كند ؛ این آدم با پیدا شدن لنا ، از وحشت سر و سامان گرفتن ، پاشنه هایش را ور می كشد و می گریزد . دو حادثه تشدید كننده به اصل روایت افزوده می شود : یكی اینكه چگونه شایعه پردازان شهر ، آگاهانه و با عزمی راسخ ، زندگی كشیش بیگناهی را ـ كه همسرش منحرف شده است ـ از هم می پاشند ؛ و دوم اینكه چگونه « پیوریتن » ی متعصب ، با انضباطی سخت و زاهدانه ، كودك بی پناهی را به جنایتكاری مبدل می كند .

اما در اینجا قهرمانی به نام بایرون بنچ وجود دارد كه در تمام دشواریها لنا را یاری می كند ، عاشقش می شود و سرانجام در پایانی خوش ـ كه در آثار فاكنر كمیاب است ـ او را به همسری می گیرد و كودك را می پذیرد . طرح داستان را بیش از این نباید باز كرد ، چرا كه این تنها كتابی از فاكنر است كه خواننده شخصاً باید صفحه به صفحه همراه داستان پیش برود .

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید