دانلود تحقیق در مورد ادیان ایران با word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود تحقیق در مورد ادیان ایران با word دارای 31 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود تحقیق در مورد ادیان ایران با word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود تحقیق در مورد ادیان ایران با word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود تحقیق در مورد ادیان ایران با word :

ظهور زرتشت
در فضائی که کاهنان، ساحران، آتشبانان بی شمار به بهانه وساطت صدها خدا و خدای نما مردم ساده را گوسفندوار به کنار قربانگاهها، معابد و آتشگاه ها میکشیدند و با اوراد و آداب و اعمال اسرار گونه به جلب توجه قدرتهای ساختگی مافوق بشری تظاهر می نمودند؛ در محیطی که انسانها با وحشت و هراس به هر پدیده طبیعی مینگریستند و در هر گوشه ای به انتظار برخورد با موجودات عجیب و مافوق الطبیعه بودند. در دورانی که بشر خود را اسیر نیروهای خارق العاده و رام نشدنی میدانست و امیدوار بود سرنوشت خویش را با شرک و بت پرستی، نیایش مردگان و هراس از زندگانی که با خرافات و شعائر و آداب بدوی آمیخته شده بود تحول بخشد. ابرمردی ظهور کرد که پیام نافذ یگانه توحیدش و صدای پر طنین حق پرستیش مرزهای زمان و مکان را در هم ریخت و از لابلای قرون و اعصار تاریخ جهل را در نوردید و به فضاها و مکانهای دور پراکند.

او مبشر سرور و صفا و راستی و محبت بود و مبلغ اراده و اختیار و کار و فعالیت. او بر آن شد که سرنوشت بشر را از کف اختیار خدایان و کاهنان، رمالان و سرداران و سردمداران بدر آورد و در دستهای پر توان و سازنده انسانهای راست پندار و راست کرداری که جز در مقابل حق سر فرود نیاورند قراردهد. و همین امر موجب اشاعه سریع اندیشه های او و سربلندی ایرانیان آگاه گردید. سرودهای مذهبی که از اعصار بسیار کهن بنام (گاثاها) بر جای مانده است بخشی از پیام های زرتشت است که با رسالتش انقلاب فکری عظیمی را در اندیشه بشری پایه گذاری کرد. این اندیشه والا هر چند ابتدا به ظاهر پیروان بسیار نیافت ولی در بسیاری از مکاتب فکری و مذهبهای دورانهای بعد اثر خود را بجای گذاشت.

آریاها احساسات و عواطف و معتقدات خود را بیشتر در لباس شعر و سرود نمایان می ساختند و گفتار منظوم از هنرهای جالب توجه آنان بشمار میرفت. به ویژه میتولوژی و اسطوره های مذهبی و فولکلوریک خویش را به صورت حماسه و شعر میسرودند که حفظ کردن و انتقال آنها نیز بسیار آسانتر صورت میگرفت. سرودهای ریگ ودای آریاهای هند از کهن ترین نمونه های این اسطوره ها و معتقدات مذهبی منظوم است. سرودهای زرتشت و سرانجام سروده های نغز و دلکش گویندگان قدیم پارسی را که در ادبیات جهان بی نظیر است میتوان نشانه های جوان تری از این هنر آریایی دانست.

گاث یا به زبان اوستای قدیم “گاثا” به معنی سرود است و در زبان سانسکریت یا زبان آریائیان هند، نیز همین مفهوم را دارد. در پهلوی یا زبان ایرانیان دوران ساسانی نیز “گاث” به معنی سرود بوده است. نام حقیقی زرتشت به آنگونه که در گاثاها آمده «زرتوشتره اسپیتامه» است. یونانیان، زرتشت را “زرو آستر” می نامیدند و معتقد بودند که این نام را کلمه آستر یا استر (ایستار) به معنی ستاره مشتق شده و مفهوم آن ستاره شناس بوده است.
پروفسور گیگر خاورشناس مشهور آلمانی معتقد است که برخی از یونانیها نام او را ترکیبی از کلمات زئیرا به معنی نیاز و استر (استار) به معنی ستاره میدانستند که رویهم مفهوم آنکه به ستاره نیاز می برد (یا مدد میگیرد که همان محاسبات نجومی است) داشته است. بهمین جهت گاهی هم زرتشت را استروتوتم یا فرمانروای ستارگان (که همان عالم آگاه بر ستارگان باشد) می نامیدند.

رستاخیز زرتشت و تعلیمات وی
آئین اوستا خود به خود بوجود نیامده بلکه دارای مؤسس است که از آن طریق مندرجات اوستا را با کیش قدیم آریایی و آئین شرک ایران مقایسه می کنند و تحولی را نمایان می بینند که تحقق پذیرفته و دین جدید در آنزمان تأسیس شده است. از طرفی زرتشت در گاتها از خویشتن چون انسانی ساده سخن می گوید، نه چون یک وجود افسانه ای. از خداوند متعال (اهورامزدا) به او وحی شده است که آئین خود را به هم میهنانش و همچنین خانواده ای که در زندگانی او سهم عمده داشته اند و در تبلیغات کمک کرده اند اعلام دارد، با این ترتیب مطالعه منشاء و مبدأ دین زرتشت به طریق قانع کننده ای مشکل و شاید غیر ممکن می باشد، زیرا مهمترین مدرکی که درباره این دین بدست ما رسیده است کتاب آسمانی همان دین می باشد که به نام (اوستا) موسوم و حقیقت امر این که کتاب اوستا هشتصد سال بعد از زرتشت پیامبر این دین نوشته شده است، این کتاب شامل سه بخش و از مبادی مختلف میباشد.

گاتها که قدیمی ترین قسمت های اوستا و شامل سرودها است در زمان هخامنشیان تدوین یافته و قسمتهای دیگر اوستا در زمانهای بعدی درست شده است، در زمان ساسانیان همه قسمت اوستا را جمع آوری کردند و هم در این دوره بود که اوستا (تمام کتاب اوستا) تدوین یافت و این خود در دوراه ای بود که آئین زرتشت دین رسمی و انحصاری سراسر ایران زمین شده بود. زرتشت در کتاب مقدس اوستا (زاراتوشترا) خوانده شده است.
مطابق آنچه که از اوستا معلوم میشود، زرتشت در «مدی» بدنیا آمده و از میان طایفه ای از مغ ها برخاسته است و این طبقه و طایفه در حقیقت از مردم عاقل و اهل نظر و فیلسوف و دانشمند ملت ایران بود. وقتی زرتشت به سن 20 رسید از دامهائی که افسونگران و جادوگران و احضار کنندگان ارواح برای او درست کرده بودند گریخت و از دنیا کناره گیری کرد و این عمل برای این بود که خود را آماده اجرای فرمان آسمانی که به او وحی شده بود نماید.

در سی سالگی به الهامات و وحی های آسمانی رسید که در آنها امشاسپند و (هومانو) که به معنی پندار نیک است بنظر او آمد؛ و او را به آسمانها برد و به خدا نزدیک کرد. زرتشت دستورات خدائی را گرفت، به فواصل ده سال شش بار دیگر این الهامات به او دست داد، در چهل سالگی رسماً برای تبلیغ دین جدید به مبارزه و پیکار پرداخت. بیش از دو سال از ظهور او نگذشته بود که توانست با تبلیغ مؤثر پادشاه عصر یعنی (ویشتاسب) را بدین خود برگرداند و به پشتیبانی همین پادشاه بود که زرتشت توانست همه ایران را به آئین زرتشتی آشنا کند و بدون ترس در همه جا دین خود را رواج دهد؛ زیرا دیگر نه از مجازات می ترسید و نه مانعی برای کار او وجود داشت،

آنوقت گروه گروه مردم به دین او در می آمدند و همه ایران از آن آگاهی داشتند. بیش از سی و پنج سال زرتشت به پشتیبانی و اجرای مراسم دین خود پرداخت و این بدون شک به کمک و پشتیبانی سلسله هخامنشی بود. وی در سن هفتاد و هفت در جنگی مقدس که علیه یورش قبیله (هیاوآ) می کرد زندگی را بدرود گفت؛ و یا بقولی با هفتاد تن از پیروانش در پرستشگاه بلخ حین نیایش و ستایش اهورامزدا بدست “براتور” نام تورانی به شهادت رسید. برخی از محققان نوشته اند که در دوران باستان چند نفر به نام زرتشت آمده اند که مروج عقاید زرتشت نخستین بوده اند؛ از جمله فریدون را زرتشت ثانی و جاماسب را زرتشت سوم دانسته اند که در زمان ویشتاسب پدر داریوش ظهور کرده است.

زرتشت به دو عالم معتقد است: یکی روحانی یا « مینو » و یکی جسمانی یا « گیتی » و آنچه در عالم است به دو قسم تقسیم می کند؛ تقدیر یا « بخشش » و فعل یا « کنش » و حرکات افعال انسان را سه قسم می کند؛ اعتقاد یا « منش »، گفتار یا « گویش »، رفتار یا « کنش »، و وقتی انسان به مرتبه سعادت عالی رسیده و، به یزدان نزدیک شده و اهل بهشت است که هر سه چیزش اصلاح و دارای: اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک شده باشد. زرتشت می گوید، بنای آفرینش عالم بر اضداد است و این خاکدان میدان مبارزه نیکی و بدی یا جنود یزدان و اهرمن، و کائنات مابین گیر و دار این قوا واقعند و سعادت بشر بستگی به پیروی این دو چیز متضاد است و بهشت جاویدان منزل پیروان یزدان و صاحبان نیت و گفتار و کردار نیک است و دوزخ اتباع پلیدان و ارواح اهرمنی.

اعتقاد به ظهور آخرین منجی
به موجب مقررات آئین زرتشت هر هزار سال از دختری باکره از نطفه زرتشت نجات دهنده ای نمایان می شود، در هزاره سوم یعنی آخرین دوره (سوشیانت) ظهور می کند، مردگان زنده می شوند؛ حوادث آسمانی موجب ذوب شدن فلزات در دل کوهها می گردد؛ فلز ذوب شده برای مؤمنین شیر سرد و برای دشمنان دین، دردناک است، مردم بدکار و شیاطین نابود می شوند، نیکوکاران به آب زندگی جاوید میرسند. طبق مدرکی سوشیانت و بنا بر سند دیگر شخص زرتشت خودش آئین مزدا را تکریم و تقدیس می کند؛

خرای از جهان میرود و خوشی و شادی برقرار میگردد. کرگ لینگر مینویسد: در دین زرتشت مفهوم بزرگی وجود دارد که نه در آئین مصریان قدیم دیده می شود و نه در اندیشه های بسیار عمیق هندو، آن این است که جهان دارای تاریخ است و از قانون تحول پیروی می کند، وضع فعلی جهان را به مرحله نهائی رهبری می کند، همه نیروها در کار خود باید به آن راه بروند، در نظر زرتشت دنیا از برنامه استمرار تاریخ پیروی می کند و میدان جنگ است، مبارزه ای پر شور، نیروها را مقابل یکدیگر قرار داده است و این امر واجب است و نتیجه آن تکامل مردم با تقوی و بهره مندی از زندگی جاویدان است.
جایگاه برزخ
طبق آئین زرتشت بین بهشت و دوزخ جائی است که برزخ نامیده می شود، و این محل جای کسانی است که اعمال نیک و گناهان آنها یکسان است، این دسته در برزخ تا روز واپسین خواهند بود و آنگاه که همه مردگان زنده شدند آنها نیز بیرون خواهند آمد، زیرا دیگر صاف و پاک شده اند و به مقر سعادتمندان خواهند رفت.

تأثیر آئین زرتشت در یهودیان و دین مسیح
بطوریکه بیشتر محققان معتقدند با بررسی دقیق می توان نفوذ آئین مزدا را در ادیان دیگر نمایان دید.
فتح بابل بدست کوروش کبیر موجب شد، میان ایرانیان و یهودیان رابطه برقرار گردد و به آنان اجازه داده شود که به کشور خویش بازگردند؛ در نتیجه، بسیاری از اصول آئین مزدا در میان یهودیان رواج یافت و سپس در معتقدات مسیحی نفوذ کرد، مکتب ثنوی، شیطان را در برابر خدا قرار میدهد؛ عقیده به فرشتگان و زندگی جاویدان و معاد از اصول مزدیستا است که در ادیان مذکور دیده می شود.
آئین بهائیت

سیدعلی محمد باب
بنیانگذار این فرقه سید علی محمد شیرازی است که در اول محرم سال 1235 هجری در شیراز متولد شد. پدر او میرزا رضا بزاز شیرازی بود که در اوان کودکی وی زندگی را بدرود گفته بود و سختی ها و رنجهای سید علی محمد از همین زمان آغاز گشت. پس از مرگ پدر زیر سرپرستی دائی خود سید علی که پیشه تجارت داشت قرار گرفت. پس از رسیدن به سن بلوغ به آموختن درسهای ابتدایی فارسی و سپس به فراگرفتن ادبیات فارسی و عربی پرداخت و آنگاه در سلک طلاب علوم دینی درآمد.

در این مدت کارهای او عادی نبود، بدین طریق که از مردم کناره گرفت و در ریاضت کشی و چله نشینی و گرفتن ختومات می کوشید. و نیز از ویژگیهای وی خوش نویسی و تند نویسی بود؛ بطوریکه در این هنر میان مردم مشهور شد و او را خوشنویس ماهری میشناختند. اینها خصوصیاتی است که در شرح احوال اولیه او ثبت شده است.
بهرحال سیدعلی محمد شیرازی پس از پایان تحصیلات مقدماتی و فراگرفتن اصول ادبیات عرب و منطق در تجارتخانه دائی خود به امور داد و ستد پرداخت و پس از چندی به همراه دائی خود به بوشهر رفت و در تجارتخانه دائی خود به کارهای امور بازرگانی اشتغال ورزید. وی در مدت اقامت در بوشهر اوقات فراغت خود را به مطالعه کتابهای دینی و دعاهای وارده و ختومات و ریاضت میگذرانید و از این رو همیشه تنها بسر میبرد.

در مدتی که سیدعلی محمد شیرازی در بوشهر بسر می برد در اثر ریاضتها و خواندن دعاهای مداوم دارای افکار لطیف، شاعرانه و ساده شده بود و آمادگی زیادی برای پذیرش افکار تازه پیدا کرده و گویا اضطرابی نیز در فکر و خیال او پدیدار شده بود. با این اوضاع و احوال و آمادگی ذهنی و جستجوگری در سال 1255 هجری در 20 سالگی به سوی کربلا رهسپار گردید و در آنجا با بعضی از شاگردان سید کاظم رشتی دومین پیشوای فرقه شیخیه که نزدیک بودن ظهور حضرت مهدی (عج) را تبلیغ میکرد آشنا شد و به راهنمایی آنان به نزد سید کاظم رشتی راه یافت.

در مدت زمان ماندن سیدعلی محمد شیرازی در کربلا و استفاده او از حوزه درس سید کاظم رشتی اختلاف است. طبق نوشته خود سیدعلی محمد شیرازی، مدت یکسال در خدمت سید رشتی بوده است. در روزهای آخر آن یکسال به همراه چند نفر از همدرسان خود مدتی به کوفه رفت و در مسجد بزرگ آن شهر که مسکن مرتاضان و معتکفان بود به ریاضت و چله نشینی و اعتکاف پرداخت. پس از آنکه چله ای در مسجد کوفه گرفت، یعنی چهل روز در آنجا به ریاضت نشست؛ دوباره به کربلا رفت و در حوزه درس سید رشتی حاضر شد. ولی این بار بیشتر در انزوا و تنهایی بسر می برد.

سیدعلی محمد شیرازی در سال 1257 هجری (1217 خورشیدی) از کربلا به شیراز مراجعت کرد. در آنجا نیز همانند سالهای توقف در بوشهر و کربلا به خواندن دعاها و ختومات در انزوا گذرانید. پس از مرگ سید کاظم رشتی دومین پیشوای فرقه شیخیه در سال 1259 هجری که در وصیت نامه خود نوشته بود ظهور امام غایب نزدیک است و بهمین علت جانشینی برای خود انتخاب نکرد. سیدعلی محمد شیرازی در سال 1260 هجری (زمان حکومت محمدشاه قاجار) در شیراز خود را «باب» نامید. (باب به معنی “در” است و منظور این نام دری است که مهدی موعود از آن طریق دستورهای خود را برای مردم صادر می کند) سپس به سال 1263 هجری خود را پیام آور مهدی (عج) دانست و کتابی بنام «بیان» منتشر کرد.

در این کتاب اصول آموزش دینی او بیان می شد. باب می اندیشید که جوامع بشری پیوسته در حال پیشرفتند و رهبران این جوامع بنا به مقتضیات زمان عوض می شوند. زمانهای بعدی با زمانهای پیشین فرق دارند و بایستی نظام و قوانین نوین ویژه زمان بر جامعه حکومت کنند. نظام ها و قوانین پیشین به انگیزه کهنگی در دوره جدید نمی توانند نافذ باشند. و خداوند قوانین تازه را از طریق پیام آور به جامعه ابلاغ می کند. رهنمودهای پیام آور از راه کتاب مقدس به مردم ارائه می شود. و بنابراین کتاب تازه جای کتاب قدیمی را میگیرد. بنا به عقیده باب تورات را موسی ارائه داد. عیسی انجیل را به مردم ارائه نمود و حضرت محمد قرآن را آورد.
سیدعلی محمد شیرازی که خود را پیام آور جدید میدانست ضمن کتاب «بیان» یعنی کتاب مقدس جدیدش، برابری تمام مردم از جمله زنان را اعلام داشت. او تأکید کرد که به مرور زمان آموزشهای او در تمام جهان گسترده خواهد شد. اما هم اکنون دین بابی فقط در پنج منطقه ایران یعنی آذربایجان، مازندران، عراق عجم(ایران مرکزی)، فارس و خراسان نفوذ خواهد کرد.

بهرحال سختی و فساد و فشار استبداد و وخامت اوضاع اقتصادی و معنوی و سیاسی، و مظالم حاکمان و مالکان زمان قاجار و نیز تلفات ناشی از بیماریهای مسری و ناامنی روح مردم آنزمان را بیش از پیش علاقمند به ظهور امام غایب و نجات بخش موعود می نمود که هدف و آرزوی نهایی همه ادیان است.
در چنین اوضاع و احوال نابسامان سیاسی و اجتماعی و اقتصادی که مردم منتظر ظهور نجات دهنده موعود بودند سیدعلی محمد شیرازی ادعای خود را اعلام داشت و داعیان وی به مردم میگفتند که او همان امام منتظر و مهدی موعود است که در انتظارش هستید. شاید سید باب در آغاز باور نداشت که مردم دعوت او را زود اجابت کنند. ولی در همان آغاز دعوت، کسان بسیاری مرید او شدند و بیشتر آنان همان شیخیان بودند که به استناد گفته های شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی در جستجوی ظهور امام غایب در شهرها می گشتند.

در این زمان با توجه به موقعیت ناامیدانه مردم از بهبود وضع اجتماعی و اقتصادی جنبش سختی میان مردم شیعی مذهب افتاد و اغلب کسانیکه دلشان برای دیدن طلعت امام زمان پر میزد ندیده و نشناخته او را قبول کردند و به او ایمان آوردند. در اندک مدت شورشی عظیم میان خاص و عام بلند شد، تا سرانجام نظام الدوله حسین خان قاجار که حاکم شیراز بود او را توقیف کرد و مدت شش ماه در زندان شیراز محبوس نگاهداشت. از این تاریخ به بعد مردمی که مشتاق دیدار امام نوظهور بودند او را ندیدند.

زیرا دیگر آزاد نشد و تا آخر عمرش تحت نظر و یا در زندان گذرانید و این امر بیشتر باعث ابهت او در نظر مردم شد.
منوچهرخان معتمدالدوله، خواست که باب را از نزدیک ببیند و حقیقت امر را دریابد و چند نفر را فرستاد تا او را از زندان شیراز به اصفهان بردند. بر حسب فرمان حاجی میرزا آقاسی صدراعظم محمدشاه قاجار که به سبب تمایلات عرفانی روابط خوبی با روحانیون نداشت، سید باب را از اصفهان به آذربایجان بردند و در شهر ماکو یعنی در شمالی ترین نقطه ایران که هم مرز کشورهای روسیه و عثمانی بود، بصورت تبعید نگاهداری کردند. سیدعلی محمد باب در سال 1266 قمری در تبریز کشته شد.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود تحقیق در مورد شناخت مكاتب فلسفی وآرای تربیتی با word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود تحقیق در مورد شناخت مكاتب فلسفی وآرای تربیتی با word دارای 17 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود تحقیق در مورد شناخت مكاتب فلسفی وآرای تربیتی با word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود تحقیق در مورد شناخت مكاتب فلسفی وآرای تربیتی با word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود تحقیق در مورد شناخت مكاتب فلسفی وآرای تربیتی با word :

شناخت مكاتب فلسفی وآرای تربیتی

مقدمه
شناخت مكاتب فلسفی وآرای تربیتی از مهمترین مسائلی است كه هرمربی،معلم واهل علم ودانش، باید به خوبی ازآنهاآگاه باشند. هدف از این مقاله آمیختن فلسفه با تجارب زندگی وبویژه مسائل تربیتی است. درابتدا تعریف مختصری از فلسفه وسپس مكاتب فلسفی به اختصار توضیح داده شده است. ودرادامه بیشتر به مسائل فلسفه تربیتی ویادگیری كه پایه واساس در آموزش وپرورش می باشد ارائه گردیده است.

تعریف فلسفه
فلسفه، تلاشی است برای وحدت دادن به حیات، وزندگی را دركل نگرسیتن.
تعریف فوق بوسیله تعدادی از فیلسوفان والبته نه همه آنها مطرح شده است. به عنوان مثال پیازه فلسفه را به شرح زیر تعریف نموده است.
‹‹ فلسفه به بررسی همزمان بسیاری از نمایه های واقعیت می پردازد تا تصویری كلی از جایگاه انسان درجهان ودرك مقصد زندگی ارائه دهد. درك واقعیت ها به روش های گوناگونی امكان پذیر می باشد ومهمترین رهیافت، تفكر منطقی است. فیلسوف نمایه های متنوعی از واقعیت مشاهده می نماید. آنها را ارزیابی می كند وبعد از تفكری دقیق وسیری عقلانی به موقعیتی فلسفی از جوهره واقعیت طبیعت انسان دست می یابد. روش ورهیافت ضمن كلی بودن، ذهنی می باشد.

كلمه فلسفه از دو كلمه یونانی Philia به معنای دوست داشتن وSophia به معنای خرد، حاصل آمده كه به معنای دوستدار خِرد است.
بی شك تفاوت اساسی میان خرد وعلم وجود دارد. خرد راه وروش منطقی وانتقادی فكر كردن است. خردمند كسی است كه از قوه قضاوت صحیح برخوردار است ودراظهار نظر دلایل لازم وكافی ارئه می دهد. خردمندانی را می توان یافت كه از دانش بسیار بهره ندارند. عشق به خرد جنبه عاطفی وعقلانی راپیوند می زند وفیلسوف از این ویژگی برخوردار است. فیلسوف برای شناخت جهان، هستی: انسان وارزش ها، تلاش می نماید ودربرخورد با هر مسأله ای دردمند می شود وتا شناخت آن؛ سراز پای نمی شناسد.

مقوله های فلسفی
متا فیزیك یا هستی نفاسی
پرسش: چه چیز واقعی است ؟ علت وجودی آموزش وپرورش چیست؟
معرفت شناسی
پرسش: چه چیز حقیقی است؟ آیا می توان انسان را آموزش وتعلیم داد؟
ارزش شناسی
1- زیبایی شناسی
پرسش: چه چیز زیباست؟ آیا آموختن وآموزش امری زیبا ومحبوب است؟
2- اخلاق

پرسش: چه چیز درست است؟ آیا عملكرد انسان نشان دهنده آموزش پذیر بودن آن است؟
سوألات متافیزیك عقلانی ونظری هستندوبیشترجنبه تئوری دارندتا ماهیت ‹‹ عملی ››. پرسش های معرفت شناسی كه با این سوأل آغاز می شود ‹‹ چگونه می دانیم؟ ›› جنبه تحلیلی داشته وروش دستیابی به پاسخ های متافیزیك وارزش شناسی درهردو زمینه زیبائی شناسی واخلاق، دستوری هستند. آنها قوانینی برپا دارند كه براساس آن قضاوت صورت می گیرد.
ارزش شناسی، پرسش هایی درحیطه درستی ونادرستی، زیبایی ونازیبایی مطرح می كند. سوالات مطرح شده درهر سه مقوله به یكدیگر وابسته اند .

مكاتب فلسفی
مكتب های عمده فلسفی به شرح زیر است:
ایده الیسم، رئالیسم، تامیسم جدید( نئوتامیسم) ، پراگماتیسم و اگزیستانیالیسم.
پنج مكتب فلسفی كه برگزیده شده است.
نمایندگان مكتب های قدیم وجدید بوده، تجربی وعقلانی می باشند. فلسفه ایده آلیسم انتخاب شده، زیرا یكی از مكتب های كلاسیك ودر عین حال عقلانی (ذهنی) است . رئالیسم برگزیده شده، زیرا این مكتب بیانگر فلسفه ی كهن، كلاسیك واز سوی دیگر نشانگر دیدگاه های علمی وتجربی است . نئوتامیسم، انتخاب شده، زیرا گویای تركیبی از مقولات تجربی، عقلانی، عقلانی ومعنوی است . پراگماتیسم نشانگر مكتب فلسفی مدرنی است كه به سوی تجربه به خصوص علم انسانی درحركت است. درحالی كه اگزیستانسیالیسم مكتبی جدید با جهت گیری به سوی عقل آگاهی وعواطف است .
فلسفه تعلیم وتربیت

سه نوع رابطه بین فلسفه وتعلیم وتربیت می توان بیان كرد.
1- فلسفه، تعلیم وتربیت دو موضوع مجزا ومستقل تلقی شده وارتباط بین این دو رشته بدین صورت برقرارمی شود كه یا معلم ضمن تدریس رشته های مختلف علمی مثل فیزیك وشیمی نظریه های فلسفی را درمورد انسان وجهان مورد بررسی قرار می دهد واساس معرفت وچگونگی تشكیل آن را نیز مطرح می كند ویا دربرنامه ریزی های درسی درهنگام تعیین محتوا، از طریق گنجانیدن موادی مانند: فلسفه، متافیزیك، منطق واخلاق یادگیرندگان را درجریان آموزش با این موضوعات آشنا می سازد.

2- روش دوم: اجرای روش های فلسفی یا فعالیت های فلسفی، دربرخورد با مسائل تربیتی مورد توجه قرارمی گیرد. دربحث ها، معلم ویادگیرندگان می توانند از روش های دیالتكپی، استقرائی، قیاسی ویا حل مسئله استفاده كنند، كوشش برای گسترش خصوصیات روح فلسفی كه شامل جامعیت، تعمق وقابلیت انعطاف پذیری می باشد، از هدف های اساسی تعلیم وتربیت است . دكتر فیلیپ ج اسمیت دركتاب ذهنیت فلسفی درمدیریت آموزش چنین می نویسد:
جامعیت
الف- نگریستن به موارد خاص درارتباط با زمینه ای وسیع (تفكراسترانژیك ) .
ب- ارتباط دادن مسائل حاضر به هدف های بلند مدت.
ج- به كاربردن قدرت تعمیم.
د- داشتن سعه صدر.
تعمق
الف- زیر سوأل بردن امور بدیهی واضح.
ب- كشف وبیان امور ساسی، فرضیه ها ومفاهیم ونظریه ها.
ج- حساسیت نسبت به اشارات، معانی تلویحی وبررسی جنبه های اساسی درهرموقعیت.
د- استفاده از روش فرضیه ای- قیاسی.
قابلیت انعطاف

الف- رهایی از جمود فكری.
ب- ارزش سنجی افكار بدون توجه به منبع آنها.
ج- توجه به جنبه های گوناگون مسائل وارئه فرضیه های جدید.
د- پذیرفتن قضاوت های موقتی ومشروط وتلاش برای كسب حقایق.
3- روش سوم: فلسفه به عنوان نظریه وتعلیم وتربیت به عنوان عمل تلقی می شود. فلسفه از لحاظ نظری ما را باجهان وانسان آشنا می سازد كه درشخصیت ما تأثیر می گذارد وگرایشی خاص درما بوجود می آورد. تقویت این تمایل كار تعلیم وتربیت یا قسمت عملی فلسفه را تشكیل می دهد . فلسفه تعلیم وتربیت را می توان رشته ای مستقل فرض نمود كه درآن اساس تعلیم وتربیت، رابطه تعلیم وتربیت با دیگر رشته های معرفت انسانی، روش های تربیتی ونحوه برخورد با مسائل ومشكلات تربیتی مورد بحث واقع می شوند.

فلسفه تعلیم وتربیت

موجب فعالیت های قابل انعطاف می شود.(انتخاب فردی)

از تناقضات وفعالیت های بدون هدف جلوگیری می كند.

فلسفه های تربیتی
از فلسفه تعلیم وتربیت چهار الگی تأیید شده نمایان شده است.
پایدار گرایی، اساس گرایی، پیشرفت گرایی، بازساختار گرایی.
پایدار گرایی

پایدار گرایی به عنوان فلسفه ای از تعلیم وتربیت برگذشته تأكید دارد به ویژه گذشته ای كه با دانش جهانی موردقبول واقع شده وبرشكوفایی نظام ارزش ها تكیه دارد. این فلسفه تربیتی مدافعی است برای ارائه دانشی كه زمان آن را تأیید كرده وبرای ارزش هایی كه موجودیتی اخلاقی، معنوی وتداوم فیزیكی دارد.
اساس گرایی
این فلسفه تربیتی ریشه درایده آلیسم ورئالیسم داشته ودردهه 1930 بعنوان بازتابی دربرابر پیشرفت گرایی روی نمود. هرچند تمركز روی موضوعات درسی مانند پایدارگرایان وجود دارد، اما اساس گرایان، ریشه درگذشته نداشته، بلكه بیشتر با دیدگاه معاصر هماهنگ هستند. پایدارگرایان و اساس گرایان براین باورند كه همه یادگیرندگان بدون توجه به توانایی ها وعلائق، باید یك برنامه درسی داشته باشند. این برنامه باید از نظر محتوا عقلانی باشد، ولی با كمیت ومیزانی كه با ظرفیت یادگیرنده تناسب داشته باشند.

ریك اور می گوید:‹‹ دانش آموز باید طوری ساخته شود كه بسیارتلاش كند. درهنگام آموزش، هیچ چیز نباید جنبه سرگرمی داشته باشد. ›› نقش معلم از دیدگاه اساس گرایان مانند پایدار گرایان است. معلم باید تخصص خاص در درس های مورد نظر داشته والگویی برای رقابت باشد.
پیشرفت گرایی

براساس تفكر پیشرفت گرایان، ابزارومهارت های یادگیری شامل روش های حل مسئله وتحقیق به روش علمی است؛ به علاوه تجارب یادگیری كه باید شامل رفتار وهمكاری وانظباط شخصی كه هردو برای زندگی دموكراتیك لازم است از طریق این مهارت ها وتجارب، مدرسه قادر است فرهنگ جامعه را درحالی كه یادگیرندگان را برای ایجاد تغییر درجهان آماده می سازد، منتقل كند. پیشرفت گرایان بر ‹‹ چگونه فكر كردن ›› ونه ‹‹ به فكر كردن ›› بسیار تأكید كردند. معلم بعنوان راهنما درحل مسائل وپروژه های علمی یادگیرندگان عمل كرده ومعلم ودانش آموزان، فعالیت را طرح ریزی می كند.
هرچند جنبش پیشرفت گرایی درتعلیم تربیت ، شامل نظریه ها وتجربه های بسیار گوناگون است . تضادش با كارهای مدارس سنتی كه آورده می شود دارای یكپارچگی است.

1- معلم دیكتاتور (آمریت معلم)
2- تأكید فراوان بركتب درسی
3- به خاطر سپردن داده ها ویادگیری مهارت ها با تمرین
4- اهداف ثابت وآنچه تغییر جهانی را نمی پذیرد.
5- به كاربردن تنبیه بدنی برای ایجاد انظباط
6- تلاش برای جدایی تعلیم وتربیت از تجارب فردی وواقعیت های اجتماعی

بازساختارگرایی
بازساختارگرایان به جامعه توجه بسیارنشان می دهند. همه طبقات جامعه ونه طبقه مرتبط ( كه مورد توجه پیشرفت گرایان است) مورد نظر است، پایه گذار این مكتب تربیتی، تئودور براملد است، (1950) این فلسفه تربیتی برای جوامعی كه دربحران بسر می برند، بسیار كارساز است. برپایه دیدگاه های این مكتب تربیتی ، دانش آموزان ، معلمان باید جامعه را بسازند یادگیرندگان باید با زندگی ملت های دیگر آشنا شوند، میراث فرهنگی بررسی شود، تغییرات لازم درجامعه انجام گیرد وبالاخره برای آینده برنامه ریزی شود.

متافیزیك، هدف های تربیتی ومحتوای درسی، آرای تربیتی
ایده آلیسم
فرض متافیزیكی :
مهم ترین صفت مشخصه انسان، ذهن وروح است.
جهان تجلی واقعیت ازلی وروحی درجایگاه زمان ومكان است.
هدف تربیتی:
رشد توانایی های عقلانی ومنش انسانی.
محتوای درسی:
موضوعات ومطالب انتزاعی- حقایق جاودان
(تاریخ- چون میراث فرهنگی را عرضه می كند، اسطوره ها وقهرمانان را می شناساند، ارزش بسیار دارد).

رئالیسم
فرض متافیزیكی :
جهان از طریق كاربرد عقل قابل درك وسنجش است.
هدف تربیتی:
درك جهان از طریق كاربرد عقل .
محتوای درسی:
مطالعه مستقیم جهان مادی (الگوها، طرح ها وقوانین) به عقل اجازه می دهد، بطور استقرائی، درحالی كه هم زمان معرفت جدیدی كسب می نماید، عمل كند.

تامیسم جدید:
فرض متافیزیكی:
انسان از طریق كاربردعقل واراده باید برای شناخت پروردگار و جهانی كه خلق كرده، تلاش كند.

جهان تجلی اراده قادر متعال است.
هدف تربیتی:
رشد مستقیم عقل و اراده برای كسب معرفت وشناخت جهان و خداوند یكتا
محتوای درسی:
مطالب و موضوعات انتزاعی به ویژه مطالب مذهبی كه رد افراد و انضباط درونی به وجود آورد و از آن طریق به یادگیری بدون سؤال كردن بپردازد.

پراگماتیسم
فرض متافیزیكی:
تجربه: با مفهوم تغییر دائمی كه رد خود دارد، جوهر وجود انسان و جهان، هردو است. عقل انسان، كلید فهم و درك جهان و انسان از راه تجربه است.
هدف تربیتی:
بازسازی و افزایش تجربه ها به ویژه تجربه های اجتماعی كه موجب هدایت تجربه های آینده شود. (نوسازی تجربه)

محتوای درونی:
تجربه بلاواسطه و مستقیم – تمركز بر مسائل اجتماعی كه دانش آموزان در جامعه با آنها روبه رو هستند.

اگزیستانیالیسم
فرض متافیزیكی:
انسانها از طریق انتخاب خویش در برابر زندگی مسئول هستند.
انتخاب باید آگاهانه انجام شود.
هدف تربیتی:
بیدار سازی و تقویت آگاهی برای بهبود انتخاب های فردی.
محتوای درسی:
محتوا در مقایسه با علاقه و نگرش فردی، از اهمیت كمتری برخوردار است. مع الوصف هنر و ادبیات كه بیشتر بر انتخابها، نتایج و پیامدهای انتخاب تأكید می كنند، ارجحیت دارند.
نظریه های یادگیری
1- رفتارگرایی یا نظریه های تداعی 2- نظریه شناختی (رشد عقلانی)
3- نظریه های وابسته به پدیدارشناسی و انسان گرایی
رفتارگرایی یا نظریه های تداعی
رفتارگرایی یا نظریه های تداعی، قدیمی ترین نظریه با مفاهیم گوناگون محرك پاسخ و تقویت، سروكار دارد. این نظریه ریشه در فلسفه خاص خود درباره ماهیت یادگیری، عقاید اسطوره سقراط، لاك وروسو دارد. آنان بر رفتار شرطی و اصلاح محیط و تغییر آن برای بیرون آوردن پاسخ های منتخب از فراگیران تأكید دارند.

رفتارگرایان بر این باورند كه عوامل شناختی در امر یادگیری لازم نبوده و از طریق الگوسازی، یادگیرندگان قادرند در سطوح پیچیده عمل كنند. در آموزش از طریق رفتارگرائی پایان كار از قبل پیش بینی شده و می توان رفتار مورد نظر را مشاهده كد و البته اندازه گیری نمود.
نظریه شناختی (رشد عقلانی)
رشد و تحول به تغییرات در ساختار و كاربرد ویژگی های انسان مربوط است. این تغییرات از تعامل وراثت و محیط نشأت می گیرند. توافقی در این باره كه دقیقاً تا چه حد ویژگی های عقلانی، اجتماعی، جسمانی، عاطفی در نتیجه استعدادهای ارثی و یا محیط است، وجود ندارند.

مرحله رشد عقلانی (پیاژه) گویای این امر است كه رشد پیوسته بوده و بر پتیه رشد قبلی است. عملیات عقلانی مداوم، متوالی و مرتب هستند، مراحل بر پایه سلسله مراتب بوده و تربیتی از عملیات عقلانی پیچیده و كامل پدید می آورند، هرچند توالی مراحل ثابت است. نیل به مراحل در محدوده خاص متفاوت بوده كه این امر تعاملی از وراثت و محیط است.

نظریه شناختی، یادگیرنده را در ارتباط با كل محیط فروشی كه اطلاعات را به كار می برند، مورد نظر قرار می دهد. در این نظریه، فرآیند یادگیری بر مراحل رشد یادگیرندگان اشكال گوناگون هوش، حل مسئله، تفكر انتقادی و خلاقیت متمركز می شود.
جان دیوئی در 1910 در كتاب «چگونه می اندیشیم؟» مراحل انجام روش علمی كه همان روش مسئله و روش تحقیق است را به صورت زیر مطرح كرد.

1- برخورد به موقعیت مسئله ای
2- بیان مسئله
3- گردآوری اطلاعات
4- استنتاج یا نتیجه گیری
تفكر انتقادی ارزیابی نظریات براساس دلایل واستدلالی است كه برپایه آنها، نظریه ها شكل گرفته اند. تفكر انتقادی ومهارت تفكر، واژه هایی هستند كه برای اشارات ضمنی حل مسئله ورفتارهای وابسته به آنها به كار گرفته می شوند.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود تحقیق در مورد سیره نبوی یا منطق عملی با word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود تحقیق در مورد سیره نبوی یا منطق عملی با word دارای 38 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود تحقیق در مورد سیره نبوی یا منطق عملی با word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود تحقیق در مورد سیره نبوی یا منطق عملی با word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود تحقیق در مورد سیره نبوی یا منطق عملی با word :

سیره نبوی یا منطق عملی
مقدمه ای بر كتاب سیره نبوی

انبیاء و اولیاء الهی دارای علم و هنری خداوندی بودند كه با داشتن این هنر خداداد می توانستند بشر را در راه سعادت و نیل به هدفی مشخص كه همانا رهبری و كنترل فعالیتهای انسان برای دست یابی به كمال و شناخت حقیقت است رهنمون شوند .
خداوند بارها این موضوع را به پیامبر تذكر می دهد مثلاً در آیه ای از قرآن می فرماید :
این كتابی است كه به تو نازل كردیم تا مردم را از ظلمات و تاریكیها خارج و به سوی نور رهنمون شوی و این مسافر را در راه تاریك و وحشتناك از خطر شیطان راهزن محافظت نموده و به سر منزل مقصود برسانی و باز خداوند می فرماید :
هر كس فردی را از گمراهی به هدایت ببرد ، مانند این است كه او را زنده كرده و هر كس شخصی را از هدایت به گمراهی ببرد مانند این است كه او را كشته است و البته خداوند این راهنمائی پیامبران را همراه با عطوفت و مهربانی توصیه می كند ، وی می فرماید با انسانها با مهر و محبت و مجادله نیكو برخورد كن و بین آنها به عدالت حكم كن .

و پیامبر را به خدمت به بشر ، رعایت امانتداری و انصاف و عدل توصیه می نماید . پس تربیت یافتگان سیره پیامبر بزرگترین امانتها یعنی آدمیان هستند و هنر مدیریت در تربیت نبوی اداره قلبهاست نه بدن ها و جسم ها .
پس با تمشك بر اصول سیره نبوی تحولی اساسی در روابط انسانها و والی و رعیت فراهم و سیر به سوی كمال میسر می شود . با امید به این كه همه ما پیروان راستین انبیا‌ باشیم شاید بتوانیم راه درست را تشخیص داده و به سعادت ابدی نائل آئیم .

خلاصه ای كه از نیمی از كتاب سیره نبوی منطق عملی به نظر شما می رسد بنابه فرمایش و راهنمائی استاد ارجمند جناب آقای واثقی تهیه و تنظیم گردیده كه امید است مورد قبول آن استاد عزیز و خوانندگان گرامی قرار گیرد . این كتاب نوشته آقای مصطفی دلشاد تهرانی و چندمین اصل از مدیریت سیره نبوی است كه در اینجا شش اصل اول آن به طور خلاصه از نظر گرامی شما می گذرد .

شیده كشاورزمنش دانشجوی سال آخر رشته گرافیك
دانشگاه هنر تهران
تیرماه 1381

در سیره نبوی ( منطق عملی ) به بخشی از سیره مدیریتی نبوی و اصول 6 گانه آن به طور خلاصه اشاره خواهد شد ، كه قسمتی از اصول كلی سیره مدیریتی انبیاء است .

امید آن كه مورد توجه خوانندگان و استاد ارجمند قرار گیرد .
1 ـ اصل اصلاح رابطه خود با خدا
2 ـ اصل رحمت و محبت
3 ـ اصل شرح صدر
4 ـ اصل رعایت اهلیت
5 ـ اصل تبعیت و اطاعت
6 ـ اصل تفویض اختیار و مسئولیت خواهی

اول

اصل اصلاح رابطه خود و خدا

بهترین مدیریت ها مدیریت بر قلب است و این میسر نیست مگر رابطه بین انسان و خدا اصلاح شود . همه پیامبران الهی ابتدا به اصلاح رابطه خود با خدا پرداختند و در سایه این رابطه به اداره و راهنمائی مردم پرداختند و این توان به میزان قرب الهی و بندگی حق بستگی دارد ، زیرا رابطه ای از حق به سوی خلق است .
انسان هر چقدر به مراتب بندگی بالاتری دست یابد در مراتب اتصاف و اقتدار الهی بالا می رود و در مقابل حق ذلت بندگی و در مقابل مخلوق عزت بیشتری پیدا می كند و این است راز بین ( عبودیت و ربوبیت )

معنای عبد و عبودیت :
این است كه انسان تسلیم محض خداوند و خواستار رضایت و اطاعت مطلق حق باشد و اطاعت توام با خضوع و خشوع حق را بپذیرد و بخواست او گردن نهد و عبد خدا باشه و در برابر او برای خود ارزشی قائل نباشد . از او فاصله نگیرد و پیوسته همراه و ملازم خدا باشد و با بندگی حق و قبول ذلت عبودیت به عزت ربوبیت برسد .

معنای رب و ربوبیت :
رب به معنای امری را به میل خود تغییر دادن ، مالك ، خالق ، صاحب و سرور و به طور كلی اصلاح كننده هر چیزی تعبیر می شود .
بعضی معتقدند كه رب به معنی تربیت و پرورش است و اگر انسان با دخول در عبودیت حق و خضوع و فنا در مقابل او حاكم بر نفس و وجود خویش گشته و نسبت به دایره وجود خود مدیریتی لایق پیدا نموده و رب خود می گردد و به ربوبیتی فراگیر دست پیدا می كند .
امیرالمومنین می فرماید :
« هركس فرمان پروردگار خود را برد مالك امور شود .»

آدمی به سبب اطاعت و عبادت حق به توانائیهای شگفت انگیزی دست می یابد و نزد خداوند تقرب و محبوبیت پیدا می كند ، استعدادهای ملكوتی اش شكوفا می شود .
انبیای عظام و اولیای الهی با سیر عبودیت كسب ربوبیت كرده و رسول اكرم در سیر بندگی حق به بالاترین مرتبه رسید و در كسب ربوبیت به والاترین درجه دست یافت .
در این راستا پیامبر ما فقط خدا را بر همه امور ناظر و حاضر می دانست و بر او توكل می جست و آن وجود عزیز چون رابطه اش را با پروردگار اصلاح كرده بود .
خداوند رابطه اش را با بندگان اصلاح فرمود و این انس با حق موجب ظهور صفات الهی مانند عزت و قدرت در عین رحمت و محبت گردید . پیامبر درعین ملایمت و خوشروئی از قوت و هیبتی شگفت در اداره امور برخوردار بود .

امام حسین در مورد جدش می فرماید :
« رسول خدا پیوسته خوشرو ، خوشخوی و نرم بود . خش ، درشتخو و سبكسر و فحاش و عیب جو نبود . كسی را زیاد مدح نمی كرد . هنگام سخت گفتن چنان حاضران را به خود جذب می كرد كه از احدی صدا بر نمی خواست و چون ساكت می شد آنان سخن می گفتند در حضور آن حضرت در باره مطلبی نزاع نمی كردند .»
پس معلوم می شود كه آن حضرت بر قلب مردم حكومت می كرد ، بدون آنكه شیوه های استبدادی را به كار گیرد . تواضعش با بندگان خدا از همه كس بیشتر بود . در مجالس پایین می نشست و كراهت داشت كه اصحاب به پای او برای احترام به پا خیزند و می فرمود : من بنده ای هستم مانند دیگران . در سیره آن سرور است كه با اهل خانه خود در كار خانه شركت می فرمود . جامعه و كفش خود را می دوخت ، با فقرا و مساكین هم غذا می شد و با تقوا بود .
پیامبر عزیز می فرمود :
«‌ هركس كه دوست دارد با عزت ترین مردم باشد تقوای الهی را پیشه كند . »
پیامبر هرگز بر جذب دیگران به ریا و ظاهر سازی ، فریب ، دروغ و تطمیع و تحمیق متوسل نشد و هرگاه خشونت و تندی نشان می داد برای حفظ حق بود و در مناسبات خود با دیگران خودبینی و خود خواهی نداشت ، بسیار خدا ترس بود .
و عزت حقیقی در اداره امور را از خوف الهی ناشی می دانست نه از ظواهر چشم پركن و یا مناسبات مستبدانه .

تاكید بر اصلاح رابطه خود و خدا :
همواره مورد نظر پیامبر اكرم بود و پیروان و یاران خود را برای انجام دادن هر كاری به اصلاح رابطه شان با خدا می خواند . رسول اكرم در نامه ای به یكی از فرمانداران یمن چنین فرمود : « و تو را سفارش می كنم به تقوای الهی ، صداقت در گفتار ، وفای به عهد ، ادای امانت ‌، ترك خیانت ، نرمی گفتار ، پیشی گرفتن در سلام ، حفظ حقوق همسایه ، مرحمت به یتیمان ، خوب انجام دادن كار ، كوتاه كردن آرزو ، توجه و علاقه به آخرت ، ترس از حساب آخرت ، تدبر در قرآن ،‌فرو خوردن خشم و ملایمت و رحمت با مردم »
پیامبر كار گزارانش را با این جهت گیری ها برای اداره امور خلق گسیل می داشت .

امام خمینی رحمت الله علیه نیز سالها پیش در درسهای خود در نجف اشرف این حقیقت را چنین یاد آور شده اند .
« بكوشید پیش از آن كه وارد جامعه گردید خود را اصلاح كنید و مهذب ‌سازید ; آن روز كه اجتماع به شما روی آورد دیگر نمی توانید خود را اصلاح نمائید . خدا نكند انسان پیش از آنكه خود رابسازد جامعه به او روی آورد و در میان مردم نفوذ و شخصیتی پیدا كند كه خود را می بازد و گم می كند »
پس برای مدیریت بر قلبها ابتدا باید به اصلاح رابطه خود با خداوند اقدام كنیم و از او یاری جوئیم . باشد كه حق یار و یا مدد كارمان شود .

دوم

اصل رحمت و محبت

پیامبر گرامی به سبب عنایت خاص خداوندی از خلق و خوی ویژه ای برخوردار بود ازجمه محبت ، مدارا و ملایمت و رحمت او در اداره امور بیش از همه او را در كارها موفق و بر قلوب خلق مسلط می نمود .

خدای متعال فرستاده اش را با این وصف توصیف می كند :
« به لطف الهی برایشان نرم دل شدی كه اگر تند خوی ، سخت دل بودی از پیرامونت پراكنده می گشتند . پس از آنان درگذر و برایشان آموزش بخواه و در كار با آنان مشورت كن »
خوی ملایم و محبت آمیز پیامبر موجب شده بود كه سخت ترین كارها آسان شود و قلبها را جذب كرده و الفت بخشد و جانهای گریزان را گرد هم آورد زیرا رحمت و محبت در اداره امور اعجاز می كند .

رحمت راز وجود و رمز كمال است
از اسماء و صفات عالیه الهی رحمان و رحیم است . از همین دوست كه ابتدای كتاب الهی قرآن و آغاز هر سوره با این دو اسم رحمان و رحیم شروع شود . همه موجودات به رحمت وجود یافته اند و به رحمت كمال می یابند . اگر وجود انسان و حیوان خالی از رحمت و عطوفت بوده رشته حیات فردی گسسته می شد و انسان و حیوان این چنین برای حفظ و نگهداری فرزندان خود سختیها را نمی پذیرفتند و اما پیامبر گرامی رحمتی عام و قرارگیر است كه از طرف خداوند به مردم ارزانی شده است .

آن حضرت جامعه را با قدرت و محبت اداره می كرد و آن چنان با مردم از شر محبت رفتار می كرد كه كمترین تردیدی در صداقت و دوستی او به وجود نمی آمد .
از ایمان نیاوردن مشركین آنچنان غمگین و ناراحت می شد كه خداوند در ‎آیه ای پیامبر را تسلی داد و فرمود :
« گوئی می خواهی خود را از غم و اندوه به خاطر آنها هلاك كنی كه چرا ایمان نمی آورند »

آن حضرت جبیب خدا بود و لازمه این محبوبیت ، محبت وی به خدا است كه وجود نازنینش مملو از تواضع و دوستی خدا بود .
پیامبر كانون رحمت و گذشت و در عین حال قدرت و هیبت بود . پس از فتح مكه كه بیست سال طول كشیده و سر سختی و مقاومت آنان مسلمانان را اذیتها كرده بودند ، رحمت پیامبر مكه را قرار گرفت واو از انتقالم و كینه توزی ، اسیر گرفتن و غارت كردن خودداری ورزید و همین رفتار در دلهای دشمنان محبت و دوستی پدید آوردو بیشتر آنها مسلمان شدند و به آنالن گفت : ای اهل مكه كه مرا رنجاندید و تكذیب كردید و از شهر خود بیرونم كردید . گمان می برید كه من اكنون با شما چه خواهم كرد و آنها اظهاركردند كه انتظار بزرگواری و رحمت از آن حضرت دارند و آن حضرت نیز فرمود : بله رفتار من با شما سراسر رحمت و مغفرت خواهد بود و پس از خطبه ای فرمود :
« بروید كه شما آزاد شدگانید »

محبان پیامبر نیز این گونه بودند ، دوستی پیامبر همه سختیها را برایشان آسان می ساخت مثل بلال كه به سبب گرایشبه اسلام و پیامبر سخت ترین شكنجه ها را تحمل كرد و خانواده عمار یاسر كه در مقابل تمام شكنجه و فدا كردن جان خود هرگز از پیامبر روی نگردانیدند . محبت راز تسخیر و رمز اطاعت است . خداوند انسانها را بگونه ای آفریده كه قلبشان مسخر محبت است و به همین جهت وقتی كافران محبت مردم و پیامبر را به یكدیگر می دیدند و اطاعت و شیفتگی آنان را به پیامبر مشاهده می كردند و می گفتند : سخنانش جادو است بیش از شراب مست كننده است . مردم به مجرد شنیدن سخنان او مجذوب او گردیده و به اسلام ایمان می آوردند و این بود راز پیشرفت و فرا گیر شدن اسلام در اقصی نقاط دنیا . بله محبت بی شایئه و تمام و كمال پیامبر و مدیریتی كه محور آن رحمت بود .

سوم
اصل شرح صدر

خدای متعال فرموده :
« هر كس را كه خدا خواهد هدایت كند سینه وی را به تسلیم شدن شرح می كند و هر كس را كه خواهد گمراه كند سینه اش را چنان فرو می بندد كه گویی می خواهد به آسمان فرا رود »
شرح در لغت به معنای گشودن ، گسترش ، روشن و آشكار كردن و باز كردن است .
شرح صدر یك امر روحی و معنوی است ، نه یك امر مادی و جسمانی و از الطاف الهی است كه اگر كسی واجد آن باشد ، پر حوصله و توانا و درمقابل سختیها و مشكلات صبور و بردبار است .

آدمهای كم حوصله ، عصبانی ، زود رنج و افرادی كه زود از كوره در می روند ، اینها نمی توانند مدیر باشند و قدرت اداره جمع و حتی خانواده خود را ندارند . آن كه پاسدار نفسش باشد می تواند پاسدار حقوق مردم باشد نگهبان حدود الهی در جامعه شود .
حضرت علی می فرماید : « نیرومند ترین مردم كسی است كه به نیروی طمش بر خشمش چیره شود »
شرح صدر اختصاص به فرد خاصی ندارد ، بلكه كشادگی سینه و وسعت و روح شان مومن است و مومن سینه اش از هر چیز كشاده تر است .

یكی از خدمتگذاران حضرت رسول می گوید :
« ده سال خدمتگذاری رسول خدا را كردم ، هرگز مرا دشنام نداد ، تنبیه نكرد ، سرزنشم ننمود ، چهره در هم نكشید و اگر برای انجام ندادن كاری از طرف اهل خانه مواخذه می شوم آن حضرت می فرمود : « رهایش كن اگر شدنی بود انجام گرفته بود »
در مورد دشمنانی كه به او دشنام داده دندان او را شكسته و خاكستر بر سرش ریخته بودند و می فرمود : « خدایا قوم مرا ببخش كه آنان نمی فهمند . »

نشانه های شرح صدر
شكیبایی ، بردباری ، جدا شدن از سرای غرور و توجه به سرای جاوید كسی كه وجودش گشاده می شود از تنگ بینی و سوء استفاده از مدیریت رها می شود . جز برای خدا خشم نمی گیرد . اهل مسالمت و ملایمت است . اهل تدبر و عاقبت اندیشی وانصاف است .
كسی كه شرح صدر پیدا می كند مانند رسول الله گشاده رو و متبسم است . همواره همنوعان را با چهره كشاده و باز ملاقات می كند . عطوفت و لطف او همه را شامل می شود ، بر اثر مقامی كه به او رسیده نسبت به مردم دگرگون و دچار غرور نمی شود .
عیب های دیگران را می پوشاند و هرگز پرده دری نمی كند .

در زمینه عیب جوئی مولا علی می فرماید :
« با مردم در باره ریز امور حسابگری نكنید و بر قدر و ارزش خود با چشم پوشی از كارهای پست بیفزائید . »
انصاف یكی از لوازم اساسی مدیریت است و افراد بی انصاف و تنگ نظر نمی توانند عدل و داد و احقاق حق كنند .
بردباری ، شكیبایی و فرو خوردن خشم
انسان بردبار و شكیبا دارای سعد صدر و سینه اش آكنده از نور علم و حكمت است . چنین انسانی رحمتش بر غضبش پیشی دارد . قوه خشم وغضب در كنترل اوست خشم خود را فرو می خورد .

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود تحقیق در مورد پرستش آگاهانه دینی با word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود تحقیق در مورد پرستش آگاهانه دینی با word دارای 128 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود تحقیق در مورد پرستش آگاهانه دینی با word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود تحقیق در مورد پرستش آگاهانه دینی با word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود تحقیق در مورد پرستش آگاهانه دینی با word :

پرستش آگاهانه دینی
« فقط این دعا را به شیعیان بیاموز »
یكی از غلامان امام صادق علیه السلام گفت :
در خدمت امام هفتم موسی بن جعفر علیه السلام بودم نزدیك مدائن كه رسیدیم سوار كشتی شدیم ، موج زیادی بود ، كشتی دیگری را دیدیم كه زنی در ان كشتی به خانه شوهرش می رفت « مراسم عروسی بود » جنب و جوش و سر و صدای زیادی داشتند .
حضرت پرسیدند چه خبر است ؟

گفتند : عروسی است .
ناگهان صدای فریادی شنیدیم .
حضرت فرمودند : این فریاد چه بود ؟
عرض كردم : عروس خواست یك مشت آب بردارد دستبند طلای او در آب افتاد ، این صدای او بود .
حضرت فرمودند :
به ناخدای آن بگوئید كشتی را نگه دار و حضرت تكیه بر كشتی نمودند و آهسته دعائی خواندند ، انگاه فرمودند : به ناخدای كشتی بگوئید یك لنگ بر كمر ببندد و فرود آید و دستبند را بردارد .

دیدیم دستبند روی زمین افتاده و آب كم است ، ناخدا پائین آمدو دستبند را برداشت .
حضرت فرمودند : دستبند را به او بده و بگوئید حمد خدا را به جای آورد .
شخصی به امام علیه السلام عرض كرد :
فدایت شوم آن دعائی كه خواندید به من بیاموزید .
حضرت فرمودند :
به شرط اینكه به نااهلان نیاموزی به جز شیعیان و به دیگری تعلیم نكنی .

حضرت فرمودند : بنویس :
« یا سابق كل فوت ، یا سامعاً لكل صوت قوی او خفی ، یا محیی النفوس بعد الموت ، لاتغشاك الظلمات الحندسیه ، و لا تشابه علیك اللغات المختلفه ، ولایشغلك شیء عن شی ء ، یا من لایشغله دعوه داع دعاه من السماء ، یا من له عند كل شی ء من خلقه سمع سامع و بصر نافذ ، یا من لاتغطلمه كثره المسائل و لایبرمه الحاح الملحـّین یا حی حین لا حی فی دیمومه ملكه و بقائه یا من سكن العلی و احتجب عن خلقه بنوره ، یا من اشرقت لنوره دجی الظلم اسئلك باسمك الواحد الاحد ، الفرد الصمد ، الذی هو من جمیع اركانك ، صل علی محمد و اهل بیته . »
حضرت فرمودند : آنگاه حاجت خود را بخواه .

« حضرت در گهواره سخن گفت »
یعقوب سراج می گوید :
به حضور امام صادق علیه السلام رفتم ، دیدم در كنار گهواره پسرش موسی علیه السلام ایستاده ، و موسی « امام كاظم علیه السلام » در گهواره بود ، و مدتی با او راز گفت ، پس از آنكه فارغ شد ، نزدیكش رفتم ، به من فرمود :
نزد مولایت « كه در گهواره است » برو و بر او سلام كن .
من كنار گهواره رفتم و سلام كردم ، موسی بن جعفر علیه السلام « كه در آن هنگام كودك در میان گهواره بود » با كمال شیوائی ، جواب سلام مرا داد ، و به من فرمود :
« برو آن نام را كه دیروز بر دخترت گذاشته ای عوض كن و سپس نزد من بیا ، زیرا خداوند چنان نام را ناپسند می داند . »

یعقوب می گوید : « خداوند دختری به من داده بود كه نام اورا حمیرا گذاشته بودم .»
امام صادق علیه السلام به فرمود : « برو به دستور او « امام كاظم علیه السلام » رفتار كن تا هدایت گردی »
من رفتم و نام دخترم را عوض كردم . 1
« الاغ مرده زنده شد »
علی ابن حمزه گفت : روزی موسی بن جعفر علیه السلام دست مرا گرفت ، از مدینه خارج شدیم به طرف بیابان در بین راه به مردی از اهالی مغرب برخورد كردیم ، سر راه نشسته گریه میكرد ، در مقابلش یك الاغ مرده قرار داشت ، بارهایش نیز روی زمین ریخته بود .
امام علیه السلام فرمود : چه شده ؟

گفت : با دوستان و رفقایم عازم مكه بودیم در این محل الاغم مْرد آنها رفتند و من ماندم ، اكنون متحیـّرم چه كنم ، وسیله ای ندارم كه بار خود را با آن بردارم .
امام علیه السلام فرمود : شاید نمرده باشد .
گفت : آقا به من رحم نمی كنید كه با من شوخی می كنید .
حضرت فرمود : من یك دعای خوبی دارم .
مرد مغربی عرض كرد : آقا این گرفتاری كه دارم كافی نیست كه مرا مسخره می كنید .

حضرت نزدیك الاغ رفتند و لبهایشان را به كلماتی حركت می كرد كه من نمی شنیدم ، چوبی روی زمین بود حضرت برداشت صدائی بر الاغ زد ، الاغ صحیح و سالم از جای خحركت نمود و فرمود : آقای مغربی در اینجا مسخره ای هم وجود داشت ؟ زود حركت كن و خود را به سمت دوستانت برسان .
علی ابن حمزه گفت : یك روز در مكه سر چاه زمزم بودم كه چشمم به آن مرد مغربی افتاد همینكه مرا دید ، دوید و نزد من آمد و دستم را بوسید و از شادی و سرور گفتم حال الاغت چطور است ، گفت : به خدا قسم صحیح و سالم است نفهمیدم آن مرد كه خدا منت گذاشت و برایم رساند اهل كجا بود و از كجا آمد كه الغ مرا زنده نمود .

گفتم : تو كه به مقصود خود رسیدی دیگر چه كار داری از كسیس می پرسی كه نمی توانی او را بشناسی . 1
« قضیه شطیطه خانم نیشابوری »
گروهی از شیعیان نیشابور اجتماع كردند و محمد بن علی نیشابوری را انتخاب كردند كه به مدینه برود ، سی هزار دینار و پنجاه هزار درهم و مقداری پارچه در اختیار او گذاشتند ، شطیطه نیشابوری یك درهم با یك تكه پارچه ابریشمی كه خودش رشته و بافته بود و چهار درهم ارزش داشت ، آورد و گفت : خدا از حق شرم ندارد .

« ان الله لایستحیی من الحق » درهم او را « به عنوان نشانه » كج كردم ، ورقه هائی آوردند كه حدود هفتاد عدد كه در هر كدام یك مسئله بود سرصفحه مسئله را نوشته بودند و پئین صفحه سفید بود تا جواب نوشته شود ، من دو تا ، دو تا آن كاغذها را به هم پیچیدم و روی هر دو كاغذ سه نخ بستم ، روی هر نخی یك مهر زدند ، گفتند : یك شب در اختیار امام می گذاری و صبح جواب آنها را دریافت می كنی ، اگر دیدی پاكت ها سالم است و مهر آن به هم نخوردهپنج عدد را باز كن در صورتی كه بدون بازكردن نامه ها و بهم زدن مهرها جواب داده بود بقیه را باز نكن آن شخص امام است پولها را به او بسپار ، اگر چنان نبود پولها را برگردان .

محمد بن علی در مدینه وارد خانه عبدالله افطح پسر امام صادق علیه السلام شد ، او را آزمایش نمود ولی سرگردان بیرون آمده و می گفت ، خدایا مرا به امامم راهنمائی كن ، گفت : در همان لحظه كه سرگردان ایستاده بودم ، غلامی گفت : بیا برویم نزد كسی كه جستجو می كنی مرا به خانه موسی بن جعفر علیه السلام برد ، چشم امام كه به من افتاد فرمود :
چرا ناامید شدی و چرا پناه به یهود و نصاری بردی ، بیا نزد من ، من حجت و ولی خدایم مگر ابوحمزه جلو در مسجد جدم مرا به تو معرفی نكرد ، من دیروز جواب تمام مسائلی را كه همراه اورده ای داده ام.

آن مسائل را با یك درهم شطیطه كه وزن آن یك درهم و دوانگ است كه تو در كیسه ای كه چهارصد درهم دارد گذاشتی بیاور ، ضمناً پارچه ای ابریشمی شطیطه را كه در بسته بندی ان دو بردار بلخی گذاشته ای به من بده .
محمدبن علی گفت : از گفتار امام عقل از سرم پرید ، هر چه دستور داده بود آوردم و در مقابل حضرت گذاشتم ، یك درهم شطیطه و پارچه او را برداشت به من فرمود :
« ان الله لایستحیی من الحق » از حق شرم ندارد .

حضرت فرمود : سلام مرا به شطیطه برسان و این كیسه پول را به او بده ، چهل درهم بود ، پارچه ای هم از كفن خود به او هدیه می كنم كه از پنبه روستا صیدا قریه و روستای فاطمه زهرا علیه السلام است و به دست خواهرم حلیمه دختر حضرت صادق علیه السلام بافته شده ، به او بگو پس از وارد شدن تو به نیشابور ، نوزده روز زنده است كه شانزده درهم را خرج می كند و بقیه كه 24 درهم است نگه می دارد ، برای مخارج ضروری و كمك مستمندان ، حضرت فرمود : خودم بر او نماز خواهم خواند وقتی مرا دیدی پنهان كن « به كسی چیزی مگو » زیرا به صلاح تو است ، بقیه پول ها و اموالی كه آورده ای به صاحبان آن برگردان ، در ضمن مهر این نامه ها را بازكن ببین قبل از اینكه پیش من بیائی جواب داده ام یا نه .
به پاكت ها نگاه كردم دیدم سالم است .

یك كاغذ از میان آنها برداشتم گشودم دیدم نوشته است امام علیه السلام چه می فرماید درباره مردی كه نذر كرده هر غلام و كنیزی كه از قدیم دارد آزاد كند ، آن مرد بنده های زیادی دارد كه جواب با خط امام چنین بود : هر بنده ای كه بیش از شش ماه مالك آن بوده باید آزاد كند ، دلیل بر درستی این جواب آیه قرآنی است كه خداوند می فرماید : « والقمر قدرناه ; 1» و تازه غیر قدیمی كسی است كه شش ماه كمتر باشد ، مهر دوم را باز كردم نوشته بود امام علیه السلام چه می فرماید درباره كسی كه قسم خورده مال زیادی را انفاق كند ، چقدر باید بدهد ؟

جواب در زیر آن به خط امام علیه السلام كه اگر گوسفند دار است باید 84 گوسفند صدقه بدهد ، اگر شتر دار است همانطور 84 شتر می دهد اگر پول نقره دارد 84 درهم نقره می دهد ، دلیل بر این مطلب آیه قرآن است كه می فرماید : لقد نصركم الله فی مواطن كثیره 2 مواردی كه خداوند پیامبر علیه السلام را یاری نموده قبل از نزول این آیه شمردم 84 مورد بود .
مهر سوم را برداشتم نوشته بود : امام چه می فرماید درباره شخصی كه قبر مرده ای را شكافته و سرمرده را جدا نموده و كفنش را دزدیده با خط امام جواب نوشته شده بود ، باید دست سارق را قطع كرد و به واسطه دزدیدن كفن از محلی كه مخفی و پنهان بوده و باید صد دینار بدهد ، چون سر مرده را جدا كرده ، زیرا او را چون جنین در رحم مادر می دانیم قبل از اینكه روح در آن دمیده شود ، در نطفه بیست دینار قرار داده ایم تا آخر مسئله ؟ . وقتی به خراسان رسید انهایی كه اموالشان را برگردانده همه فطحی مذهب شده اند ،

فقط شطیطه پایدار مانده ، سلام امام را رساند و پولها و پارچه و كفن را داد ، همان 19 روز كه فرموده بود زنده ماند ، وقتی شطیطه مرد ، امام علیه السلام كه سوار شتری بود از راه رسید ، از كار تجهیز و نماز شطیطه كه فارغ شد ، سوار شتر شده راه بیابان را گرفت ، به محمد بن علی فرمود : به دوستان خود سلام مرا برسان و بگو بر من و سایر امامان در هر زمان لازم است كه بر جنازه شما حاضر شوند ، در هر جا كه باشید از خدا بپرهیزید و قدر خویش را بدانید 1
« حضرت میان آتش نشستند »
وقتی امام صادق علیه السلام به شهادت رسید طبق وصیت او ، امام موسی بن جعفر علیه السلام به امامت رسید .
ولی فرزند بزرگ امام صادق علیه السلام به نام عبدالله نیز ادعای امامت كرد ، روزی امام كاظم علیه السلام دستور دادند مقداری هیزم در حیاط خانه اش روی هم انباشتند ، عبدالله را به خانه اش دعوت كرد ، عبدالله نیز آنجا حاضر بودند .
حضرت دستور دادند ان هیزم ها را روشن كردند و كسی را از اعلت آن مطلع نكردند ، وقتی كه هیزم ها خوب قرمز شد حضرت برخواستند و با لباس خود درون آتش نشستند و شروع به سخن گفتن با مردم نمودند . ساعتی گذشت و حضرت برخواستند و لباس خود را تكان دادند و به مجلس بازگشتند و به برادرش عبدالله فرمودند :
اگر گمان می كنی كه بعد از فوت پدرت تو امام هستی برخیز و در میان آتش بنشین !

عبدالله در حالیكه رنگ صورتش تغییر كرده بود برخواست و از خانه امام هفتم علیه السلام خارج شد . 1
« امام هشتم ( ع ) امانتها را گرفتند »
شخصی به نام مسافر گفت : وقتی حضرت موسی بن جعفر علیه السلام را خواستند ببرند به حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام دستور داد هر شب تا زنده است هر شب در خانه اش بخوابد تا وقتی كه خبری به او برسد .

مسافر گفت : ما هر شب برای حضرت رضا علیه السلام در دهلیز خانه رختخواب می انداختیم پس از نماز عشا حضرت در آنجا می خوابید این وضع تا چهار سال ادامه داشت یك شب حضرت دیر آمدند ، ما رختخواب انداختیم ولی حضرت نیامدند زن و بچه حضرت متوحـّش و ناراحت شدن ، فردا صبح حضرت به داخل خانه شدند و نزد ام احمد رفتند و فرمودند : آنچه پدرم به امانت در اختیار شما گذاشته به من بده ، ام احمد ناله ای زد و با دست به صورت خود زد و گریبان چاك زد و گفت به خدا آقایم از دنیا رفت .
امام علیه السلام به او فرمودند : در این مورد حرف نزن و اظهار ناراحتی نكن تا خبر رسمی به فرماندار برسد ، زنبیلی كه محتوی امانتها بود با دو هزار یا چهار هزار دینار در اختیار امام رضا علیه السلام گذاشت .

امام هفتم موسی بن جعفر علیه السلام ام احمد را خیلی گرامی می داشت ، ام احمد گفت : در یك خلوت و تنهایی امام هفتم علیه السلام به من فرمود : این امانتها را به تو می سپارم به هیچ كس چیزی مگو تا من از دنیا روم پس از مردنم هر كدام از فرزندانم آنها را از تو خواست به او بده ، بدان كه من از دنیا رفته ام ، به خدا قسم اكنون علامتی كه به من فرموده بود به وقوع پیوسته .

حضرت تمام امانتها را از ام احمد گرفتند و دستور دادند همه از گریه و عزاداری خودداری كنند تا خبر رسمی برسد ، چند روز بیشتر نگذشته بود نامه ای رسید كه حاكی از شهادت حضرت موسی بن جعفر علیه السلام بود وقتی تاریخ را دقـّت كردیم و حساب روزهای گذشته را نمودیم دیدیم در همان شبی كه حضرت رضا علیه السلام برای خوابیدن نیامدند و فردا صبح امانتها را گرفتند از دنیا گرفتند از دنیا گرفتند از دنیا رفته بودند .
به این ترتیب از ماجرای فوق به دست می آید كه امام هشتم علیه السلام با طی الارض از مدینه به بغداد رفته و در بالین امام كاظم علیه السلام هنگام شهادت « یا در كنار جنازه آن حضرت » به طور ناشناس حاضر شده و در غسل دادن و كفن كردن و نماز و دفن جنازه پدر حاضر بودند و سپس بی درنگ به مدینه بازگشتند . 1

بس كه تاریك است این زندان محنت بار من
هیچ فرقی نیست بین روز و شام تار من
شمع سان می سوزم و آن را گواهی می دهد
قطره اشكی كه ریزد چشم گوهر بار من

دست و پایم بسته در زنجیر و خصمی سنگدل
گشته مأمور از پی آزار قلب زار من
روزها را روزه می گیرم ولی جای غذا
خصم دون با تازیانه می دهد افطار من
مادرم زهرا اگر سیلی نمی خورد از عدو

نیلی ازسیلی نمی شد این چنین رخسار من
هر چه می گویم كه من فرزند زهرایم مزن
سبیشتر می كوشد آن جانی پی آزار من
« ژولیده »

« معصوم یازدهم ، امام نهم ، حضرت جواد علیه السلام »
نام : محمد علیه السلام
القاب معروف : جواد ، تقی علیه السلام
كُنیه : ابوجعفر علیه السلام
پدر و مادر : حضرت رضا علیه السلام ، خیزران علیه السلام
وقت و محلّ تولد : 10 رجب سال 195 در مدینه

وقت و محل شهادت : آخر ذی قعده سال 220 ه ق در سن 25 سالگی بر اثر زهری كه به دستور معتصم عباسی ، توسط ام الفضل همسر آن حضرت ط دختر مأمون » به او رسید در بغداد به شهادت رسیدند .
مرقد : شهر كاظمین ، نزدیك بغداد
دوران زندگی : در دو بخش
1- هفت سال قبل از امامت
2- دوران امامت « 17 سال » مصادف با حكومت دو طاغوت ، مأمون و معتصم « هفتمین و هشتمین خلیفه عباسی » آن حضرت در سن 7 سالگی به امامت رسید و در سن 25 سالگی شهید شدند . بنابراین حضرت در طفولیت امام شدند و جوانترین امام است كه شهید گردید .

« معجزه امام جواد علیه السلام »
علی بن خالد گفت موقع ورود به سامراء شنیدم كسی ادعای پیغمبری كرده و در زندان به سر می برد ، با خود گفتم برای ملاقات با این شخص آماده شوم تا وی را بشناسم .
تا به دیدن وی رفتم ، او را انسانی كامل یافتم با وی گفتم مگر نمی دانی كه خاتم پیامبران محمدبن عبدالله علیه السلام است و دیگر پیامبری نخواهد آمد ، پس چطور ادعای نبوت كردی .
او گفت : من هیچ وقت چنین ادعائی نكردم ، داستانی دارم و شروع كرد به نقل آن داستان و گفت : زمانی در یكی از مساجد « شام » مشغول نماز بودم ، آقائی را مشاهده كردم به من فرمود حركت كن ، چند قدم با آن آقا راه رفتم ، خود را در مسجد كوفه دیدم ، نماز خواندیم باز با طی چند قدمی رفتیم خود را در مسجدالحرام دیدم .

سپس اعمال به جا آوردیم و چند قدمی راه رفتیم خود را در محلّی كه قبلاً در شام بودم دیدم و آنگاه آن آقا از نظرم ناپدید شد تا یك سال من به فكر آن مسافرت بودم تا سال دیگر در همان محل مشغول نماز بودم ، همان آقای سال قبل را مشاهده كردم و همان مسافرت تجدید شد باز به كوفه و مدینه و مكه و باز به شام برگشتیم تا آن آقا در شام خواست از من جدا شود ، دامنش گرفتم و عرض كردم : آقا شما را به آن پروردگاری كه این قدرت و توانایی را به شما داده است خودتان را معرفی كنید .

فرمود : من محمدبن علی موسی بن جعفر علیه السلام هستم ، آنگاه از نظرم محو و ناپدید شد .
من داستان مسافرتهایم را برای كسی نقل كردم ، زمانی گذشت این خبر در شهر پیچید و به گوش محمدبن عبدالملك رسید كه وی وزیر معتصم عباسی بود ، دستور داد مرا دست و پا بسته به زندان آوردند و مرا متـّهمم كردند كه ادعای پیامبری نمودم .
علی بن خالد گوید : به وی گفتم هر گاه میل داشته باشی داستانت را برای محمدبن عبدالملك بنویسم تا از حالت مطّلع شود و از زندان رهایت سازد وی قبول كرد ، از او جدا شدم و از زندان خارج شدم ، نامه ای برای وزیر نوشتم و شرح او را در آن نامه قید كردم ، بعد از ساعتی جواب آمد كه وزیر نوشته بود به آن مرد بگو همان كسی كه در یك شب تو را از شام به كوفه و مدینه و مكه و باز به شام برگردانیده تو را از زندان بیرون آورد .

با دیدن این نامه متأثر شدم ، صبح به زندان آمدم تا او را از جواب نامه آگاه كنم و تسلی خاطرش را فراهم كنم ، امـّا درب زندان مأمورین خلیفه را پریشان دیدم ، علت را پرسیدم گفتند : نمی دانیم این زندانی كه ادعای نبوت كرده بود چه شد درهای زندان بسته و پاسبان پشت در زندان ایستاده اند امـّا وی در زندان پیدایش نیست آیا به آسمان رفته یا در زمین فرو رفته .
گفتم : من نمی دانم كجا است بلكه نهم شیعیان او را از زندان آزاد و به اهل بیتش رسانده است . 1

« مسائل مْحیـّر العقول امام جواد علیه السلام »
مأمون حضرت جواد علیه السلام را طلبید و بسیار به او احترام گذاشت و دخترش ام الفضل را به ازدواج او در آورد ، بنی عباس اعتراض شدید كردند كه مأمون دخترش را به نوجوانی داده است كه هنوز كسب علم و فضل نكرده است ، برای انكه مأمون ، معترضین را قانع كند ، مجلسی تشكیل داد و علمای بزرگ را به آن مجلس دعوت كرد ، كه یكی از آنها « یحیی بن اكثم » قاضی بغداد اعلم علمای عصر بود ، امام جواد علیه السلام را در صدر مجلس جای دادند و مأمون نیز در كنار آن حضرت نشست .

در ان مجلس در حضور معترضین و اشراف ، یحیی بن اكثم پس از اجازه ، به امام جواد علیه السلام رو كرد و گفت : « در حق كسی كه در احرام حج بود و حیوانی صید و شكار كرد و آن را كشت چه می فرمائید ؟ »
امام جواد علیه السلام فرمود : این مسئله دارای شاخه های بسیار است :
1- آیا آن مْحرم در حرم « مكه و اطارافش تا چهار فرسخ » بود یا در بیرون حرم ؟
2- آیا او آگاه به مسئله بود یا ناآگاه ؟
3- آیا او عمداً آن صید را كشت یا از روی خطا ؟
4- آیا آن مْحرم ، آزاد بود یا برده ؟
5- آیا او صغیر بود یا كبیر ؟

6- آیا این بار ، نخستین بار او به صید و قتل بود یا قبلاً نیز صید كرده بود ؟
7- آیا آن صید از پرندگان بود یا غیر پرندگان ؟
8- آیا ان حیوان صید شده كوچك بود یا بزرگ ؟
9- آیا او به كار خود اصرار داشت یا اظهار پشیمانی می كرد ؟
10- آیا او در شب صید كرد یا روز ؟
11- آیا او در احرام حج بود یا در احرام عْمره ؟
یحیی با شنیدن این مسائل ، متحیـّر ماند و هوش از سرش رفت و درماندگی از چهره اش پدیدار گشت ، و زبانش لكنت پیدا كرد و عظمت كمال و مقام علمی امام بر حاضران معلوم شد .

پاسخ سؤالات یازده گانه فوق را از آن حضرت خواستند ، ان بزرگوار به یك یك آن مسائل ، با بیان شیوا ، پاسخ داد .
مأمون فریاد زد : احسُنتَ ، احسُنتَ .
سپس از امام جواد علیه السلام خواستند : او نیز از « یحیی بن اكثم » مسئله ای بپرسد . حضرت به یحیی رو كرد و فرمود : به من خبر بده از مردی كه :
1- اول روز به زنی نگاه كند ، حرام باشد .
2- پس از ساعاتی ، نگاه به ان زن برای او روا باشد .
3- و هنگام ظهر نگام به آن زن برای او حرام باشد .
4- و هنگام عصر جایز باشد .

5- و هنگام غروب حرام باشد .
6- آخر شب ، جایز باشد .
7- نصف شب حرام باشد .
8- هنگام طلوع فجر جایز باشد .
بگو بدانم این مسئله چگونه است ؟
یحیی گفت : سوگند به خدا پاسخ این مسائل و وجوه آن را نمی دانم .

امام جواد علیه السلام فرمود : این زن ، كنیز شخص بود ، مردی به او در اول روز نگاه كرد كه نگاه او حرام بود .
پس از ساعاتی آن كنیز را از صاحبش خرید ، نگاه ان مرد به آن زن جایز شد ، هنگام ظهر آن كنیز را آزاد كرد ، نگاه او به آن زن حرام گردید ، هنگام عصر با او ازدواج كرد ، نگاه به او جایز شد .
دروقت غروب آن مرد به آن زن ظهار 1كرد و نگاه آن مرد به آن زن حرام گردید ، و در آخر شب كفاره ظهار را داد و نگاه به او جایز شد ، نصف شب او را طلاق داد ، نگاه مرد به او حرام گردید ، صبح به آن زن رجوع كرد ، نگاه به آن زن جایز گردید !!
همه حاضران از بیان شیوا و دل نشین امام جواد علیه السلام حیران شدند ، و به عظمت مقام علمی او اعتراف نمودند .2

« حضرت ام الفضل را نفرین كردند »
مأمون در هفده رجب سال 218 ه ق از دنیا رفت ، برادرش معتصم به جای او بر مسند خلافت نشست ، نام معتصم محمد و به قولی ابراهیم بود ، معتصم كه همانند سایر طاغوتها می خواست همه مردم دربست همچون برده او باشند و شخص دیگری دارای شخصیت و پیرو نباشد ، تصمیم گرفت امام جواد علیه السلام را كه در مدینه دارای شخصیت و مقام بود ، به بغداد احضار كند ، سرانجام روز 28 محرم سال 220 ه ق اما جواد با همسرش به بغداد آمدند .
در این ایـّام ام الفضل همسر امام جواد علیه السلام با برادرش جعفربن مأمون و عمویش معتصم ، همدست شدند و توطئه قتل امام جواد علیه السلام را طرح كردند ، و چنین تصمیم گرفته شد كه ام الفضل آن حضرت را با زهر مسموم كند .

معتصم و جعفر ، برای اینكه مبادا خلافت از بنی عباس به علویین منتقل گردد .
به امالفضل تلقین كردند ، به او گفتند : تو دختر و برادر زاده خلیفه هستی و احترامت بر همه كس لازم است ، ولی محمد بن علی « امام جواد علیه السلام » مادر امام هادی علیه السلام را بر تو مقدم می دارد .
همین امور باعث شد كه ام الفضل تهییج شد و تصمیم گرفت شوهرش را مسموم نماید .
معتصم و جعفر سمـّی را در انگور تزریق كردند و برای ام الفضل فرستادند ام الفضل نیز آن را در میان كاسه ای گذاشت و جلو همسر جوانش امام جواد علیه السلام نهاد و از آن انگور خورد ، طولی نكشید كه آن حضرت آثار سم را در جگر خود احساس نمود و كم كم درد شدید بر او عارض گردید و موجب رنج و ناراحتی سخت امام جواد علیه السلام شد .

در همان حال ام الفضل پشیمان شده و گریه می كرد ، حضرت به او فرمود : چرا گریه می كنی ؟ اكنون كه مرا كشتی گریه تو سودی ندارد ، این را بدان كه به خاطر این خیانتی كه كردی به چنان دردی مبتلا گردی كه جبران پذیر نباشد بر اثر نفرین آن حضرت ، در مخفی ترین اعضای ام الفضل دردی پدیدار گردید كه همه اموالش را در راه معالجه آن مصرف كرد ولی سودی نبخشید و با نكبت بارترین شكل به هلاكت رسید ، و برادرش جعفر نیز در حال مستی به چاه افتاد و جسد بی جانش را از چاه بیرون آوردند . 1

نـخل جـوان كســی نـزده آ‍تـش جـفـــــا
برجان من تو آتش سوزان فكنده ای
من همچون شمع به آتش سوزان برابرم
تو بـا نشـاط در بـر مـن آرمـیـده ای
لبخـنـد مـی زنـی تـو بـرویـم دم وفـات
آخر مگر زمن چه بدی ها تو دیده ای
یك جرعه آب بر لب عطشان من برسا

ن
پژمرده از چمن تو گـلی را نچـیـده ای
زهـرم دهـی و مـنع نمـائی زجـرعه آب
بـالله تـن جـامـه صـبـرم دریـــده ای
از بـعد مـن تو خیر نبینی در این جهان
بـا دسـت خـویش عمـرت بـریــسده ای

تربیت در نهج البلاغه
مسأله تربیت
مباحث تربیتی یكی از بنیادیترین مباحث علوم انسانی و از ارزنده ترین مباحث اجتماعی ـ سیاسی است كه بیشتر رشته های علمی ارتباط تنگاتنگ دارد و در اخلاق و سازندگی ، خودسازی و جامعه سازی ، گاهی به عنوان پایه های اساسی و زمانی به عنوان نتیجه و ره آورد مباحث ارزشمند انسانی ، مورد ارزیابی قرار می گیرد .
بدیهی است كه سعادت فرد در جامعه ، تكامل و ترقی انسانها و خانواده ها ، پیشرفت جوامع بشری ، سلامت جسم و جان بشر تشنه آزادی ، همه و همه به مسأله تربیت مربوط می شود .

اگر انسانها ، مباحث تربیتی را به درستی بشناسند و هدفداری آن را بدانند و با روشهای صحیح تربیت آشنایی پیدا كنند ، سپس خود و خانواده و جامعه خود را تربیت كنند ، اصلاح نمایند ، به سوی خوبیها و ارزشهای اخلاقی سوق دهند ، همواره به سوی تكامل و ترقی و استقلال در حركتن و عقب ماندگی و شكست ذلّت و خواری و مفاسد اخلاقی و اجتماعی دامنگیرشان نخواهد شد كه از نظر قرآن كریم و نهج البلاغه ، هدف اساسی همه انبیاء و پیامبران الهی ، تحقّق این آرمان ارزنده است .

و می دانیم كه مكتب اسلام كاملترین مكتب تربیتی است كه دستورات و قواعد و روشهای تربیتی آن از چشمه سار همیشه جاری وحی الهی گرفته شده و با رهنمودهای مداوم امامان معصوم ( ع ) در تئوری و عمل ، لباس حقیقت پوشیده است . همه شرق شناسان و مورخان غربی و شرقی اعتراف دارند كه رسول گرامی اسلام ( ص ) و امامان ( ع ) از آن عرب عقب مانده جاهلی ، دانشمندان و پرهیزگاران و نام آوران بی نظیر ساخته اند و انقلاب فكری ، علمی ، سیاسی

، اخلاقی ، نظامی و بهداشتی شگفتی آوری را با دست همان مردم عقب مانده تحقق بخشیدند كه همه متفكران گذشته و حال را در تعج و حیرت فرو بردند كه راستی دلها و مغزهای خفته عرب جاهلی چگونه بیدار شد ؟ با كدام روش تربیتی رسول خدا ( ص ) بارور گشت و دست به انقلاب علمی زد ؟
و می دانیم كه نهج البلاغه بهترین و گویاترین زبان قرآن و تبیین كننده مباحث تربیتی اسلامی است ; پس باید گوش جان به كلمات حضرت مولی الموحدین ( ع ) بسپاریم و در این سیر كوتاه ، مباحث تربیتی نهج البلاغه را به درستی مورد مطالعه و ارزیابی قرار دهیم نا ره توشه ارزشمندی برای خودساتزی و بارپروری جامعه مان باشد .

از نهج البلاغه می پرسیم :
آیا تربیت ممكن است ؟ آیا موانع تربیت را می شود از میان برداشت ؟ روشهای تربیتی كدامند ؟ چگونه باید فرد و جامعه را تربیت كرد ؟
1 ـ امكان تربیت
از دیدگاه نهج البالغه ، تربیت ممكن و روشهای تربیتی مشخص و روشن است و بهترین روشهای مقابله با موانع و آفات تربیت نیز درست مورد ارزیابی قرار گرفته است .
1- قال علی علیه السلام : « فنفسك نفسك فقد بین الله لك سبیلك و حیث تناهت بك امورك . » 1
( زنهار ! زنهار ! در تربیت و سازندگی خویشتن تلاش كن ; زیرا خداوند راهی را كه باید بروی ، برایت روشن ساخته است و آینده رفتن تو را مشخص و تبیین فرموده است . )

و سپس امیدواری می دهد كه اگر از راه روشن الهی بروید و در تربیت خود و دیگران بكوشید ، حتماً پیروز شده و به سرچشمه سعادت خواهید رسید .
2- قال علی علیه السلام :« ایها الناس من سلك الطریق الواضح ورد الماء و من خالف وقع فی التیه.»2
« ای مردم ! آن كس كه از راه آشكار و جاده حق ره سپارد ، به آب می رسد و كسی كه مخالفت كند ، در حیرت و سرگردانی قرار خواهد گرفت . »
و آن گاه به ضرورت تربیت و خودسازی اشاره می كنند كه :
3- قال علی علیه السلام : ط ایها الناس تولوا من انفسكم تأدیبها و اعدلوا بها عن ضراوه عاداتها . » 1
( ای مردم ! خودتان عهده دار تربیت نفس خویش باشید و نفس را از كشیده شدن به طرف هوسها و عادات ناروا باز دارید . )

2ـ تربیت پذیری انسان
تربیت یكی از مهمترین واقعیتهای نظام هستی است كه در همه چیز قابل پیاده شدن و ثمره دادن می باشد . نه تنها انسان را می شود تربیت كرد و در خودسازی و جامعه سازی موفق شد ، بلكه حیوانات ونباتات را نیز می شود تحت تربیت گذاشت و با روشهای تربیتی به سوی برخی از ارزشها سوق داد .
گرچه موجودات زنده همه تربیت پذیرند ، امـّا تربیت پذیری انسان از ویژگیهای خاصی برخوردار است . انسان با برخورداری از عقل و تدبیر و عواطف انسانی ، تربیت پذیرتر از دیگر موجودات نظام آفرینش می باشد . در این مورد امام ( ع ) می فرمایند :
4- قال علی علیه السلا م : « و لا تكونن ممن لاتنفعه العظه الا اذا بالغت فی ایلامه فان العاقل یتعظ بالآداب و البهائم لاتتعظ الا بالضرب . » 1
« از كسانی مباش كه پند و اندرز به آنها سودی نمی بخشد ، مگر آنكه سخت در توبیخ آنها مبالغه شود ; زیرا انسانهای عاقل با اندرز و آداب پند می پذیرند ; امـّا چهارپایان با زدن . »

با توجه به پندآموزی و تربیت پذیری انسان ، امام علی ( ع ) سفارش می كند كه در تربیت كودك ، در تربیت نفس و در تربیت افراد جامعه باید شتاب نمود و تربیت را بر هر كار دیگری مقدم داشت ; زیرا ممكن است آداب و روشهای زشت و ناروا دلهای پاك را آلوده سازد و تربیت و سازندگی را ناممك . ایشان به فرزندش امام مجتبی (ع) می نویسند :
5- قال علی علیه السلام : « لتستقبل بجد رایك من الآمر ما قد كفاك أهل التجارب بغیته وتجربته . » 2
( من در تعلیم و تربیت تو ، پیش از آنكه قلبت سخت شود و عقل و فكرت به امور دیگری مشغول گردد ، مبادرت ورزیدم تا با تصمیم جدی به استقبال كارهایی بشتابی كه اندیشمندان و اهل تجربه زحمت آزمون آن را كشیده اند . )

3 ـ ارزش تربیت
پس از آنكه دانستیم تربیت ممكن است و انسان تربیت پذیر ، و در امور تربیتی باید عجله و شتاب داشت ، به ارزشهای تربیت و خودسازی توجـّه كنیم :
6- قال علی علیه السلام : « العلم وراثه كریمه و الااداب حلل مجدده . » 1
( علم میراث گرانبهایی است و تربیت و آداب ارزشمند اخلاقی ، لباس فاخر و زینتی است . )
امام ( ع) جلوه ارزشمند دیگری ازتربیت را این گونه مطرح می فرمایند كه :
7- قال علی علیه السلام : « لاغنی كالعقل و لا فقر كالجهل و لامیراث كالادب . » 2
( هیچ ثروتی چون عقل نیست و هیچ فقریچون جهل نمی باشد و هیچ میراثی چون ادب و تربیت وجود ندارد . )

4 ـ هدفداری تربیت
امكان تربیت و ضرورت خودسازی و بازپروری جامعه را بسیاری از مكتبها پذیرفته اند و مباحث پیرامون آن را قبول كرده اند ، و با اسلام و دیگر مكاتب تربیتی الهی اعلام هماهنگی می كنند . آنچه كه اسلام را در برابر دیگر مكاتب تربیتی ممتاز جلوه می دهد ، هدفداری انسان و هدفداری تربیت است .
صاحبنظران ، اصول كلی تربیت رابرای زندگی انسان و تداوم حیات اجتماعی باور دارند ، اما می پرسند چرا خود را تربیت كنیم ؟
چرا مشكلات و رنج فراوان خودسازی را هموار سازیم ؟
چرا برای تربیت شدن و تربیت كردن از لذتها و خوشیها بگذریم ؟
و برای چه و كدام اهداف تكاملی به تربیت و سازندگی روی بیاوریم ؟

بدیهی است تا مبانی اعتقادی قرآن و نهج البلاغه را نپذیریم و هدفداری انسان و حركت تكاملی بشر به سوی قیامت و بهشت جاویدان را باور نكنیم ، تربیت و مقررات و احكام تربیتی بدون پشتوانه اخلاقی و اجرایی است . امام علی ( علیه السلام ) می فرمایند :
8- قال علی علیه السلام : « و اعلموا عبادالله انه لم یخلقكم عبثا و لم یرسلكم هملاً ;
اوصیكم عبادالله بتقوی الله فانها الزمام و القوام . » 1
( ای بندگان خدا آگاه باشید ! خداوند شما را بی هدف و بیهوده نیافرید و سرگردان و بدون سرپرست نگذاشت ;
ای بندگان خدا ! شما را به تقوی و خویشتن داری سفارش می كنم كه زمام عبادتها و قوام زندگی سعادتمندانه به تقوی بستگی دارد . »
و آن گاه به رفاه زدگان شكم باره هدف گم كرده می تازد و می فرماید :
9- قال علی علیه السلام: « فما خلقت لیشغلنی اكل الطیبات كالبهیمه المربوطه همها علفها . » 1
( آیا عبث و بیهوده آفریده شده ام ، همانند حیوان پرواری كه تمام همـّت او علف و چریدن و خوردن است ؟ )

سپس هدف تكاملی را مطرح می فرماید :
10- قال علی علیه السلام : « لیس لانفسكم ثمن الا الجنه فلاتبیعوها الا بها . » 2
( بدانید كه جان شما بهایی جز بهشت ندارد ; پس خود و زحمتها و تلاشهای خود را به كمتر از آن نفروشید . )
و برای تحمل مشكلات تربیت و خودسازی تذكر می دهد كه :
11- قال علی علیه السلام : « فمن اشتاق الی الجنه سلاعن الشهوات و من اشفق من النار اجتنب المحرمات . » 3
( كسی كه به سوی حیات جاویدان در حركت است و اشتیاق بهشت دارد ، از شهوات و تمایلات سركش پرهیز می كند و آن كس كه از آتش جهنم بیمناك است ، از محرمات و بدیها دوری می كند . )

و در كلام نورانی دیگری ، سعادت و كمال و موفـّقیـّت دنیا و آخرت را هدف ارزشمند تربیت معرفی می فرماید :
12- قال علی علیه السلام : « ان المال و البنین حرث الدنیا و العمل الصالح حرث الاخره و قد یجمعهما تعالی لاقوام . » 1
( ثروت و اموال و فرزندان ، بهره و كشت این جهانند و عمل صالح و نیك ، زراعت و بهره آخرت ، و گاهی خداوند این هر دو را به افراد می بخشد . )
وقتی هدف ارزشمند خلقت انسان ، سعادت دنیا و اخرت شد ، پس كوتاهی و سستی به هر كدام از آن دو نارواست كه امام به فرزندش امام مجتبی ( علیه السلام ) می فرماید :
13- قال علی علیه السلام : « فأصلح مثواك و لاتبع آخرتك بدنیاك . » 2

« زندگی جاویدان بهشتی و منزلگاه آینده خود را اصلاح كن و آخرت را به دنیای زودگذر مفروش . »
5 ـ شناخت عوامل تربیت
پس از آشنایی با مباحث مقدماتی تربیت ، باید عوامل تربیتی را شناخت و انها را تقویت كرد و به سوی آنها جذب شد كه نقش تعیین كننده در تربیت و سازنگی فرد و جامعه دارند . در این قسمت از بحث به برخی از آنها اشاره می شود :
الف ـ پدر و مادر
آموزشگاه آغازین هر فردی خانه و خانواده می باشد . زندگی خانوادگی نقش مهمی در خودسازی و بازسازی دلها دارد . پدر و مادر و دیگر افراد خانواده می توانند مربـّی لایق و موفـّق فرزندان باشند و یا عامل اساسی انحراف و آلودگیهای كودكان . در این مورد امام ( ع ) می فرمایند :
14- قال علی علیه السلام : و حق الولد علی الوالد ان یحسن اسمه و یحسن ادبه و یعلمه القرآن . » 1
( و حق فرزند بر پدر آن است كه برای كودك نام نیك انتخاب كند و او را خوب تربیت نماید و قرآن تعلیمش دهد . »

و سپس به تأثیر روابط اجتماعی پدران و فرزندان اشاره می فرمایند :
15- قال علی علیه السلام : « موده الآباء قرابه بین الابناء . » 2
( دوستی میان پدران سبب خویشاوندی میان فرزندان است . )
گرچه در دومورد یاد شده ، نام پدر و پدران مطرح شد ; امـّا مسؤولیت فوق الذكر شامل مادران نیز می شود .
ب ـ خانواده
خانواده یكی از عوامل تربیتی است . فرزندان و كودكان از اعضاء خانواده الگو می گیرند و رنگ می پذیرند . از این رو امام ( ع ) سفارش می كند كه با خانوده های خوب و صالح روابط دوستانه برقرار كنید .

16- قال علی علیه السلام : ط ثمم الصق بذوی المروءات و الاحساب و اهل البیوتات الصالحه و السوابق الحسنه . » 1
( روابط خود را با افراد با شخصیت و اصیل و خاندانهای صالح و خوش سابقه برقرار ساز . )
آن گاه خانواده نمونه را معرفی می كند :
17- قال علی علیه السلام : « و عندنا اهل البیت ابواب الحكم و ضیاء الامر . » 2
( درهای دانش و روشنایی امور نزد ما ( اهل بیت ) خانواده رسول خدا ( ص ) است .

ج ـ استاد و آموزگار
امام ( ع ) با توجه به نقش ارزنده آموزگار و دانشمندان علوم ضروری و تأثیر چشمگیر جلسات علمی به مالك اشتر می فرمایند :
18- قال علی علیه السلام : « و اكثر مدارسه العماء و مناقشه الحكماء فی تثبیت ما صلح علیه امر بلادك . » 1
( در جلسات درس دانشمندان و استادان ، زیاد به گفتگو بنشین و با حكما و اندیشمندان ، بسیار به بحث و بررسی بپرداز كه وضع كشورت را اصلاح می كند . )
و راجع به نقش استاد در تربیت انسان ، به آموزگار خود ـ رسول خدا ( ص ) ـ می پردازد و اهمیت و ارزش آموزشهای پیامبر گرامی اسلام را چنین بیان می دارد :
19- قال علی علیه السلام : « و لقد كنت اتبعه اتباع الفصیل اثرامه یرفع لی فی كل یوم من اخلافه علما و یأمرنی و بالإفتداء به . » 2
( من هم چون سایه ای به دنبال آموزگارم رسول خدا حركت می كردم و آن بزرگ پیامبر ، هر روز نكته تازه ای از اخلاق نیك را برایم آشكار می ساخت و به من فرمان می داد كه به او اقتدا نمایم . )

دـ جامعه و محیط زندگی
یكی دیگر از عوامل تربیت ، جامعه و محیط زندگی انسان است ; از این رو در انتخاب مكان زندگی و محیط اجتماعی باید دقت لازم را بعمل اورد . امام برای انتخاب جامعه خود می فرماید :
20- قال علی علیه السلام : « واسكن الامصار العظام فانها جماع المسلمین واحذر منازل الغفله و الجفاء و قله الاعوان علی طاعه الله . » 1
( در شهرهای بزرگی كه مركز اجتماع مسلمانان است ، مسكن گزین و از محیط و جوامعی كه اهل غفلت و ستمكاری در آنجا هستند و یاران مطیع خدا كمتر در آن نواحی یافت می شوند ، بپرهیز . )

چرا نماز بخوانیم ؟
انس فطری انسان با پرستش
تاریخ آفرینش ، گونه های گوناگونی از عبادت و پرستش انتخابی انسانها را در خود ثبت نموده است . موجودات و اشیاء گوناگون مورد پرستش قرار گرفته اند : چوب ، سنگ ، خورشید ، ماه ، آب ، اتش و حیوانات گوناگون به عنوان معبود و مسجود ملتهای مختلف بوده شاه پرستی ، شهوت پرستی به اشكال زشت ، نام پرستی ، هواپزستی و وطن پرستی ، از مسیرهای منحرف پرستشگری است كه هریك در همه دوره ها طرفدارانی داشته اند .

مجموع اینها از وجود یك نیاز به پرستشگری در انسان خبر كه عدم تامین آن ، روح را مواجه با خلاء می سازد . استاد آیه الله مطهری ( ره ) در این باره می فرماید :
« یكی از پایدارترین و قدیمی ترین تجلیات روح آدمی و یكی از اصیل ترین ابعاد وجود انسانها حس نیایش و پرستش است . مطالعه آثار زندگی بشر نشان می دهد هر زمان هرجا كه بشر وجود داشته است نیایش و پرستش هم وجود داشته است چیزی كه هست . شكل كار و شخص معبود متفاوت شده است . از نظر شكل از رقصها و حركات دسته جمعی موزون هراه با یك سلسه اذكار و اوراد گرفته تا عالی ترین خضوع عا و خشوع ها و راقی ترین اذكار و ستایش واز نظر معبود ، از سنگ و چوب گرفته تا ذات قیوم ازلی ابدی منزه از زمان و مكان .

پیامبران پرستش را نیاوردند و ابتكار نكردند بلكه نوع پرستش را یعنی نوع آداب و اعمالی را باید پرستش به آن شكل صورت گیرد . به شر آموختند و دیگر اینكه از پرستش غیر ذات یگانه ( شرك ) جلوگیری بعمل آوردند .
سپس می افزاید :
« از نظر برخی از دانشمندان ( مانند ماكس مولر ) بشر ابتداء موحد و یگانه پرست بوده است و خدای واقعی خویش را می پرستیده است . پرستش بت یا ماه یا ستاره یا انسان از نوع انحراف هائی است كه بعداً رخ داده است یعنی بشر چنین نبوده است كه پرستش را از بت یا از انسان مخلوقی دیگر آغاز كرده است و تدریجاً با تكامل تمدن به پرستش خدای یگانه رسیده باشد . حس پرستش كه احیاناً به حس دینی تغبیر می شود در عموم افراد بشر وجود دارد . » ( 1 )
عمق و اصالت این گرایش را می توان از استواری و عظمت بناهایی كه در طول تاریخ برای پرستشگری بنیان گردیده دریافت . آنجا كه بشر اگر خود در خانه كلوخین زندگی می كرده ولی كلیساها ، كنیسه ها و مساجد و یا هر عمارت دینی را به بهترین وجه معمور می داشته است و سخت ترین جنگها را در حمایت از معبود و مسجود خود تحمل می نموده است .

اكنون ، انسان از خود می پرسد چه چیز را و چگونه پرستش كند ؟ طبعاً بررسی قابلیت پرستش موجوداتِ مختلف ، به عقل سپرده می شود . همانگونه كه حضرت ابراهیم علیه السلام به هنگام مواجهه با ماه پرستان ، با آنان اظهار همراهی نمود و چون ماه ناپدید شد آنرا عقلاً فاقد قابلیت خواند و سپس به خورشید روی آورد و بظاهر نسبت به آن ، اظهارِ علاقه نمود زیرا كه بزرگتر و درخشنده تر بود و وقتی خورشید غروب كرد عدم ثبات آنرا ، دلیلِ وجوبِ روی گردانی از آن قرار داد . ( 1 )

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید