دانلود مقاله شهید مصطفی چمران با word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله شهید مصطفی چمران با word دارای 19 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله شهید مصطفی چمران با word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه دانلود مقاله شهید مصطفی چمران با word

مقدمه  
از دبستان تا دانشگاه  
ورود به دانشگاه  
ازدواج  
فعالیت های سیاسی خارج از کشور  
مبارزات لبنان  
ورود به ایران و فعالیت های انقلابی  
فعالیت های جنگی  
روز شهادت  
منابع:  

بخشی از منابع و مراجع پروژه دانلود مقاله شهید مصطفی چمران با word

یاد نامه اولین سالگرد شهادت سردار پرافتخار اسلام ، شهید دکتر چمران –تهران ، بنیاد شهید چمران
جهاد و شهادت، گزیده ای از دست نوشته های شهید دکتر مصطفی چمران از جنوب لبنان تا جنوب ایران- قم، انتشارات اسلامی
لبنان، گزیده ای از مجموعه سخنرانی ها و دستنوشته های شهید دکتر مصطفی چمران درباره لبنان – تهران بنیاد شهید چمران درباره لبنان، تهران ، بنیاد شهید چمران
کردستان، اثر شهید دکتر مصطفی چمران –تهران بنیاد شهید مصطفی چمران
برنامه های تلویزیونی« روایت فتح» درباره ی شهید دکتر چمران
زندگینامه شهید چمران اثر مهندس مهدی چمران
دست نوشته های منتشر شده شهید چمران
تحقیق های شفاهی مؤلف از گروه تلویزیونی روایت فتح، دوستان و آشنایان شهید چمران

  مقدمه

        مصطفی در سال 1311 ه . ش در شهر قم متولد شده است . او سومین فرزند خانواده است . عباس و مرتضی دو برادر او هستند و مهدی ، محمد و حسین برادران کوچکتر . مصطفی یک ساله بود که خانواده اش در جست وجوی یک زندگی بهتر به تهران مهاجرت می کنند و در سه راه سیروس ( چهار راه فعلی خمینی فعلی ) ، در خانه ای  اجاره ای که متعلق به یکی از اقوام است ، مستقر می شوند . آن دو اتاق کوچک ، محل زندگی آن خانواده ی پنج نفره بود . مصطفی در خیابان های این شهر غریب راه رفتن را یاد می گیرد و چشم به دنیا یی می دوزد که در پیش روی اوست : خیابان های شلوغ ، گاری هایی که توسط اسبان خسته کشیده می شوند ، بچه هایی با لباسهای وصله دار ;

         به همین خاطر است که با دیگران کمتر جوش می خورد و این دنیا یرایش نا شناخته و گنگ است . او به دنیای درونی خود پناه می برد و این دنیا برایش شیرین و رویا ئیست

        مصطفی در شهر غریب به هر سو چشم می دوزد و دنیایی تازه را می بیند ، دنیایی نا هماهنگ و متضاد را

از دبستان تا دانشگاه

         مصطفی در سال 1318 در دبستان انتصاریه مشغول به تحصیل می شود ؛ مدرسه ای در نزدیکی عولادجان تهران

           مصطفی پس از تحصیلات ابتدایی به دبیرستان دارالفنون قدم می گذارد . دبیرستانی که به فرمان امیر کبیر ساخته شد تا دانش آموزان و دانشجویان در داخل گشور با عتوم جدید و صنعت آشنا شوند

           دبیرستا ن دار الفنون با آن حیاط دل باز و کلاس هایی که دور تا دور حیاط بزرگ و پر درخت آن بودند ، جای خوبی برای مصطفی بود . او روز ها درس می خواند و در ایام تعطیل به مغازه ی پدرش می رفت و به او کمک می کرد . در آن روزها ، کار گاه کوچک جوراب بافی پدر به سختی کفاف خرج خانواده ی هشت نفری را می داد . مصطفی باید کاری می کرد

          بسیاری از دانش آموزان در درس های جبر و مثلثات و هندسه ضعیف بودند . بیشتر دانش آموزان دبیرستان دارالفنون از خا نواده هایی بودند که دستشان به دها ن شان می رسید . مصطفی شبها در میدان پشت مسجد سر پولک ، کلاس درس دایر کرد . بسیاری از بچه های هم سن وسال او به کلاس شبانه می آمدند . مصطفی به آنها درس می داد و در مقابل آن پولی می گرفت

         « او از کودکی تدریس می کرد و قسمتی از خرج روز مره ی خود را از راه تدریس به دست می آورد . مصطفی در ریاضیات و به خصوص درس هندسه ، آن قدر توانا بود که حریفی نداشت . برای حل بعضی از مسایل مشکل  ساعت ها و روزها و ماهه فکر می کرد اغلب در خیابان که می رفت ، یا شبها در رختخواب ، با مسایل مشکل ریاضی دست و پنجه نرم می کرد .»

          در همین سال ها مصطفی با بزرگ مردی به نام آیت الله طالقانی آشنا می شود که در دست نوشته ها از او به بزرگی یاد می کند . از آن زمان تا پانزده سال بعد ، در درس تفسیر قرآن آیت الله طالقانی در مسجد هدایت حاضر می شد

         « مرحوم دکتر مجتهدی رئیس دبیرستان البرز تهران بود . این دبیرستان بهترین مدرسه تهران محسوب می شد

         آن موقع ها از هر دانش آموز 700 یا 800 تومان شهریه می گرفتند . این مقدار پول برای  خانواده ی ما بسیار زیاد بود . چون درس مصطفی خوب بود ، از او شهریه نگرفتند و از سال پنجم به این دبیرستان رفت . از همان موقع مرحوم دکتر مجتهدی به مصطفی علاقه ی زیادی  پیدا کرد . او بار ها گفته بود که مصطفی چمران یک روز باعث افتخار مدرسه ما خواهد شد . »

          « مصطفی خط و نقاشی زیبایی داشت در همان دوران ، نقاشی زیبایی از حضرت علی (ع) کشید . معلم نقاشیشان

مرحوم ارژنگی از شاگر دان کمال الملک بود .»

ورود به دانشگاه

        مصطفی از دبیرستان البرز با رتبه ی ممتاز فارغ التحصیل و در همان سال (1332 ) در رشته ی الکترو مکانیک دانشگاه فنی تهران قبول می شود . این سال مصادف با کودتای 28 مرداد و سقوط دولت دکتر محمد مصدق است  دانش جویان بر ضد حکومت فعالیت می کنند و شاه پس از سرنگونی دولت مردمی دکتر مصدق ، به سرکوبی مخالفا نش می پردازد

           « همیشه در آنجا بودم که رنج وجود داشت . هر کجا که خطر بود ، حاضر بو دم ؛ در میان تظاهرات ، در برابر رگبار گلوله ها ، مقابل تانک ها ، در برابر خطر ناک ترین مسئو لیت ها و ;  همیشه به استقبال خطر می رفتم وخود را در معرض خطر قرار می دادم تا دوستانم را نجات دهم . وقتی به جشنی می رفتم . افسرده و ناراحت بودم ؛ چطور ممکن بود من خوش باشم ، در حالی که درد مندانی که رنج می بردند ودر آتش و درد می سوختند ; »

            مصطفی در دانشگاه به فعالیت سیا سی می پردازد وبا نهضت مقاومت ملی همکاری می کند . او مسئول پخش اعلا میه بر ضد حکومت شاه در دانشگاه تهران می شود .  « در کودتای 28 مرداد با هم بودیم اعلا میه ها را دانشگاه پخش می کردیم . آیت الله طالقانی مرد بزرگ آن روزها بود . شب های جمعه در کلاس های ایشان شرکت می کردیم و در نا امیدی ها از او امید می گرفتیم . »

          پس از کودتای 28 مرداد ، ریچارد نکسون ، رئیس جمهور آمریکا برای اعلام حمایت از حکومت شاه به ایران می آید . دانشجویان دانشگا ه های تهران در اعتراض به ورود او به تظاهرات می پردازند و سربازان شا ه آنها را به رگبار می بندند و مصطفی در آن روز مجروح می شود

          در این دوران. مصطفی با اینکه لاغر اندام است ، اما همواره در میدان ورزش کشتی حاضر می شود

          مصطفی در سال 1336 با بالا ترین معدل به عنوان شاگرد اول از دانشگا ه تهران فا رغ التحصیل می شود . سپس مدت یکسال در یک شرکت به کار می پردازد ;

          « در دانشکده  فنی دانشگا ه تهران به عنوان شاگرد ممتاز شناخته شد . از بورس تحصیلی استفاده کرد و در سال 1338 به خارج رفت . در آن روزها خانواده ی ما توان اینکه او را به مشهد هم ببرد ، نداشت ؛ چه رسد به اینکه او را به آمریکا بفرستد. ولی مصطفی بورسیه شد و دولت خرج تحصیلش را داد . در ضمن ، در ایران هم امکان ادامه تحصیل وجود نداشت . به دانشگاه تگزاس آمریکا رفت و فوق لیسانس گرفت . بعد تصمیم گرفت در یک دانشگاه معتبر ادامه تحصیل دهد . به دانشگا ه برکلی رفت .دانشگاه برکلی ، دانشگاهی بود که به علت سطح بالای علمی عده کمی می توانستند در آن تحصیل کنند . مصطفی ادامه تحصیل داد و پایان نامه دکترای خود را در فیزیک پلاسما آماده کرد .»

          مصطفی در حین تحصیل به فعالیت های  سیا سی و مذهبی می پردازد . ساواک ، پدر او را احضار می کند و به او می گویند : « بنویس که مصطفی به ایران بر می گردد . ما به او شغل خوبی می دهیم

          پدر مصطفی در جواب آنان می گوید :« او عاقل و با لغ است . من نمی توانم در زندگی اش دخالت کنم . »به همین خاطر ، پولی را که به عنوان کمک هزینه ما هانه پرداخت می کردند ، قطع می شود و او به اجبار علاوه بر تحصیل ، به کار می پردازد . باید درباره رشته تحصیلی و تحقیقات او بیشتر بدانم ؛ هر چند که دیگر نمی توانم او را مصطفی خطاب کنم او دکتر مصطفی چمران است

          « او دانشمند بزرگی بود و از بهترین دانشگا ههای آن روز دنیا بالا ترین درجات علمی را دریافت کرد ؛ یعنی دکترا در رشته ی فیزیک پلا سما و گداخت هسته ای . در آن زمان ، در تمام دنیا شاید بیش از دو سه نفر روی این موضوع تحقیق نکرده بودند . مصطفی در دانشگا ه برکلی روی این موضوع تحقیق نکرده بودند . مصطفی در دانشگاه برکلی روی این موضوع تحقیق کرد و دکترا گرفت استاد او در دانشگاه برکلی گفته بود : « من نمی خواهم چنین محققی را از دست بدهم .» به همین خاطر بی جهت پایان نامه دکترای او را طول می داد تا تحقیقات مصطفی ادامه یابذ . »

ازدواج

    مصطفی در آمریکا ازدواج می کند. همسر آمریکای اش در سخنرانی های مصطفی شرکت می کرد و در همان جا با هم آشنا شدند. مصطفی نام او را پروانه می گذارد. آنها صاحب چهار فرزند میشوند. نام دختر بزرگشان روشن و نام پسر کوچکشان جمال است

فعالیت های سیاسی خارج از کشور

           مصطفی از لحظه ورود به آمریکا به فعالیت های سیاسی و مذهبی می پردازد که بعدها به تأسیس انجمن اسلامی دانشجویان در آمریکا منجر می شود. او پس از کشتار 15 خرداد 1342 توسط حکومت شاه فعالیتش را بیشتر میکند. دانشجویان در اعتراض به جنایت های شاه یک راهپیمای 90 کیلومتری از شهر بالتیمور تا واشگتن به راه می اندازند.  مصطفی نقش اساسی را در این حرکت برعهده دارد. همچنین آیت الله طالقانی به دست ساواک دستگیر می شود. مصطفی نمی تواند اسارت معلم سالهای جوانی خود را تحمل کند و به تلاش می پردازد. به همین خاطر دانشجویان ایرانی در داخل عبادتگاه مقر سازمان ملل متحد در شهر واشگتن متحصن می شوند و دست به اعتصاب غذا می زنند

           پس از کشتار 15 خرداد شاه در سال 1343 به آمریکا سفر می کند. تظاهراتی در مقابل محل اقامت او در واشگتن برگزار می شود که مصطفی نقش فعالی در شکل گیری آن دارد. این تظاهرات به درگیری منجر می شود و عده زیادی از دانشجویان از جمله مصطفی مضروب می شوند ;

          « حضور در آزمایشگاه بل یک افتخار بود که او توانست به آنجا راه یابد حقوق زیادی هم می گرفت

 ولی همیشه   می گفت :« چرا باید در اینجا بمانم؟» روح مصطفی به وضع آنجا اعتراض داشت. در بهترین آزمایشگاه کار می کرد، زندگی علمی فوق العاده ای داشت ، ولی همه آنها را رها کرد و;»

           « از نظر علمی آنقدر بالا بود که می توانست در لابراتور بل بماند و ارتقا پیدا کند. او می توانست به بالاترین مقامی که هر ایرانی آرزو داشت ، دست یابد: اما هدف زندگی او خدمت بود. می گفت:« چه فایده حقوق زیاد بگیرم، ولی در دنیا بی عدالتی وجود داشته باشد؟!»

           مصطفی تصمیم می گیرد زندگی علمی خود را رها کند و به دنیای جدیدی قدم بگذارد. این تصمیم در اواخر سال 1345 عملی می شود

           « مصطفی می توانست در بهترین نقطه آمریکا زندگی کند، کشتی و هواپیمای شخصی داشته باشد ؛ ولی همه چیز را رها کرد و ; .»

مصطفی به مصر می رود

           مصطفی پس از رسیدن به یک زندگی مرفه و یک زندگی کم نظیر علمی، از همه چیز می گذرد

           پس از کشتار پانزدهم خرداد سال 1342 مصطفی به این نتیجه می رسد که نمی توان به سادگی حکومت شاه را سرگنون کرد. پیروزی انقلاب الجزایر و استقلال این کشور از زیر سلطه فرانسه، موجب می شود که مصطفی تصمیم بگیرد دوره های عالی چریکی و نظامی را طی کند

           « مصطفی به اروپا رفت و با مسلمانان آنجا ملاقات کرد. سپس به الجزایر رفت تا در جشن انقلاب مردم آن کشور شرکت کند. از ایران ، آیت الله طالقانی هم رفته بود

ایشان ، مصطفی را به جمال عبدالناصر ، رئیس جمهور مصر معرفی می کند

مصطفی درخواست می کند:« برای آموزش های نظامی ، پایگاه در اختیار ما قرار دهید!» جمال عبدالناصر موافقت می کند;

مصطفی در یادداشتهای خود می نویسد

           « پس ازاین که مبارزه ما به شکل مسلحانه درآمد ، دو سال در اردوگاههای نظامی کشور مصر دوره های سخت کماندویی را طی کردن . از بین صدها فرد انقلابی که از نقاط مختلف دنیا در آنجا جمع بودند، شاگرد اول شدم. سپس مسئولیت اردوگاه کماندویی را برای آموزش دوستان ایرانی ام برعهده گرفتم.»

           مصطفی در سال 1348 به آمریکا باز می گردد و مقدامت سفر طولانی خود را فراهم می کند. درهمین زمان در کشور آلمان با امام موسی صدر دیدار می کند. او قبل از مصطفی به لبنان رفته بود. دراین دیدار، امام موسی صدر از او می خواهد که به کشور لبنان برود

            « من در آمریکا زندگی خوشی داشتم و ازهمه نوع امکانات برخوردار بودم ؛ ولی از همه آنها گذشتم و به جنوب لبنان رفتم تا در میان محرومان زندگی کنم. می خواستم که اگر نمی توانم به این مظلومان کمکی بکنم، لااقل در میانشان باشم؛ مثل آنان زندگی کنم و درد وغم آنان را در قلب خود بپذیرم.»

مبارزات لبنان

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود تحقیق لطیفه و طنز در مجمع‌ الامثال با word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود تحقیق لطیفه و طنز در مجمع‌ الامثال با word دارای 100 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود تحقیق لطیفه و طنز در مجمع‌ الامثال با word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه دانلود تحقیق لطیفه و طنز در مجمع‌ الامثال با word

چکیده  
مقدمه  
فصل اول: کلیات
1- بیان مسئله  
2- اهداف تحقیق  
3- پیشینه و تاریخچه موضوع  
4- فرضیه‌ها  
5- سوال‌های اصلی تحقیق  
6- جنبه نوآوری تحقیق  
7- روش تحقیق  
فصل دوم: ضربالمثل‌ها
1- أجرَدُ مِن صَخرَهَ وَ مِن صَلعَهٍ  
2- أجهَلُ مِن فراشهٍ  
3- حَمُد قَطاهٍ یَستَمی الّا رَائِبَ  
4- حِلسٌ کَشَفَ نَفسَهُ  
5-الحِلمُ و المنی اخوانِ  
6- حُکمُکَ مُسَمَّطُ  
7- خَلّ سَبیلَ مَن وهیَ سقاوهُ ومَن هریقَ بالفلاه ماوُهُ  
8- احذرُ مِن غُرابٍ  
10- حُبأه صِدق خیرً مِنَ یَفَعَهِ سَوءِ  
11- خُذهامِن ذِی قَبلٍ وَ مِن ذِی عَوضُ  
12-أخَطا نوُکَ  
13- أخمعی وَ تیسی  
14- اَدبَر غَریرُهُ و أقبل هَریرهُ  
15-أخیلُ مِن واشِمهِ اشتهِا  
16- أنَّ وراءَ الاکَمهِ مَاوَرَاءَها  
17- ذِئبُ الخَمَرِ  
18- أخَذَهُ أخذَ الضّبِّ وَلَدَهُ  
19- انَّ خِصلَتَینِ خَیرُهُما الکَذِبُ لَخِصلَتَا سُوءٍ  
20- أتاکَ رَیَّانَ بِلبِنِه  
21- أبَی الحَقینُ العِذرَه  
22- إنَّهُ لَنَکِدُ الحَظیرَهِ  
23- أبی یَغزو، وأمِّی تُحَدِّثُ  
24- إن کُنتَ ذُقفَهُ أکَلتُهُ  
25- بِسِلاحَّ ما یُقتَلَنَّ القِتیلُ  
26- أبَرَماً قَروناً  
27- بِعتُ جارِی وَ لَم أبعَ دارِی  
28- بَقبَقَه فی زَقزَقَه  
29- البِطنَتُه تَأفِنُ الفِطنَهَ  
30- أَبخَلُ مِن مادِرٍ  
31- أَبلَدُ مِن ثَورٍ، و مِن سُلَحفاهٍ  
32- تَرَکتُهُ فِی وَحشِ إِصمتَ، وَ بِبَلدَهِ إِصمِتَ، و فِی بَلدَهُ إِصمِتَهَ  
33- تَغَافَل کَأنَکَ واسِطیِ  
34- أتیهُ مِن أحمقَ ثَقَیفِ  
35- أتخمُ مِن فَصیلٍ  
36- ثَنَیْتَ نَحوی بِالعَرائیِ الأ وابِدَ  
37- أثبَتُ فی الدَّار مِنَ الجِدارِ  
38- جالِنی اُجالِکَ فَالدَّمسُ مِن فَعالِکَ  
39- جاءَ کأنَّ عَینَیه فِی رمحَینِ  
40- جُلُوفُ زادٍ لَیسَ فیها مَشبَعُ  
41- جَهِلَ مِن لَغارنینَ سُبُلاتٍ  
42- رُبَّ حامٍ لأنفِقِه وَ هُوَ جادِعُهُ  
43- رُبَّ لاَئِمٍ مُلیمٌ  
44- رُبَّ حَثیثٍ مَکیث  
45- رُبَّ فَرحَهٍ تَعُودُ تَرحَهٍ  
46- رُبَّما أزادَ الأحمَقُ نَفعَکَ فَضَرَّکَ  
47- رُبَّ شَبعانَ مِنَ النِّعَمِ. غَرثانُ مِنَ الکَرَمِ  
48- رَحلٌ یَعَضُّ غارِباً مَجرُوحاً  
49- رأسٌ لِشَورِ یُطارٌ نَعرَتُهُ  
50- رُبَّ جِزَّهٍ علی شَاهِ سُوءٍ  
51- شَیطانُ و الحَمَاطهِ  
52- شَیخٌ یَعَلِّلُ نَفسَهُ بِالباطِلِ  
53- شَرِیبُ جَعدِ قَروُهُ المقَیَّرُ  
54-  شَمَّرَ ثَروَانُ وَ صَا وٍهُکَعَهٌ  
55- أشرَبُ مِن الرَّمل، وَ «مِنَ القِمَع» وَ «مِن عَقدِ الرَّملِ»  
56- أصلَفُ مِن مِلحٍ فی ماء  
57- طُولُ التَّنَائی مَسَلاهٌ للتَّصافِی  
58- اطمَعُ مِن أشعَبَ  
59- النَّبْعُ یَقْرَعُ بعْضُهُ بَعضاً  
60- مُکْرَهٌ أخوکَ لابَطَلِّ  
61- مَنْ یَرَ الزُبدَ نَحُلْیهُ مِنْ سَبنِ  
62-  مَواعیدُ عُرْقوب  
63- مَنْ یَمْدَحُ العَروسَ إلّا أهلُها؟  
64- اقْتُلُونی و مالِکاً  
65- القَولُ مَا قَالَتْ حَذَامِ  
66-  قَدْ هَلَکَ القَیدُ و أوْدَی المِفتاحُ  
67-  قَاَلتِ النَّغِلَهُ: لا أکونُ وَحْدِی  
68- کلُّ ذاتِ بَعْلٍ سَتِیئمُ  
69-  الکَیُّ لایَنْفَعُ إلّا مُنْضِجَهُ  
70- هَیْهَاتَ تَضْرِبُ فی حَدیدِ بارِدٍ  
71- الیَمینُ الغَمُوسُ تَدَعُ الدّارَ بَلاقِعَ  
72- مَا اشْتَتَرَ مَنْ قَادَ الجَمَلَ  
73- وَعَدَهُ عِدَهَ الثُرَیَّا بِا لْقَمَرِ  
74- مَنْ أنْفَقَ مالَهُ علی نَفْسِه فَلا یَتَحَمَّدْ بِه عَلَی النّاسِ  
75- مَا یَعْرِفُ قَطَاتَهُ مِنْ لَطَاتِهِ  
76- ما نَحْنی مِنَاحَ العَلُقِ  
77- أمْهِلْنی فُواقَ ناقَهٍ  
78- ما یُصْطَلَی بِنَارِهِ  
79- لا یُجْمَعُ سَیْفَان فِی غِمْدٍ  
80- مِنْ حَظَّکَ نَفَاقُ أَیِّمِکَ  
81- المَسْأَلَهُ آخِرُ کَسْبِ الرَّجُلِ  
82- المَرْءَ تَوَّاقُ إلَی ما لَمْ یَنَلْ  
83- ما فِی الحَجَرِ مَبْغیً و لا عِنْدَ فُلانٍ  
84- ما صَلَّی عَصَاکَ کَمُسْتَّدیم  
85- مَالَهُ سُمُّ و لاحُمَ  
86- مِنْ قِدَمٍ ما کَذَبَ النَّاسُ  
88- ما لَکَ مِنْ شَیْخِکَ إلاّ عَمَلُهُ  
89- أمْسِکْ عَلَیْکَ نَفَقَتَکَ  
90- أمْلَکُ النَّاسِ لِنَفسِهِ أکْتَمُهُمْ لِسِرِّهِ  
91- لا یَأبی الکَرَامَهَ إلّا حِمَارٌ  
92- مَثَلُ جَلیسِ السُّوءٍ کَالْقَینِ إلاّ یَحْرِقْ ثُوبَکَ بِشَرَرِه أو یُؤْذِیِکَ بِدُخانه  
93- لا یَعْدَمُ مانِعُ عِلَّهً  
94- ما کُلُّ بَیْضَاءَ شَحْمَهً، و لا کُلُ سَوداءَ تَمْرَهً  
95- لا یَنْفَعُکَ مِنْ جارِ سُوءٍ تَوَقِّ  
96- مِثْلُ النَّعَامَهِ لا طَیْرٌ و لا جَمَلُ  
97- المَلَسی لا عُهْدَهَ  
98- ألْهَفُ مِنْ قَضِیبِ  
99- لایُصَدَّقُ أَثَرُهُ  
100- ما أعْرَفَنِی کَیْفَ یُجَزُّ الظَّهْرُ  
101- اسْتَعْجَلَتْ قَدیرَهَا فَامْتَلَّتِ  
102- فی عِفَهٍ ما یَنْبُتَّنَّ شَکیِرُها  
103- أعْزَبُ رأیاً مِنْ حَاقِنٍ  
104- أعْجَزُ عَنِ الشَمْیءِ مِنَ الثَعْلَبِ عَنِ العُنْقُود  
105- فی سَبِیلِ الله سَرْجِی و بَغْلِی  
106- عَجِلَت بِخَارِجَهَ العَجُولُ  
107- قیلَ لحُبْلَی: ما تَشْهَیِنَ؟ فقالت: التَّمْرَ وَ وَاهالِیَهْ  
108- قَدْ قِیلَ ذَلِکَ إنْ حَقَّا و إن کَذِبا  
109- لا یُلْسَعُ المُؤمِنُ مِنْ جُحْرٍ مَرَّتَینِ  
110- لا عِلَّمَ لاعِلَّهَ، هذِهِ أوتاد و أخِلَّهٌ  
111- أُورِدْتَ ما نَامَ عَنْهُ الفارِطُ  
112- مَتَی کانَ حُکْمُ اللهِ فِی کَرَبِ النَّخْلِ  
113- مَنْ أبْعَدِ أدْوائِهَا تُکْوَی الإبلُ  
114- إِنْباضٌ بِغَیْرِ تَوْ تیرٍ  
115- أهْوَنُ السَّقْی التَشْریِعُ  
116- وَجَدْتُ النَّاسَ إنْ قارَفْسَهُمْ قارَضْتَهُمْ  
117- یَعْقِدُ فی مِثْلِ الصَّوابِ وَ فِی عَیْنَیْهِ مِثْلُ الحَجَّرهِ  
118- کَالحَادِی وَ لَیْسَ لَهُ بَعِیرٌ  
119- أکْذَبُ مِنَ الأخِیذِ الصَّبْحَانِ  
120- لَمْ أجِدْ لِشَفْرَتِی مَحَزًّا  
121- لِکُلِّ جَابِهٍ جَوْزَهٌ، ثُمَّ یُؤَذَّنُ  
فصل سوم: نتیجه‌گیری
نتیجه گیری  
منابع  

بخشی از منابع و مراجع پروژه دانلود تحقیق لطیفه و طنز در مجمع‌ الامثال با word

1- آذری، غ، ضرب‌المثل‌های مشهور ایران، چاپ پنجم، 1373

2- امینی، ا، داستان‌های امثال، چاپ اول، اصفهان، 1324

3- امینی، ا، فرهنگ عوام یا تفسیر امثال و اصطلاحات زبان پارسی، ج3، بی‌جا، بی‌یا

4- انجوی شیرازی، ا، تمثیل و مثل، ج1، انتشارات امیرکبیر، تهران، 1353

5- ابریشمی، ا، فرهنگ مثل‌های فارسی با معادل‌های انگلیسی و فرانسه، چاپ2، بی‌جا، 1373

6- انوری، ح، فرهنگ امثال و سخن، 2 جلد، بی‌جا، 1384

7- بلخی، ج، مثنوی معنوی، تصحیح رینولد نیکلسون، تهران، 1369

8- بهمنیار، ا، داستان‌نامه بهمنیاری، چاپ سوم، تهران، 1381

9- بندرریگی، م، المنجد، چاپ اول، انتشارات ایران، تهران،

10- بقایی، ن، امثال و حکم در گویش کرمان، مرکز کرمان‌شناسی، کرمان،

11- برقعی، ی، کاوشی در امثال و حکم فارسی، چاپ سوم، نشر کتاب، قم،

12- پرتوی آملی، م، ریشه‌های تاریخی امثال و حکم، چاپ سوم، انتشارات سنایی، 1374

13- جمشیدی‌پور، ی، فرهنگ امثال فارسی، کتابفروشی فروغی، تهران،

14- حبله‌رودی، م، مجمع‌الأمثال، به کوشش صادق‌کیا، اداره فرهنگ عامه، بی‌تا

15- حبله رودی، م، جامع التمثیل، به کوشش صادق کیا، انتشارات مطبوعات حسینی، تهران،

16- الحسینی، ع، نامه داستان یا امثال و حکم، تصحیح دکتر رحیم چاوشی اکبری، انتشارات مستوفی،

17- حیدریان، م، متل‌ها، چاپ‌اول، بی‌جا،

18- خدیش، ح، فرهنگ مردم شیراز، بنیاد فارسی شناسی، 1378

19- خضرایی، ا، فرهنگ‌نامه امثال و حکم فارسی، انتشارات نوید، شیراز،

20- خداکرمی، ح، مثل و تمثیل در ادبیات و فرهنگ ایران، انتشارات دستان،

21- خدایار، امثال و حکم در زبان فارسی، چاپ دوم، چاپخانه خورشید، تهران،

22- دهخدا، ع، امثال و حکم، چاپ ششم، چاپخانه سپهر، تهران،

23- ـــــــــــــــــــــــــــــــ ، 4 جلد، انتشارات امیرکبیر، تهران،

24- ذوالفقاری، ح، داستان‌های امثال، چاپ دوم، انتشارات مازیار، تهران،

25- رحماندوست، م، فوت کوزه‌گری، 2 جلد، چاپ دوم، چاپخانه مدرسه،

26- رحمت‌نژاد، ح، فرهنگ اصطلاحات و ضرب‌المثل‌های پارسی، چاپ اول، تهران،

27- الزمخشری، م، المستقصی فی امثال العرب، الطبعه الثالثه، دارالکتب العلمیه ، بیروت، لبنان، 1407 ه.ق

28- سروری فخر، م، ضرب‌المثل‌های فارسی، بی‌جا،

29- سهیلی، م، ضرب‌المثل‌های معروف ایران، انتشارات شرق، تهران،

30- شیرازی، مثل‌آباد، چاپ اول، چاپخانه الغدیر، انتشارات آزادی،

31- شکورزاده، ا، ده هزار مثل فارسی و بیست و پنج هزار معادل آنها، انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد،

32- شکورزاده، بلوری، ا، دوازده هزار مثل فارسی و سی هزار معادل فارسی آن، چاپ سوم، انتشارات آستان قدس رضوی،

33- شاملو، ا، کتاب کوچه، (11جلد)، انتشارات مازیار، تهران،

34- ثمری، ج، قند و نمک، انتشارات معین، تهران،

35- شاهرودی، ا، کشکول ضرب‌المثل، انتشارات جواهری،

36- شریفی گلپایگانی، ف، گزیده شرح امثال و حکم دهخدا، چاپ دوم، هیرمند، تهران،

37- صفی، ع، لطایف الطوائف، چاپ هفتم، انتشارات اقبال،

38- عظیمی، ص، فرهنگ مثل‌ها و اصطلاحات متداول در زبان فارسی، چاپ اول، نشر قطره تهران،

39- عوفی، م، جوامع الحکایات و لوامع‌الروایات، تصحیح مظاهر مصفا، امیر بانومصفا، بنیاد فرهنگ، تهران،

40- العسکری، ح، جمهره‌الامثال، الطبعه الاولی، دارالکتب العلمیه، بیروت، لبنان، 1408 ام 41- علیرضایی، ک، مثل‌های ایلامی، شیداسب، تهران، 1377

42- کیخا، ا، امثال و حکم نیمروز، مشهد، توس،

43- کاشانی، ح، ریاض الحکایات، 1323 ه.ق

44- مدرس رضوی، م، حدیقه‌الحقیقه و شریعه‌الطریقه، انتشارات دانشگاه تهران، تهران،

45- میدانی، ا، مجمع‌الأمثال، دار و مکتبه الملال، بیروت، 2003 م

46- میدانی نیشابوری،ا ، ضرب‌المثل‌های رایج در زبان عربی، به اهتمام امیر شاهد، چاپ دوم، انتشارات جهاد دانشگاهی اصفهان،

47- منشی، ن، کلیله و دمنه، به تصحیح مجتبی مینوی، انتشارات امیرکبیر، تهران،

48- مستوفی، ع، شرح زندگانی من، ج 2 و 3، چاپ سوم، زوار، تهران،

49- منصوری، مهتاب، ضرب‌المثل‌های ایران، تهران،

50- محمدزاده، خ، نیش و نوش، چاپ سوم، نشر مجموعه،

51- معلوف، ل، المنجد، چاپ سوم، آرمان،

52- نیکوبخت، ن، هجو در شعر فارسی، انتشارات دانشگاه تهران، تهران،

53- ناصری، م، فرهنگ ضرب‌المثل‌های فارسی- عربی، دانشگاه باقرالعلوم قم، موسسه بوستان کتاب قم،

54- وطواط، ر، لطایف الامثال و طرایق  الأقوال، چاپ اول، نشر اهل قلم،

55- وکیلیان، ا، تمثیل و مثل، جدوم، چاپ اول، سروش، تهران،

56- واروینی، س، مرزبان نامه، به تصحیح محمد روشن، نشر نو،

57- یزدان پناه لموکی، ط، فرهنگ ضرب‌المثل‌های مازندرانی، انتشارات فرزین،

58- یوسفی، م، ضرب‌المثل‌های ترکی آذربایجانی (آئل سوزلری)، اندیشه نو، تهران، 1377 .

1- أجرَدُ مِن صَخرَهَ وَ مِن صَلعَهٍ

صاف‌تر از تخته سنگ و صاف‌تر از سر طاس.(ش 1002)

ریشه: ” عمربن خطاب” مردی سرطاس بود روزی زنی بر او وارد شد در آن لحظه عمر عمامه‌اش را نبسته بود زن بادیدنش دهشت زده شد و این مثل را گفت

معادل فارسی: مثل کدو (دهخدا ، ج 3، ص 1469،/  مثل کف‌دست (همان ص 1425)/ سرکچل شکستن کاری ندارد(خضرانی،  ، ص 924)

” کمال‌اسماعیل”

گاه برهنه ترم همچون سرو

گاه برهنه‌است سرم همچون کدو

(دهخدا ، ج3، ص 1469)

 

سرکچل شکستن کاری ندارد:

ملا نصرالدین سرش کچل بود روزی تگرگ سختی در گرفت و دانه‌های درشت آن موجب شکستن سر ملا شد. او که سخت به خشم آمده بود رفت فوری دسته جونمن[1] را برداشت و گفت: « سر کچل شکستن کاری ندارد اگر مردی سر این را بشکن ;» (خضرانی ، ص 24)

2- أجهَلُ مِن فراشهٍ

نادان‌تر از پروانه .(ش 1000)

کاربرد: کاری را از روی حماقت ونادانی انجام دادن

ریشه: «حکمیت» گفته‌است

« کأنَّ بنی ذوبَیه رَهطٌ قِرَد

فَراشٌ حَولَ نارِ یَصطَلِیَنَا

یَطُضنَ بِحرِِّها و یَقعِنَ فیها

ولَایُدرینَ ماذا یَتَقینا »

یعنی گویی قبیله بنی ذوبیه گروهی میمون هستند که چون پروانه اطراف آتش می‌چرخند، وخودشان را در آن می‌اندازند و آنچه را واضح و روشن است نمی‌دانند.(الزمخرشی ، ج1 ، ص 58)

معادل فارسی: دست چپ را از راست نمی‌فهمد.(دهخدا ،ج2 ، ص 807)

عقلش گرد است (همان ، ص 1106)/ مغز خر خورده‌است.(همان ج 14 ، ص 1719)./ مغزش تهی است.(همان ، ص 1720)

مغز خر خورده‌است :

یکی از اعتقادات زنان این بود که خوراندن مغز خر به شوهر آنها را مطیع و فرمانبردار می‌کند. فال‌بینی دستور خورانیدن مغز خر به شوهر زنی می‌دهد. زن کله‌ی خری را به دست آورد، موهایش را زدوده و برای پختن آماده می‌کند تا به جای کله گوساله به خورد شوهر بدهد. زن کله را در کنار حوض پاکیزه کرده و در قاب چینی بر روی سنگ دور حوض قرار داد که در این بین شوهرش رسید و از کله پرسید زن جواب داد از منقار کلاغ افتاده است شوهر قانع شده به اتاق رفت همسایه‌ای که در آن خانه بوود و با زن درانجام آن مشارکت داشت خود را به زن رسانید و گفت: زحمت به خودن نده. زیرا . زیرا کسی که نگوید کلاغ چهار سیری چگونه کله چهار منی را می‌تواند به منقار بکشد و چگونه کله‌ای با این وزن از ارتفاعی دور در قاب چینی افتاده و آن نشکسته ،مغز خر نخورده الاغ است.(شهری، ص 647)

3- حَمُد قَطاهٍ یَستَمی الّا رَائِبَ

 جوجه مرغ سنگخواره برای شکار خرگوش نیرنگ می‌زند. (ش 1115)

کاربرد: در مورد فرد ضعیفی گفته می‌شود که به دنبال نیرنگ زدن به قوی‌تر از خود است

معادل فارسی: پیش لوطی و معلق بازی(دهخدا، ج 2، ص 524)

این گندمی را که تو داری می‌کاری من آردش هم بیخته‌ام، الکش هم آویخته‌ام(همان،ج1، ص 337)/ با همه با ما هم بله ( خدایار، ص149)/ جلوی آخوندیه به منبر رفتن (الحسینی،ص 220)

با همه بله با ما هم بله:

بازرگانی ورشکست شد و بستارنکارانش او را به داوری به محضر قاضی طلبیدند. بازرگانان به یک نفر وکیل دعاوی زبردست مراجعه کرد و چاره‌ی کار خود را از او خواست. وکیل گفت: « وقتی در محضر وکیل حضور یافتی، قاضی و هرکس هر پرسشی از تو کردند و هرچه به تو گفتند در پاسخ آنها تنها می‌گویی بله» بازرگان پیمانی با او بست که مبلغ مختصری نقداً به او بدهد و بقیه را پس از موفقیت پرداخت نماید و فردا به محضر قاضی رفت و در جواب قاضی گفت « بله و بله» تا اینکه قاضی و بستانکارانش سرانجام به ستوه آمدند و قاضی گفت : « معلوم می‌شود بدبخت ورشکسته مقصر نیست، چراکه از شدت غم و اندوه عقل و فهم خود را از دست داده و دیوانه شده‌است» بستانکاران نیز دلشان به مال او سوخت و از سر مطالبات خود در گذشتند، فردای آن روز وکیل به منزل وی رفت وبازرگان در آستان در بدون این‌که سلامی بکند در جواب سلام وکیل گفت:« بله » وکیل از مال او پرسید. گفت « بله» گفت: خدا را شکرکه موفق شدی، حالا قسط آخر حق‌الوکاله‌ی مرا پرداخت کن» گفت: « بله» وکیل هرچه گفت، او در پاسخ گفت بله. سرانجام حوصله وکیل سررفت و گفت: « با همه بله، با ما هم بله» ورشکست می‌گفت:« بله ، بله ;» (پرتوی آملی، ص163)/ با همه پلاس با ما هم پلاس (رحماندوست، ج1، ص231)

4- حِلسٌ کَشَفَ نَفسَهُ

تکلتومی که خود را نمایان کرد. (ش 1094)

کاربرد: در مورد فردی گفته می‌شود که کاری را عهده دار می‌شود اما از عهده‌ی انجامش بر نیامده و گندش را بالا می‌آورد

معادل فارسی: ماشاءالله بگو چشم نخوری (شکور زاده، ص 845)

دیدی،رفتی بچسبی، ریدی .(همان ، ص 335)/  پنبه دوز جن‌ها را تسخیر کرده.( حسینی ،ص 139)

پنبه دوز جن‌ها را تسخیر کرده‌است. کسی چله نشت تا اهریمان را فرمانبردار خود کند پس از رنج بسیار اهریمنی‌ نزد او آمد که من به فرمان توام. گفت: هزار درهم برای من بیاور. گفت: من خواسته ندارم و خود پریشانم و درمانده. گفت: پس در میان اهریمنان چکاره‌ای؟ گفت:پنبه دوزم. بر بخت بد خود خندید و گفت: پنبه‌دوز جن ها را تسخیر کرده‌ام. (همان)

5-الحِلمُ و المنی اخوانِ

خواب و آرزو برادرهم هستند. (ش 1160)

ریشه: نظر « أنَّ المِنی رأسُ احوال المفالیسُ » یعنی آرزو سرمایه مفلسان‌ می‌باشد

معادل فارسی: آرزو و سرمایه ابلهان است( دهخدا، ج1 ، ص 30) خیال وخواب برادرند. (خدایار ،ص 296) شتر در خواب بیند پنبه دانه

گهی لپ لپ خورد گه دانه دانه (شهری ، ص 56 غ)

شتر در خواب بیند پنبه دانه

فَراشٌ حَولَ نارِ یَصطَلِیَنَا

کسی دو کوزه‌ی شیراز ده برای فروش به شهر می‌برد، در بین راه جهت رفع خستگی کوزه‌ها را جلوش به زمین می‌گذارد و به درختی تکیه می‌‌‌دهد و کم‌کم به خیالات رفته که اگر شیره را خوب بخرند می‌تواند بار دیگر چهار کوزه بیاورد و چهار کوزه را هشت و آنها را تبدیل به روغن نموده و اگر زیادتر بیاورد و مرکز فروش داشته‌باشد، تجربیات باز کند و کاروبارش بالا گرفته تا آنجا که امین التجا شود و به سراغ دختر حاکم می‌رود و روزی با او گفت و گوش شده چنان لگد به او می‌نوازد که نقش زمینش می‌سازد که در آن هنگام لگد را به کوزه‌ها می‌کوبد.( همان)

6- حُکمُکَ مُسَمَّطُ

حکم تو قطعی و لازم الاجراست. (ش1133)

کاربرد: در مورد کسی گفته می‌شود که حرفش یکی است و تغییر نمی‌کند

ریشه: منظور این است که حکمت فرستاده شد یعنی حکمت را بگیر. « ابوبکر» گفت: حقَّت را بگیر.( العسکری، ج1 ، ص 302)

معادل فارسی: حرف مرد یکی است(دهخدا ، ج 2 ص 693) / مرغ یک پا دارد( همان، ج3 ، ص 1529)

حرف مرد یکی است :

از ملانصرالدین سنش را پرسیدند می‌گوید: چهل سال بیست سال بعد نیز سوالی می‌کنند، همان پاسخ را می‌دهد و چون علت را می‌پرسند می‌گوید: حرف مرد یکی است.(شهری ،ص 302)

7- خَلّ سَبیلَ مَن وهیَ سقاوهُ ومَن هریقَ بالفلاه ماوُهُ

دوست باش با کسی که آبیاری می‌کند و کسی که آب را در دشت می‌ریزد. (ش 1272)

کاربرد: مثل زده می‌شود برای کسی که از صحبت کردن با تو بدش می‌آید و بیزار ودوری می‌گزیند

ریشه: « اصمعی» گفت: با کسی که کارش درست نیست ارتباط برقرار نکن و به او توجهی نکن (العسکری، ج1، ص 335)

معادل فارسی: خاک بر سرم که بانو بود مادر مادرم. (دهخدا ، ج2 ، ص 582)

خاک بر سرم که بانو بود مادرم:

دونفر پیله ور به صحرا رفته بودند نزدیک ظهر به یک سیاه چادر ایلیاتی رسیدند. زن ایلیاتی بلند شد تا برای ناهار میهمانان تازه رسیده شیر برنج بپزد. مقداری برنج در کماجدان ریخت و بعد از جوشیدن برنج مقداری شیر هم روی آن ریخت و با کف‌گیر شروع کرد و به هم‌زدن درهمین موقع سگ گله جلو آمد او که می خواست نفس سگ به آتش نرسد با کفگیری که در دست داشت توی سر سگ زد و بعد با همان  کفگیر مشغول هم‌زدن شیربرنج شد. یکی از میهمانان به کنایه به رفیقش گفت: این زن عجب کد بانوی خوبی است. زن که فکر می‌کرد از آشپزی او دارند تعریف می‌کنند، با رضایت خاطر گفت: « خاک به سرم، کدبانو بود مادر مادرم! »( انجوی شیرازی، ج1 ، ص 137)

8- احذرُ مِن غُرابٍ

محتاط‌تر از کلاغ (ش 1203)

کاربرد: وقتی کسی برای انجام کاری بیش از حد احتیاط می‌کند و دوراندیشی به خرج می‌‌دهد، این مثل را درباره‌اش می‌گوییم.(رحماندوست ، ج 1، ص 53)

ریشه: زیرا در داستان تمثیلی اعراب نقل می‌شود که کلاغ به پسرش گفت: پسر کم ! وقتی تو را با تیر نشانه رفتند دور خودت بپیچ پسر در جواب پدر گفت: پدرجان پیش از تیر‌اندازی به دور خود می‌پیچیم

معادل فارسی: پای به حساب می‌نهد( رحماندوست ، ج 1، ص 531) / پای شمرده می‌گذارد.( همان) دست به عصا راه می‌رود.( دهخدا ، ج2 ، ص 806)/ شاید سنگ در آستینش باز شد(همان)

شاید سنگ در آتیش باشد:

کلاغ به بچه‌اش گفت: « هرگاه آدمیزاد را دیدی به زمین خم می‌شود بگریز که می‌خواهد برای زدنت سنگ از زمین بردارد.» بچه‌اش گفت: من بادیدنش فرار می‌کنم، شاید که سنگ در آستینش باشد!» (شهری  ، ص 174)

9- الخُطَبُ مِشوارُ کَثیرِالعِثارِ

خواستگار مخبر لغزشهای بسیار دارد. (ش 1300)

معادل فارسی: حسنعلی جعفر( برقعی ، ص 211)

حسنعلی جعفر:

سه نفر نزد شخصی به عنوان خواستگاری دخترش آمدند. یکی از این‌ها به نام حسین، دیندار بود ولی مال و جمال نداشت. دیگری به نام علی، جمال داشت ولیکن دارای دین و مال نبوده سومی به نام جعفر، مال دار بود اما دین و جمال نداشت. پدر دخترش را به خلوت طلبید و خواستگاران را معرفی نموده گفت: کدام یک از این‌ها را انتخاب می‌کنی؟ دختر در جواب گفت : حسنعلی جعفر را (همان)

10- حُبأه صِدق خیرً مِنَ یَفَعَهِ سَوءِ

دختر خانه‌نشین بهتر از غلام بد است. (ش 1285)

کاربرد: مثل زده می‌شود برای مردی که ناهوشیار و پست و کودن است

معادل فارسی: اگر این منم پس کو کدوی گردنم. (خداکرمی ،ص 245)

 اگر این منم پس کو کدوی گردنم:

شخصی قصد سفر کرد، زنش گفت: می‌ترسم خودت را گم کنی،آن شخص گفت: پس چه باید کرد؟ زن گفت: باید علامتی به خود بند کنی. رفت کدویی آورد و آن را سوراخ کرد و ریسمانی از آن گذرانده گردن شوهر انداخت و او را وارونه نمود. مرد مسافر پس از طی چند روز راه به شهری رسید و از فرط خستگی وارد مسجد شده خوابید. رندی کدوی گردن او را دید و دانست که مطلب از چه قرار است. فوری چاقوی خود را از جیب در آورد و بند کدو را بریده آن را برد. مسافر بیدار شد چشمش به سینه‌اش افتاد دید کدو نیست، سخت پریشان و مضطرب گردیدد و گفت: اگر این منم پس کو کدوی دور گردنم.(همان)

11- خُذهامِن ذِی قَبلٍ وَ مِن ذِی عَوضُ

بگیر آن را از قابله و از روزگار . (ش 1324)

کاربرد: هنگام وعده دادن و تهدیدکردن به کار می‌رود

معادل فارسی: این نیم گزش بود.(خدایار، ص 123)

این نیم گزش (نیم ذرعش) بود. (صبرکن تا نیم گز/ نیم زرع دیگرش را هم ببین!)

یکی از لوطی‌های سابق که جیبش خالی بود و میل داشت به قول امروزی‌ها پزش عالی باشد ومخصوصاً مدت‌ها بود آرزو داشت شلوار دبیتی[2]تهیه کنند ولی قوه خریدش را نداشت، سرانجام روزی به این خیال می‌افتد که نیم گزی دبیت مشکی بخرد و خشتک شلوارش را از پارچه مزبور بکند و هر کجا می‌نشیند سر پا نشسته، آن را به مردم نشان دهد تا خیال کنند که کلیه پارچه شلوارش از دبیت است[3]

باری همین نقشه را به موقع اجرا می‌گذارد و می‌رود در سرچهار بازار می‌نشیند و دامن‌های قبای خود را طوری روی پاهایش می‌کشد که فقط خشتک شلوارش نمایان می‌شود. متأسفانه در این اثنا او را خواب در می‌رباید و رندی که خیال او را حدس زده، و مقصودش را دریافته بود آهسته آهسته پیش می‌رود و با چاقوی تیزی قطعه دبیت خشتک وی را با مهارتی که جوان بیدار نمی‌شود نزد وی رود و قدری آن طرف‌تر می ایستد. کمی بعد جوان  بیدار می‌شود و بدون اینکه متوجه پیش‌آمد خود شود باز سرپا می‌نشیند و به اصطلاح پز می‌دهد. عابرین که از مقابل او همی گذشتند چون چشمشان به آن منظر مضحک می‌افتد هر کدام پوزخندی یا قهقهه‌ای می‌زنند و می‌گذرند. جوان خیال می‌کند مردم متوجه حیل او شده و خندیدن آنها بدین سبب است، لاجرم در مقام اصلاح امر بر می‌آید و می گوید: « آقایان ! ببخشید این نیم‌گزش است ، نیم گز دیگرش در عقب است!» ( امینی، ص 142)

12-أخَطا نوُکَ

اشتباه کرد طلوع وغروب را. (ش 1322)

کاربرد: برای کسی است که حاجتی دارد ولی نمی‌تواند آن را بدست بیاورد.( الزمخشری، ج1 ، ص 102)

ریشه: « النوء » غروب یک ستاره در مغرب و طلوع رقیب آن در مشرق است که این غروب و طلوع، باعث بارندگی می‌شود وجه تسمیه النوء این است که چون ستاره‌ای غروب کند ستاره طلوع کننده از جای خود بر می‌خیزد و طلوع می‌کند و آن  طلوع را « النوء» نامند. (بند ریگی، ج2 ، ص 2031)

معادل فارسی: دعا کن خدا طاس را توی سرت نزند. (امینی، ص 362)

حالا که خیال پلو است بگذار چرب باشد.( همان، ص 276)

حالا که خیال پلو است، بگذار چرب باشد:

شب هنگام زن و شوهری از روی خیال نقشه‌ی عروسی پسر را کشیدند. پدر می‌گفت: اگر خداوند برای ما چنین و چنان ساخت برای فریدون عروسی می‌کنیم. ده من برنج می‌ریزیم، چهار من روغن صرف می‌کنیم. ما در که اسم چهارمن روغن و ده من برنج را شنید از کوره در رفت که مرد حسابی! برای ده من برنج چهار من روغن زیاد است. پدر اصرار داشت که مردم محترم می‌آیند، چهارمن روغن کم است. پسر که داستان این خیال پلو را می‌شنید، سر از زیر لحاف درآورد و گفت: مادرجان! حالا که خیال پلو است بگذار چرب باشد.( امینی، ص 276)

13- أخمعی وَ تیسی

گفتار به دروغ خود را به لنگی زد. (ش 1326)

کاربرد: برای فردی یاوه‌گو و هذیان گوی گفته می‌شود

معادل فارسی: ناخوش خر خورده.(رحماندوست، ج2 ، ص 959). حرفهای صدتا یک غاز می‌زند و تحویل من می‌دهد.( خدایار ، ص 279)

 ناخوش خر خورده:

حکیمی بود که پسرش از آب و گل درآمده بود و درسی خوانده بود و حباب حکیم باشی برای این فوت و فن طبابت را به او یاد بدهد او را همراه خودش به عیادت مریض‌هایشان می‌برد. یک روز که حناب حکیم باشی بالای سر یکی از بیمارها رفت، پسرش دید حال مریض از طبابت بابا بدتر شده و تب او بالارفته و بستگان مریض هم خیلی پریشان هستند، اما بابا خودش را از تک و تا نینداخته و مشغول ور رفتن به مریض است. البته پسر حکیم که جوان  بود و بی‌تجربه، حساب دستش نبود و نمی فهمید قضیه از چه قرار است و باباش چه خواهد کرد؟ اما حکیم باشی کارگشته که بارها توی این تنگناها گیر کرده‌بود تکلیف خودش را خوب می‌دانست با طول و تفصیل و آب و تاب مریض را معاینه کرد وموقع معاینه‌کردن هم لفتش داد و بعد از معاینه اخم‌هایش را تو هم کرد و با اوقات تلخی تغیّر گفت: مگر من نگفتم مواظبش باشید و نگذارید تا ناپرهیزی کنه؟ دوروبری‌هایی مریض که منتظرچنین حرفی نبودند جا خوردند و هاج و واج به هم نگاه کردند و از میان آنها یکی با من ومن خیلی قرص و محکم جواب داد: نه خیر! ناپرهیزی نکرد، نگذاشتیم ناپرهیزی کنه. اما حکیم باشی با خاطر جمعی فراوان خیلی قرص و محکم جواب داد: نخیر حتماً ناپرهیزی کرده اگر ناپرهیزی نکرده بود با آن نسخه‌ی من تا حالا تبش بریده بود، هم حالش خوب شده بود. توپ و تشر حکیم باشی کار خودش را کرد ویکی از کسان بیمار با لحنی که پشیمانی و عذرخواهی از آن می‌بارید گفت: تقصیر از ما شد که روبه‌روی او  خربزه پاره کردیماو هم چشمش که دید دلش خواست، دیدیم مریضه گناه دارد، ما هم یک قاش نازک به او دادیم.پسر حکیم وقتی دید همه با تعجب و تحسین به باباش نگاه می‌کنند با غرور فراوان سراپای پدرش را برانداز کرد و باطناً خیلی خوشحال شد که چنین پدری دارد. اما از وقتی که همراه پدرش به عیادت مریض می‌رفت گرچه خیلی شگردها از او دیده بود باشی با اصرار وسماجت از پدرش خواست تا این رازمگو را بگوید. حکیم باشی هم بادی به بروت انداخت و گفت: بچه‌جان آنقدر که می گویم هروقت می‌روی عیادت مریض حواست را جمع کن برای همین است. مگر ندیدی وقتی داشتیم می‌رفتیم تو خانه سطل زباله‌شان پر بود از پوست خربز و انار. هر وقت نسخه‌برداری و حال مریض خوب نشد به دور و بر رختخوابش، به این ور و آن ور اتاق و حیاط نگاه کن. اگر یک دانه انار یا یک تکه‌ی پوست خربزه افتاده‌بود بدان که از آن به مریض هم داده‌اند هوش به خرج بده و به هوش خودت بگو مریض ناپرهیزی کرده

مدتی از این مقدمه گذشت و یک روز حکیم باش زکام سخت شد و ده روزی در خانه افتاد و حکیم باشی به این خیال که پسرش هم فوت و فن کار را یاد بگیره هم مریض‌هایش به سراغ حکیم دیگری نروند او را سر مریض بردندش. او هم نسخه داد و آمد. پس فرداش که دوباره به عیادت مریض رفت، ناخوش حالش بدتر شده‌بود پسر هم تمام آن ادا اطواری‌های بابا را درآورد و آخر سر بادی به گلو انداخت و گفت: نگفتم نگذارید ناپرهیزی کند؟ یکی از بستگان ناخوش جواب داد: ابدا ; اصلاً ; ما دست از پا خطا نکردیم، شما هرچه گفته‌اید ما همان را مو به مو انجام داده‌ایم

پسر حکیم باشی با اوقات تلخی و بدلعابی ناشیانه فریاد زد: نه خیر نا پرهیزی کرده ; حتماً ناپرهیزتر کرده نه خیر همین است که می گویم. خوشمزه این که هر چه بستگان بیمار بیشتر انکاری کردند پسر حکیم باشی اصرارش بیشتر می‌شد و از حرفش برنمی‌گشت به طوری که سماجت و پافشاری او، دوروبری‌های مریض را عاجز و ذله کرده بود. عاقبت هم دنباله اصرارش به اینجا رسید که فریاد زد: نه خیر ناپرهیزی کرد و خر خورده!;

که این جوری حالش بد شده. طاقت جمعیت طاق شد و بی‌اختیار زدند زیر خنده و آقازاده از خجالت غرق عرق شد و مثل گربه‌ی کتک‌خورده عینش زد

حکیم‌باشی وقتی فهمید آقازاده چه دسته گلی به آب داده دو بامبی زد تو سرش و پرسید: از کجا به فکر خرخوری مریض افتادی؟ بیچاره خنگ و بی‌هوش گفت: وقتی از توی حیاط رد شدم دیدم یک پالان خر کنج حیاط گذاشته‌اند. خیال کردم خر خورده ;!! ( انجوی شیرازی، ج1 ، ص 229)

14- اَدبَر غَریرُهُ و أقبل هَریرهُ

خوش اخلاقی‌اش زایل شد و بداخلاقیش پیش آمد. (ش 1422)

کاربرد: برای پیرمردی گفته می‌شود که اخلاقش بد می‌شود

ریشه: یعنی صفات پسندیده‌اش از بین رفته و آنچه که موجب نفرت و بیزاری است در او جلوه‌گر شده‌است

معادل فارسی: آن روی سگی‌اش بالا آمد.( میدانی نیشابوری، ص 101)

به آلو سیاه می‌ماند هرچه بزرگتر می‌شود گه تر می‌شود.( ذوالفقاری ، ص 278)

کوچک بودی چه خوب بودی بزرگ شدی چه گه شدی (همان، ص 712) / سگ‌نازی آباد است نه غریبه می‌شناسد، نه آشنا( رحماندوست، ج2 ، ص 655)

کوچک بودی چه خوب بودی بزرگ شدی چه گه شدی:

روستایی به شهر انگور سیاه دید بخرید و بخورد و او را خوش آمد. سال دیگر بیامد و آلوی سیاه دید پنداشت که انگور است که درشت شده، بخرید و از آن خوشی چندان نیافت. سال سوم بیامد و بادنجان دید گفت: « امسال دیگر سخت بزرگ و نیکو رسیده.» بخرید و خام بخورد. چیزی بی‌مزه و ناخوشایند دید آن را به زمین افکند و گفت: « هر چه تو مهمتر شوی گه‌تر مشوی» و داستان شد. ( حسینی ، ص 640)

15-أخیلُ مِن واشِمهِ اشتهِا

خال دارتر از مقعد و اشمه. (ش 1341)

کاربرد: برای مسخره‌کردن استهزاء به کار می‌رود

ریشه: « ابوعمر» گفت: « واشمه» نام زنی است که فرجش را به خاطر خالدار بودن شماتت و سرزنش می‌کردند و برای مسخره‌ به او چنین گفته شد.[4]

معادل فارسی: به ریش خود می‌خندد.( امینی ، ص 180)

به ریش خود می‌خندد:

گویند ابلهی شیطان را در خواب دید ریش او را محکم گرفت وچند سیلی سخت در گوش اوبنواخت و گفت: ای ملعون! ریش خود را به تزویر بلند کرده‌ای که مردمان را فریب بدهی؟ الساعه تو را به سزایت می‌رسانم. این بگفت وخواست سیلی دیگری به او بزند که ناگاه از خواب پرید وریش خود را در دست خود دید و به خود بخندید.(همان)

16- أنَّ وراءَ الاکَمهِ مَاوَرَاءَها

پشت تپه خبرهایی است. (ش 23)

کاربرد: در مورد فردی است که به دست خویش راز خود را بر ملا می‌کند

ریشه مثل: نقل است که کنیزی با دوست پسرش وعده گذاشت که شب، پس از اتمام کارهای صاحبش، پشت تپه او را خواهد دید. پس از اتمام کارهای معمول ، اربابش او را به انجام کارهای دیگری وادانست و مانع رفتن کنیز سرقرارش شد. وقتی شور و شوق دیدار یار بر او غلبه کرد، گفت: شما زندانی‌ام کرده‌اید . پشت  تپه خبرهایی است

معادل فارسی: شتر دزدی و خم‌خم (دهخدا،ج2 ، ص 1018) / آدم دروغگوته کلاهش سوراخ دارد.( ذوالفقاری،  ص 44)

 آدم دروغگو ته کلاهش سوراخ دارد:

شخصی در مجلسی دروغی گفت دیگری برای اینکه او را رسوا کند گفت. آن که ته کلاهش سوراخ دارد، دروغ گفت: آن شخص فوراً دست به کلاه خود برد که ببیند سوراخ کجاست.( بهمنبیاری،1381 ، ص 9)

17- ذِئبُ الخَمَرِ

گرگ استتار کرد. (ش 1458)

ریشه: « الخَمَر » آنچه در پشت درخت یا سنگ یا سوراخی پنهان شده‌است

کاربرد: برای هر چیزی که انسان آن را استتار کند، به کار می‌رود

معادل فارسی: گوزپامال می‌کند.( دهخدا ، ج3 ، ص 1329) نور آفتاب را گل اندود می‌کند. ( همان ، ج4 ، ص 1987)

گوزپامال می‌کند:

روزی امیری در میان جمعی از امرا در پیشگاه سلطان ایستاده بود بی‌اختیار تیزی داد. خواست قضیه را ماست مالی کرده و لای سبیلی در بکند. همی پاشنه چکمه‌ی خود را فشار می‌داد آن را روی سنگ می‌کشید و به صدایش درآورد. سلطان که متوجه قضیه بود از ظریفی پرسید که امیر چه می‌کند. ظریف جواب داد قربان قبله‌ی عالم گوزپامال می‌کند.( امینی، ص 586)

18- أخَذَهُ أخذَ الضّبِّ وَلَدَهُ

[1]در اصطلاح محلی کرمانی و آباده صفا وهاون یا « یا نه» را جوغن گویند

[2]نوعی پارچه نخی و سبک

[3] سابقا لباس‌های افراد طبقه سوم عموماً از کرباس بوده اگر یک نفر از آنها فی‌المثل می‌توانست قبای قلمکار یا شلوار دبیت

[4] العسکری،1408 ه ، ج1 ، ص 357 والزمخشری،1407 ه، ج1 ، ص

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله نگرشی بر ساختار و محتوای اشعار و آثار سیمین بهبهانی با word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله نگرشی بر ساختار و محتوای اشعار و آثار سیمین بهبهانی با word دارای 30 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله نگرشی بر ساختار و محتوای اشعار و آثار سیمین بهبهانی با word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه دانلود مقاله نگرشی بر ساختار و محتوای اشعار و آثار سیمین بهبهانی با word

-مقدمه و پیشگفتار

-ویژگیهایی از شعر سیمین

-پاره ای از مضامین شعر سیمین

–         عشق

–          زن

–          نگرشی بر قصه ها و خاطرات سیمین

–          معرفی آثار سیمین بهبهانی

–          عوامل موثر در ایجاد شعر از دیدگاه سیمین

–          نتیجه گیری

–          فهرست منابع و مآخذ

بخشی از فهرست مطالب پروژه دانلود مقاله نگرشی بر ساختار و محتوای اشعار و آثار سیمین بهبهانی با word

1-    ادبیات معاصر ایران، دکتر اسماعیل حاکمی، انتشارات اساطیر، چاپ اول تهران 1373

2-     از سال های آب و سراب، سیمین بهبهانی، انتشارات سخن ، تهران 1377

3-     از نیما تا روزگار ما، یحیی آرین پور، انتشارات زوار، چاپ اول تهران 1374

4-     برکران تا بیکران، نگاهی به شعر معاصر فارسی، دکتر داریوش صبور، انتشارات سخن، چاپ اول، تهران 1378

5-     تذکره شعرای معاصر ایران، عبدالحمید خلخالی، انتشارات طهوری، تهران 1333 ه.ش

6-     جای پا تا آزادی، سیمین بهبهانی، انتشارات نیلوفر، چاپ اول، تهران 1377

7-    چشمه روشن، دکتر غلامحسین یوسفی، انتشارات علمی، تهران1376

8-    چلچراغ – سیمین بهبهانی، انتشارات زوار، چاپ چهارم، تهران 1370

9-    چون سبوی تشنه، دکتر محمد جعفر یاحقی، انتشارات جامی، چاپ دوم، تهران 1375

10-           خطی زسرعت و از آتش، سیمین بهبهانی، چاپخانه ی نقش جهان تهران 1360

11-            سبک شناسی شعر، دکتر سیروس شمیسا، انتشارات فردوس، چاپ نهم ، تهران 1382

12-            کارنامه زنان مشهور ایران، فخری خشایار قویمی، انتشارات وزارت آموزش و پرورش، تهران 1352 ه.ش

13-            کلید و خنجر ( قصه ها و غصه ها ) سیمین بهبهانی، انتشارات سخن، تهران 1379

14-            گزینه اشعار، سیمین بهبهانی، انتشارات مروراید چاپ سوم، تهران 1371

15-            یکی مثلاً این که ; ،  سیمین بهبهانی، نشر البرز، چاپ اول، تهران 1379

مقدمه و پیشگفتار

قرن معاصر بانوان شاعری را در دامان خود پرورده است که هر یک به سهم خود چنان ذوق و ابتکاری در کار سرودن شعر از خود نشان داده اند که روزگار، سخن ایشان را هرگز به فراموشی نخواهد سپرد و سیمین بهبهانی یکی از آنان است. سیمین بهبهانی ( خلیلی ) به سال 1306 ه.ش. در تهران متولد شد. پدرش عباس خلیلی نویسنده و روزنامه نگار و صاحب ده ها تالیف بود و مادرش فخر عال خلعتبری نیز شاعر و نویسنده و روزنامه نگار بود. وی تحصیلات دانشگاهی را در رشته ی حقوق قضایی به پایان رساند و از چهارده سالگی به شعر گفتن پرداخت. ابتدا با چهار پاره های نیمایی شروع نمود و بعد به گفتن غزل روی آورد ؛ اما درغزل تحولی عظیم به وجود آورد.  زندگی سراسر نشیب و فراز و پرحادثه ی سیمین از کودکی تا نوجوانی شرحی بیش از حوصله ی این گفتار است و برای آگاهی از آن، می توان به شرحی که او با قلم شیرین و نثر دلاویز و روشن خود به عنوان مقدمه ای بر “ گزینه اشعار ” خود نوشته مراجعه کرد.[1]

اما وی تنها شاعر نبود بلکه همچو پدر و مادرش به نویسندگی نیز می پرداخت؛ قصه و خاطرات و مقالات وی می تواند مطلب فوق را تایید نماید

سیمین بهبهانی. شاعر معاصر، که در غزل سرایی و اشعار غنایی توانایی خود رانشان داده است در شعر خویش با انتشار دفترهای رستاخیز، خطی زسرعت و از آتش، دشت ارژن در عوالمی متفاوت با مجموعه های چلچراغ و مرمر سیر می کند، عوالمی گسترده تر از احساسات و عواطف فردی و رنج های تنهایی. در شعر او اینک غم وشادی دیگران بیشتر جلوه گر است و احساس او در خلال شعرش تپش دل وی را هم آهنگ با ضربان قلب مردم به گوش جان می رساند. خود او این تجربه ی معنوی بزرگ را در مقدمه ی دشت ارژن چنین تعبیر کرده است: “ دیری است تا شعرم به یک عاطفه ی همگانی بدل شده است گویی که زبان جمع است. و این نه ازان روست که خواسته ام تا از زبان جمع مستحیل شده ام.[2]

سیمین بهبهانی آنچه را که هست می بیند و می گوید و آنچه را که می گوید به آن اعتقاد دارد.همان گونه که ذکر شد برای آشنایی  بیشتر با شخصیت و حسب حال وی، بهتر است که به نوشته ها و سروده های ایشان مراجعه گردد که خود گویاتر است. در کتاب “ با قلب خود چه خریدم؟‌” ( گزینه قصه ها و یا دهای سیمین بهبهانی ) و نیز کتاب کلید و خنجر مطلب حسب حال ( جنینی که من بودم ) مطالبی به قلم توانای سیمین نوشته شده است که بسیار مفید خواهد بود

آشنایی با شخصیت و افکار یک نویسنده و شاعر قدم نخست برای درک نوشته ها و سروده های وی است

سیمین با نخستین شعری که در چهارده سالگی سرود در روزنامه ی “ نوبهار ” ملک الشعرا بهار چاپ شد نشان داد که دردهای جامعه و روزگار مردم پریشان حال تا چه اندازه اندیشه ی او را از نوجوانی به خود مشغول می داشته است.[3]

سیمین اگرچه سرودن شعر را درقالب محمول عروضی آغاز کرد ولی شیوه ی نوین چهار پاره های به هم پیوشته را تا چند زمانی قالب بیشتر سروده های او را تشکیل می داد تا این که رفته رفته به غزل گرایش بیشتر یافت و توانست در این پهنه به آفرینش آثاری برجسته و چشم گیر و شهرتی شایسته دست یابد

ویژگی هایی از شعر سیمین

گفتیم که سیمین در غزل تحولی عظیم را پدید آورد، به این صورت که آن را با مسائل روزمره و سوژه های نمایشی و گفت و گو ها پیوند داد. غزل وی دارای سبکی خاص است که باید آن را منحصر به فرد دانست. سیمین از سال 1352 ه.ش. و پس از انتشار کتاب رستاخیز خود شیوه ی تازه یی را در پرداختن غزل معاصر بنیاد نهاد که بدون هیچ تفاخری به لزوم آن سخت باور داشت. این شیوه ی تازه از هنگامی در شعر سیمین شکل گرفت که از دیدگاه دیگری به غزل نگریست و نه تنها در گزینش مضامین از هر دست ، به نوآوری پرداخت، که در استفاده از اوزان غزل روش دیگری به کار بست و وی بر این باور بود که “ ما امروز نیاز به اوزان تازه داریم، به جست و جو می رویم و در میان پاره های کلام آن را کشف می کنیم ”[4]

وی از قالب کلاسیک غزل کناره گرفت که در آن توفیقی چشم گیر یافت. خود در این باره چنین می گوید


[1] چاپ سوم، انتشارات مروارید، تهران 1371، ص 5-24

[2] چشمه ی روشن، غلامحسین یوسفی، ص 753-

[3] این شعر با این بیت آغاز شده

ای توده ی گرسنه و نالان چه می کنی؟           ای ملت فقیر و پریشان چه می کنی؟

[4] سیمین بهبهانی، جای پا تا آزادی ( مجموعه ی اشعار )،ص

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله ادبیات مشروطه با word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله ادبیات مشروطه با word دارای 23 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله ادبیات مشروطه با word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه دانلود مقاله ادبیات مشروطه با word

ادبیات مشروطه  
مرورى کوتاه بر ادبیات مشروطیت  
تأثیر تجدد در موقعیت زن ایرانی(1)  
زن و اسلام  
زن در ادبیات فارسی  
ازن ایرانی در دورهی قاجاریه  
زن و انقلاب  
زن و مطبوعات  
زن در ادبیات معاصر ایران  
کوشش در راه آزادی زنان  
روز هفدهم دی ماه 1314  
منابع:  

بخشی از منابع و مراجع پروژه دانلود مقاله ادبیات مشروطه با word

1-  زرشناس، شهریار؛ چشم اندازی از ادبیات معاصر ایران، تهران، چاپ و نشر بین الملل، 1383، چاپ اول، جلد اول، ص 23

2-  شفیعی کدکنی، محمدرضا؛ ادبیات فارسی (از جامی تا روزگار ما)، حجت ا.. اصیل (ترجمه) ، تهران، نی، 1382، چاپ دوم، ص 73،82 ،83

3-     مؤمنی، باقر؛ ادبیات مشروطه، تهران، گلشایی، 1352، ص 30، 31، 47، 56

ادبیات مشروطه

  ادبیات مشروطه، به ادبیات دوره‌ای گفته می‌شود که در آن شاعران، نویسندگان و اصحاب هنر، ادبیات را وسیله‌ای برای بیان اهداف سیاسی و اجتماعی خود، از جمله تنریر افکار مردم، آزادی و استقرار مشروطیت، قرار داده بودند؛ که از نظر زمانی بین سالهای 1240 تا 1299 هـ.ش. را دربرمی‌گیرد

  ایرانیان دوره مشروطه، در اثر آشنایی با اروپا و کشورهای دیگر به عقب ماندگی های خود در زمینه ساختار های اقتصادی و سیاسی پی برده و مشکل اساسی را در نبود قانون و وجود حکومت استبدادی دریافتند، لذا برای حاکم شدن بر سرنوشت خود – دمکراسی – و ایجاد قانون و آزادی خواستار مشروطه شدند و این خواست‌ها را در بستر شعر، طنز، داستان، نمایش‌نامه و ;گسترش دادند

  متفکران مشروطه دریافتند که برای بیدار کردن مردم و آگاه کردن آنان نسبت به پیشرفت جامعه، باید با کهنه‌ها جنگید و هر چه بیشتر راه را برای «نو» گشود. بنابراین، ادبیات مشروطه در جریان جدال با ادبیات کهنه، شکل و جان می‌گیرد و به همین دلیل از همه جهت- چه از نظر شکل و چه از نظر محتوا- نو و سنت شکن است. میرزا فتحعلی آخوندزاده، یکی از قدیمی‌ترین متفکران مشروطه می‌گوید:« به هر چه دست می‌زنی ایجاب می‌کند که از آن انتقاد شود. بنابراین دو جنب اساسی ادبیات مشروطه، نقد ادبیات گذشته و طرح ادبیات نو است. این نقد و طرح، در عرص زبان، اسلوب، شیوه بیان و محتوا مطرح می‌شود

  در عرصه محتوا، شاعر و نویسنده با دیدگاهی انتقادی به مضامین و موضوعات ادبی گذشته می‌نگرد و در پی موضوعات جدید است. موضوعاتی نظیر «وطن»، «آزادی» و «قانون». «فرهنگ نو و تعلیم و تربیت جدید»، «ستایش علوم جدید»، «زن و مسئله برابری او با مرد»، «انتقاد از اخلاقیات سنتی» و «مبارزه با خرافات مذهبی (و گاهی خود مذهب)» از موضوعات برجست دیگر ادب مشروطه است؛ به طوری که انتقاد از سنت‌ها، گاه حالت افراطی داشته و به گونه‌ای تعمدی یا سهل‌انگارانه مابین سنت‌های قدسی و تعالیم دینی از یکسو، و رسوم  متحّجر و غلط، و ساختار فرتوت استبداد کلاسیک ایران از سوی دیگر، تفاوتی نگذارد و تحت لوای مبارزه با مظاهر فساد و انحطاط قاجاری، به سنت ستیزی، دین گریزی و ;روی آورد

  در عرصه زبان، ورود مضامین و موضوعاتی از این دست به قلمرو ادبیات  پارسی به جست وجوی زبانی ‌انجامید که در خور رویارویی با این گونه مفاهیم و اندیشه‌ها باشد. هدف متفکران مشروطه وارد کردن مردم – توده مردم- به اجتماع و سیاست بود، بنابراین باید با زبان آنها، با ایشان سخن گفته می‌شد. بدین سان نثر و شعر فارسی برای برآوردن یک نیاز اجتماعی عمیق به زبان کوی و برزن نزدیک می‌شود. واژگان بازاری و عوام در شعر و نثر جاری می‌شود

  در اسلوب و شیو نگارش نیز تحول رخ داد. تمام نویسندگان و متفکران مشروطه، در تمام زمینه‌های ادبی به نوعی رئالیسم برهنه معتقد بودند. آنان چه در شعر و چه در نثر،  معتقد به افاد رئالیستی مطالب بودند و هر نوع شیو غیر رئالیستی در آثار آنان مطرود بود

  شعر دور مشروطه ویژگی‌هایی متفاوت با شعر سنتی دارد. در حوز محتوا و اهداف، شعر، دربار را ترک می‌گوید و به کوی و برزن می‌آید و سرشار از خون و فریاد، گرمی زندگی و آرمان است

  تمام موضوعاتی که در بالا به آنها اشاره شد، در قالب شعر مطرح و ارائه گردید. زبان شعر نیز بسیار ساده و عامیانه شد، واژه‌های غربی نیز به درون آنها راه یافت. در حوز‌ صور خیال، شعر مشروطه آنقدر پر شور و ترفند بود که جایی برای صور خیال باقی نگذاشت. شاعران این دوره به نوآوری در حیط صور خیال اهمیتی نمی‌دهند. و در عرصه شکل و قالب شعر، شکل شعر، همان قالب‌های سنتی فارسی است با تفاوت‌هایی از جمله اینکه: در این دوره قالب مستزاد بسیار رواج پیدا می‌کند، قصیده از مقبولیت عام برخوردار نیست، غزل هم در این دوره کمتر سروده می‌شود؛ در مقابل «تصنیف» یکباره شکوفا شده، رواج بسیار می‌یابد

  از شاعران این دوره می‌توان به ملک الشعرای بهار، ایرج میرزا، میرزاده عشقی، فرخی یزدی، اشرف الدین گیلانی، (نسیم شمال) و ;اشاره کرد

  دربار نثر دور مشروطه باید گفت، روزنامه‌نویسی، نثر فارسی را از اوج تصنع بی‌ارزش و متکلفانه، به زندگی روزانه و زبان مردم کوچه و بازار فرود آورد. نویسندگان ضمن انتقاد تند و صریح از متکلف نویسان گذشته، نویسندگان را ملزم به استفاده از نثری ساده و روان کردند و همین کوشش‌ها بود که طلیع نخستین داستان نویسی به شمار می‌رود. آثار کسانی چون دهخدا –چرند و پرند- ؛ زین العابدین مراغه‌ای در حاجی بابا اصفهانی و;نثر را به سوی سادگی و روانی پیش راند. در این دوره، نوشتن مقاله‌های سیاسی و اجتماعی و انتقادی در روزنامه‌ها بسیار متداول شد و نثری پدید آمد به عنوان نثر مقاله‌نویسی، که بهترین نمون آن را می‌توان در نثر محمد علی فروغی یافت

 مرورى کوتاه بر ادبیات مشروطیت

 اگرچه ریشه انقلاب مشروطه را باید از هنگام شکست عباس میرزا نایب السلطنه از روس ها و انعقاد قراردادهاى ننگین گلستان و ترکمانچاى جست وجو کرد ولى پایه اصلى انقلاب، همانا در واقعه رژى و تحریم تنباکو و فتواى تاریخى آیت الله میرزاى شیرازى نهاده شد و با کشته شدن ناصرالدین شاه به دست میرزارضا کرمانى که از تربیت یافتگان مکتب سیدجمال الدین اسدآبادى بود، پیروزى آن تسریع شد

اگرچه ریشه انقلاب مشروطه را باید از هنگام شکست عباس میرزا نایب السلطنه از روس ها و انعقاد قراردادهاى ننگین گلستان و ترکمانچاى جست وجو کرد ولى پایه اصلى انقلاب، همانا در واقعه رژى و تحریم تنباکو و فتواى تاریخى آیت الله میرزاى شیرازى نهاده شد و با کشته شدن ناصرالدین شاه به دست میرزارضا کرمانى که از تربیت یافتگان مکتب سیدجمال الدین اسدآبادى بود، پیروزى آن تسریع شد. عوامل مهمى که در ایجاد این نهضت نقش داشتند علاوه بر بى کفایتى شاهان نالایق قاجار، عبارتند از: نقش بیدارکنندگى روحانیت مبارز شیعه به ویژه چهره هایى چون سیدجمال الدین اسدآبادى، سیدجمال الدین واعظ اصفهانى، آیت الله طباطبایى و آیت الله بهبهانى، وجود نویسندگان روشنفکرى مانند طالبوف، زین العابدین مراغه اى، آقاخان کرمانى، میرزا ملکم خان و میرزا على اکبر دهخدا، تاسیس مدرسه دارالفنون توسط امیرکبیر، انتشار روزنامه هایى در داخل و خارج از ایران مانند روزنامه قانون (لندن)، عروه الوثقى (پاریس)، حبل المتین (کلکته)، اختر (استانبول)، ثریا (قاهره)، صوراسرافیل (تهران) و نسیم شمال (رشت) که البته دو روزنامه اخیر در دوران استبداد صغیر درخشیدند. به هر صورت مجموعه این عوامل به صدور فرمان مشروطیت در سال 1285 ه ش منجر شدند، به طورى که مظفرالدین شاه در همان سال مجلس یکم را در کاخ گلستان گشود و ده روز پس از امضاى قانون اساسى (51 اصل)، درگذشت. محمدعلى شاه در بامداد روز سه شنبه سال 1287 مجلس را به توپ بست. گروهى از آزادیخواهان منجمله میرزا جهانگیر شیرازى مدیر روزنامه صوراسرافیل و ملک المتکلمین واعظ معروف را در باغ شاه به دار کشید و بدین ترتیب دوران استبداد صغیر آغاز شد. ولى آزادیخواهان از توپ و تشر شاه خودکامه نهراسیدند، مردم تبریز به رهبرى ستارخان و باقرخان، مردم اصفهان به رهبرى سردار اسعد و مردم رشت به فرماندهى ولى خان تنکابنى قیام کردند و در سال 1288 تهران را فتح کرده، شاه خیره سر را به سفارت روس در «زرگنده» راندند. از آن پس دولت هاى ضعیفى در ایران تشکیل شد که هیچ کدام نتوانستند و یا نخواستند گامى به نفع ملت بردارند.انگلیسى ها چون که از دولت هاى ضعیفى که در تهران روى کار مى آمدند راضى نبودند، در سوم اسفندماه 1299 ه. ش با کودتاى (سیدضیاء- رضاخان) انتقام خود را از آزادیخواهان ایران گرفتند رضاخان پس از آنکه جمهورى پیشنهادى پوشالى اش به نتیجه نرسید در آذرماه 1304ه ش سلسله قاجار را منقرض و حکومت دیکتاتورى پهلوى را تاسیس کرد. نویسندگان، شاعران و روشنفکران مسئول مشروطه خواه که مى خواستند افکار خود را به کمک بخش عظیمى از مردم علیه استبداد حاکم به کار گیرند، به ناچار در سروده ها و مقالات خود از طنزهاى عوامانه و ضرب المثل هاى رایج بین مردم استفاده کردند مثلاً سروده هاى طنزآلود سیداشرف الدین گیلانى (نسیم شمال) و على اکبر دهخدا، زاییده همین ضرورت بود و در شعر این دوره نیز به جاى پند و اندرزهاى حکیمانه و ارشادهاى عارفانه به موضوعات سیاسى و اجتماعى مانند سرنوشت جامعه، تحولات اجتماعى، رشد سیاسى، آزادیخواهى، آزادگى، عدالت و مبارزه با ستم طبقاتى پرداخته شد و حتى شاعران از واژه هاى ملى و مفاهیمى که بار میهنى و آزادیخواهانه دربرداشت، سود جستند. آرى، شرایط اجتماعى و سیاسى حاکم بر آن دوران به خوبى به نخبگان و فرهیختگان این دیار آموخته بود که به جاى اینکه بار گناه همه نکبت ها و عقب ماندگى ها را به گردن تقدیر بیندازند، باید ریشه آنها را در طرز تفکر و تدبیر خود جست وجو کنند. یکى از نخستین کسانى که ضرورت این توجه را دریافت ادیب الممالک فراهانى بود که همفکرانش را از پرداختن به ثروت اندوزى و دلبستگى هاى دنیایى هشدار داده و وظیفه اصلى میهن پرستان و مردم باوران را مبارزه با زورگویى طبقات حاکمه، خرافات عامیانه و انحطاط فرهنگى مى دانست، کما اینکه بسیارى از آنها بارها به زندان افتادند، تبعید شدند و شکنجه دیدند ولى از پاى ننشستند. دهخدا تبعید شد، عارف دربه درى ها کشید، اشرف الدین گیلانى روانه تیمارستان شد، دهان فرخى یزدى دوخته شد چون نداى مردم را سرمى داد، لاهوتى نیز تبعید گردید، میرزاده عشقى توسط عمال مزدور رژیم شاه به شهادت رسید و ملک الشعراى بهار نماینده مردم خراسان بارها مزه زندان را چشید و البته همه این بزرگان آزاده در قبال همه سختى هایى که به جان خریدند، هیچ توقعى از مردم نداشتند، در حالى که نویسندگان و روشنفکران بى مسئولیتى همچون ادیب نیشابورى، در آن زمان مى زیستند که هیچ رنگ و بویى از مشروطه خواهى و احقاق حقوق ملى در آثارشان یافت نمى شود و به قول دکتر شفیعى کدکنى در نوشته هاى اینها «از صداى پاى زمانه اثرى نیست». این در حالى است که اندیشمندان و وطن پرستان دوره مشروطیت که پناهگاهى جز مردم نداشتند و براى خود وظیفه اى جز پشتیبانى از آرمان هاى بر حق مردم نمى شناختند، مى کوشیدند که با افشاى ضعف حکومت مرکزى و دست درازى هاى بیگانگان، زبان گویاى مردم باشند و با روشن اندیشى و آگاهى بخشى رسالت سنگین دفاع از حقوق ملى را بردوش گیرند

در دوره مشروطیت تحولی در روش فکر شاعران و نویسندگان پیدا شد. ادیب‌الممالک فراهانی، ادیب پیشاوری، پروین اعتصامی، محمد تقی بهار، افسر، ایرج، دهخدا، شوریده، عارف، عشقی، وحید دستگردی، یاسمی، یغما، و گروهی از معاصران نمایندگان شعر این دوره هستند و بی‌بی خانم استرآبادی، علی اکبر دهخدا، جمال زاده، صادق هدایت، محمد قزوینی، عباس اقبال،زین العابدین مراغه‌ای، محمد مسعود، رشید یاسمی، عبدالحسین زرین کوب، صادق چوبک و گروهی از معاصران نماینده شعب مختلف نثر این دوره به شمار می‌روند.’

شعر نو

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله شاعران و نثر نویسان پارسی گوی قرن هفتم و هشتم با word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله شاعران و نثر نویسان پارسی گوی قرن هفتم و هشتم با word دارای 16 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله شاعران و نثر نویسان پارسی گوی قرن هفتم و هشتم با word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه دانلود مقاله شاعران و نثر نویسان پارسی گوی قرن هفتم و هشتم با word

مقدمه  
انهدام مؤسسات دینی:  
شعرا و صوفیه عصر ایلخانان:  
مرحوم شیلی نعمانی(شعر الحجم) به زبان اردو:  
امیر خسرو دهلوی:  
بدر چاچی:  
حافظ شیرازی:  
مولوی:  
آثار مولوی:  
سعدی:  
خواجوی کرمانی:  
عبید زاکانی:  
فخر الدین عراقی:  
سراج سگزی:  
سعد الدین سعید هروی:  
خواجه حکیم عمید الدین لوبکی:  
زرتشت بهرام بن پژدو:  
اوحدالدین حامدبن ابیالفخر کرمانی:  
عمری اصفهانی:  
کیکاووس رازی:  
نثر نویسان:  
شعر در قرن هفتم:  
منابع:  

بخشی از منابع و مراجع پروژه دانلود مقاله شاعران و نثر نویسان پارسی گوی قرن هفتم و هشتم با word

دایره المعارف ادبی. ترجمه و تألیف عبدالحسین سپدیان

تاریخ ادبیات ایران. دکتر صفا. جلدسوم. ص
زندگی نامه شاعران ایران. تألیف لیلا صوفی
برگی از زندگی بزرگان. فرشته کریمی. انتشارات نوید شیراز

ازسپهری تا جامی.تاریخ ادبی ایران. نیمه قرن هفتم تا آخر قرن نهم. عصراستیلای مغول و تاتار. تألیف ادوارد برون. ترجمه علی اصغر حکمت

مقدمه

عده ای از  شاعران پارسی گوی از بازماندگان دوران قبل از حمله مغول هستند و یا از کسانی که در دوره مغول می زیستند. دسته دیگر در دوران مغول در دستگاه امارتهای کوچک یا خاندانهای بزرگ زندگی می کردند و یا در  خانقاههای  متصوفه زیر دست مشایخ بزرگ ایران و خارج ایارن بودند

آخرین دسته کسانی هستند که در بین حکومت ایلخانان و حمله تیمور در خدمت ملوک الطوائف ایران و نواحی مجاور بودند

ایران در دوره مغول: در این دوهر ادبیات حیرت انگیز و بزرگی از ایرانیان بوجود آمد. جنوب ایران کمتر از ممالک شمالی و مرکزی و غربی دچار خسارت شد

انهدام مؤسسات دینی

هر چند به واسطه قتل عام فضلا طلاب و انهدام مدارس و مساجد و کتابخانه ها دچار اختلال و پریشانی شد ولیکن آسیب بعضی کمتر بود. مغولان بت پرست به فلسفه و حکمت توجهی نداشتند ولیکن نسبت به مدایح شعرا بی اعتنا نبودند. در این دوره مورخین در جه اول در زبان فارسی به ظهور رسیدند

  شعرا و صوفیه عصر ایلخانان

در این دوره دو نفر از شاعران که درجه بالاتر از بقیه بودند

جلال الدین روحی
سعدی شیرازی

بسیاری از ادبا و کسانیکه ادبیات ایران را در هند مطالعه کردند مرتبتی بالا داشتند و مقام آنها را بعد از مولوی و سعدی قرار می دهند. امیر خسرو دهلوی حسن دهلوی بدر چاچی که هر سه در هندوستان بودند.  در این میان چند تن از شعرای ایران که در ایران نشود نما یافتند و بعد کرم و سخاوت پادشاهان مغول در دهلی آنها را جلب کرد از ایران مهاجرت کردند به امید آنکه بضاعت ادبی آنها در هند خریدار داشته باشد

مرحوم شیلی نعمانی(شعر الحجم) به زبان اردو

بر شرح احوال شعرای ایران از فردوسی تا حافظ و چند صفحه از امیر خسرو و حسن دهلوی نگاشته است. اما با اینکه ادبیات فارسی که در هند به ظهور رسیده به طور کلی آن لطف را که در کلام ایرانیان اصلی است ناقد می باشد

 در ابتدا به ذکر نام چند شاعر معروف و شرح احوال آنها و سپس دیگران اشاره می کنیم:

امیر خسرو دهلوی

 از شاگردان شیخ بزرگ نظام الدین اولیا بود. در موسیقی نیز  همچون شعر معروف بود. ترک نژاد بوده و در ولایتی در هندوستان تولد یافت. در زمان حیاتش از پنج پادشاه نوازشها دید. دولتشاه معتقد بود که قریب یک کرور بیت بنظم در آورده. از آثار او «کتاب لیلی و مجنون» «مرگ مادر و برادر»مرثیه گفتند و ابیاتی خطاب به دخترش عفیفه

 

بدر چاچی

در هندوستان شهرتی بسیار داشت و در ایران غیر معروف می باشد. از شعرای ماوراء النهر است و در شهر چاچ که امروزه به شهر جدید تاشکند تبدیل یافته است. کلام او به اشکال معروف است در تمام اشعار فارسی از قلم شعرای ترک نژاد یا تحت حمایت ترکان عمومیت دارد

 

حافظ شیرازی

شمس الدین محمد شیرازی ملقب به لسان الغیب و ملتخص به حافظ. اوایل قرن هشتم بوده. نزد  علمای بزرگ از جمله قوام الدین عبدالله  در علوم به مقامی رفیع رسید. شاه شیخ ابواسحاق اینجو را به القاب«جمال چهره اسلام» «سپهر عام و حیا» می شود

دیوان حافظ که یک دیوان عرفانی هست که محور جهان بینی عرفانی«وحدت وجود» است. مسئله  دیگر وحدت تجلی است یعنی  جهان با یک تجلی حق بوجود امده و مسئله دیگر راز خلقت جهان

 اگر چه باد فرحبخش و باد گلبیز است                   به بانگ چنگ مخور که محتسب تیز است

 صراحی و حریفی گرت به چنگ افتد                   به عقل نوش که ایام فتنه انگیز است

در آستین مرقع پیاله پنهان کن                               که همچو چشم صراحی زمانه خون ریز است

زرنگ باده بشوییم خرقه ها در اشک                 که موسوم ورع و روزگار پرهیز است

 

مولوی

 مولانا جلال الدین بلخی یکی از بزرگترین شاعران ایران از حیث بلندی افکار  شور انگیزی اشعار  و مقدار شعر لقبش در دوران حیات مولانا بوده و قرنها بعد مولوی با نامهای «مولوی روم» «مولوی رومی» شهرت یافته و در بعضی از اشعارش تخلص خاموش  خوش دیده می شود.  در سال 604 در بلخ متولد شد  آشنایی او با شمس تبریزی  صلاح الدین زرکوب  حسام الدین چلپی باعث شد تا بخشی از سروده های  خود را به نام شمس الدین تبریزی و 70 غزل  از غزلهایش را با نام صلاح الدین زرکوب و حسام الدین باعث پیدایش یکی از بزرگترین آثار ذوق و اندیشه بشری به نام معنوی گردد. پس از مرگ مولانا او  را در کنار پدر به خاک سپردند. بر سر تربت او بارگاهی است که به «قبله خضراء»   شهرت دارد

 

آثار مولوی

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله بررسی شعر نو (نیمایی) با word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله بررسی شعر نو (نیمایی) با word دارای 20 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله بررسی شعر نو (نیمایی) با word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه دانلود مقاله بررسی شعر نو (نیمایی) با word

زبان شعر نو( نیمایی)  
گذری بر ابهام در شعر نو  
تأثیر فرهنگ مردم و مسایل تاریخی و اجتماعی بر شعر نیمایی:  
زبان شناسی در شعر نو از دیدگاه نیما  
1- ساکن کردن یک یا چند حرف متحرک:  
2- متحرک کردن حروف ساکن و ساکن کردن حروف متحرک:  
3- تشدید مخف:  
4- حذف کردن اضافه در مکان مختوم به های غیرملفوظ:  
5- حذف یای متحرک میان کلمات مختوم به دو صورت بلند و ضمای متصل:  
مخالفت با قیاس:  
غرابت در استعمال:  
ویژگی ها و سویه های مدرن:  
انواع صور خیال:  
نوآوری نحوی در شعرنو  
1-  کاربرد فعلهای لازم در معنای متعدی و معتدی در معنای لازم  
کاربرد فعل لازم در معنی متعدی:  
کاربرد فعل متعدی در معنای لازم:  
2- کاربرد فعل دعایی بجای فعل فعل مضارع:  
3- حذف فعل  
4- تکرار فعل  
پی نوشتها:  
منابع کلی:  

بخشی از منابع و مراجع پروژه دانلود مقاله بررسی شعر نو (نیمایی) با word

1- علیپور، مصطفی ساختار زبان شعر امروز، انتشارات فردوس، چاپ سوم، تهران

زبان شعر نو( نیمایی)

پیدات زبان گفتار و زبان شعر دراجزاء با یکدیگر وجه اشتراک دارند. در هر دو نحوه ی بیان« واژه» عنصر اساسی و بنیادین است. اصولاً زبان از ترکیب و هم نشینی واژگان در یک ساختار منظم بوجود می آید. لیکن آنچه مرز میان این دو نحوه ی بیان است شکل برخورد گوینده( یا شاعی با واژه برخورد واژه ها با یکدیگر در شعر و کارکرد خاص آنها می باشد. گفته شد« برخورد واژه ها در شعر»  زیرا« اگر میان واژه ها برخوردی نباشد، شعر بوجود نمی آید. شعر از زبان فراتر رفته، قواد آن را در هم می ریزد میان واژگاه جابجایی پیش می آید این، یعنی برخورد واژه ها[1]  که موجد ساختاری به نام شعر است. در زبان گفتار صرفاً یک نشانه ااست به اشیایی آنکه تصویر شوند گفته می شوند. گوینده در زبان گفتار آنها را به نام می خواند بی آنکه نشانی نشان دهد. لیکن در زبان شعر، واژه نام شیء نیست، خودشیء است و شاعر بی آنکه بگوید نشان می دهد و مخاطب بجای آنکه بشوند می بیند. فرانسیس پونژ[2] می گوید

«  هرگز واژهای را از نزدیک دیده اید؟ واژه ای را بردارید ؟ خوب بچرخانید و به حالتهای مختلف درآورید تا عین مصداق خود شود.» خود پونژ واژه ی « کروش»Croche (= کوزه) را مورد بررسی شاعرانه قرار داد و ادعا کرد که هر صرف این واژه بیانگر جایی از کوره ی گلی است. بعقیده او هیچ واژه ی دیگری رنگ کوزه ندارد. این است جایگاه واژه در شعر

 آنچه مسلم است این است که شعر هنری زبانی است مثل زبان از عناصری چون واژه و لحن در یک ساختار دقیق ساخته شده و از این نظر نیز از جهات صوری، کاملاً مطنبق با زبان گفتار است. و اگر آن 2 سطح را بنگریم کاملاً یکی شان می یابیم، زیرا هر دو از ابزار و مصالح مشترکی شکل گرفته اند، فقط با نگریستن از دیگرسو، با چشمانی که طور دیگری ببیند، می توان شکاف عمیقی و فاصله میان آن دو نحوه بیان را دریافت. واژه در زبان گفتار یک علامت است و در شعر معنا. ساختار در زبان گفتار- اگر باشد- زائیده ی تصادف با مصالحی ا ز تسامح است؛ و ساختار در شعر، نتیجه ی هوشمندی ب ابزاری از ذوق و زیبایی است؛ و گاه چنان نظام مند که نتوان خشتی را جای خشتی نهاد بی آنکه به معماری زییاشناختی آن آسیبی وارد شود

مختصر آنکه زبان شعر معانی خاص را ر هم می ریزد تا از مستقیم گویی بگریزد و انتقال دهنده ی معناهایی باشد که در ذهن شاعر به بلوغ رسیده است. و از این نظر،نه تنها با زبان گفتار که با زبان علم نیز که بخاطر دقت و تأکید ناشی از روح علمی و تحقیقی، نافی رمزگویی و تعدد و تنوع معانی است،  متفاوت است

اساساً فرق علم و کشفیات علمی با تجربه های شعری در این است که تجربه های علمی در شعر ضدترین لحظه ها شکل می گیرند و حال آنکه شاعر در ناخودآگاه ترین لحظه های خود دست به تجربه و کشف می زند. این حقیقت را مولوی به زیبایی گوشزد می کند

تو مپندار که من شعر به خود می گویم

تا که هشیارم و بیدار یک دم نزنم

بی شک زبان چنین فرآورده ای بطور ذاتی تابع احساس ناخودآگاه است. نه تابع قوانین حاکم بر زبان

گذری بر ابهام در شعر نو

ابهام در شعر نو و معاصر ناشی از زبان است و گاه در بیان شاعرانه محاکمات شعری است و گاه در فطرت و ذات آن

 شاعر سعی می کند که در این مقاله به ابهام هاس هسندی( شاعرانه و نیمه شاعرانه) بپردازد. آنها با بکارگیری صور خیالی که در محکمات شعری خود می آفرینند شعر را تا حدود زیادی مبهم می سازد و معنا را در پرده ای از خیال پنهان می کند تشبیهات، کنایات، تمثیلها، و رفرمها .و ;. کلام آنها را دشوار می کند

ابهام (Ambignty) : در حوزه ی بدیع سخنی است که احماق  د ویا چند معنی متقابل دارد

امپسون در کتاب« هفت نوع ابهام» خود معتقد است« درهر جز کلامی که واکنش های متعددی را برانگیزد ابهام وجود دارد و پایه شعر نو و شعر سرای خصوصاً در شعر نو همین ابهام است

تأثیر فرهنگ مردم و مسایل تاریخی و اجتماعی بر شعر نیمایی

 ریشه های قومی احساس نیما برپهنه ی زمین فرورریخته و در خون مردم تنیده است. جانش جان نجیبی است که با خودش مرزوبوم می سوزد نیما که یکی از شاعران معاصر اس شاعری اجتماعی و نمادگر است و علت نمادگرایی او هم تأثیر اوضاع سیاسی زمان بر شعر اوست

این شعر نو سرشار و همنواز رمز است و همین رمزها به ابهام شعر می افزایند. مهتاب می تواند رمز یک هادی روشن اندیشه باشد موج جریان در زندگی است است که بر آن تیره ی جامعه این شاعران خصوضاً نیما می گذرد


 زبان شناسی در شعر نو از دیدگاه نیما

طرح آرای زبان شناسانه در سده ی اخیر تأثیر و تحولی در طرز تفکر تلقی و نگرش به ادبیات بوجود آورده است. در شعر زبان نقش شش گانه ای ارتباطی، به ترتیب، نقش عاطفی، ترغیبی، ارحاعی، فرازبانی، همدلی و نقش اوجی است را می آفریند

هنجارگریزی بعنوان منظری تازه برای  نگرش به ادبیات و شعر از مهمترین مسائل قابل توجه در شعر نو است. در شعر نیمایی وزن دست خورده است. نگاه به قافیه سنتی عوض شده است. نگاه زیبایی شناسانه به شعر از نگاه سنتی توجه به تشبیه استعاره و کنایه و ;. است

 طبقه بندی انواع هنجارگریزی نیز چندان روشمند و منطقی نبوده است و به دسته بندی هشتگانه ای قائل شده است. هنجارگریزی واژگانی نحوی،آوایی، نوشتاری، معنایی، گویشی، سبکی، زمانی جالب توجه این است که این مقوله، شیوه تنها در شعر نو می تواند کاربرد داشته باشد

 ما آنچه که در اهمیت جایگاه و انواع هنجارگریزی در شعر نو گفته شد نگارنده ضمن ارائه نمونه های از هنجارگریزی آوایی، گویشی، سبکی، زمانی، نحوی، در شعر نیما توجه پایه گذار شعر نو در ایران را از قاعده اقرایی به سمت هنجارگریزی نشان می دهد در هنجارگریزی شاعران در این شیوه از قواعد آوایی واژه ها گریز می زنند و تلفظ واژه را با تغییر مصوتها از شکل آشنا و هنجار آن دور می کند نیما در این زمینه به این شیوه به چند صورت بهره برد

 1- ساکن کردن یک یا چند حرف متحرک

-; این زمان بالش در خونش فرو

جغد بر سنگ نشسته است خموش

2- متحرک کردن حروف ساکن و ساکن کردن حروف متحرک

 بازمی گوید« مرده زن من

بچه ها گرسنه هستند مرا

برو بینمشان روی دمی

خوکها گوی بیایند و کنند

3- تشدید مخف

 عقل او از سر بپریده

خیره می گوید شمی مشیکان ;

 4- حذف کردن اضافه در مکان مختوم به های غیرملفوظ

 از دورن پنجره ی همسایه من یا زناپیدای دیوار شکسته ی  خانه ی من

5- حذف یای متحرک میان کلمات مختوم به دو صورت بلند و ضمای متصل

 مانند آنکه همین آرزویش بود

بپرید، از برابر زندان;

;

به هر وصف نیما در شیوه ی مختلف و مخالف با قیاس و غرابت استعمال را با تعدی که برای سنت شکنی دارد و نیز با شیوه ی خلاف انتظار و عادت خود و در زمان، برای هنرآفرینی بکار می برد


 مخالفت با قیاس

 اینگونه از مخالفت با ساخت قیاسی واژه را می توان در فعال صفت، قید و ;نشان داد

 غرابت در استعمال

 در حقیقت غرابت استعمال یا کاربرد ناآشنا نقطه ی مقابل مخالف با قیاس است یعنی این شیوه بر موافقت با قیاس، قیاس است. اما موافقتی که کاربرد آشنا نداشته باشد کاربرد این شیوه در کلمات مرکب امکان پذیر است آن هم به وسیله ی شاعران خلاق مسلط به زبان و استعدادهای آن

نیما دراین باره می گوید

 « شاعری که فکر آن تازه دارد، تلفیقات تازه هم دارد. در حافظ و نظامی و بعد در سبک هندی این توانگری را بخوبی می توان مشاهده کرد

در شعر نو شاعر اسیر و مطیع زبان نیست بلکه این زبان است که دراختیار و رام شاعر است این دیدگاه ناشی از تأمل در دیدگاه شعر شاعران کلاسیک ها و نیز مطالعه در شعر و نثر شاعران دنیاست

 ویژگی ها و سویه های مدرن

1- محمد حقوقی، شعر و شاعران، ص 2-

 2- محمد تقی غیاثی سبک شناسی ساختار، ص

3- Francis Ponge (1899-1988) شاعر فرانسوی

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود پایان نامه زندگی نامه نظامی با word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود پایان نامه زندگی نامه نظامی با word دارای 117 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود پایان نامه زندگی نامه نظامی با word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه دانلود پایان نامه زندگی نامه نظامی با word

مختصری در احوال  و آثار نظامی   
زبان شعر و سبک سخن سرایی نظامی   
اسکندر و سابقه تاریخی اسکندر نامه ها  
اسکندرنامه نظامی   
سبک اسکندر نامه   
علم بیان  
تصویر و تصویر گری (ایماژ)   
تقسیم بندی صور خیال  
تشبیه  
مجاز  
کنایه  
تشخیص  
رنگ  در کلام نظامی   
منابع و مأخذ  

بخشی از منابع و مراجع پروژه دانلود پایان نامه زندگی نامه نظامی با word

 [1]- لباب الاالباب،محمد عوضی بخارایی، ج

2- لیلی و مجنون نظامی گنجه ای

3- اقبالنامه

4- شرفنامه

5- شاعران بزرگ ایران،عبدالرفیع حقیقت

6- تحلیل آثار نظامی گنجوی، کامل احمد نژاد

7-  فن بیان در آفرینش خیال، بهروز ثروتیان

8- تاریخ ادبیات د رایران، دکتر صفا، ج

9-  تصویر آفرینی در شاهنامه،  منصور رستگاری فسائی

10-  فرهنگ نوادر و لغات و ترکیبات و تعبیرات عطار نیشابوری، رضا اشرف زاده

11-  لغت نامه دهخدا ، جلد اول

12- صور خیال در شعر فارسی، شفیعی کدکنی

13-  متون بلاغت وصناعات ادبی،جلال الدین همائی

14- زیباشناسی سخن پارسی،بیان،میرجلال الدین کزازی

15-  صو رخیال در شعر فارسی- شفیعی کدکنی

16-  نقدالشعر، قدامه بن جعفر به نقل از بدوی طبانه در البیان

17-  آرمان شهر زیبایی،سعید حمیدیان، جلد اول

18-  چشمه روشن، غلامحسین یوسفی

19-  مجموعه مقالات کنگره بین المللی نهمین سده تولد حکیم نظامی،مقاله گلایه ای از اقبالنامه نظامی منصور ثروت، چاپ اول

20-  تاریخ تکوین علوم بلاغی، دکتر اکبر شعبانی

21-  جواهر البلاغه فی المعانی و البیان و البدیع، السید مرحوم احمد هاشمی بیروت

22-  مختصر المعانی، مسعودبن عمر سعد تفتازانی

23-  معیار البلاغه و معالم البلاغه، استاد محمد خلیل رجائی

24-  معانی و بیان ،جلیل تجلیل

مختصری در احوال  وآثار نظامی

داستان سرای بزرگ زبان  فارسی ، نظامی گنجه ای در قرن ششم و در شهر گنجه پای به عرصه وجود گذاشت. نام او الیاس، کنیه او ابومحمد و لقب او به گفته برخی نظام الدین و یا جمال الدین ذکر شده است. عوفی در لباب الالاب او را ‹‹ الحکیم الکامل نظامی الگنجه ››[1] نوشته است. او خود را آیینه غیب می نامد و دارای دم و ذکر مسیح می داند

            در سحر سخن چنان تمامم          کایینه غیب گشت نامم

           شمشیر زبانم از فصیحی             دارد دم معجزه مسیحی [2]

مولد شاعر را تمام تذکره نویسان گنجه دانسته اند و او خود نیز در اشعارش نسبت خود را به گنجه تصریح نموده است

          نظامی زگنجینه بگشای گنج           گرفتاری گنجه تا چند چند [3]

          نظامی که در گنجه شد شهر بند     مباد از سلام تو نابهره مند[4]

در مورد تاریخ ولادت و وفات او اختلاف نظر بسیار است، اما با استند به اشعار و آثار وی، ولادت او را سال 530 و تاریخ وفاتش را 614 ذکر کرده اند. نظامی در سن 84 سالگی و در شهر گنجه چشم از جهان فرو بسته و در همان مکان به خاک سپرده شده است .به گفته دکتر ذبیح الله صفا در تاریخ ادبیات در ایران، مدفن وی تا اواسط عهد قاجار باقی بوده و بعد از آن روی به ویرانی نهاده است که پس از مدتی بوسیله دولت محلی آذربایجان شوروی مرمت گردیده است.[5]

آنچه نظامی را در تاریخ شعر و ادب فارسی ، شهره عام و خاص ساخته  است، آفریدن خمسه و به تعبیری پنج گنج اوست. وی در نظم داستانهای مختلف بر بسیارس از شاعران ایران و هندوستان که از وی و پیروی نموده اند، برتری مسلم دارد و گوی سبقت را از همگان ربوده است. ‹‹نظامی گنجوی علاوه بر اینکه شاعری  زبردست و تواناست، وطن پرستی نام آور نیز به شمار می رود. اشعاری را که پیرامون نام مقدس وطن (ایران) سروده، در آثار ارزنده و  فنا ناپذیروی، همچون گوهرهای درخشان است.[6]

مثنوی اول او مخزن الاسرار نام دارد که شامل 2260 بیت و در بحر سریع سروده شده و شاعر آنرا بنام فخرالدین بهرامشاه بن داود، پادشاه ارزنگان که از متابعان قلبح ارسلان، پادشاه سلجوقی آسیای صغیر بوده و سال 622 در گذشته است، نامیده، این منظومه اندکی قبل از 40 سالگی نظامی در سال 570 سروده شده است . و از امهات مثنویهای زبان فارسی و شامل بیست مقاله در موعظه و حکمت است

مثنوی دوم وی، خسرو و شیرین نام دارد که نظامی آنرا در سال 576 به پایان برده و شامل 6500 بیت در بحر مفرح مسدس متصور است و به اتابک شمس الدین محمد، جهان پهلوان بن ایلدگز تقدیم شده است

مثنوی سوم، منظومه لیلی و مجنون است که نظامی آنرا در سال 584 در 4700 بیت و بنام شروانشاهد ابوالمظفر اختان بن منوچهر ساخته است

مثنوی دیگر بهرامنامه یا هفت گنبد است که شاعر در سال 593 بنام علاء الدین کرپ ارسلان، پادشاه مراغه در 5136 بیت ساخته و در خصوص داستان بهرام گور که از قصه های معروف دوره ساسانی است ، سروده شده است

آخرین مثنوی از خمسه نظامی، اسکندرنامه است که ا ز دو بخش شرفنامه و اقبالنامه تشکیل شده و در 10500 بیت و بنام اتابک اعظم نصره الدین ابوبکر بن محمد جهان پهلوان قلم خورده است. نظامی در نظم این داستان قصه تقلید از فردوسی را داشت، اما با وجود همه استادی و توانائی خویش، نتوانست با آن شاعر چیره دست برابری کند

وی علاوه بر خمسه ، دیوانی حدود 20 هزار بیت سروده است که در حال حاضر، تنها مقداری از آن در دست می باشد. نظامی در خانواده ای مرفه بدنیا آمده و از بررسی آثار و اندیشه های او معلوم می شود که دوران نوجوانی را به آموختن قرآنو علوم دینی سپری کرده و به دانش های عقلی و نقلی زمان خود دست یافته است. وی در علوم زمان  خود مطالعه داشته و به بسیاری از دانشهای روز خود مسلط بوده و همین تسلط و وسعت معلومات وی سبب آن گردیده تا نام حکیم نظامی را بر وی نهند. ‹‹ باری نظامی ترکیبی است از بنوغی عالی، شخصیتی معصوم، مایل به حکمت نظریو عملی و با معلومات فراوان و تفاهم اجتماعی با بیان قوی و تصاویر شعری بدیع.›› [7]

 این داستان سرای پارسی گوی دارای خلق و خویی ویژه است که او را از دیگر شاعران معاصرش و حتی شاعران قبل و بعد از خودش ممتاز می سازد او مردی گوشه گیر و خلوت نشین است که از نشست و برخاست با همگان پرهیز داشته و از حضور در مجلس وزیران و امیران سرباز می زند. اما این گوشه نشینی بدان معنی نیست که دیگران او را نمی پذیرند و خاطر او را گرامی نمی دارند، بلکه از آن جهت است که روح و جانش پذیرای این نوع زندگی نیست

              توانم در زهد بردوختن                     به بزم آمدن مجلس افروختن

             ولیکن درخت من از گوشه رست       زجا گر بجنبد وشد بیخ سست

            چهله چهل گشت و خلوت هزار           به بزم آمدن دور باشد زکار [8]

‹‹ زبان شعر و سبک سخن سرایی نظامی ››

از مهمترین ویژگی در زبان و سبک شعر نظامی ، ابتکار و نوآوری وی می باشد سرودن پنج مثنوی در پنج بحر مختلف باعث آن گردید تا شاعران بزرگ از او تقلید نموده و به خمسه سرایی بپردازند. سبک شعر نظامی و معاصران او را حد فاصل دو سبک خراسانی و عراقی دانسته اند ‹‹ اگر تقسیم شعر فارسی را به سه سبک یا مکتب (خراسانی،عراقی،هندی) بپذیریم، می توان گفت که مشخصات مکتب عراقی در شعر او بارزتر است.›› [9]

نظامی از جمله شاعرانی است که در اشعار خود، زندگی عامه مردم را به تصویر کشیده و آیینه تمام نمای اخلاق و عادات مردم زمان خود شده است. شعر وی نشان دهنده طبقات مختلف اجتماع است و آمیخته ای است از خوبی و بدی، زشتی و زیبایی. او در خلق تصاویر خود سعی نموده است با بیانی ساده و عادی و قابل فهم برای عموم به ذکر حوادث و عادات اجتماعی و نیز کاستی ها و نازیباییهای رایج عصر خود بپرازد

در طبقه بندی شاعران می توان به دو گروه اشاره نمود: الف) پیروان اصالت هنر 2) پیروان اصالت اندیشه گروه نخست برای بیان حرف دل خود به صورتی جدی کوشیده اند ، هر پیامی را در پرده شکلهای خیالی بپوشانند و حتی الامکان شکل و رنگ تازه ای به نقش خود بدهند و در این ابداع و حتی آفرینش، نظری عمیق و سنجیده به موازین منطقی بیان قرآن داشته اند. از سرآمدن این گروه می توان امثال انوری، نظامی گنجه ای ،خاقانی، حافظ و صائب را نام برد و گروه دیگر یعنی پیروان اصالت اندیشه در قید و بند جدی مسائل نبوده اند و بیان اندیشه برای ایشان برتر ازشکل خیالی و در مرحله نخستین اهمیت بوده است. باالطبع اکثر ایشان از ابواب بیان آگاه بوده اند از ایشان هستند امثال مولانا، فردوسی،سعدی و ; [10]

پیروان اصالت هنر می کوشند تا هر کلمه و کلامی و حادثه ای را در جامعه هنر عرضه دارند و نظامی گنجه ای در هر پنج گنج می کوشد تا به زبان هنر سخن بگوید.از وی به عنوان یکی از پیشروان اصالت هنر یاد شده و نظامی سخن خود را عراقی می خواند و از سحر سخن خویش آگاه است. او توانسته  است با تصویر سازی های بی نظیر و با در هم آمیختن عرفان و حکمت و شرع، 5 منظومه جاودانی از خود بر جای گذارد. شعر نظامی و خاقانی را از لحاظ بکارگیری ترکیبات نو و بدیع و لغات عربی فراوان و نیز افکار بسیار دقیق و باریک و اصرار در آوردن مضامین جدید و نو در یک طراز دانسته اند. ‹‹ ایرادی که بعضی از ناقدان بر کلام خاقانی یا نظامی وارد می کنند و برخی از ترکیبات و یا تعبیرات آنانرا غلط یا نارسا می پندارند به کلی باطل است، زیرا آنان که با  لهجه دری آشنایی یافته اند. می خواهند شعر شعرای آذربایجان را که با لهجه آذری خو گرف ته و طبعا هنگام شاعری مغلوب عادت خود بوده اند، از دیده یک تن از ایرانیان خراسان یا ماوراء النهر ببیند و تحلیل و تجزیه کنند و حال آنکه برای فهمیدن فکر و سخن نظامی و خاقانیاول باید لهجه آذری قدیم و محیط معنوی آذربایجان آن روز را شناخت و آنگاه درباره اشعار این دو استاد بزرگ اظهار عقیده کرد.›› [11]

نظامی در رعایت مناسبت های لفظی و معنوی، گاه چنان چیره دستی از خود نشان می دهد که خواننده را به حیرت وا می دارد. در آثار او معانی بلند به بیان هنری در می آیند و این بیان گاه به واسطه تزاحم و تراکم صور خیال و نیز ایجاز و معلومات فراوان به دشواری و پیچیدگی می انجامد بیان مضامین و افکار در آثار و سروده های نظامی یکدست نیست و به راحتی می توان با مقایسه مخزن الاسرار و اسکندرنامه، به این تفاوت پی برد قوه ایجاد و ابتکار نظامی و هم چنین نیروی تخیل او شگفت انگیز و به درجه ای است که در جای جای آثار ، خود را به صورت محسوس آشکار می نماید

نظامی در انتخاب الفاظ و کلمات مناسب و ایجاد ترکیبات خاص تازه و ابداع و اختراع معانی و مضامین نو و دلپسند، در هر مورد و تصویر جزئیات و نیروی تخیل و دقت در وصف و ایجاتد مناظر بدیع و توصیف طبیعت و اشخاص،در شمار کسانی است که بعد از خود نظیری نیافته است. وی اندیشه و خیال را در سایه فضیلت و تقوی با خوش ذوقی می آمیزد و سخنی وضیع و بلیغ ارائه می دهد که سرشار از لطف و تازگی است این شاعر بنا به اقتضای زمان خود از علوم واطلاعات مختلف در اشعار خود استفاده کرده که گاه این اصطلاحات علمی آنچنان باعث پیچیدگی و دشواری در اشعار وی شده که جز با شرح و توضیح نمی توان به معنی آن  دست پیدا نمود

‹‹ لیکن حق در آن است که بگوییم این شاع سلیم الفطره، دقیق النظر دار عین مبالغه در استفاده از اطلاعات ادبی و علمی خود و یا  افراط در تخیل و مبادله در ایجاد ترکیبات نو، ملاحتی در سخن و لطافتی در بیان و علوی در معانی دارد که این  نقص و نقائصی از آن قبیل را به کلی از نظر خواننده پنهان می سازد.›› [12]

بعضی از تصاویر بصورت یک الگوی تکرار از نظر لفظ و معنی در اشعار استفاده میشود که نشان دهنده کشش جبری و درونی شاعر به آن است و ممکن است علت آن سهل الوصول بودن و یا سهولت دسترسی شاعر به آن باشد. از جمله این موارد بسیار در اشعار وی بکار رفته که پس از بحث و بررسی هر موضوع که در ادامه رساله ذکر می گردد تکرار آنها به صورت آشکار دیده میشود مانند تکرار تشبیه قهرمان به حیواناتی نظیر شیر و پیل و جانورانی اسطوره ای نظیر اژدها

بعضی دیگر از تصاویر معنی یکسان داشته و برای نشان دادن یک مفهوم، تصاویر متعددی ارائه شده است. و بعضی دیگر از تعبیرات، تجانس صوتی داشتهکه  این باعث ایجاد یک نوع تداعی شنونده شده و برخی از تصاویر متناسب را ایجاد می کند. مثل روان به معنی جاری و روان به معنی جان

از دیگر خصوصیات شعری آثار نظامی،تعدد تصاویر و نیز تضاعف تصاویر است منظور از تعدد تصاویر، آوردن چند تشبیه یا استعاره است که مربوط به شخص یا شی واحد نباشد. ولی بیت یا مصرع را انباشته از تصویر کند. مراد از تضاعف تصاویر نیز آن است که شاعر در یک بیت یا مصرع به خلق و استعمال چند تشبیه و استعاره، حتی اسطوره و سمبل برای یک امر یا شخص معین بپردازد در اشعار او، گاهی اوصاف و تصاویر متعدد در هم می آمیزند و گاه نیز برخی مجازها یا اوصاف و تصاویر از نظر معنی تاکید قسمت قبلی هستند

اسکندر نامه، اثری حماسی است اما به دلیل اینکه نظامی توجه بسیاری به استعارات و تشبیهات معطوف داشته، از عنصر مبالغه که نیرومندترین عنصر خیال شاعرانه است، به دور مانده و کارش ارزش حماسی چندانی در برابر اثر گرانمایه و ماندگار فر دوسی ندارد

نظامی از آن دسته از شاعرانی است که باید او را در شمار ارکان شعر فارسی و از استادان مسلم این زبان دانست و از آن سخنگویانی است که مانند فردوسی و سعدی توانست به ایجاد یا تکمیل سبک خاصی دست پیدا نماید

اسکندر و سابقه تاریخی اسکندر نامه ها

اسکندر کبیر از جهانگیران مشهور عالم است که به علت پیروزی هایی که ضمن لشکر کشی هایش به مشرق و مغرب نصیب او می شود، داستانهایی همراه با دلاوری ها و خوارق عاداتی را از خود باقی می گذارد و قدرت  خیال قصه پردازان نیز بتدریج از او چهره ای اسطوره ای حماسی پدید می آورد. مسئله ای که اذهان مورخان و ادبیان را به خود مشغول کرده، این است که آیا تناسبی بین اسکندر و ذوالقزنین وجود دارد. قصه ذوالقرنین در قرآن کریم در سوره مبارکه کهف آمده است. او در قرآن به کرامت ‹‹ قلنا یا ذا القرنین››[13] مکرم گشته و همانگونه که رسم قرآن مجید است، از نام و نسب و تاریخ ولادت و زندگی او در قرآن کریم مطرح نیست. اما اینگونه استنباط می شود که او فردی متدین و خداپرست بوده و خدا.وند دانشهای زیادی به او اعطا نموده است

‹‹ وی سه سفر مهم به انجام رسانده است: به مغرب رفته و جایگاه غروب خورشید را دیده است، به مشرق رفته و جایگاه بر آمدن خورشید را مشاهده کرده و به محل دیگر رفته و در میان دو کوه، بنا به درخواست جماعتی و برای پیشگیری از حمله و هجوم جماعتی دیگر (یاجوج و ماجوج) سدی ساخته و آرا رحمت رب اعلام داشته است.›› [14]

بر اساس آیات قرآن کریم، نفسیرهای ناهماهنگ بسیاری از مفسران بر مشکل شناسائی ذوالقرنین افزوده است در تفاسیر الکشاف عن حقایق التنزیل جارالله زمحشری[15]، مجمع فضل بن حسن طبرسی،[16] تفسیر کبیر امام فخررازی[17] و المیزان فی تفسیر القرآن علامه طباطبائی[18] از او به فرشته و موجودی آسمانی که خداوند او را به زمین فرستاده اسشت یاد شده و زمانی نیز مقام پیامبری دارد. در تفسیر کشف الاسرار[19] اثر میبدی از قول جماعتی گفته شده ‹‹ پیامبر بود اما نه مرسل و این قول به صحت و وثواب نزدیک است›› پاره ای از تفاسیر پس از مطابقت ذوالقرنین با  اسکندر مقدونی به شرح جنگهای او اب دارا وکیدهندی و فورهندی نیز پرداخته اند و بالاتفاق به ساختن سد یاجوج و ماجوج و رفتن او به سوی آب حیات به  همراه حضرت خضر اشاره دارند. [20]

اسکندر در آثار مورخان اسلامی، تلفیقی از نظر مفسران قرآن و تاریخ داستانی ایران رایج آن زمان بوده و اسکندر رومی، اسکندر بن قیصر، اسکندر ذوالقرنین و اسکندر بن فیلفوس نام گرفته است

‹ نام اصلی این پادشاه، الکساندر  و به ترتیب تاریخی در میان پادشاهان مقدونیه اسکندر سوم است.[21] پدرش فیلیپ دوم، پادشاه مقدونیه و مادرش المپیاس وتولدش در شهر پلا در ماه ژوئیه به سال 356 ق . م بود››

فیلپ دوم، پدر اسکندر توجه مخصوصی به تربیت فرزندش داشت، لذا ارسطو، فیلسوف معروف یونان را به معلمی او گماشت و علاقه استاد و شاگرد تا جایی ادامه یافت که اسکندر پس از اینکه براریکه سلطنت نشست، او را به وزارت خود برگزید. اسکندر در سن بیست سالگی در مقدونیه به سلطنت رسید و پیروزی ها و فتوحات او در ایران بزرگ و انقراض امپراتوری عظیم هخامنشی و نیز غلبه او بر کشورهای دیگر و جهانگشایی او، اسکندر را بیش از پیش به اوج شهرت رسانید‹‹ وی خود را از نژاد ژوپیتر، خدای بزرگ یونان و روم می دانست و میل داشت ، او را مافوق بشر و زاده خدا بدانند››[22] و از زمانی که از جانب کاهن معبد آمون به عنوان پسر خدا خطاب شد بر عقیده خود راسختر گردید و تصمیم بر آن گرفت تا وی را بپرستند.‹ بعضی ها او را اصلا ایرانی دانستند و فرزند صحیح النسب کیخسرو هخامنشی و فرزند حقیقی دارای دارایان، نه پسر فلیپ›› [23]

دکتر حسین الهی در کتاب ‹اسکندر مقدونی ،بچه تباه تاریخ› زندگی نامه کامل اسکندر و القاب و عناوین او را بطور مشروح بیان کرده و با ذکر جنایات وحشیانه اسکندر، از روی چهره حقیقی او پرده برداشته و می گوید : ‹ در حالی که اسکندر در اثر غرور ناشی از فتوحات درخشان و پیروزی بر اقوامی که از حیث عدد، بی نهایت بر قوای او برتری داشتند، مقیاس درست را برای سنجیدن و تحمیل جنبشها و اتفاقاتی که در کشورش روی می داد، از دست داده بود و به این جنایت ها دست می زد و خوی وحشیانه مادر که در نهادش نهفته بود، زبانه می کشید وتزویز چند رنگی پدر در او خودی نشان می داد وتعلیم معلم او را به قهری  و سروری استثنائی هدایت می کرد،با وجود این برخی سخت کوشیده اند، او را همچون مظهر آزادی و دموکراسی یونان در برابر بیدادگری و خود کامکی مشرق به حساب آوردند و پایگاه او را بر افراشته اند ،اکنون در مقابل این میل جنایات و تبهکاریهای او چه می توانند بگویند و چگونه آنها را توجیه نمایند.››[24]

داستان اسکندر ،از دیرباز با آنکه اساس تاریخی معینی دارد ،با خرافات و افسانه های عجیبی همراه گردیده است. علاقه عمومی ایرانیان به این داستان تا حدی بود که حتی فردوسی در نظم شاهنامه خود نتوانست از آن چشم پوشی کند و تعدادی از افسانه های رایج را درون داستان خود جای داد. داستان اسکندر در شاهنامه فردوسی به چگونگی تولد اسکندر و پادشاهی و جانشینی او بجای فیلتوس و نیز اختلاف او بادار او جنگها کشور گشایی های او اشاره دارد، اما بعد از لشگر کشی به هند، داستان از نظر آوردن مناطق جغرافیایی هماهنگ و پریشان میشود، چرا که فردوسی، اینگونه به ادامه داستان می پردازد که : اسکندر پس از تسخیر هند به بیت الله الحرام آمد و قبیله خزاعه را تار و مار کرد و حکومت آن ناحیه را به اولاد اسماعیل (ع) داد و پس از زیارت حرم به جده شتافت و از طریق جده روی به مصر آورده و به اندلس و سپس به حبشه رفت و بعد از آن به مغرب لشگر کشید و به سوی چشمه آب حیوان رفت و دوباره به چین برگشت و آنگاه قصد روم کرد و در راه بابل بیمار شد و درگذشت و او را به آیین در تابوت نهادند و به سوی اسکندریه بردند

پس از فردوسی نظامی گنجه ای مثنوی پنجم خود را با نام اسکندرنامه که در حقیقت ، در ادامه کار فردوسی سروده شده است به رشته نظم درآورد. این کتاب از دو قسمت شرفنامه و اقبالنامه تشکیل شده و بنام ممدوح معاصر شاعر، اتابک اعظم، نصره الدین ابوبکر بن محمد جهان پهلوان از اتابکان آذربایجان قلم خورده است

نظامی در آفرینش اسکندر نامه،گذشته از منابع فارسی، از منابع عربی و یهودی نیز استفاده کرده و آنچه که مقبول طبع وی بوده را به رشته نظم در آورده است. اما بیشترین توجه او به شاهنامه فردوسی معطوف شده، تا جایی که اثر تقلید او در بعضی از ابیات به وضوح آشکار می باشد. ‹‹ اسکندر نامه نظامی با آنکه اثری تقلیدسیت نه ابتکاری، از بدایع آثار شعر فارسی است که در ابیات ما مانند دیگر مثنویهای استاد گنجه، نفوذی بارز کرده و مایه ایجاد چندین مثنوی به بحر متقارب، بنام اسکندرنامه یا نامهایی از قبیل آن شده است.››[25] حکیم نظامی در شرفنامه از تولد اسکندر به دو روایت سخن گفته است: نخست انکه فیلتوس شکارکنان بر دشتی می گذشت. بر بالین مادری که در گذشته بود، طفلی یافت که انگشت خود می مکید فرمان داد تا او را بر گرفتند و به ترتیب او پرداخت و ولیعهد خویش ساخت. و در روایت دیگر آمده است که فیلتوس با ماهرویی ازدواج کرد و نتیجه آن فرزندی به طالع نیکو بود و اختر شناسان پیشگوئی کردند که حکومت دنیا به دست او سپرده خواهد شد. از این قسمت به بعد  نظامی در شرح چگونه بر تخت نشستن و لشکر کشی های او به مناطق مختلف، به توصیف می نشیند و سپس وی نیز مانند فردوسی در توصیف مکانهای جغرافیائی دچار تناقص گویی می شود. وی اینگونه داستان را به تصویر می کشد که اسکندر هنگامیکه سرزمین های اعراب را یکی پس از دیگری فتح کرد ، به زیارت کعبه شتافت و از آنجا به یمن رفته و سپس به عراق بازگشت و به ابرزکوه روان شد و در بند را گشود. پس از آن عزم هندوستان کرد واز آنجا به چین رفت و سپس به دشت قفچان آمد و هفت جنگ سنگین با روسها کرده و بر آنان پیروز شد. آنگاه قصد ظلمات کرد و آب حیوان نیافت و  نومید بیرون آمد

در اینجا شرفنامه به پایان می رسد و نظامی در اقبالنامه هفت حکیم قدیم یونانی که از نظر تاریخی با هم همزمان نیستند را نزد اسکندر گرد آورده واز قول آنان سخنانی گفته و به نظم در آورده است. تنها قسمت تاریخی داستان در اقبالنامه، رفتن اسکندر برای بار دوم به هندوستان و ساخن سد یاجوج و ماجوج در شمال و بازگشتن او به سوی روم است که در راه اجل مهلتش نداده و درگذشته است و او را در تابوتی زرین نهاده اند

از دیگر اسکندر نامه ها،آیینه اسکندری اثر امیر خسرو دهلوی است که به تقلید از نظامی در سال 699 یعنی حدود صد سال پس از اسکندر نامه نظامی به نظم درآمده و یکی از بهترین اثرهای تقلیدی است، بعد از امیر خسرو، نورالدین عبدالرحمن بن جامی نیز یکی از بزرگترین شاعرانی است که به  تقلید قسمتی از اسکندر نامه پرداخته و خردنامه اسکندری را به نظم در آورده است. از دیگر مثنویهای تقلیدی می توان به اسکندرنامه بدرالدین عبدالسلام اشاره کرد که از شعرای قرن دهم هندوستان است و کتاب او قصه ذوالقرنین نام گرفته است. اسکندر در متون قبل از اسلام و بعد از اسلام دارای دو چهره  و شخصیت می باشد در متون پهلوی و بعضی از آثار اسلامی از او به پادشاهی ملعون و بر افکننده شاهان ایران و سوزاننده قصر شاهان هخامنشی و جوان شهوت پرست مقدونی نام برده شده است. اما این شخصیت در شاهنامه فردوسی مردی بزرگ و اصیل و از نژاد کیانیان است که با عدل و شجاعت خویش توانسته است کارهای بزرگی را به سرانجام برساند. ‹‹ بااین حال یک بار در داستان اردشیر و یک بار در پاسخ نامه خسروپرویز به قیصر روم از اسکندر در  نهایت بدی یاد شده است و از اینروی چنین باید گفت که فردوسی، داستان اسکندر را در مورد دوم از همان شاهنامه ابومنصوری گرفته که چند تن از ایرانیان متعصب در نگارش آن دست داشته اند.›› [26] اما در شرفنامه و اقبالنامه اسکندر دارای سه چهره متفاوت است. در شرفنامه پادشاهای است صاحب تاج  وتخت و در واقع همان اسکندر تاریخی،فرزند فیلیپ، با مشتی داستانهای افسانه آمیز که در اطرافش باخته اند .در اقبالنامه در دو چهره دیگر نمایان می شود، اسکندر حکیم و اسکندر پیامبر

       گروهیش خوانند صاحب سریر              ولایت ستان بلکه آفاق گیر

      گروهی زدیوان دستور او                      به حکمت نوشتند منشور او

      گروهی زپاکی و دین پروری                 پذیرا شدندش به پیغمبری

اما چهره اسکندر در کتب پهلوی و کتابهای تاریخی، بر خلاف گفته نظامی نشان داده میشود

‹‹ القاب و صفاتی که از اسکندر ملعون رومی در کتب پهلوی مانند بندهشن و کارنامه اردشیر پاپکان دراداویرافنامه و هم چنین نامه تنسر که عبدالله بن مقنع آنرا از پهلوی به تازی نقل کرده بود، آمده است،جملگی با لقبی که از او در بعضی از آثار اسلامی ذکر کرده اند یعنی ویران کننده یا ویرانکار، سازگار است.›› [27]

پس از مقایسه اخلاق و صفات ذوالقرنین قرآن و اخلاق و صفات اسکندر تاریخ، هر پژوهشگر منطقی به این نتیجه می رسد که ذوالقرنین، اسکندر نمی تواند باشد، زیرا ذوالقرنین متدین و معتقد به پروردگارو روز قیامت با اسکندر مدعی خدایی و فرزند آمون و ژوپیتر هرگز سازگار نیست، پس به صورت قطعی می توان گفت : ذوالقرنین قرآن ،اسکندر مقدونی نیست

اسکندر نامه نظامی

[1] لباب الاالباب،محمد عوضی بخارایی، ج2،ص396)

 [2] (لیلی و مجنون نظامی گنجه ای بند 9 ،بیت 60)

[3] (اقبالنامه،ص24)

[4] (شرفنامه، ص25)

[5] (ر.ک،تاریخ ادبیات در ایران دکتر ذبیح الله صفا،ج2،ص

[6] (شاعران بزرگ ایران،عبدالرفیع حقیقت ،ص 235)

[7] (تحلیل آثار نظامی گنجوی، کامل احمد نژاد ،ص 14)

[8] (شرفنامه ص 44)

[9] (تحلیل آثار نظامی گنجوی، کامل احمد نژاد ، ص 14)

[10] (ر.ک. فن بیان در آفرینش خیال، بهروز ثروتیان، ص 43 – 42)

[11] (تاریخ ادبیات د رایران، دکتر صفا، ج2، ص 343)

[12] تاریخ ادبیات در ایران ،دکتر صفا، ج2،ص

[13] ر.ک.سوره مبارکه کهف آیات 98 – 83)

[14] ر.ک. مقاله ذوالقرنین و اسکندر یا  اسکندر ذوالقرنین،عباس ماهیار،مجله دانشکده ادبیات وعلوم انسانی دانشگاه مشهد

[15] (ج2، ص 497)

[16] (ج 5 و 6 ص 765)

[17] (ج 21، ص 165)

[18] (ج 13، ص 398)

[19] کشف الاسرار ،میبدی ،ج5،ص

[20] (ر.ک. تفسیر سورآبادی  به نقل از مصق قرآن مجید و تفسیر کبیر )

[21] اسکندر و ادبیات ایران و شخصیت مذهبی اسکندر، سید حسن صفوی،ج1 ص

[22] ر.ک. ایران باستان ص

[23] تجلی رمز و روایت در شهر عطار نیشابوری ، دکتر اشرف زاده،

[24] اسکندر مقدونی ،بچه تباه تاریخ ،حسین الهی، ج 1 ص

[25] (حماسه سرایی در ایران، دکتر ذبیح الله صفا، ص 352)

[26] حماسه سرایی در ایران، دکتر صفا، ص

[27] اسکندر و اسکندر نامه ها، حسین رزمجو، نقل از یادنامه شریعتی ، ص

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله خلاصه نویسی چند کتاب درباره شاهنامه فردوسی با word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله خلاصه نویسی چند کتاب درباره شاهنامه فردوسی با word دارای 40 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله خلاصه نویسی چند کتاب درباره شاهنامه فردوسی با word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه دانلود مقاله خلاصه نویسی چند کتاب درباره شاهنامه فردوسی با word

شاعر و پهلوان در شاهنامه  
/ الگار دیویدسن- مترجم: دکتر فرهاد عطایی- تهران: نشر تاریخ ایران، زمستان   1378  
بلور کلام فردوسی  
/ رحیم رضازاده ملک- تهران: انتشارات کلبه و فکر روز، سال 1378  
فردوسی«رمان تاریخی»/ ساتم الغ زاده- تهران: انتشارات سروش،1378  
ادبیات تطبیقی و شعر کلاسیک فارسی/ الگادیوسن ترجمه فرهاد عطایی- تهران: نشر فرزان، 1380  
بوسه برخاک پی‌حیدر/ علی‌ابوالحسنی (منذر)- تهران:  نشرعبرت، 1378  
مایه های دینی و عرفانی در شاهنامه فردوسی/ مرتضی گودرزی – تهران: انتشارات راه سبحان، 1380  
بیژن نامه  / ایرج وامقی – تهران: انتشارات سوده، 1380  
منابع:  

بخشی از منابع و مراجع پروژه دانلود مقاله خلاصه نویسی چند کتاب درباره شاهنامه فردوسی با word

–         ابوالحسنی، علی. بوسه بر خاک پی حیدر. تهران: نشر عبرت، 1378

–         الغ زاده، ساتم. فردوسی «رمان تاریخی». تهران: انتشارات سروش، 1378

–         برومند، پوراندخت. فرهنگ آرایه‌های ادبی در شاهنامه‌ فردوسی. تهران: نشر دیگر، 1380

–         دوستخواه، جلیل. حماسه ایران یادمانی از فراسوی هزاره‌ها. تهران: نشر آگه، 1380

–         دیوید سن، الگا. ادبیات تطبیقی  و شعر کلاسیک فارسی. تهران: نشر فروزان، 1380

–         دیوید سن، الگا. شاعر و پهلوان شاهنامه. تهران: نشر تاریخ ایران، 1378

–         رستنده، مجید. قرآن و حدیث در شاهنامه‌ فردوسی. همدان: انتشارات مفتون همدانی، 1378

–         رضازاده ملک، رحیم. بلور کلام فردوسی. تهران: انتشارات کلبه و فکر روز، 1378

–         گودرزی، مرتضی. مایه‌های دینی و عرفانی در شاهنامه فردوسی. تهران: انتشارات راه سبحان، 1380

–         وامقی، ایرج. بیژن نامه. تهران: انتشارات سوده، 1380

شاعر و پهلوان در شاهنامه

/ الگار دیویدسن- مترجم: دکتر فرهاد عطایی- تهران: نشر تاریخ ایران، زمستان   1378

این اثر مقدمه مترجم، پیشگفتار و مقدمه مولف و نه فصل را شامل می‌گردد. در مقدمه مترجم، او پس از توضیحی کوتاه پیرامون فردوسی و شاهنامه به شیوه‌ی پژوهش پروفسور دیویدسن اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که او معتقدست اتکا به منابع مکتوب به تنهایی نمی‌تواند ما را به شاهنامه‌ی فردوسی رهنمون گردد. به اعتقاد او، بر اساس شواهد خود شاهنامه و شواهد بیرونی، فردوسی بخش مهمی از شاهنامه‌اش را از منابع شفاهی گرفته و خود روایات را حین اجرای نقالی دیده و شنیده است

در پیشگفتار، اینگونه بیان می‌کند که موضوع اساسی کتاب این است: که «چگونه می‌توان یک شکل از ادبیات کلاسیک را تداوم یک سنت شفاهی پیشین دانست؟» دیویدسن معتقدست که شاعر در این کتاب در حقیقت به مفهوم پادشاهی اعتبار می‌بخشد بدینصورت که شاعر پا پروردن و اعتبار بخشیدن به پهلوان از او پاسبانی برای تخت شاهی و شاهنشاه می‌سازد پس شاعر قوام بخش و اعتبار دهنده به مفهوم شاهنشاهی است در مقدمه شاعر (که خود فردوسی ست) و پهلوان (رستم، کسیکه در ذهن ما شخصیت‌های حماسی و اساطیری را تداعی می‌نماید) را محور اصلی کتاب حاضر بر می‌شمرد

نویسنده معتقدست که منظور اصلی این کتاب نه زندگی نامه‌ی شخصی فردوسی است و نه «تاریخی» که می‌توان از خلال شاهنامه نگاشت. بلکه منظور شعری‌ست که زندگی شاعر نمونه‌ی آن است و داستانی‌ست که شاعر روایت می‌نماید آن هم شعری که آمیز‌ه‌ای است از تاریخ و اسطوره

در مورد رستم با شخصیتی روبرو هستیم که مخلوق شاعرانه‌ای از نوع اساطیر به نظر می‌آید، نه یک واقعیت تاریخی

همچنین نویسنده اذعان می‌دارد که در این تحقیق نظری مخالف نظر نولدکه و سایر متخصصان ایران شناسی – که روایات رستم را خارجی و یا داخل شده در سنت پادشاهان می‌دانند – مطرح می‌گردد

در ادامه‌ی مقدمه با نگاهی اجمالی به نکات برجسته‌ی چهار سلسله‌ی امپراتوری ایران قبل از اسلام یعنی پیشدادیان، کیانیان، اشکانیان و ساسانی بیان می‌کند که دو سلسله‌ی اول، بخصوص اول، ریشه در اساطیر دارند و دودمان بعدی، تاریخی‌اند

در فصل یک، پیرامون اعتبار فردوسی که خالق تنها حماسه ملی معتبر ایران است به بحث می‌پردازد و به سخن ژول مول در این باره اشاره می‌نماید که ماهیت شاعر و پهلوان را نشان می‌دهد. ژول مول می‌نویسد: فردوسی چنان تجلیلی از زندگی رستم کرده است که دیگر هیچ نویسنده ایرانی نمی‌تواند پس از او اینگونه در این باره قلم بزند

«فصل دوم درباره‌ی « اعتبار شاهنامه فردوسی» است. و در اثبات اعتبار شاهنامه به بقای آن استدلال می‌نماید و معتقدست که برای مشخص شدن برتری فردوسی بر سایر سرایندگان حماسه ملی نیازی نیست ضوابط امروزی شعری خود را به کار گیریم بقای شاهنامه‌ی فردوسی نشانه‌ای روشن بر برتری فردوسی و شاهنامه‌اش بر سایر شاهنامه‌هاست و بقای آن باعث شد، تا هیچ کس برای بازگویی روایت شاهنامه طبع آزمایی نکند

«میراث شعر شفاهی» فردوسی فصل سوم را تشکیل می‌دهد. در این فصل مولف بیان می‌کند که شاهنامه‌ی فردوسی ادامه‌ی سنت شفاهی در کسوت مکتوب است اما مستقل، و نشانه‌ی بسیار مهم مستقل بودن نقالان از شاهنامه‌ی فردوسی را در مطالب زیادی می‌داند که در سنت روایات شفاهی هست در حالی که در هیچ یک از ادبیات حماسی شناخته شده وجود ندارد

در فصل چهارم که عنوان آن «کتاب شاهان، حماسه‌ی پهلوانان» است و مولف در اینجا بر این باورست که این دو گانگی می‌تواند در قالب نوعی سنت داستانسرایی وجود داشته باشد، سنتی که باورهای مردم درباره‌ی شاهان را با باورهای پهلوانان به هم می‌آمیزد. در این فصل به تمایز این دو مقوله و روشنفکری پیرامون هر یک پرداخته می‌شود

و فصل پنجم با عنوان «شاه و پهلوان»  تا حدی ادامه‌ی فصل گذشته است بر سازگاری مفهوم ایرانی «کتاب شاهان» با «حماسه‌ی پهلوانان» تأکید می‌کند و تلفیق حکایات پادشاهان داستان‌های پهلوانان، بخصوص رستم، در عهد ساسانیان و حتی قبل از آنان، در زمان اشکانیان، را به سنتی ملی تعبیر می‌نماید و در ارائه‌ی این استدلال، جزئیات بیشتری را از اساطیر یونان باستان درباره‌ی رابطه‌ی بین اریستئوس به عنوان پادشاه و هرکول به عنوان پهلوان اضافه می‌نماید

«رستم، پاسدار حکومت» موضوع فصل ششم است در این فصل از رستم به عنوان پاسدار حکومت یاد می‌کند و در بررسی موضوع رستم او را جزئی جدایی ناپذیر از خود مفهوم پادشاهی می‌داند که به تنهایی فتنه را دور می‌کند و در دفاع از تاج و تخت موظف به حمایت از پادشاه‌ست حتی اگر شاه، او را برسر جمعیت و در حضور همگان سرد و بی آبرو کرده باشد. همانطور که خود نیز بر تاج بخشی‌اش اذعان می‌دارد

به درشد به خشم‌اندر آمد به رخش

منم گفت شیر اوژن و تاج بخش

فصل هفتم «موضوع پدری پیشرس و نارس در داستان رستم و سهراب»‌است در این فصل مولف بعد از گزارشی به اجمال از داستان رستم و سهراب، به داوری می‌نشیند. و معتقدست که رستم فقط کاری را که مجبور به انجام آن بود، کرد زیرا هر چه باشد او مدافع تاج و تخت ایرانی‌ست و باید پیوسته متناسب با عنوان خود، تاج بخش، عمل کند، اگر چه شایستگی لازم جهت شاهی را داراست

هشتمین فصل («دیوسکوریسم» بین پدر و پسر، سرمشقی برای اقتدار در شاهنامه) است

است. واژه‌ی دیوسکوریسم از نام یونانی Dioskouroi به معنی «فرزندان آسمان» گرفته شده و به دو قلوهای ملکوتی گفته می‌شود که در اساطیر و آیین یونانی به کاستر و پلی دیوکس معروفند. او نوعی مکمل بودن را در رفتار دوقلوها می‌یابد؛ اگر یکی تمایل به ستیزه جویی و جنب و جوش دارد، دیگری منفعل و کم تحرک است و در این مبحث بر همین جنبه‌ی پدر و پسر بحث شده است

«بزم و رزم» به عنوان فصل پایانی‌ست که مولف آنها را بهترین مناسبت برای شاعر و پهلوان بر می‌شمرد در شاهنامه معمولاً پهلوانان شخصیت‌هایی هستند، جنگجو که به دو کار علاقه‌ی خاص دارند: بزم و رزم

بزم قالبی است برای بازگو کردن داستان ماجراجویی‌های رزم آوران یعنی جنگیدنشان، و این قالب بهترین مناسبت است برای بیان اقتدار شاهانه از طریق قابلیت‌‌های پهلوانی و مهارتهای شاعرانه

در سخن پایانی، مولف تلاش فردوسی را تلاش شاعرانه‌ای بر می‌شمرد که یک بار دیگر و بطور کامل حماسه‌ی پهلوانان را با کتاب شاهان در هم در آمیخته و وحدت هنرمندانه حاصل از این در آمیختن مدیون کهن‌ترین سنت‌های اساطیری است که بازگو می‌کنند چگونه یک پهلوان، فر پادشاه ولی نعمت خود را نجات داده است

بلور کلام فردوسی

/ رحیم رضازاده ملک- تهران: انتشارات کلبه و فکر روز، سال 1378

اثر حاضر بعد از یادداشتی کوتاه پیرامون فردوسی و سبب نظم شاهنامه و شرحی پیرامون دقیقی همراه با ابیاتی از شاهنامه آغاز شده و به هفت موضوع در شاهنامه می‌پردازد

دربخش اول با نظر به شاهنامه و پادشاهی جمشید و اقدامات و کارهای انجام گرفته درعصر او طبقات اجتماعی دوران ساسانیان را بر می‌شمرد که در عصر جمشید به چهار دسته‌ی کاتوزیان (زاهدان و عابدان)، نسودیان (کشاورزی و برزگران، نساریان (سپاهیان و لشکریان) و اهتوخوشی (پیشه وران) تقسیم شده‌اند. سپس به نظر محققین و پژوهشگران مختلف که به این موضوع پرداخته‌اند و در جهت یافت ریشه‌ی این واژگان کوشیده‌اند می‌پردازد و در این‌باره گفتار محققینی چون: میرزا عبدالحسین‌خان بردسیری، پورداوود، معین، بهار را در کنار هم قرار داده و سپس تک تک درباره‌ی هر یک گفتگو می‌نماید

در بخش دوم به موضوع «تأسیس نورور جمشیدی» می‌پردازد و ابیاتی را که فردوسی در آغاز داستان‌های شاهنامه، در پادشاهی جمشید، شهریار پیشدادی، در جایی پس از برشمردن نهادها و کارهای او می‌سراید، می‌آورد. سپس این ابیات را که تعداد آنها 10 بیت بیشتر نبود در چاپ‌های گوناگون شاهنامه‌های مختلف مسکو، ژول مول، بروخیم، رمضانی و امیرکبیر بررسی می‌کند و تفاوتهای گوناگون واژگانی و کاستی و فزونی ابیات را مطرح می‌نماید و در پایان بخش، صورت صحیح و معقول ابیات را به توالی منطقی می‌آورد

بخش سوم «چو اردیبهشت آفتاب از بره» است که مصرعی از بیتی است که ارجاسب در نامه‌ای خطاب به گشتاسب می‌نویسد

همی تافتی بر جهان یکسره

چو اردیبهشت آفتاب از بره

مولف نظر پژوهشگران مختلف را در مورد اشکالی می‌آورد که به اذعان آنان در پایان بیت وجود دارد به این منظور که این بیت، یک اشکال در تاریخ تألیف منظومه ایجاد می‌کند. این بیت  جزو گشتاسبنامه‌ی دقیقی به حساب می‌آید و چنین می‌نمایاند که در زمان دقیقی و تاریخ نظم شاهنامه‌ی او، ماه اردیبهشت در موقع بودن آفتاب در برج حمل می‌افتاد، در صورتی که در تاریخی که تألیف شاهنامه در آن حدس زده می‌شود اردیبهشت ماه از 7 ثور تا 6 جوزا واقع می‌شد

مولف نظر پژوهشگرانی همچون سید حسن تقی زاده، ذبیح الله بهروز، علی حصوری و منصور رستگار را می‌آورد که یکی از نظریات حسن زاده را نقل نمودیم

موضوع بخش بعدی «سیمرغ و سیندخت» است. در این بخش مولف ابتدا ماجرای دو سیمرغ در شاهنامه را مطرح می‌نماید. اولی سیمرغی‌ست که اسفندیار با نیرنگ در خوان پنجم او را از پای در می‌آورد و دومی پرونده‌ی زال و به دنیا‌ آورنده‌ی رستم، آموزنده‌ی راه مرگ و موضع خطر پذیر اسفندیار به رستم است یعنی بخرد است و چاره‌گر و پزشک و با آدمیان سخن می‌گوید و این سیمرغ دوم بسیار عجیب و صاحب اعمالی خارق العاده و موضوع اصلی بحث مولف در این بخش است

«زن بارگی بهرام گور» موضوع بخش پنجم کتاب حاضر است و ماجرایی از بهرام گور و برخورد او با چوپانی در بیشه در هنگام تخجیر که در شاهنامه آمده، می‌آورد. از چوپان در مورد صاحب گوسفندان می‌پرسد و متوجه می‌شود که از آن صاحبی با مال و تکمین‌اند که دختری زیبا  نیز در خیل خویش دارد. یکی از موکبیان بهرام نظر به شناختی که از بهرام داشته به همراهان در مورد حرکت به سوی صاحب گوسفندان و خواستگاری دخترش برای شاه  سخن می‌گوید و این سخن توسط مولف در 8 بیت از شاهنامه فردوسی نقل شده و سپس مولف به داوری و بحث پیرامون واژگان و ترتیب ابیات نشسته و در پایان بیتی را نیز از شمار ابیات، که اضافه به نظر می‌آمده، کاسته است

 بخشش ششم به «شمار ابیات شاهنامه» تعلق دارد که در آن تعداد ابیات شاهنامه را پس از تحلیل ابیات گوناگون در این زمینه 000/60 بیت برشمرده است

در بخش پایانی کتاب به بحث و بررسی پیرامون شکل‌های گوناگون و معانی مختلف واژه‌ی «کهبد» در کتب مختلف از جمله لغت فرس اسدی، صحاح الفرس، فرهنگ قواس، تحفه الاحباب، فرهنگ جعفری پرداخته است

قرآن و حدیث در شاهنامه فردوسی/ مجید رستنده – همدان: انتشارات مفتون همدانی، 1378

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله کمدی الهی در ادبیات جهان با word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله کمدی الهی در ادبیات جهان با word دارای 17 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله کمدی الهی در ادبیات جهان با word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه دانلود مقاله کمدی الهی در ادبیات جهان با word

مقدمه
زندگی دانته
آثار دانته
کمدی الهی

مقدمه

نخستین زبانی که کمدی الهی بدان ترجمه شده است اسپانیایی بوده است. از زمان دانته به بعد علاوه بر محققین و دانشمندان که به تفسیر این کتاب پرداختند و علاوه بردانته شناسان که مأموریت یافتند هفته‌ای یک بار کمدی الهی را در کلیساها و مراکز عمومی‌و میدانها برای مردم معنی کنند نقاشان و مجسمه‌سازان بزرگی نظیر«بوتیچلی» نقاش بزرگ قرن 15 مقارن با دوران رنسانس و «ویلیام بلیک» شاعر و هنرمند بزرگ انگلیسی قرن 18 و نقاشانی چون «دلاکروا» و نقاش و حجار بزرگ قرن 19 فرانسه «گوستاودوره» نیز بی کار ننشسته و آثار بسیار زیادی درباره‌ کمدی الهی خلق کردند حتی در کلیسای جلفای اصفهان هم تابلویی از دوزخ است که به احتمال زیاد از دوزخ دانته الهام گرفته شده است.

تقریباً تمام محققین عالم ادب مغرب زمین دانته را یکی از سه شاعری شمرده‌اند که اعظم شعرای جهان لقب دارند. این سه تن عبارتند از: «همر، دانته و شکسپیر» و بیست سال پیش که مراسم هزاره‌ فردوسی در جهان برپاشد حضار اظهار عقیده کردند که فردوسی نیز یکی از آن جمع است تا این چهار شاعر ارکان اربعه ادب جهان باشند.

از نظر غربیان مقام دانته چنان بلند است که غالباً پایان دوران قرون وسطی را از زمانی می‌دانند که کمدی الهی این شاعر نوشته شده است و این دوره را دوران فروغ رنسانس می‌دانند.

همچنین نظریات جالبی در مورد کمدی الهی از جانب بزرگان ادب جهان وجود دارد که از جمله آن می‌توان به نظر « شاتوبریان» نویسنده بزرگ فرانسوی اشاره کرد که می‌گوید: « از این توده در آمیخته و فشرده استعارات و تمثیلات قرون وسطائی که با مقیاس ذوق امروزی ما به نظر ثقیل و غیر قابل هضم می‌آید قاعدتاَ باید اثری خسته کننده و ملال‌انگیز پدید آید ولی از همین مجموع با دست دانته یکی از بزرگترین شاهکارهای ادبیات جهان پدید آمده است.»

و یا « ادگارکنیه» فیلسوف و مورخ معروف فرانسوی می‌گوید:

« کمدی الهی اودیسه جهان مسیحیت است. سفر نوع انسان است به دیار ابدیت و راهی است که از آدمی‌شروع می‌شود و به خداوند پایان می‌یابد.»

زندگی دانته

دانته آلیگیری در ماه مه سال 1265 در شهر فلورانس به دنیا آمد، دوران کودکی خود را در محیط بسیار آشفته که حاصل جنگهای داخلی بین دو گروه « گوئلفی» ( طرفدار پاپ آزادی ایتالیا از نفوذ آلمان بودند که خاندان دانته هم از این گروه بودند) و « گیبلینی» ( طرفدار امپراطوری مقدس رم و ژرمن  بود، ) گذراند.

از تحصیلات اولیه او اطلاعات چندانی در دست نیست. ظاهراَ وی در دانشگاه « بولوینا» که در آن عصر شهرت خاص داشت و نیز در دارالتعلیم فرقه مذهبی « برادران کهتر» ( برادران روحانی فقیر) در شهر سانتا کروچه تحصیل کرد وی قسمت عمده‌ رشد فکری و فلسفی خود را مرهون دانشمند بزرگی بنام « برونتولاتینی» بود.

در دوران کودکی عاشق دختری به نام « بئاتریس» شد و همین دختر راهنمای سفر دانته به بهشت بود ده سال بعد وی نخستین نغمه‌های عاشقانه خود را به خاطر این دختر سرود. ولی این عشق تا آخر به صورت افلاطونی باقی ماند. زیرا بئاتریس با مردی دیگر ازدواج کرد و اندکی بعد در سال 1290 در 24 سالگی مرد. این مرگ نابهنگام روح دانته را تکان داد و او را که هنوز شاعری تازه کار بود چنان آماده شاعری کرد که عاقبت بصورت یکی از بزرگترین شاعران تاریخ جهانش درآورد.

در سال 1293 وی شاعر مشهوری شده بود و یکی از رهبران مکتب ادبی به نام « سبک ملایم نو» به شمار می‌رفت این سبک شبیه سبک رمانیتک قرن نوزدهم طرفدار بیان احساسات و عواطف قبلی بود.

دانته در سن سی‌سالگی به فعالیتهای سیاسی پرداخت و به علت مخالفتهایی که با پاپ انجام داده بود تبعید و از فلورانس رانده شد و به شهرهای مختلفی سفر کرد ولی آخرین منزل این سفر غربت 20 ساله شهر « راونا» بود و دانته در همین شهر تا سال 1321 اقامت کرد و سرانجام در همین سال در سن 56 سالگی دار فانی را وداع گفت.

آثار دانته

به جزء کمدی الهی که اثر برجسته دانته است و در صفحات بعدی درباره آن توضیح داده خواهد شد وی چندین اثر منظوم و منثور دیگر دارد که بعضی از آنها به لاتین و بعضی دیگر به ایتالیایی نوشته شده که اسامی‌آنها بدین قرار است:

زندگانی نو، ضیافت، سلطنت، آهنگها

کمدی الهی

کمدی الهی که از بزرگترین آثار دانته و شاهکارهای ایتالیا محصول غربت بیست ساله و دربدری دانته است، خود دانته این کتاب را فقط کمدی نامیده و لقب الهی در حدود سه قرن بعد یعنی در قرن شانزدهم میلادی به آن اضافه شده است. اطلاق کلمه کمدی بدان معنی که ما امروزه از آن استفاده می‌کنیم نیست خود دانته توضیح می‌دهد : « کمدی یعنی اثری با سبک عامیانه، زیرا کمدی ماجرایی است که بد شروع می‌شود و به حسن عاقبت پایان می‌یابد.»

این مجموعه بطور کلی شامل صد سرود است به طوریکه قسمتهای سه گانه آن یعنی دوزخ و بهشت به سی وسه سرود تقسیم می‌شود به اضافه  سرود اول دوزخ که در حقیقت مقدمه‌ای بر تمام « کمدی الهی» به شمار می‌رود. هر سرود به بندهای سه مصراعی تقسیم شده و به صورت متفاوت از صدوده تا صدو شصت مصراع را شامل می‌شود.

دوزخ و بهشت و برزخ هر کدام شامل ده طبه‌اند که عبارتند از: طبقات نه گانه جهنم ( با ضافه طبقه مقدماتی آن)، طبقات هفتگانه برزخ ( با ضمانه جزیره برزخ، و طبقه مقدماتی و بهشت زمینی) و طبقات نه گانه بهشت ( باضافه عرض اعلی). بنابراین  دانته بطور کلی 30 طبقه را از اول تا به آخر سفر خود طی می‌کند.

اصولاَ در سراسر این کتاب دورقم 3 و 10 که اولی‌مظهر « تثلیث» مسیحی و دومی‌مظهر « واحد» مقیاس یعنی وحدت است اهمیت خاص دارد« کتاب به 3 جلد تقسیم شده و هر جلد 33 سرود دارد و هر سرود به صورت بندهای سه ‌بیتی تدوین شده است و از آنجا که بئاتریس یعنی  مظهر عشق پا به میدان می‌گذارد تا به آخر کتاب 33 سرود فاصله است و سفر آن جهانی دانته در عرض ده روز صورت می‌گیرد.

سراسر این مجموعه شرح سفری است که از راهی دراز و پر از موانع و مشکلات وادی گناه شروع می‌شود که در آخر به سرمنزل رستگاری معنوی می‌رسد و در حقیقت جهاد با نفس است.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله فخرالدین اسعد گرگانی با word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله فخرالدین اسعد گرگانی با word دارای 17 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله فخرالدین اسعد گرگانی با word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه دانلود مقاله فخرالدین اسعد گرگانی با word

مقدمه:  
فخرالدین اسعد گرگانی:  
ویس و رامین:  
ویس  
منبع :  

منبع

کتاب استرآباد و گرگان ( دربستر تاریخ ایران ) نگاهی به 5000 سال تاریخ منطقه  –  معطوفی ، اسدالله

مقدمه

از آنجا که شاعران مسلمان حکمرانی فلک و تقدیر را آن گونه که در بعضی از متون و روایات گذشته وجود داشته است . بدون تغییر یا اعمال نظر پذیرفته و به نظم در آورده اند، در این مقاله با طرح مقوله تقدیر در دو منظومه غنایی و یس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی و خسرو و شیرین نظامی ، به بیان پیشینه تقدیر پرداخته و در یافته ایم که ایرانیان حتی قبل از ظهور زردشت که مظاهر طبیعت را می پرستیدند به تلاش و کوشش اهمیت می دادند ، و پس از پذیرش آیین زردشتی هم با توجه به تاکید این آیین بر اختیار انسان از اهمیت دادن سعی و تلاش غافل نبوده اند . آنچه سبب شد به مرور زمان تفکر جبر گرایی و اعتقاد به تقدیر در میان مردم رواج پیدا کند ایجاد انحراف در دین زردشت و ظهور اندیشه زروانی در این آیین بود. بعد از ظهور اسلام نیز تفسیر آیاتی از قران که مبتنی بر اینگونه آیات بود که افعال انسان از قبل برای او مقدر شده است و فاعل همه افعال انسان خداست ، توسط شاعره و حمایت خلفای حاکم آن روزگار از این اندیشه ، تفکر جبری و اعتقاد به حاکمیت تقدیر در زندگی انسانها را گسترش داد. چنان که سرایندگان این دو منظومه که در چنین فرهنگی پرورش یافته بودند. از تاثیر این مباحث مصون نماندند و در منظومه های خود نظام آفرینش ، فلک و بعضی اشخاص موثر در حوادث داستان را واسطه رقم خوردن و حتی وصل و هجران عشاق را ثمره تقدیر تصور کردند و در نهایت اراده خداوند را بر همه چیز مسلط دانستند بدان گونه که مثلا فخرالدین اسعد گرگانی عشق ویس و رامین را حکم یزدان می داند و نظامی نیز مرگ مریم را فرصتی برای شیرین فرض می کند که خداوند به او عطا کرده است تا بدان وسیله جواب طنز آمیز خسرو را که در مرگ فرهاد برایش فرستاده بود . بدهد بعلاوه حکم الهی سبب می شود که شیرویه پسر خسرو ، در خانه اش بزرگ شود و سرانجام پدرش را به قتل برساند و موبد نیز با یک اتفاق ساده از راه رامین برداشته شود

فخرالدین اسعد گرگانی

فخرالدین اسعد گرگانی شاعر داستانگوی ایرانی نیمه نخست سده پنجم هجری است. ولادت او را با توجه به قرائنی باید در آغاز قرن پنجم هجری دانست . وفات فخرالدین اسعد بعد از سال 446 و گویا در اواخر عهد طغرل سلجوقی اتفاق افتاده‌است

وی از داستان سرایان بزرگ ایران است و معتزلی مذهب بوده‌است. او هم‌زمان با سلطان ابوطالب طغرل (429-455) می‌زیسته‌است. او در فتح اصفهان با طغرل همراه بوده و بعد از آنکه سلطان از اصفهان به قصد تسخیر همدان خارج شد، فخرالدین اسعد همانجا بماند و با عمید ابوالفتح مظفر نیشابوری حاکم اصفهان باقی ماند و تا ز مستان سال 443 را در آن شهر به سربرد. گفتگوهای او با امیر ابوالفتح مظفر به نظم داستان ویس و رامین توسط او انجامید

بعدها بسیاری از گویندگان در منظومه‌های خویش به شیوه شاعری وی توجه نمودند که از آن جمله نظامی گنجوی را باید نام برد که هنگام سرودن خسرو و شیرین به برخی از موارد این کتاب نظر داشته‌است

ویس و رامین

در سومین بخش از مجموعه‌‌ی «عشق در ادبیات و زندگی» منظومه‌‌ی داستانی ویس و رامین بررسی و از عواملی یاد می‌شود که کار عشق و عاشقی را به سامان می‌‌رسانند و رابطه‌‌ی عاشقانه را محکم و پایدار و کامیاب می‌‌کنند. ویس و رامین، اثر فخرالدین اسعد گرگانی کهن‌‌ترین داستان عاشقانه‌‌‌‌ی فارسی ست

فخرالدین اسعد گرگانی بزرگترین و ارزنده ترین شخصیت منطقه گرگان در دوران سلجوقی که آوازه ای جهانی نیز یافته است. او پیشتاز میدان شعر غنائی و یکی از داستانسرایان بزرگ فارسی است که در قرن 5 هجری هنوز با خط و زبان پهلوی آشنائی داشت. بعلت تبحر در علم کلام و فلسفه او را اعتزالی (پیرو معتزله) دانسته اند. فخرالدین اسعد از ملازمان و یاران
ثقه الملک شهریار از سلسله باوندی کوسهتان طبرستان بود. او شاهکار جاودانه خود « ویس و رامین» را از سا ل446 آغاز و تا سال 455  به پایان رساند. این داستان نخستین منظومه عشقی در تاریخ ادبیات ایران است. اصل آن به زبان پهلوی و بقول مینورسکی، استاکلبرک و دکتر محجوب، از
افسانه های کهنسال ایرانی زمان اشکانیان بود که تا این عصر هنوز از داستانهای مشهور و زبانزد خاص و عام بود. البته مؤلف « مجمل التواریخ و القصص» داستان ویس و رامین را منتسب به عهد شاپور و اردشیر بابکان دانسته است. ولی بطور قطع به دلیل آنکه اسامی شخصیتها، اماکن، شیوه ازدواج خواهر و برادر و تاثیر ستارگان بر سرنوشت انسانها از تعلقات فکری ایرانیان قبل از اسلام است، این داستان متعلق به ایران باستان
می باشد.تخلص فخرالدین اسعد « فخری» بود. او طغرل و خواجه عمادالدین عمید الملک کندری وزیر طغرل و خواجه عمید ابوالفتح مظفربن محمد نیشابوری را مدح می کرد.مثنوی ویس و رامین 8900 بیت دارد و در بحر مسدس مقصور (یا محذوف) سروده شده است. سبک آن نظم بی تصنع فارسی دری و هم ماخذ فارسی میانه محسوب می شود. گاهی تشبیه، تنسیق صفات، تجنس (تام و مرکب) و ارسال مثل در آن بکار رفته است. موضوع و خلاصه داستان ویس و رامین بدین شرح است : شاه شاهان « شاه موبد» با
« شهرو» ملکه زیبای « ماه آباد» عهد کرد که اگر دختری بزاد نامزد وی باشد. شهرو ویس را زائید و مادر عهد شکست و او را به برادرش « ویرو» داد. لیکن شاه موبد با ویرو به جنگ و نزاع برخاست و چون به زور بر او غالب نشد به حیله ویس را از دژ بیرون آورد و به خراسان بر. در راه « رامین» برادر جوان شاه موبد به ویس دل باخت ویس نیز چندی بعد عاشق رامین شد و هردو از دست شاه موبد گریختند. از اینجا به بعد پس از یک سلسله حوادث پیاپی میان موبد و ویس و رامین از یکسو و بین شاه موبد و رامین ازسوی دیگر اتفاق می افتد که درنهایت شاه موبد می میرد و رامین جانشین
می شود و سالیان دراز با ویس زندگی می کند. چون ویس مدتی بعد مرد رامین پادشاهی را به پسرش داد و در آتشکده معتکف شد.این داستان تا اوایل قرن 6 براساس آنچه که از سخن محمد عوفی برمی آید، داستان بسیار مشهور و سرمش مردم عادی و شاعران دیگر شد

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید